تبلیغات
حنیف - مطالب مرداد 1393

گفتگو با مسیحی: شک فرهنگی - 5

نویسنده :حنیف
تاریخ:دوشنبه 27 مرداد 1393-07:34 ق.ظ

مقدمه: John هم اتاقی من در دانشگاه است و تقریبا هر روز هم را می بینیم. از آنجا که یک مسیحی معتقد است چند بار در مورد مسیحیت و کتاب مقدس با من صحبت کرده. بخش هایی از کتاب مقدس را هم توصیه کرد که بخوانم. صحبت های پراکنده ی مان به چند سوال من از او ختم شد که قرار شد سر فرصتی کاملتر صحبت کنیم، سوالهایی مثل: با چه معیاری باید یک دین را تایید یا رد کرد؟، تهمت هایی مثل زنا و قتل نفس که به پیامبران الهی مثل حضرت داوود و حضرت ابراهیم در تورات نسبت داده می شود با پیامبری آن ها سازگار است؟، ایمان به خدا مقدم است یا پذیرش کتاب مقدس؟

نهایتا بعد از یک سال فرصتی دست داد و حدود دو ساعت صحبت کردیم. بعد از صحبت در مورد عقاید مسیحیت از او در مورد نظرش نسبت به فرهنگ آمریکا پرسیدم.


جان فرد خونگرم و مهربانی است. بسیار مرتب است و با تواضع با دیگران برخورد می کند. همان دفعه ی اول که هم را دیدیم توضیح داد که عربستان درس خوانده و از اسلام چیزهایی می داند. بیشتر کشورهای خاورمیانه را رفته است اگر چه به ایران سفر نکرده (ظاهرا عربستان پول خوبی به دانشجوها می دهد). بعدا چند بار پیش آمد که در مورد مسیحیت برای من توضیح داد و حتی توضیح داد که ما یک کلیسای هفتگی داریم که هر هفته خانه ی یک نفر برگزار می شود. چیزی شبیه هیات های مذهبی کوچک در ایران که در خانه ها برگزار می شود. جلساتشان به خواندن کتاب مقدس و بحث در مورد آن می گذرد. چند بار سعی کرد من را با مسیحیت آشنا کند تا اینکه فرصتی دست داد برای صحبت های کاملتر.

حنیف: من قبلا با مسیحی ها صحبت های پراکنده کرده ام. می توانی یک بار به طور منسجم برایم در مورد مسیحیت توضیح بدهی؟ فرض کن من یک فرد عادی هستم که هیچ چیزی از مسیحیت یا سایر ادیان نمی دانم و تو هم خود عیسای مسیح هستی (!) . چطور مسیحیت را به من معرفی می کردی؟

جان: بسیار خوب، اعتقاد اصلی در مسیحیت این است: انسان ذاتا گناهکار است و برای آمرزیده شدن نیاز دارد که توبه کند و ایمان بیاورد.

حنیف: توبه از چه چیزی و ایمان به چی؟

جان: توبه از گناهانی که انجام داده و ایمان به مسیح. انسان گناه کار است و اولین گناه را هم حضرت آدم انجام داد که از میوه ی ممنوعه خورد و انسان به زمین آمد. هر گناهی برای بخشیده شدن نیاز به جریمه دارد. برای بخشیده شدن گناه انسان پسر خدا بر روی زمین آمد تا در درد و رنج مردم با آن ها شریک شود و به صلیب کشیده شد. جریمه ی گناه انسان به صلیب کشیده شدن مسیح بود. بنابراین راه رستگاری انسان ها آن است که درک کنند خطاکارند، تواب باشند و ایمان بیاورند به این که مسیح خدای پسر است و بر صلیب کشته شد برای نجات انسان ها.

حنیف: آخر انسان ها همه که گناهکار نیستند، مثلا پیامبران یا انسان های خوبی ممکن است بوده باشند که گناهی نکرده باشند. چرا باید فرض کنیم انسان از بدو خلقت گناهکار است؟

جان: چرا گناه اولین انسان، حضرت آدم کافی است برای گناهکاری انسان ها و سقوط آنها از بهشت. برای بازگشت به بهشت هم لازم دارند که قربانی بدهند و همه به مسیح به عنوان منجی که دوباره در بهشت را به سوی انسان باز کرده است نیاز داریم.

حنیف: سوال دیگری که پیش می آید آن است که اگر انسان قرار باشد برای گناهانش جریمه بدهد باید قاعدتا انسان این جریمه را به خدا بدهد. چرا باید خود خدا جریمه ی گناهان انسان را بپردازد؟ 

جان: این به خاطر آن است که خدا مهربان است و انسان ها را دوست دارد. برای همین روی زمین آمد تا در این درد و رنج با آن ها شریک بشود و بعد هم کشته شد تا انسان ها رستگار بشوند. همان طور که گفتم در عوض از ما خواسته شده به این مسأله ایمان بیاوریم که تنها راه نجات انسان است.

حنیف: تکلیف کسانی که قبل از مسیح بوده اند چه می شود. آن ها که نمی توانستند به این مسأله ایمان بیاورند.

جان: در این سوال اختلاف نظر وجود دارد. بعضی معتقدند پیامبران قبلی از آمدن مسیح خبر داده اند و ایمان داشته اند به وقایعی که قرار است اتفاق بیافتد.

حنیف: برای من این مسأله که خدا دو قسمت بشود، قسمت پسر به شکل یک انسان دربیاید و به زمین بیاید و بعد هم کشته بشود کمی عجیب است. برای تو عجیب نیست که خدا بتواند منقسم بشود، مثل یک انسان محدود بشود و کشته بشود؟

جان: این به خاطر این است که ما عقلمان محدود است و نمی توانیم بفهمیم این مسایل را و باید ناچار ایمان بیاوریم. بعد هم مسیح انواع معجزات را داشته که نشان می دهد که انسان عادی نیست.

حنیف: البته معجزه دلیل خدا بودن که نمی شود. ولی بگذار یک بار دیگر مرور کنم. یک نفر 2000 سال پیش آمده، ادعا کرده که خداست و آمده تا انسان ها را رها کند. بعد هم گفته که انسان ها همه گناهکارند و پیش بینی کرده که بر دار کشته می شود. و باید همه به این مسایل ایمان بیاوریم تا آمرزیده بشویم. حالا دو تا سوال مطرح می شود. اول اینکه از کجا معلوم این چیزهایی که تو می گویی واقعا 2000 سال پیش اتفاق افتاده باشد و ثانیا اینکه حتی اگر چنین فردی آمده و چنین حرفهایی هم زده چرا من باید حرف این آدم را قبول کنم؟ 

جان: جواب هر دو سوال تو آن است که این ها در کتاب مقدس بیان شده. انجیل داستان عیسی را بیان کرده و همین مسایل را مطرح کرده.

حنیف: از کجا معلوم کتاب مقدس درست است؟

جان: چون این همه نسخه هایی که از دو هزار سال پیش تا به حال از آن نوشته شده اند همه مثل همدیگرند.

حنیف: یعنی تو واقعا رفته ای یک کار تحقیقاتی کرده ای به این نتیجه رسیده ای که این کتابی که دست ماست از نظر تاریخ شناسی معتبر است و همان کتاب دو هزار سال پیش است؟ این کاری که تو می گویی کار سختی است. من واقعا نمی توانم چنین کاری بکنم نه وقتش را دارم و نه دانشش را دارم و نه دسترسی دارم به منابعی کافی که بتوانم چنین کار تحقیقاتی بکنم. این کار در حد نوشتن چند پایان نامه ی دکترا است. تازه بعید می دانم با روش شناسی تاریخی به طور 100 درصد بتوان تایید کرد که این کتاب همان کتابی است که زمان مسیح بوده (بلکه برعکس می توان نشان داد که همان نسخه ی قدیمی نبوده چون زبان مسیح آرامی بوده و زبان این کتاب ها به زبان یونانی است. پس احتمال زیاد ترجمه شده اند و اصل متن در دست نیست).

جان: خود من به کسانی که اعتماد دارم مراجعه کردم. مقالات زیادی در مورد صحت کتاب مقدس نوشته شده که می توان به آن ها مراجعه کرد.

حنیف: باز این کار سختی است که اعتقاداتت را بر مبنای یک تحقیقات تاریخی بنا کنی که خودت قابلیت بررسی صحت آن ها را نداری. ببین ما داریم از یک امر بسیار مهم صحبت می کنیم، در مورد سرنوشت انسان و آخرت. چیزی نیست که اگر اشتباه کنی بعدا بتوانی جبران کنی. یعنی اگر حرفهای تو درست باشد و مثلا بعد از مرگ دنیایی باشد و بهشت و جهنمی، مسأله ی خیلی مهمی است. حالا بگذار فرض کنیم که انجیل تحریف نشده باشد و همان طور که 2000 سال پیش نوشته شده الان در دست ما باشد. از کجا معلوم که کسانی که آن ها را نوشته اند دروغ نگفته اند یا اشتباه نکرده اند؟

جان: این سوال خوبی است. انجیل های 4 گانه را در واقع 4 نفر از مسیحیان اولیه نوشته اند که سه تای آن ها مسیح را در حین حیات دیده اند و جزو حواریون بوده اند و چهارمی بعد از به صلیب کشیده شدن مسیح ایمان می آورد و با واسطه داستان های مسیح را نقل می کند. این که این چهار نسخه همه با هم منطبقند یعنی 4 نفر روایت های یکسانی را نقل می کنند نشان می دهد که واقعا همین اتفاقات افتاده است و آن ها دروغ نگفته اند یا اشتباه نکرده اند. حداقل امکان چنین چیزی خیلی کم است.

حنیف: شاید نتوان به راحتی گفت امکانش چقدر است. شاید این چهار نفر دست به یکی کرده باشند. به هر حال همه ی ایمان فرد بر مبنای راستگویی این چهر نفر بر پا می شود. حتی اگر اشتباه هم نکرده باشند و راست هم گفته باشند باز این سوال باقی می ماند که از کجا معلوم این فرد به نام عیسی که ادعا کرده خداست و این 4 نفر گزارش کرده اند ادعاهایش را، راست می گفته است. از کجا معلوم دروغگو یا یک حقه باز نبوده است که می خواسته مردم را دور خودش جمع کند؟  شاید این چهار نفر را هم فریب داده. ما که از این پیامبران دروغی حتی الان هم داریم.

به نظرم آمد جان کمی ناراحت شده است. یک لحظه تصور کردم کسی در مورد پیامبر اسلام چنین سوالی بپرسد از من. البته این سوال حق است و هر کسی قبل از ایمان آوردن به اسلام باید چنین سوالاتی را از خودش بپرسد. ولی باز شنیدن این سوالات برای یک فرد معتقد آسان نیست.

حنیف: بگذار باز تاکید کنم که من دارم از دیدگاه یک فرد بدون اطلاع از تو سوال می پرسم. وگرنه من به شخصه مسلمانم و پیامبری حضرت عیسی (ع) اعتقاد دارم و همانطور که تو به ایشان عشق می ورزی من هم به او علاقه دارم . همان طور که به حضرت محمد (ص) علاقه دارم.

جان: متوجهم. ببین می توان زندگی این چهار نفر را خواند و دید که انسان های خوبی بوده اند و وقتی آن ها از مسیح تعریف کرده اند و به او ایمان آورده اند یعنی حقیقتی را در او دیده اند.

حنیف: شما به به جز به انجیل به تورات هم اعتقاد دارید. آن را چطور می پذیری؟ آن را که حواریون ننوشته اند.

جان: درست است، تورات را به خاطر آنکه در انجیل پذیرفته شده می پذیریم. اضافه کنم که نامه های رسولان هم به ضمیمه ی انجیل و تورات هست.

حنیف: ولی در تورات انواع مسایل غیر عقلی آمده است. مثلا این که یک نفر که پیامبر است و برگزیده ی خداست و باید مردم از او پیروی کنند زنا می کند و آدم می کشد (روایت تورات از حضرت داوود (ع) ) یا زنش را به عقد دیگران در می آورد (روایت تورات از حضرت ابراهیم (ع) ) برای تو قابل قبول است؟

جان: اوه بله، می دانم منظورت چیست. شما مسلمانان اعتقاد دارید پیامبران معصومند. ما چنین اعتقادی نداریم.

حنیف: یک لحظه تصور کن من چنین گناهانی انجام داده باشم. آن وقت همزمان ادعا کنم من پیامبرم و از طرف خدا آمده ام و باید حرفم را گوش کنید. آیا تو قبول می کنی؟ حتما می گویی چنین فردی لیاقت شهادت دادن در یک مسأله ی ساده ی حقوقی یا قضاوت ساده را ندارد چه برسد به این که معیار اعتقادات من باشد.

جان: مگر در اسلام شما اعتقاد ندارید که موسی آدم کشته است؟

حنیف: فعلا اسلام معیار بحث ما نیست. اما آن قضیه فرق دارد. چیزی که من برایم پذیرشش سخت است آن است که فردی عمدا گناهان کبیره بکند و بعدش هم توبه نکرده باشد که بگویی بخشیده شده یا عوض شده و همزمان ادعای پیامبری بکند و مثلا موعظه کند که نباید قتل کرد و زنا کرد و غیره.

جان: بله متوجه شدم.

حنیف: بسیار خوب من هم تقریبا متوجه شدم که اصول عقاید مسیحیت چیست و مبنای ایمان به این دین از نظر تو چیست. اگر روزی بخواهم مسیحی بشوم حتما قبلش باید یک سلسله تحقیقات تاریخی بکنم نسبت به صحت متون مقدس و زندگی این 4 نفر. البته این روش هیچ وقت انسان را به یقین نمی رساند و خارج از قدرت اکثر انسان ها است.


جان: حالا یک سوال هم من از تو دارم. چرا این سوالات برایت مهم است؟

حنیف: فکر کنم ضمن بحث اشاره شد. سوالات چالش برانگیزی وجود دارند مثل چیستی انسان، فلسفه ی خلقت، زندگی بعد از مرگ و غیره. این سوالات آزار دهنده اند و جوابشان را در دین می توان یافت. چیزی که یقین داریم آن است که ما روزی نبوده ایم و روزی هم خواهیم مرد. 

جان: بگذار یک داستانی برایت بگویم. من روزی از خدا خواستم که اگر ایمان من درست است، هر چیزی که بین من و تو وجود دارد که من بیش از تو دوست دارم از من بگیر. فکر می کنی بعدش چه شد؟ نیم ساعت بعد دوست دخترم یک اس ام اس زد و گفت برای همیشه من را ترک می کند. این در حالی است که ما 4 سال بود با هم بودیم و تازه آن شب هم شب عید کریسمس بود و هیچ مشکلی هم بین ما نبود. تازه اس ام اس زدن غیر ممکن ترین شیوه برای جدایی در فرهنگ آمریکایی است.

حنیف: قبول دارم عجیب است. ولی جان، باور کن این اتفاقات عجیب نمی توانند مبنای ایمان من به مسیحیت باشند. چون اولا این اتفاق ها قابل سنجش نیستند که واقعا عجیبند یا نه یک رخداد عادی هستند. بالاخره در دنیای مادی اتفاقات با شانس وقوع کم هم پیش می آید. ثانیا این اتفاقات قابل انتقال به غیر نیستند. من از کجا بدانم آنچه در دل تو می گذرد یا برای تو رخ داده دقیقا چه بوده. ثالثا، این دست اتفاقات برای همه از هر دینی رخ می دهد. نظر شخصی من آن است که خداوند به هر مومنی از مسلمان و مسیحی و یهودی و غیره کمک می کند و در زندگی لحظات معجزه گونی برایشان رخ می دهد چون خداوند مهربان است و به همه بندگانش رحمت عام دارد. این دلیلی بر صحت عقیده ی افراد نمی شود. باور کن من هم در زندگی شخصی ام از این دست موارد داشته ام.

(باقی در مطلب بعدی)


پینوشت: 

1- می بینید که وقتی در مسیحیت عقل را معیار تشخیص صحت و رد یک دین قرار نمی دهند چطور گرفتاری پیش می آید و نمی توانند به یقین برسند. دست آخر مجبورند کشف و شهود شخصی را معیار قرار بدهند که آن هم معتبر نیست همان طور که گفته شد. اگر از اول جان بر مبنای عقل مسایل را پیش برده بود کار برایش دشوار نمی شد و خودش هم می توانست اشتباه در عقایدش را ببیند. علت این که عقل در مسیحیت مهجور است هم همان است که مبانی دینشان با عقل نمی سازد. در کتب حدیثی ما به جایگاه عقل در اعتقاد تاکید شده است. مثلا کتاب عقل و جهل مقدمه ی اصول کافی است. امیدوارم او هم روزی به مکتب اهل بیت راه پیدا کند.

2- همان روز عصر داشتم به حرف های جان فکر می کردم که یک مسیحی دیگر سراغم آمد و شروع کرد به تبلیغ دینی. اگر جای جان بودم باید این رخداد را به عنوان معجزه ای در حقانیت مسیحیت و خواست مسیح برای به ایمان به او می دیدم.

3- هفته ی پیش متوجه شدم یکی از خوانندگان وبلاگ برای ادامه ی تحصیل به آمریکا می آید. وبلاگ نویسی را برای ارتباط با دوستانم در ایران شروع کردم و مخاطب اصلی هم دوستان قدیمی و صمیمی بودند. اما وبلاگ واسطه ای شد که با خوانندگانی آشنا شوم که قبلا هم دیگر را ندیده بودیم، نه من آنها را می شناسم و نه آنها من را. البته این مسأله کار وبلاگ نویسی را سخت می کند. با این که سعی می کنم تا حد ممکن واقعیت های زندگی در آمریکا را بیان کنم اما باز رسانه ی وبلاگ ظرفیت محدودی دارد و نمی تواند همه ی مطالب را منتقل کند. امیدوارم در این کار موفق باشم.

4- اسلام (تنها) دینی است که تاکیدش را بر توحید قرار می دهد، قرآن شامل بلندترین مفاهیم توحیدی است و از دید یک مسلمان همه ی زندگی آزمون توحید عملیست. لحظات سخت زندگی را دوست دارم چون به معنی واقعی توحید انسان محک می خورد، و لیمحص الله الذین آمنوا و یمحق الکافرین (آل عمران 141). چگونه انسان از این آزمون سربلند بیرون می آید؟ یعنی چگونه می شود انسان از نظر عقیده و عمل موحد باشد؟





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مسأله ی فلسطین

نویسنده :حنیف
تاریخ:دوشنبه 13 مرداد 1393-07:40 ق.ظ

مقدمه: در این متن در مورد مسأله ی فلسطین و روز قدس می نویسم با این امید که تبادل اطلاعات در این زمینه موجب درک بهتر شرایط و کمکی به حل این مشکل بزرگ جهان اسلام باشد. زندان بزرگ تعبیر درستی است برای شرایط غزه. غزه از سه طرف محاصره ی اسرائیل است و نگهبان یک دیوار این زندان ژنرال السیسی در مصر است. حبس کردن 1.8 میلیون آدم در چنین شرایطی و بمباران آن ها که تا کنون بیش از 1500  کشته داشته که 1000 تایشان غیرنظامی اند و 300 نفرشان کودک هستند، یک تراژدی انسانی است. این که مسلمانان غزه این طور در دست اسرائیل با 6 میلیون ساکن یهودی گرفتار شده اند باعث شرمساری 1.6 میلیارد نفر جمعیت مسلمانان جهان می باشد (حدود یک  چهارم جمعیت دنیا). اختلاف و افتراق بزرگترین مشکل امروز جهان اسلام است. عامل این اختلاف مخصوصا جریانات سلفی هستند که با تعبیر مبارزه با نفاق تا کفر نوک پیکان حمله ی شان را بر روی شیعیان قرار داده اند تا اسرائیل. نباید اجازه دهیم جریانات سلفی در افکار عمومی اهل سنت تاثیرگذار باشند. مسأله ی فلسطین می تواند محور خوبی برای اتحاد جهان اسلام و جداسازی جریان سلفی از اهل سنت باشد.

اولین ماه رمضانی که در آمریکا بودم، تعدادی از ایرانی های آمریکایی برای روز قدس برنامه گذاشته بودند. برنامه در شهر دیترویت بود. تظاهرات مشابهی هم هر سال در شهر نیویورک برگزار می شود. در کنار شهر دیترویت شهر دیربورن قرار دارد که بزرگ ترین مرکز مسلمانان شیعه ی آمریکا است و حدود 200 هزار مسلمان شیعه در آن زندگی می کنند. برنامه به این شکل بود که قرار بود اول با ماشین مسیر مشخصی را رانندگی کنند و بعد در مرکز شهر تجمع کنند برای تظاهرات. کل این کار با مجوز انجام شده بود و مسیر مشخصی برای رالی ماشین و مکان مشخصی برای تظاهرات توسط پلیس در نظر گرفته شده بود و چند مامور پلیس هم حضور داشتند و مواظب بودند که اتفاقی نیافتد. حدود 50 تا 100 نفر در برنامه شرکت کرده بودند که اکثرا ایرانی و بعد هم لبنانی بودند. جای خیلی از افراد خالی بود. بیش از همه جای خود فلسطینی ها خالی بود.

 عدم حضور فلسطینی ها و سایر اعراب در روز قدس جای تامل دارد. یک دلیلش آن بود که آن سال با انقلابات کشورهای عربی و بحران سوریه همراه شده بود. مسأله ی سوریه اختلاف بزرگی بین مسلمانان ایجاد کرد، آن هم درست در شرایطی که با جنبش های کشورهای مصر و لیبی و تونس و یمن، امید به روی کار آمدن دولت های مردمی و همگرایی کشورهای مسلمان بیشتر شده بود. بزرگترین نفع این اختلاف را هم اسرائیل و بازیکنان خارج از منطقه بردند. جریانات ضدشیعی مخصوصا توانستند مسأله ی سوریه را به مسأله ی اول مسلمانان اهل سنت تبدیل کنند و توانستند با این بهانه اهل سنت را نسبت به ایران بدبین کنند. واقعا اگر قرار باشد مسأله ی فلسطین حل شود باید صدای واحدی از مسلمانان شنیده شود. به نظر می آید مسأله ی فلسطین باید به مسأله ی اول مسلمانان تبدیل شود که محور مناسبی برای اتحاد شیعه و سنی است. برای این کار لازم است مسأله ی سوریه و سایر اختلافات در چهارچوب دیپلماتیک حل شود. دستگاه دیپلماسی نقش مهمی در شکل دادن این اتحاد دارد. مصر و ترکیه کشورهایی هستند که نقش مهمی در جهان اسلام بازی می کنند و باید سعی کنیم رابطه ی خوبی با آن ها داشته باشیم. البته با روی کار آمدن سیسی در مصر کار دشوار شده است. حتی اگر با دولت ها هم نتوان اتحاد کرد، می توان روی مردم تکیه کرد. مردم منطقه با اسرائیل و صلح با آن موافق نیستند و دولت هایی هم که با این خواست مردمی همراهی نمی کنند جایگاهشان را تضعیف می کنند. برعکس حمایت از جریان مقاومت فلسطین گرایش مردم مسلمان را به کشورهای حمایت کننده به همراه می آورد و بالاخره روزی دولت های عربی هم مجبور می شوند به خواست مردمشان تن بدهند.

نباید اجازه دهیم طرح ایران هراسی در میان مسلمانان اهل سنت موفق شود. راه حل واقعیش هم همین است که در داخل ایران خودمان اختلافات را کنار بگذاریم و متوجه باشیم که درچه شرایطی قرار گرفته ایم. اگر بتوانیم در ایران الگوی موفقی از جامعه ای اسلامی ارایه دهیم که در آن افراد می توانند در کنار یکدیگر فعالیت کنند، خدمت بزرگی به اسلام کرده ایم. مثلا بعد از انقلابات کشورهای عربی، نحوه ی حکومت جدید چالش بزرگی برای اهل سنت بود مخصوصا که در این موارد نظریات مدونی در بین اهل سنت ارایه نشده است. "خلافت اسلامی" به شکل عثمانی و عباسی قابل پیاده سازی در عصر جدید نیست و مخصوصا با مبانی دموکراسی منطبق نمی شود. "حکومت شوراها" طرح اهل سنت برای پیاده سازی حکومت اسلامی بود که البته نیاز به کار زیادی داشت تا شکل اجرایی پیدا کند. بزرگان و نظریه پردازان اهل سنت برای پاسخ به این سوال که حالا باید چه حکومتی برپا کرد، مکرر مورد مراجعه قرار می گرفتند. در همان سالی که قیام های مصر و سوریه رخ داد، در تورنتوی کانادا همایش سالانه ای برای مسلمانان برگزار شد که 20 هزار نفر در آن شرکت کردند و بلیط آن کاملا فروش رفت. علت این استقبال هم همین بود که مقارن شده بود با انقلابات عربی و کنفرانس هم موضوع اصلی اش را "احیای روح اسلامی" انتخاب کرده بود. همه ی سخنرانان سعی می کردند پاسخی به این سوال ارایه کنند که واقعا چه باید کرد. بحث غالب در راهروها و مجالس و بین مردم  و ... هم همین سوال بود. ایران، عربستان و ترکیه سه کشور اسلامی ای بودند که می توانستند به عنوان نمونه ی یک الگوی حکومت اسلامی مطرح باشند. طبیعتا عربستان که خودش یک حکومت موروثی شاهنشاهی بود نمی توانست گزینه ی مطلوبی باشد اما نحوه ی حکومت عربستان با ایده ی خلافت اسلامی اهل سنت همخوانی داشت. از طرف دیگر مسأله ی سوریه و اثر رسانه هایی مثل الجزیره و العربیه و از همه مهمتر اختلافات داخل ایران بعد از انتخابات 1388 و بازتاب خبری آن در بین اهل سنت موجب بدبینی نسبت به شیعیان و مخصوصا ایران شده بودند. مدام در گفتگوها تاکید می کردند که نمی خواهند مثل ایران بشوند. جالب بود که بر خلاف گرایش عموم اهل سنت، سخرانان همایش مدام تاکید می کردند که ایران کشور متخاصم نیست و حتی بیان می کردند که بیشتر از ایران باید نگران گرایش های سلفی در منطقه بود، اما ظاهرا زور العربیه بیشتر است تا روشنفکران اهل سنت. نهایتا گزینه ی ترکیه پیش رو بود که شرایط و ترکیب جمعیتی اش با کشورهایی مثل مصر و لیبی متفاوت است. همین سردرگمی اهل سنت و به طور خاص جریان اخوان المسلمین در انتخاب موضعشان باعث شد که دست آخر دستشان را به سوی عربستان و دلارهای نفتی اش دراز کنند که بزرگترین ضربه را هم از همان جا خوردند و عربستان از اولین کشورهایی بود که دولت کودتای سیسی را به رسمیت شناخت. تجربه ی جنبش های اخیر نشان داد اهل سنت برای تدوین راهکاری برای حکومت اسلامی راه درازی در پیش دارند و قبل از هر چیز این خلا تئوریک باید پر شود. خلائی که در مورد انقلاب ایران با نظریه ی مردم سالاری دینی (جمهوری اسلامی) امام خمینی و ولایت فقیه برای مشروعیت نظام اسلامی پر شده بود. چیزی که مشخص است آن است که جهان عرب هنوز به پایداری نرسیده و دیر یا زود مصر و عربستان و لیبی و اردن غیره دوباره شاهد انقلابات مردمی خواهند بود. البته اهل سنت راه طولانی در تجربه ی حکومت اسلامی دارند. اگر ایران بتواند الگویی از یک حکومت اسلامی موفق ارایه دهد می توان امیدوار بود که در شرایط مشابه مورد استقبال اهل سنت واقع شود و تجربه ی ایران مورد استفاده ی سایرین هم قرار بگیرد و خدمت بزرگی باشد به اسلام. 

شعارهای تظاهرات روز قدس با دقت خوبی متناسب مخاطب آمریکایی انتخاب شده بودند و حول این محور بودند که چرا مالیاتی که ما می دهیم باید به جای کمک به فرزندانمان و رفع مشکلات مدارس و بیمارستان ها صرف کمک های بلاعوض به اسرائیل بشود. ضمن تظاهرات چند مورد پیش آمد که ماشین هایی که رد می شدند به سمت تظاهرات کننده ها شعار دادند، بعضی در موافقت و بعضی در مخالفت.تعداد شرکت کنندگان در مراسم کم بود. البته در آمریکا نگرانی های امنیتی و تحت نظارت بودن توسط دستگاه های امنیتی وجود دارد و این مسأله برای کسانی که مهاجرند و هنوز آمریکایی نشده اند بیشتر هم هست، با این حال از شهری که 200 هزار نفر مسلمان شیعه دارد و تعداد قابل توجهی ایرانی و عرب غیر شیعه در اطراف آن زندگی می کنند بیش از این 50 نفر انتظار می رفت. برنامه ی روز قدس امسال به دلیل حملات اسرائیل به غزه با گسترده بود و حدودا 500 نفر در برنامه شرکت کردند. در بقیه ی کشورها هم تظاهرات روز قدس امسال شرکت کنندگان بیشتری داشت. با وضعیت غزه و حملات اسرائیل مسلمانان دنبال فرصت و بهانه ای بودند برای جمع شدن و تظاهرات کردن و برای همین هر جایی که عده ای از ایرانی ها یا شیعیان برای روز قدس برنامه ی تظاهرات گذاشتند بقیه هم همراهی کردند. این نشان می دهد که ایده ی نام گذاری روز آخر ماه رمضان به عنوان روز قدس ظرفیت جمع کردن نیروهای مردمی مسلمانان (جدا از دولت ها) را دارد. (1)

تا جایی که یادم می آید صدا و سیما در پوشش درست چنین اخباری ضعیف عمل می کرد و نمی توانست واقعیت های روز قدس در خارج از کشور را نشان بدهد و به گزارش های کلیشه ای و غیرواقعی اکتفا می کرد. واقعیت های غزه چیز دیگری است.مشابه همین مسأله در مورد سایر مراسم ها مثل ماه محرم هست. در مورد ماه محرم، صدا و سیما عوض پوشش برنامه های مردمی، بیشتر به برنامه هایی که سفارت خانه ها برگزار می کنند می پردازد که معمولا مخاطب کمتری دارد.

در مقابل مشکل اسرائیل چه باید کرد؟ مرور اجمالی تاریخ اسرائیل نشان می دهد که اسرائیلی ها به نحو موثری در فرایندهای سیاسی و دولت ها نفوذ می کنند و می توانند حمایت آن ها را جلب کنند. جلب حمایت انگلیس در مقابل آلمان در جنگ جهانی و جلب حمایت آمریکا در مقابل شوروی بعد از جنگ جهانی دوم و نفوذ در میان سیاست گذاران و نهادهای سیاسی آمریکا نمونه هایی از استفاده ی مفید صهیونیست ها از مسایل سیاسی بین المللی است. مذاکرات صلح جداگانه با کشورهای عربی و گروه های فلسطینی نمونه ی دیگری از ابزارهای سیاسی اسرائیل است. اسرائیل می داند چطور و چه وقت پای میز مذاکره بیاید و چطور در مذاکره دست بالا را بگیرد و بعدا به آن پایبند نباشد. ثانیا اسرائیل به طور پیوسته از سیاست زور عریان استفاده می کنند. جنگ اول اعراب و اسرائیل که با پاکسازی جمعیتی فلسطینی ها همراه شد، جنگ دوم که به اشغال سرزمینهای اشغالی منجر شد، شهرک سازی ها، حملات متناوب اسرائیل به غزه برای "چمن زنی" نیروهای مقاومت، و حملات گاه و بیگاه گروه های ضربت اسرائیلی به اردوگاه های آوارگان فلسطینی برای تضعیف آنان نشان می دهد که اسرائیل چطور به طور پیوسته برای گسترش خود از اهرم نظامی استفاده می کند. سیاست اسرائیل پیشروی یک سویه است و بعد از هر بار پیشروی به عقب برنمی گردد و به قطعنامه های بین المللی هم اهمیت نمی دهد و حاضر نیست از مناطق اشغالی خارج شود. هدف اسرائیل نهادینه کردن ترس در دل مسلمانان است و جا انداختن این مطلب که کسانی که بخواهند بر خلاف منافع اسرائیل اقدامی کنند با پاسخ سریع و بدون حدومرز اسرائیل روبه رو می شوند. واقعیت آن است که اسرائیل تا حدی هم موفق بوده است و توانسته ترس را در دل دولت مردان و سیاست مداران مسلمان قرار دهد و یاس و ناامیدی را در دل مسلمانان. قرارداد کمپ دیوید با انورسادات که خلف جمال عبدالناصر انقلابی بود و قرارداد صلح اوسلو بین نیروی مقاومت فتح یاسر عرفات انقلابی با اسرائیل نشان دهنده ی چرخش سیاست مداران عرب در برخورد با اسرائیل است. (می توان پرسید که چه اتفاقی می افتد که سیاست مداران عربی که زمانی هم انقلابی و مردمی بوده اند تا این حد تغییر می کنند؟)

با توجه به این تاریخچه ی اسرائیل، اولا مقاومت غزه، مقاومت حزب الله و مقاومت ایران در مقابل اسرائیل می تواند ترس از اسرائیل را بشکند و روحیه ی امید و مقاومت را به مسلمانان برگرداند. این که امروز ایران برای مخالفت با اسرائیل باید چنین هزینه ای را بپردازد به خاطر همراهی نکردن سایر مسلمانان در مسیر مبارزه با اسرائیل و مخصوصا کارشکنی عربستان و مصر در مسیر مقاومت است. برعکس اگر سایر کشورهای اسلامی همراهی می کردند و چیزی به اسم امت اسلامی به معنی واقعی وجود داشت، آمریکا نمی توانست فشار تحریم ها را به ما وارد کند. 

ثانیا، راه حل حکومت های دوگانه فلسطین و اسرائیل در کنار همدیگر که توسط کشورهای غربی پیشنهاد شده و عربستان و مصر هم آن را تایید می کنند عملا به بن بست رسیده است. در عمل با گسترش شهرک سازی ها، زمینی باقی نمانده که بخواهد به دولت فلسطین تخصیص داده شود. همین الان هم با انواع موانع امنیتی قدرت تحرک فلسطینی ها در کرانه ی باختری کم شده است و عملا آن ها هم مثل غزه زندانی شده اند، فقط در شرایطی کمی خفیف تر. دولت محمود عباس که حتی نمی تواند خودش مالیات فلسطینی ها را مصرف کند و مجبور است مالیات جمع آوری شده را به اسرائیل تحویل دهد تا دوباره از آنها پس بگیرد، عملا بازیچه ی دست اسرائیل برای کنترل فلسطینی ها است. اختلاف نیروهای فلسطینی و همکاری فتح با اسرائیل برای سرکوب قیام فلسطینی ها و راضی کردن مقاومت به پایین گذاشتن اسلحه و مذاکره ی صلح با اسرائیل است، وضع را بدتر کرده است. مشکل دیگر راه حل حکومت های دوگانه آن است که اماکن متبرک بیت المقدس قابل تقسیم بین دو دولت نیست و این هر مذاکره ای را به بن بست می کشاند. اسرائیل با پیگیری طرح مذاکره و با خرید زمان هم شهرک ها را گسترش می دهد و هم به دنبال استحاله ی فلسطینیان مهاجر در جوامع میزبان است به شکلی که نسل بعدی فلسطینی ها دیگر به فکر بازگشت به وطن اصلی نباشد. این تناقض که اسرائیل از یک طرف مناطق اشغالی را جزو خاک خود می داند و از طرف دیگر به اعراب ساکن در آن که در آنجا متولد شده اند و تمام عمر خود را در آن زیسته اند حق شهروندی عطا نمی کند نشان دهنده ی بن بست راه حل حکومت دوگانه است. اسرائیل می داند که دادن حق شهروندی به این فلسطینیان به معنی مشارکت سیاسی آنان در حکومت اسرائیل و تغییر ماهیت اسرائیل است و برای همین مانع این کار می شود. 

امکان نداشتن تحقق راه حل حکومت های دوگانه به مرور بر سایر کشورها و مسلمانان هم مشخص می شود. راه حل طبیعی مسأله ی فلسطین آن است که رژیمی که برمبنای اشغال و کشتار حرکت می کند، منحل شود، به آوارگان اجازه بدهند به خانه هایشان برگردند و یک دولت دموکراتیک با مشارکت همه ی مردم از مذاهب و گرایش های مختلف برپا شود.

سومین مسأله در برخورد با اسرائیل تکیه بر افکار عمومی است. اسرائیل به خصوص لابی آمریکایی آن در نفوذ در میان دولت ها موفق عمل کرده اند. در همین جنگ اخیر، سنای آمریکا ضمن اعلام حمایت کامل از اسرائیل طرح افزایش کمک های مالی به اسرائیل برای گسترش گنبد آهنین را تایید کرد. با این حال دولت ها، تحت فشار افکار عمومی مجبور می شوند در مقابل نظم موجود سیاسی مقاومت کنند و زیر بار فشار لابی ها نروند. در چشم انداز نزدیک امکان این که یک لابی موثر از مسلمانان یا لابی موثر طرفدار فلسطین در آمریکا شکل بگیرد دیده نمی شود، بنابراین بهترین راه آن است که سعی کنیم افکار عمومی را نسبت به تاریخ اسرائیل آگاه کنیم. از این نظر اتفاقات اخیر غزه بسیار مفید بوده است و ضربه ی ای به حیثیت اسرائیل زده است. خود به خود افکار عمومی به مطالعه ی عمیق تر مشکل فلسطین و اسرائیل سوق داده می شوند و به تحلیل های کلیشه ای رسانه ها توجه نمی کنند. شبکه های اجتماعی نقش بسیار مهمی دارند و در آینده مهمتر هم خواهند شد. اسرائیل می تواند رسانه های بزرگ را کنترل کند و اخبار آن ها را جهت بدهد اما رسانه های اجتماعی زاده ی تحلیل ها و مشاهدات مردم عادی هستند و برای همین قابل کنترل نیستند. حضور فعال در رسانه های اجتماعی می تواند روش موثری برای آگاه سازی افکار عمومی باشد. اسرائیل از هلوکاست به عنوان یک ابزار رسانه ای استفاده می کند، نمایشگاه ها و موزه ها و یادبودهایی برای هلوکاست تقریبا در تمامی شهرها و دانشگاه های مهم آمریکا وجود دارد. اما با گذر زمان و فاصله گرفتن از جنگ جهانی و تاریخ رخدادن هلوکاست این ابزار نقش خود را از دست می دهد. نباید اجازه دهیم بی جهت این ابزار دوباره برای اسرائیل زنده شود. باید افکار عمومی را در مقابل این سوال قرار دهیم که اگر آلمان ها و اروپایی ها یهودی ها را نسل کشی کرده اند، چرا باید جزای آن را فلسطینی ها بدهند و خودشان مورد نسل کشی و تصفیه ی نژادی قرار بگیرند. زیر سوال بردن اصل موضوع هلوکاست و یا برگزاری کنفرانس های بررسی تاریخچه ی هلوکاست در تهران درست اثر رسانه ای برعکس بر مخاطب غربی دارد. این ها همه استراتژی های رسانه ای هستند که باید با احتیاط زیاد رفتار کرد و باید حواسمان باشد رفتار ما چه بازخوردی در مخاطب خارجی دارد.

در نهایت شیوه ای که اسرائیل انتخاب کرده برای اشغال و فشار به فلسطینی ها هیچ راهی را برای مردم تحت ستم باقی نمی گذارد مگر مقاومت و اسرائیل هم با این شیوه دوام نخواهد آورد و دیر یا زود وعده ی الهی برای نابودی چنین رژیمی محقق خواهد شد. به امید آنکه چنین روزی را شاهد باشیم و بتوانیم در مسجد الاقصی نماز بخوانیم.

پینوشت: 

1- در دانشگاه ما گروه های دانشجویی طرفدار فلسطین هستند. یکی شان برای خود دانشجویان فلسطینی است. این گروه ها گرایش های اسلامی ندارند و گرایش های سیاسی شان شبیه سازمان فتح است. از جمله برنامه هایشان آن است که سالی یک بار شام می دهند و در آن اعضای گروه را جمع می کنند. برنامه ی شام شان با پخش آهنگ های شاد عربی همراه است. در مورد حملات اخیر به غزه تظاهراتی را بر ضد اسرائیل در دانشگاه تدارک دیدند.

2- بعد از ماه رمضان برای جلسه ای به دفتر استادم رفتم، عید فطر را تبریک گفت. گفت که می داند ماه رمضان امسال خیلی طولانی و سخت بوده. تایید کردم. ادامه داد که من تو را از این جهت که سعی می کنی قوانین دینی ات را دنبال کنی تحسین می کنم اما به نظرم این شیوه  که روزی دو بار غذا بخوری طبیعی بدن انسان نیست واین کاری که تو می کنی خلاف طبع انسان است. ظاهرا منظورش این بود که این چه دینی است که خدا از انسان خواسته خلاف طبیعتش رفتار کند. خیلی بحث فایده نداشت و قبلا در مورد این مسایل صحبت کرده بودیم. ادامه داد که به نظرم ورای دین اخلاق مهم است. همان موقع کامپیوترش روشن بود و سایت بی بی سی هم گزارش حمله به غزه را روی صفحه ی اول گذاشته بود. اشاره کرد که "این را ببین، این غیر انسانی است. من به هر کسی که این کار را بکند از هر دینی که باشد می گویم که بویی از انسانیت نبرده است. "

بعدتر سر جلسه خانم استاد زنگ زد و وقتی فهمید من در جلسه با استاد هستم خواست با من صحبت کند. با تعجب گوشی را گرفتم و بعد از کمی احوال پرسی و تبریک عید فطر، به من گفت که من از این بابت که اسرائیل به غزه حمله می کند خیلی ناراحت هستم و درک می کنم که شما مسلمانان خیلی بیشتر از ما ناراحت هستید. با تعجب حرفش را تایید کردم وگفتم بله متاسفانه حتی در روز عید هم حملات را متوقف نکردند. خانم استاد ادامه داد که او خودش یهودی است و در فیس بوکش بر ضد اسرائیل مطلب می نویسد و برای همین سایر آشنایان یهودی اش او را طرد کرده اند! افرادی مثل خانم استاد را تحسین می کنم که حق را می گویند حتی اگر بر خلاف نزدیکان خودشان باشد. بعدا صفحه ی فیس بوکش را دیدم، راست می گفت بقیه ی پست هایش لایک گرفته بودند اما پست های مربوط به غزه بی پاسخ مانده بودند و دوستان یهودی اش با او مخالفت کرده بودند. از من خواست که در فیس بوک حمایتش کنم! به نظرم این چنین صداهایی مخصوصااز فردی مثل او باید مورد حمایت قرار بگیرند.

3- در متن "رمضان غربی" در مورد ترویر نوشته بودم و اینکه مسیحی بوده و مسلمان سنی شده است. برای عید فطر تماس گرفت که نماز را با هم برویم. قرار شد به شهر دیربورن برویم که سی دقیقه با ماشین تا شهر ما فاصله است. وقتی به نماز ایستادیم دیدم حدسم درست است، یک تکه کاغذ را گذاشت جلوش. ترویر شیعه شده است! 

پارسال همین موقع در متن نوشتم که ای کاش ترویر راهی به سوی مکتب اهل بیت پیدا کند. حالا ظاهرا دعایم مستجاب شده است! شما هم برای ترویر دعا کنید. تا حدی در جریان کارهایش قرار گرفته ام و فهمیده ام که چه سختی ای برای تغییر دین کشیده است، نه فقط از طرف خانواده و غیرمسلمانان بلکه از طرف مسلمانان. یادتان باشد اگر روزی خواستید عقیده ی کسی را تغییر بدهید، قبل از هر عقیده ای که دارد او یک انسان است. نباید فقط به تغییر دادن دین او فکر کنید تا اگر این اتفاق نیافتاد او را طرد کنید. متاسفانه رفتار مسلمانان با ترویر برای تغییر مذهبش مناسب نبوده است و همه با طمع تغییر عقیده ی او به مذهب خودشان با او رابطه برقرار می کرده اند و بعد هم که نتیجه نمی گرفتند او را طرد می کردند. کسی به نیازهای واقعی او توجه نمی کند. این درست خلاف سیره ی ائمه است. مثلا افرادی بوده اند که با عصبانیت نزد ایشان می آمده اند و حرفهای تند هم می زده اند، بعد معلوم می شده فرد خسته است یا گرسنه است یا مشکلی دارد، و وقتی مشکلش حل می شده است خود به خود نسبت به این دین نظرش عوض می شده است. وقتی می بینم این همه سختی ای که یک نفر برای یافتن حقیقت تحمل می کند، تحت تاثیر قرار می گیرم.

بعد از نماز در راه برگشت در مورد اسرائیل با ترویر صحبت کردم که چون تاریخ خوانده اطلاعات خیلی خوبی داشت. گفت حدود 10 سال پیش درس تاریخ اسرائیل را در دانشگاه استنفورد گرفته است. آن موقع چنین درسی تازه در استنفورد امکان ارایه پیدا کرده بود در حالی که اگر چند سال قبل تر چنین درسی ارائه می شد استاد درس در کلاس مورد انتقاد دانشجویان طرفدار اسرائیل قرار می گرفت و بعدا هم در شغلش به مشکل می خورد. تاکید می کرد که افکار عمومی در مورد اسرائیل در حال تغییر است و باید امیدوار بود و بر روی بیداری افکار عمومی تکیه کرد.

4- در کنار دکتری فرصتی پیش آمد که کارشناسی ارشد اقتصاد را از دانشگاه میشیگان بگیرم. در ایران هم باید برروی تحقیقات بینارشته ای تاکید کنیم و یک راهش همین است که امکانات تحصیل موازی در دو رشته را برای دانشجویان فراهم کنیم. مدرک را مستقیم پست کردند به ایران! هفته ی پیش از طرف سناتور ایالت میشیگان نامه ای رسید که دریافت مدرک اقتصاد از دانشگاه میشیگان را به شما تبریک می گوییم، این مایه ی افتخار میشیگانی ها است، اگر کاری داشتید با من تماس بگیرید. ظاهرا این هم بخشی از وظایف سناتورها برای ارتباط با مردم جمع کردن رای است.

5- هم اتاقی ام در اتاق کار دانشگاه یک مسیحی معتقد است. john چند بار سعی کرده است در مورد مسیحیت با من صحبت کند و دست آخر فرصتی شد صحبت کردیم که تقریبا دو ساعت طول کشید. در متن بعدی در مورد این گفتگو می نویسم.  جان کارشناسی ارشد را در عربستان خوانده است و همان موقع یک سفر به فلسطین هم رفته است و از مسجد الاقصی دیدن کرده. حسرت خوردم که چرا او می تواند به مسجد الاقصی برود اما ما این امکان را نداریم. اگر فلسطین آزاد بود، مسجدالاقصی یکی از نقاط پرتردد زیارت مسلمانان بود.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

با خوانندگان: پارک های علم و فناوری

نویسنده :حنیف
تاریخ:چهارشنبه 1 مرداد 1393-05:43 ق.ظ

مقدمه: پارک های علم و فناوری با هدف حمایت از شرکت های نوپا تاسیس شده اند. متن زیر را یکی از خوانندگان در مورد تجربیاتش از پارک های علم و فناوری نوشته و در آن به مشکلاتی که در کار این پارک ها وجود دارد اشاره کرده اند.

در کشور برخی ارگانها به نام اداره و سازمان وجود دارد. این جور جاها یک ساختمان با فضای سبز است که در آن افرادی در پستهای مختلف مشغول کارند. در چند دهه ی اخیر یک نوع ارگان به کشور اضافه شده که پارک علم و فناوری نام دارد. اینها یک پارک با تاب و سرسره نیستند. دقیقا یک ساختمان با حداقل یک فضای سبز هستند. در این پارکها هم افرادی در پستهای اداری مثل هر اداره ی دیگری مشغول به کارند. هدف از تاسیس این پارکها، جذب نیروی علمی کشور و کمک به آنها در تجاری سازی علم آنهاست. از این رو یک بخش جدید علاوه بر بخشهای معمول ادارات مثل دبیرخانه، حراست، امور مالی، امور حقوقی و غیره وجود دارد و آن هم واحد جذب است.

ین پارکها در هر استانی وجود دارند. برخی شان بیشتر و برخی شان کمتر از زمان تاسیسشان میگذرد. مثلا پارک علم و فناوری استان اصفهان از اولین پارکهای تاسیس شده در کشور است. مراجعه کنندگان به این پارکها کسانی هستند که علم بدانند. از هر رشته ای باشد ارزشمند است، برق، مکانیک، کشاورزی، رباتیک، پزشکی و غیره. این افراد از گروههای مختلف در جامعه هستند.

مثلا ممکن است کسی یا کسانی یک چیز جدید اختراع کنند. مثلا یک دستگاه جدید که به درد مردم و جامعه بخورد. اما فرصت و امکانات تجاری سازی آن را ندارند و یا افرادی که می توانند از دانش خود پول و سرمایه تولید کنند بدون اینکه چیزی اختراع کنند. مثلا کلاسهای علمی برگزار کنند. در هر صورت مراجعه کنندگان به این پارکها برای حمایت شدن باید در چیزی که ارایه میکنند متخصص باشند و دانش کافی داشته باشند. این مراجعه کنندگان می توانند از اساتید دانشگاهی، مراکز تحقیقاتی یا نیروی جوان باشند که نوآوری دارند. این افراد برای حمایت شدن به پارکهای علم و فناوری مراجعه می کنند و طبق ضوابط آنجا یک شرکت تاسیس می کنند. ثبت این شرکتها حداقل یک سال زمان می برد و می تواند کاملا خصوصی یا نیمه دولتی باشد فقط امتیازات آنها فرق می کند. برای تاسیس یک شرکت دردسرهای زیادی وجود دارد.کلی دفاعیه از طرح و اساسنامه نیاز است تا مسئولین توجیه بشوند که این شرکت با اهدافی که دارد میتواند از علم خود پول تولید کند.بعد از ثبت شرکت که به راحتی انجام نمیشود، آن شرکت به نام هسته فناور در پارک علم و فناوری مستقر میشود. پارک به این هسته فناور یک اتاق میدهد که البته اجاره آنرا میگیرد. برق و آب و تلفن و گاز هم میدهد اما پولش را میگیرد. اما از بیرون اندکی کمتر است.در پارک برای شرکتها هیچ چیز مجانی نیست.

اختصاص این امکانات به هسته های فناور به راحتی نیست یعنی یک اتاق خالی میدن حالا بدو دنبال مسئولین که برای شرکت میز و کامپیوتر بخرند و سایر امکانات رو بدن. یعنی قرارداد شرکت با زمان شروع به کار شرکت میتونه چند ماه طول بکشه که به خاطر کاغذ بازی های اداری و پشت گوش انداختنهای مسئولینه.این حرفها در فضای اداری شاید طبیعی باشه اما وقتی فکر کنیند که اساتیدی بعد از کلی دردسر شرکت خود را به ثبت میرسانند و سهامی خاص هستند و حالا دوباره درگیر کاغذبازی اداری میشوند، خیلی درد داره. از زمان اولین قرارداد ، شرکت باید ظرف 6 ماه از دانش خود طبق هدفی که ارایه کرده پول در بیاورد. البته چون پارک به آنها امکانات داده باید بخشی رو به پارک تقدیم کند.

اگر شرکت بتواند به تعهدی که داده عمل کند پس از 6 ماه که دفاعیه دارد، امتیاز لازم رو کسب میکند و وارد قرارداد دوم میشه. متاسفانه به خاطر بی کفایتی مسئولین ، این جلسه های دفاعیه برگزار نمی شود یا خیلی دیر برگزار می شود. پس امتیاز گرفتن و درخواست هسته فناوری برای تبدیل به شرکت دانش بنیان به تعویق می افتد.

تنها حسنی که وجود داره و افراد علمی این کشور را به پارکها برای تشکیل شرکت دانش بنیان می کشاند آن است که مسئولین می گویند امکانات و وامهای قوی می دهند. اما حقیقت آن است که امکانات دادن با دق دادن همراه است. وام رو که اصلا حرفش رو نزنید. طبق گفته ی رییس پارک علم و فناوری ما که پول آخرین چیزی هست که شما شرکتها باید از ما بخواهید. حالا نوع حمایتشون دقیقا چیه که من خودمم بعد نزدیک یک سال که یکی از پرسنل شرکتهای اونجا هستم، نفهمیدم.

در یکی از سایتهای دولتی دیدم که از فارغ التحصیلان برای تاسیس این شرکتها دعوت کرده. شما تصور کنید که این شرکتها و حفظشون برای اساتید کشور کاری طاقت فرساست چه برسه فارغ التحصیل بیچاره ای که سردرگم بیکاریه و فکر میکنه این پارک برایش پول در میاره، در حقیقت پارکها با حمایت ظاهری شون و با استفاده از موفقیتهای شرکتهاشون اعتبار میگیرن. این دقیقا حرف رییس پارک استان ماست.

اگه واقعا این شرکتا حمایت بشن تا امتیاز کافی رو کسب کنن و دانش بنیان بشن و دولت هم به تعهدات خودش عمل کنه اون وقت همان می شود که باید بشود. یعنی علم و دانش جنبه ی تولید و عمل و سرمایه سازی پیدا می کند و خیلی ها سر کار میروند و شغل تولید می شود اما تا زمانی که در همان ابتدای کار مسئولین همکاری نکنند هیچ چیزی پیش نمی رود. 

یادم هست اولین باری که مدیرعامل شرکت ما من را به مسئول جذب شرکتها به عنوان نماینده ی شرکت معرفی کرد آن مسئول گفت که خودت باید کشف کنی که اینجا چیکار باید بکنی ما کمکی بهت نمی کنیم. اگر شما آدمی باشید که دلتان به حال کار و علم نسوزه و به حقوق چند هزار تومن قانع باشی هر روز میای توی شرکت و هیچ کاری نمیکنی و بعد می روی. نه خانی آمد نه رفت. یکی می گفت که این افراد میان پارک چرت میزنن و می روند. این یعنی لاپوشانی گذاشتن به معضل بیکاری جامعه.

مطمئن باشید هر شرکت دانش بنیانی که الان می بیند که واسه خودش کسی شده با همت خودش بوده است. آن کسانی که براشون مهم بوده که از علم خودشون در جهت پیشرفت و ارائه و تولید یک نوآوری استفاده کنند لنگ یک اتاق و یک خط تلفن و آب و برق نیستند که آن هم مجانی نیست. یک بار از پارک درخواست فکس داشتیم. بعد از نامه نگاری و انتظار برای جواب گفتند اگر مسئولش بیکار باشد با شرط گرفتن پولش اشکالی نداره، رفتیم دیدیم که مسئولش که همیشه بیکار است ادعا می کند که کار دارد و وقتی برای ما ندارد. بعد پرسیدیم خب میخواهید چقدر هر فکس رو حساب کنید. گفتند اگر بیرون 700 تومن باشه ما 600 تومن حساب میکنیم.




پینوشت:

1- ایده ی اصلی این پارک ها که حمایت از شرکت ها در مرحله ی شروع کارشان است، راه حل مناسبی در وضعیت فعلی صنعت کشور ماست. البته پیاده سازی این حمایت ها نیاز به دقت دارد. مکانیزم صحیح آن است که شرکت ها در هنگام شروع کارشان در این پارک ها حمایت شوند و وقتی که به مرحله ی ثبات و سوددهی رسیدند و توانستند مستقل عمل کنند حمایت های پارک از آن ها قطع شود و برعکس آن ها مسئول کمک به پارک یا سایر شرکت های تازه کار بشوند. به جز بحث کمک در پاگیری این شرکت ها، پارک های علم و فناوری خاصیت دیگری هم دارند و آن این که با تجمیع شرکت ها در کنار یکدیگر محیط مناسبی را برای تعامل شرکت ها، یادگیری از همدیگر و گسترش فرهنگ ریسک پذیری ایجاد می کنند. 

امیدوارم خوانندگانی که در این پارک ها فعالیت می کند، با درک توان این پارک ها در زمینه ی کارآفرینی و کمک به صنعت کشور، همت کنند و در جهت رفع مشکلات مدیریتی این پارک ها تلاش کنند.

2- از مشکلات تحصیل در خارج از کشور آن است که فشار زیادی از طرف دیگران برای ماندن در همان مکان و برنگشتن به ایران وجود دارد. البته این مسأله تا حدی طبیعی است چون ایرانیان اطراف شما در خارج از کشور کسانی هستند که تجربیات موفقی در ایران نداشته اند و تصمیم گرفته اند در ایران نمانند. فشار فرهنگی این مسأله شکننده است و محکم ترین اراده ها را هم سست می کند. این مشکل فرهنگی در میان ایرانیان خارج از کشور باید برطرف شود. یک راهش آن است که نمونه های موفقی که در ایران مانده اند یا به ایران بازگشته اند برای دیگران هم بیان شوند، حالا مثلا در قالب یک سایت یا صفحه ی فیس بوک یا ... 

اخیرا با یکی از دوستان موفق دوران دانشجویی صحبت می کردم، معلوم شد با درآمد حدود 1 میلیون تومان مانده در ایران و در یک گروه مطالعات اقتصادی سعی می کنند که ناکارآمدی های اقتصادی کشور را مثلا در حوزه کشاورزی، گمرک، نظام بانکی و غیره برطرف کنند. چند نمونه از کارهای خوبش را هم توضیح می داد که عملا با این تغییر تا چندین میلیارد تومان از اتلاف سرمایه در کشور جلوگیری شده است. مخصوصا توضیح می داد که کارشان دو مرحله است، یکی اینکه بررسی کنند و راه حلی برای ناکارآمدی یک بخش اقتصادی به دست بیاورند و دوم این که راه بیافتند و آنقدر با مدیریت های کشور سروکله بزنند تا دست آخر راه حلشان به اجرا برسد، که بخش دوم ظاهرا خیلی هم ازشان وقت و انرژی می گیرد. توضیح می داد که چون کارشان بررسی وضعیت اقتصادی کشور است، در ضمن کارشان متوجه فعالیت های اقتصادی پرسودی هم می شوند مثل واردات برنج از هند در یک برهه ی خاص که چشم پوشی از آن ها و پرداختن به اصل کارشان هم سختی دیگر فعالیت هایشان است!

این نمونه آدم ها برای من ستودنی هستند و امید حرکت و تلاش را به انسان می دهند. به نظرم باید فرصتی ایجاد شود مسیر و تجربیات این افراد برای دیگران هم بیان شود.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




Admin Logo
themebox Logo