تبلیغات
حنیف - میدان Dundas

میدان Dundas

نویسنده :حنیف
تاریخ:چهارشنبه 17 آبان 1391-08:02 ب.ظ

از مرکز تاریخی شهر با مترو به  میدان Dundas محل تمرکز مراکز خرید رفتم. از ایستگاه مترو که بیرون آمدم درست وسط میدان بودم. کمی طول کشید تا تغییر فضا را درک و به فضای جدید عادت کنم. چند دقیقه ایستادم و به اطراف نگاه کردم. میدان خیلی بزرگی نبود. شاید هم چون دور تا دورش را ساختمان های بلند با تابلوهای تبلیغاتی خیلی بزرگ پر کرده بودند این طور به نظر می رسید. تبلیغات ها را که دیدم تازه متوجه شدم که تا آنجا در سطح شهر تبلیغات ندیده ام. کف میدان موزاییک شده بود و در قسمت جنوبی آن دو ردیف فواره های موازی بودند بدون حوض! چند بلندگو هم دور فواره ها بود که موسیقی پخش می کردند و فواره ها هماهنگ با موسیقی بالا و پایین می شدند. درست از سطح زمین بیرون می آمدند و بعد با شیب کمی که آن سمت میدان داشت در چند حفره ی کنار فواره ها فرو می رفتند. هرچند میدان Dundas بزرگترین مرکز خرید شهر محسوب می شد ولی با آنچه از یک کلان شهر در ذهنم بود فاصله داشت. هم خلوت تر می نمود و هم کوچکتر. 

ضلع غربی میدان به خیابان Yonge محدود می شود. در همان سمت میدان تعدادی صندلی بود برای نشستن و یک نفر هم داشت حرکات آکروباتیک انجام می داد. بعد از اتمام نمایشش از تماشاگرانی که گردآورده بود، پول جمع کرد. این سبک کارها قانونی است و تا وقتی مزاحمت برای عبور و مرور ایجاد نکنند و خسارتی به اموال شهری وارد نکنند تحمل می شوند (1). به این ترتیب هر کسی می تواند در مکان های عمومی با انجام کارهایی توجه افراد را جلب کند و اگر بتواند از آنها مزدش را بگیرد. بعضی با انجام عملیات آکروباتیک این کار را انجام می دهند، بعضی با ساز و موسیقی، بعضی با نقاشی، بعضی با نمایش، بعضی با آواز، بعضی سخنرانی، بعضی با پوشیدن لباس های عجیب و رنگ کردن سرو صورتشان. همچنین بعضی گروهیند و بعضی فردی. معمولاً نیز در هنرشان تبحر نسبی دارند. این افراد از قشر کم درآمد شهرند. گاهی هم نوجوانانی هستند که به دنبال محل درآمدی می گردند. البته باید توجه کرد که متقابلاً، در میان مردم شهر هم فرهنگ کمک به این افراد وجود دارد و عملاً با میزان کمک هایشان نشان می دهند که آن فرد تا چه حد موفق بوده است. به این ترتیب این شغل هم رقابتی بوده و گاهی چند برنامه در کنار یکدیگر در حال اجرا هستند. گاهی هم افراد برای اجرای برنامه در صف قرار می گیرند. این فرهنگ معرکه گیری به سبکی که گفته شد در سایر شهرهای بزرگ آمریکای شمالی هم وجود دارد. در شهر تورنتو  فردی که مشغول به صرف تکدی گری باشد ندیدم، هرچند کارتن خواب ها به طور پراکنده در سطح شهر وجود دارند. از این جهت هم تورنتو نسبت به دیگر شهرها ممتاز است.

به شعبه ی یک شرکت ارائه ی خطوط تلفن همراه رفتم.  وارد شعبه شدم و در صف ایستادم تا نوبتم شود. در صف که ایستاده بودم، دختر و پسری را دیدم که در همان شعبه مشغول معاشقه بودند. از نفس عملشان تعجب نکردم و گذاشتم به حساب روز اول حضور در کانادا و تفاوت فرهنگی آنها، درست مانند نحوه ی پوشش. البته از اوج کج سلیقگی شان در انتخاب چنین محلی تعجب کردم. بعدتر خیلی به ندرت پیش آمد که به این چنین صحنه هایی در تورنتو برخورد کنم و عملاً در سطح شهر و دانشگاه چنین چیزی ندیدم و همان موارد نادر هم اکثراً در پایانه های قطار یا اتوبوس و هنگام خداحافظی بوده اند. در واقع این جزو یکی از هنجارهای اجتماعی جامعه ی کانادا است و لذا این نوع رفتارها را محدود می کند. البته در  همان موردی که در آن شعبه با آن برخورد کردم، عملاً کسی کاری به کار آنها نداشت و شاید حتی توجهی هم به آنها نمی شد. البته کاری که انجام می دادند نابهنجار تلقی می شد (2). شاید الان اگر به عقب برمی گشتم و دوباره در آن شرایط قرار می گرفتم از کار آنها تعجب می کردم. 

شعبه شلوغ بود و صف به کندی جلو می رفت. بالاخره نوبت من رسید. از فروشنده در مورد خدماتشان و نوع برنامه ی مناسب شرایط خودم پرسیدم. در تورنتو، خدمات تلفن همراه توسط 10 شرکت ارایه می شود. بنابراین بازار آن رقابتی بوده و هر کدام انواع و اقسام برنامه ها را ارایه می کنند تا بتوانند مشتریان را با کاربردهای متفاوت پوشش دهند. از جمله امکاناتشان ارایه ی گوشی همراه با خط است. این گوشی ها حدود یک سوم قیمت واقعیشان به مشتری داده می شوند و در عوض از مشتری تعهد گرفته می شود که برای مدت معینی با آن شرکت خدمات تلفن همراه قرارداد ببندد (حدود 2 سال). چنانچه فردی زودتر از آن مدت اقدام به لغو قرار داد بکند باید کسری از باقی قیمت گوشی را بپردازد. طبق معمول برای اینکه شرکت به فرد اعتماد کند و این چنین خدماتی را به او ارایه دهد، نمره ی اعتباری او را بررسی می کند و شماره ی کارت اعتباری فرد را برای تسویه ی حساب احتمالی می گیرد. از آنجایی که اکثر افراد با استفاده از همین خدمات، گوشی همراهشان را تهیه می کنند، بازار گوشی های موبایل عملاً با شرکت های ارایه ی خطوط گره خورده است. نکته ی جالب آنکه این شرکت ها در سبد گوشی های هوشمندشان اکثراً محصولات Blackberry  را که ساخت کانادا هستند ارایه می کنند و همین حمایت از صنعت کانادا موجب شده این گوشی ها در مقابله با محصولات Apple بتوانند سهمی از بازار را به دست بیاورند. نکته ی جالب دیگر آنکه گوشی هایی که با تخفیف ارایه می شوند تنها با خطوط همان شرکت ارایه دهنده کار می کنند. در نتیجه بازار زیرزمینی شکستن قفل گوشی های همراه شکل گرفته است. 

در حین مکالمه با فروشنده بودم که متوجه شدم کسی دارد فارسی صحبت می کند، برگشتم و دیدم همان دختر و پسر هستند. بعد از تهیه ی خط موبایل به سمت دانشگاه حرکت کردم. بعد از خواندن نماز در نمازخانه ی دانشگاه با دوستم به خانه رفتیم. باید بعدتر از این نمازخانه ی دانشگاه بنویسم. خسته بودم و همان طور که کلاس های فردا و کارهایی مثل خانه پیدا کردن و ملاقات با اساتید را در ذهنم مرور می کردم خوابم برد.


---------------------------------------------------

1- به نظرم می رسد این نوع فعالیت ها به عنوان بخشی از جاذبه ی شهر مورد حمایت قرار می گیرند. مثلاً همین میدان Dundas بدون این نوع برنامه ها که همیشه در آن برقرار است، این تحرک و پویایی را ندارد.  حتی این افراد گاهی در ایستگاه های مترو هستند و معمولاً ساز می زنند و سی دی هایی از موسیقی های خودشان را می فروشند. بدین ترتیب خودشان را یک هنرمند تمام عیار تلقی می کنند!

2- ظاهراً این یکی از موارد تفاوت هنجاری میان آمریکای شمالی و اروپا است و چنین رفتارهایی در آنجا در سطح اجتماع دیده می شود. به طور خاص در چین و شهری مانند شانگهای که نماد تجدد در چین محسوب می شود، از این دست رفتارها به مراتب بیشتر مشاهده می شود.






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
foot pain relief
دوشنبه 5 تیر 1396 12:25 ق.ظ
We're a gaggle of volunteers and starting a new scheme in our community.
Your web site provided us with helpful info to work on. You've done an impressive task
and our entire community shall be grateful to
you.
finleyzpsmkouodi.wordpress.com
چهارشنبه 3 خرداد 1396 08:30 ق.ظ
Great blog! Is your theme custom made or did you download it from somewhere?
A design like yours with a few simple tweeks would really make
my blog shine. Please let me know where you got your design. Many thanks
مویدی
سه شنبه 21 آذر 1391 10:40 ب.ظ
از اون توصیف هنرمندای خیابونی یاد سیلورمن بیوتن افتادم!

واقعا به نظرم این طور پول درآوردن نسبت به پول گرفتن از مردم با تحریک صرف احساس ترحم، شرافتمندانه‌تره. این‌جوری لااقل اونی که داره پول می‌ده یه لذت یا سودی از اون کار برده و در واقع یه جورایی این‌کار صدقه به حساب نمی‌آد.

این رو که نوشتم، همین الآن به ذهنم رسید که آیا این‌جوری سنت صدقه دادن و کمک به آدم‌های نیازمند کم‌رنگ نمی‌شه؟ یا در واقع نیت اون کسی که داره پول می‌ده، خالص می‌مونه؟

الآن -به قول یکی از دوستان- دارم ذهن شما رو (یعنی دارم فرض می‌کنم این متن بیشتر از یه خواننده خداهد داشت!) چرک‌نویس افکار خودم می‌کنم!

اما چیزی که به این عقل ناقص من می‌رسه که اون تقاضای علنی‌ای که توی تکدی‌گری موجود تو ایران وجود داره، داره شأن و آبروی متکدی رو در ملأعام از بین می‌بره. و این اصلا مطلوب نیست.
و فکر می‌کنم راه‌های دیگه‌ای هم برای صدقه و کمک به نیازمندان هست که این‌طور آبروی افراد به بازی گرفته نشه.


و در مورد تفاوت‌های فرهنگی جوامع مختلف:
از این بحث که بگذریم که آیا قبلا هم همین‌طوری بوده یا نه، و این‌که الآن این‌ رفتارها عرف شده یا نه، به نظرم با تمام عرف شدنش، باز هم آدم از انجام بعضی از این کارها فطرتا و ذاتا راضی نیست و به‌شون عادت کرده.

مثلا همین قضیه که گفتی، جدای از احکام اسلام، به نظرم یه جور نقض حریم خصوصی به دست خود آدم‌هاس. یعنی چطور آدم‌ها به طور فطری توی یه سری موارد حیا دارن و یا از پخش شدن و عمومی شدن بعضی از اطلاعاتشون ناراحت می‌شن (هرچقدر هم که اون اطلاعات بی‌اهمیت و پیش‌پاافتاده باشه)، این موضوع هم از نظر من یه جور علنی کردن یه موضوع کاملا شخصی بین دونفره، مثل فاش کردن یه راز که هر کسی ازش ابا داره.

بگذریم، خیلی پرچونگی نکنم، که هنوز سه تا متن دیگه هست که می‌خوام نظر بدم!

خدا خیرت بده اخوی، با این متن‌های تفکربرانگیزت!
پاسخ حنیف : هر دو مورد حتی در شهرهای مختلف خود کانادا یا آمریکا هم متفاوتند. مثلا تکدی گری صرف به معنی التماس برای پول در شهری مثل مونت رئال کانادا به وفور وجود دارد. البته ندیده ام که مثل ایران یکی به زور بیاید قرآن بفروشد یا شیشه ماشین پاک کند. این تکدی گری ها تا وقتی که به نظم جامعه صدمه نزند از طرف پلیس تحمل می شود. نحوه ی پوشش و روابط هم به همین شکل تا حدی از شهر به شهر متفاوتند. مثل محله های تهران که تا حدی با هم متفاوتند.
ح غ
جمعه 19 آبان 1391 07:53 ب.ظ
لایک
امید
جمعه 19 آبان 1391 02:16 ب.ظ
سلام

این یه فیدبکه:
خاطره هاتون خوبه، ولی خیلی وارد جزئیات میشین که خواننده رو خسته می کنه. چون انتظار نداره که شما براش یک گزارش مفصل از کل روز و کارهایی که کردین و جاهایی که رفتین رو شرح بدین
برای همینه که این همه نوشتین، ولی هنوز توی روز اولتون هستین
اگر حالت گزارشوار ننویسین، هم جذابتره، هم سریعتر پیش میره

ممنون
پاسخ حنیف : سلام
خیلی ممنون از بازخوردی که دادین. سعی می کنم جزییات رو کمتر کنم. متن گزارشوار نسبت به روند موضوعی نوشتنش راحتتره. سعی می کنم تلفیق کنم.
عبدالوهاب
پنجشنبه 18 آبان 1391 07:07 ب.ظ
تو را که در حال چه کاری میبیند!d:
مهدی
پنجشنبه 18 آبان 1391 10:02 ق.ظ
چی بگم والا.
خوب است آدم بعضی کارها را از کلاغها یاد بگیرد!
.
متنت روان و منسجمه. آدم لذت میبره.
به شخصه پای ثابت وبلاگت هستم.
پاسخ حنیف : ممنون از اینکه وقت می ذاری و متن ها رو می خونی.
حسن
پنجشنبه 18 آبان 1391 08:32 ق.ظ
سلام
ممنون از این که تجربیات خودت رو در اختیار بقیه میذاری.
فقط اگر از اماکنی که بودی عکس هم داری و قابلیت آپلود عکس روی این سایت هم وجود داره بد نیست چند تا عکس هم به متنت اضافه کنی
در پناه خدا
پاسخ حنیف : سلام
ممنون از نظرتون. فعلا قصد عکس گذاشتن ندارم. با این حال برای اماکنی که اسم برده می شه می تونین عکسهایی رو تو اینترنت جستجو کنین. سعی می کنم خودم هم لینکهایی از این عکس ها بذارم.
خدا نگهدارتون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo