تبلیغات
حنیف - مطالب شهریور 1393

گفتگو با مسیحی: شک فرهنگی 5 (ادامه)

نویسنده :حنیف
تاریخ:شنبه 29 شهریور 1393-09:36 ب.ظ

مقدمه: ادامه ی متن گفتگو با مسیحی - من و جان در دانشگاه در یک اتاق کار می کنیم. بنابراین تقریبا هر روز همدیگر را می بینیم. او یک مسیحی معتقد است و به زودی متوجه شد من سعی می کنم از احکام دین اسلام پیروی کنم.

 

....

حنیف: جان از وقتی که گذاشتی خیلی ممنونم. مایلم یک سوالی از تو بپرسم.

جان: حتما.

حنیف: نظر تو نسبت به فرهنگ آمریکایی چیست. چه نقدی بر فرهنگ آمریکا داری؟

جان: فکر می کنم منظورت فرهنگ از نظر دین مسیحیت است. خوب فرهنگ غالب ما آمریکایی ها در دهه های اخیر تغییر کرده. مثلا یکی از مسایلی که هست آن است که نوع پوشش در آمریکا مناسب نیست.

حنیف: در دین مسیحیت حدی برای پوشش وجود دارد؟

جان: نه حدی مشخصی وجود ندارد اما مبنا بر این است که باید با حیا لباس پوشید. الان افراد حیا را رعایت نمی کنند و فرهنگ ما آن است که به جای آن که حیا مبنای انتخاب پوشش باشد، راحتی افراد مبنا قرار دارد و افراد آن طور که راحتترند لباس می پوشند، البته گاهی هم لباس پوشیدن بر مبنای جلوه گری و جلب توجه است که این یکی درست عکس آن چیزی است که در مسیحیت توصیه شده. (1)

 

حنیف: جالب است چون در اسلام هم مبنای لباس پوشیدن همین با حیا بودن است و البته حدود مشخصی هم لحاظ شده اما روح دستورات حجاب زن و مرد در اسلام همین رعایت حیا است که با عرف جامعه هم گره می خورد.

جان: بله می دانم. در دین مسیحیت البته نگاه کردن آلوده هم از گناهان بزرگ است. بنابراین اگر کسی هم لباس مناسبی نداشته باشد باز نباید نگاه بدی کرد. متاسفانه الان این مورد هم رعایت نمی شود. البته کار سختی هم هست یعنی وقتی مبنا این شد که لباس هایی برای جلب توجه طراحی و پوشیده شود، دیگر نمی توان انتظار داشت افراد بتوانند خودشان را کنترل کنند.

حنیف: جالب است که در اسلام هم همین طور است. کنترل نگاه برای مردان و زنان صریحا در قرآن دستور داده شده است. بنابراین انسان هم موظف است که با رعایت پوشش دیگران را از گناه حفظ کند و هم خودش را کنترل کند. دیگر چه مواردی به نظرت می رسد.

جان: شراب خواری یک مورد دیگر است. در دین مسیحیت شراب حرام نیست ولی مست کردن و بیش از حد خوردن نهی شده. به نظرم این از مواردی است که باید در جامعه ی ما کنترل شود. البته مصرف شراب در طول زمان از نظر قانونی خیلی محل اختلاف بوده که بخشی از آن هم به خاطر حساسیت مسیحی ها بوده است ولی باز باید بیشتر محدودیت هایی اعمال شود.

حنیف: همان طور که می دانی در اسلام به کل شراب حرام است.

جان: یک مسأله ی دیگر پول پرستی است. نباید ثروتمند بودن و پول داشتن هدف اصلی افراد و ارزشمند باشد. در جامعه ی ما الان ارزش پول و ثروت بیش از حد تاکید می شود. زندگی نامه ی افرادی که پولدار شده اند به تعداد زیاد فروش می رود و بقیه به دنبال یادگیری از آن ها و رفتن همان راه هستند.

 

(جزو تعالیم اصلی مسیحیت همراهی با فقرا است و این ویژگی در روایات از زندگی مسیح هم پررنگ است. در طول تاریخ هم مسیحیت با توجه به طبقات محروم که بیشتر برای شنیدن پیام دین آمادگی دارند رشد کرده است. الان هم پیشرفت میسحیت در جوامع آمریکای لاتین یا شرق آسیا مثل فلیپین است.)

 

حنیف: درست می گویی، من واقعا مسیحی ها را از این جهت که برای ساده زیستی و همراهی با فقرا ارزش قایلند تحسین می کنم. البته در اسلام پول داشتن و ثروت مذموم نیست بلکه خلق ثروت برای رفاه جامعه و کمک به مستمندان پسندیده است، اما این که پول و ثروت دغدغه ی اصلی افراد باشد و مبنای ارزش در یک جامعه باشد مقبول نیست. بنابراین شاید بشود گفت زندگی افراد ثروتمند از این جهت که توانسته اند چرخه ی فقر در جامعه را بشکنند و خلق کار و ثروت کنند باید مورد تاکید قرار بگیرد. مضاف بر آن اینکه احکام مالی مثل زکات و خمس در اسلام وجود دارد که به بازپخش ثروت در جامعه کمک می کند. یعنی اگر کسی هم ثروتمند بشود، بخشی از ثروتش را در جامعه بازپخش می کند که به فقرا و یا کارهای عام المنفعه می شود و به این ترتیب از قبل پیشرفت او جامعه هم منتفع می شود. ورای این احکام هم صدقه و انفاق بسیار تاکید شده است و توصیه شده که صدقه هم در خفا و هم در علن و به صورت هم نشینی با افراد کم درآمد باشد که این کار برای خود فرد ثروتمند مفید است تا ثروتش دامن گیرش نشود و او را غافل نسازد.

(كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَیَطْغَىٰ ﴿٦﴾ أَن رَّآهُ اسْتَغْنَىٰ ﴿٧﴾ إِنَّ إِلَىٰ رَبِّكَ الرُّجْعَىٰ ﴿٨﴾ )

جان: فکر می کنم مشکل آن است که ما تعلیم کتاب مقدس را از مدارس حذف کرده ایم. در نتیجه افراد در معرض تعالیم دینی قرار نمی گیرند. این مورد از نتایج سکولاریزم در جامعه ی ما است. برعکس تبلیغات برای مصرف کالاها در جامعه افزایش پیدا کرده است و افراد هر چه بیشتر برای مصرف کالا تحریص می شوند.

حنیف: درست می گویی، صنعت تبلیغات با آنکه هدفش فرهنگی نیست اما تاثیر فرهنگی گسترده ای بر جامعه می گذارد.

(صنعت تبلیغات یک صنعت پرسود و پیشروست که جامعه نسبت به گستردگی آن و تبعاتش غافل است. برای گستردگی این صنعت باید دید که 90 درصد سود شرکت گوگل از تبلیغات است. بر خلاف تصور غالب خدمات جستجو و ایمیل و غیره محل درآمد شرکت گوگل نیستند و کاربران گوگل مشتریان آن نیستند بلکه این محصولات صرفا برای جذب افراد هستند که بعدا داده های آن ها به شرکت های تبلیغاتی به فروش می رسد. یعنی شرکت های تبلیغاتی مشتریان اصلی گوگل هستند و محل اصلی درآمد این شرکت هستند. در دانشگاه هم ابزارهای تبلیغات بهینه مثل الگوریتم های جستجوی داده به طور گسترده مورد مطالعه هستند. مبنای صنعت بر تحریک احساس نیاز مردم است. مثلا اگر مردمی گرایش به ثروت داشته باشند، صنعت تبلیغات بر روی آن تکیه می کند، اگر مردمی گرایش به دین و معنویت داشته باشند باز صنعت تبلیغات از آن برای تبلیغ کالا استفاده می کند مثلا در ایام حج تبلیغاتی از خط هواپیمایی قطر پخش می شد که نشان می داد چگونه یک حاجی با این خط هوایی به مکه رفته و توانسته با آرامش روحانیتش را حفظ کند و کارهایش را هم انجام دهد. مشکل صنعت تبلیغات آن است که اولا می تواند ارزشهای جامعه را تشدید کند. یعنی اگر در جامعه ای تکیه ی ارزشی بر امور معنوی باشد و این ارزشها مبنای کار تبلیغات قرار بگیرند، صنعت تبلیغات به صورت یک ابزار فرهنگی گسترده و موثر برای گسترش این ارزش قرار می گیرد. ثانیا تبلیغات می تواند ارزش آفرینی کند. مثلا اگر شرکتی که محصولات سرگرمی تولید می کند بخواهد محصولاتش فروش برود باید اول نیاز به سرگرمی و اهمیت آن را در جامعه گسترش دهد. بنابراین با سرمایه گذاری بر روی تبلیغات این نیاز را در جامعه گسترش می دهد. قبل از آنکه به طور گسترده با نظام اقتصادی جهانی مشغول تعامل بشویم باید مبنای مناسبی برای صنعت تبلیغات شکل بدهیم.)

جان: یک مورد دیگر هم هست، روابط نامشروع. روابط نامشروع و فرزندانی که از آن متولد می شوند به سرعت در حال گسترش است. این نه تنها از نظر مسیحیت پذیرفته نیست و یک گناه بزرگ است، بلکه به بنیان خانواده ضربه می زند و اثرات مخربی دارد. در مسیحیت ازدواج یک امر مقدس است و به صورت رابطه ی یک زن و یک مرد تعریف می شود و فرزند هم بخشی از آن است.

(نرخ رشد فرزندان خارج از ازدواج  در بازه ی 1960 تا 2010 به طور خطی از 5 درصد به نزدیک 40 درصد افزایش پیدا کرده است. این رشد در حالی است که همزمان در این سال ها ابزارهای جلوگیری از باروری ناخواسته گسترش پیدا کرده اند و قوانین و ابزارهای سقط جنین تسهیل شده اند.

بعدها متوجه شدم که پدر و مادر جان با هم ازدواج نکرده بوده اند. الان او دو پدر دارد و دو مادر و نوجوانی اش را هم دو هفته در خانه ی یک خانواده و دو هفته در خانه ی دیگری می گذرانده. به خاطر همین تجربه ی منحصر به فردی داشته به اهمیت خانواده تاکید می کند. خودش هم خیلی زود ازدواج کرده است.)

حنیف: یک مورد دیگر را هم بگذار من اضافه کنم. ناخداباوری در جامعه ی آمریکا با آن چه در فرهنگی که من از آن می آیم متفاوت است. یعنی وقتی که در جامعه ای هستی که در مورد خالق هستی صحبت نمی شود و شعائر الهی و ایام الله برگزار نمی شود، خود به خود دچار فراموشی می شوی. تجربه ی من آن است که رعایت این امور به طور شخصی هم کار سختی است. برعکس در جامعه ای که در فرهنگ عامه مفاهیم دینی مورد استفاده است مثل دعا کردن، توکل بر خدا و یا گرامی داشتن روزهای خاصی برای امور دینی، ایمان انسان ها به دین هم افزایی می کند. این مسأله در باورهای دینی انسان تاثیر دارد. در آنجا به طور پیش فرض انسان ها به خداوند اعتقاد دارند و به این مسایل فکر می کنند،  ولی در اینجا خود به خود این مفاهیم برای انسان کمرنگ می شود و به تدریج در نگاه انسان و عقاید انسان اثر می گذارد و غفلت از این امور رخ می دهد.

(البته جامعه ی آمریکا به نسبت به اروپا مذهبی تر است. هم درصد خداباوران بالاتر است و مسیحی ها به طور فعال به تبلیغات مذهبی می پردازند و هم در عرف فرهنگی آمریکا بسیاری رفتارهایی که در اروپا پذیرفته شده است ناهنجار حساب می شود، مثل مصرف بالای شراب، معاشقه در جامعه و ...)

جان: جالب است، به این نکته توجه نکرده بودم. به نظر می رسد اسلام و مسیحیت از نظر مسایل فرهنگی به هم نزدیکند.

حنیف: بله، پیروان و روحانیون این دو دین می توانند در مسایل فرهنگی با هم تعامل کنند و برای تغییر فرهنگی جوامع در جهت ارزش های مشترکشان همکاری کنند. خیلی ممنون از وقتی که گذاشتی، از صحبت هایی که داشتیم استفاده کردم.

جان: خواهش می کنم. سعی می کنم یک سری منابع در مورد مسیحیت و کتاب مقدس برایت بفرستم. برای من هم جالب بود حرفهایی که زدی.

 

 

1- در بعضی مدارس آمریکا محدودیت پوشش لباس وجود ندارد اما بعضی معلم های مسیحی سعی می کنند به دخترها آموزش بدهند که لباس بالاتر از زانو و کوتاه تر از آرنج نپوشند. ظاهرا دانش آموزان خیلی از این اعمال محدودیت ها خوششان نمی آید. بالاخره مخالف فرهنگ غالب حرکت کردن کار سختی است مخصوصا در سن نوجوانی.

 

 

پینوشت:

1- جان در اتاق کارمان نعنا کاشته است! از برداشت محصولاتش به من هم تعارف می کند. من هم سعی می کنم طبق توصیه ی خوانندگان رفتارهای خوب او را با خوبی پاسخ بدهم، مقداری نبات ایرانی به او تعارف کردم. امیدوارم این رفتارها اثر مثبت داشته باشد و بحث های در مورد عقایدش اثر منفی نداشته باشد.

2- چیزی شبیه شورای صنفی دانشجویان در دانشگاه های اینجا هم وجود دارد. مدتی پیش متوجه شدم یکی از دوستان اتاق نامناسبی برای کار دارد و به این شورا مراجعه کردم و در مورد استانداردهایی که اتاق کار دانشجویان دکترا باید داشته باشد پرس وجو کردم. متاسفانه بعضی اتاق های دانشگاه اصلا کیفیت خوبی ندارد و مثلا در یک اتاق دو متر در دومتر سه دانشجو را قرار داده اند که پنجره یا سیستم نور و تهویه ی مناسب هم ندارد. سعی می کنم از تجربیات و نتایج یک چنین دست فعالیت هایی و مقایسه با تجربیات شورای صنفی در دانشگاه شریف بیشتر بنویسم.

3- مسأله ی حیا یک تفاوت بزرگ بین فرهنگ مذهبی در ایران و فرهنگ آمریکایی است. به طور ملموس، در فرهنگ مذهبی ما تصویری که از یک جوان نمونه ارایه می شود کسی است که سرش پایین است و خیلی در مورد خودش و توانایی ها و موفقیت هایش صحبت نمی کند. برای خانم ها هم تصویری که نشان داده می شود آن است که سعی در جلوه گری نمی کند و حتی زیبایی هایش را هم پنهان نمی کند. در فرهنگ غربی اولا بیان شخصیت فرد (self-expression) مهم است. کسی که نتواند در مورد خودش حرف بزند و افکار و دست آوردهایش را ارایه کند یک مهارت اجتماعی را از داده است و منزوی می شود. ثانیا الگویی علاوه تصویری که از یک مرد یا زن ایده آل در فرهنگ غربی نشان داده می شود آن است که با دیگران در ارتباط است و منزوی و خجالتی نیست. چنین فرد الگویی در ارتباط با دیگران به جنبه های جنسی را نمی بیند بلکه به جنبه های انسانی آن ها توجه می کند.

دقت کنید مسأله آنجاست که آن چیزی که در جامعه ی مذهبی ایران ارزش و مبنای پیشرفت فرد است، اینجا ضدارزش است و مانعی برای پیشرفت فرد می باشد. احتمالا اگر فرد مذهبی باشید در تجربه ی تان در شبکه های اجتماعی متوجه چنین مسایلی شده اید. به  به نظر شما کدام شیوه بهتر است؟ اینکه از افراد بخواهیم حدود را به صورت پررنگ رعایت کنند و با رعایت حیا مانع از گناه بشویم یا اینکه به سمتی برویم که افراد حساسیت هایشان را در این مسایل از دست بدهند. شاید تا حدی هم مبنای انسان شناسی مطرح بشود که انسان در هر کدام ازاین شرایط چه رفتاری نشان می دهد.  با شیوه ی آماری هم می توان بر روی نمونه هایی در هر دو جامعه تحقیق کرد و استخراج کرد که رفتارهایشان به چه شکلی است.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

حدیث 1 - میلاد امام رضا (ع)

نویسنده :حنیف
تاریخ:دوشنبه 17 شهریور 1393-06:41 ق.ظ

مقدمه : با تبریک میلاد ثامن الائمه به خوانندگان، چند حدیث از کلام ایشان را تقدیم می کنم.

سمعت أبا الحسن علی بن موسى الرضا علیه السلام یقول: رحم الله عبدا أحیا أمرنا فقلت له:
وكیف یحیى أمركم؟ قال: یتعلم علومنا ویعلمها الناس فإن الناس لو علموا محاسن كلامنا لاتبعونا

امام رضا (ع) : خداوند رحمت کند کسی که امر ما را احیا کند. پس پرسیدم: چگونه امر شما را زنده می کند؟ فرمودند: علم ما را یاد می گیرد و به مردم می آموزد. پس مردم اگر خوبی های کلام ما را می شناختند قطعا از ما پیروی می کردند.

(عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 275) 

 
امام رضا علیه السلام فرمودند:


«لا یَكُونُ الْمُؤْمِنُ مُؤْمِنًا حَتّى تَكُونَ فیهِ ثَلاثُ خِصال:1ـ سُنَّةٌ مِنْ رَبِّهِ. 2ـ وَ سُنَّةٌ مِنْ نَبِیِّهِ. 3ـ وَ سُنَّةٌ مِنْ وَلِیِّهِ. فَأَمَّا السُّنَّةُ مِنْ رَبِّهِ فَكِتْمانُ سِرِّهِ. وَ أَمَّا السُّنَّةُ مِنْ نَبِیِّهِ فَمُداراةُ النّاسِ. وَ أَمَّا السُّنَّةُ مِنْ وَلِیِّهِ فَالصَّبْرُ فِى الْبَأْساءِ وَ الضَّرّاءِ».

مؤمن، مؤمن واقعى نیست، مگر آن كه سه خصلت در او باشد:سنّتى از پروردگارش و سنّتى از پیامبرش و سنّتى از امامش. امّا سنّت پروردگارش، پوشاندن راز خود است،امّا سنّت پیغمبرش، مدارا و نرم رفتارى با مردم است،امّا سنّت امامش، صبر كردن در زمان تنگدستى و پریشان حالى است.
(اصول‌ كافى‌ ، ج‌ 3 ، ص‌ 339)

« صَدیقُ كُلِّ امْرِء عَقْلُهُ وَ عَدُوُّهُ جَهْلُهُ ».
دوست هر كس عقل او، و دشمنش جهل اوست.
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 467)

« صِلْ رَحِمَكَ وَ لَوْ بِشَرْبَة مِنْ ماء، وَ أَفْضَلُ ما تُوصَلُ بِهِ الرَّحِمُ كَفُّ الأَذى عَنْه ».
پیوند خویشاوندى را برقرار كنید گرچه با جرعه آبى باشد، و بهترین پیوند خویشاوندى، خوددارى از آزار خویشاوندان است.
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 469)

 

«عَنِ الرِّضا(علیه السلام) أَنَّهُ كانَ یَقُولُ لاَِصْحابِهِ: عَلَیْكُمْ بِسِلاحِ الاَْنْبِیاءِ، فَقیلَ: وَ ما سِلاحُ الاَْنْبِیاءِ؟ قالَ: أَلدُّعاءُ ».
حضرت رضا(علیه السلام) همیشه به اصحاب خود مى فرمود: بر شما باد به اسلحه پیامبران، گفته شد: اسلحه پیامبران چیست؟ فرمود: دعا.
(اصول‌ كافى‌ ، ج‌ 4 ، ص‌ 214)




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




Admin Logo
themebox Logo