تبلیغات
حنیف - گفتگو با مسیحی: شک فرهنگی 5 (ادامه)

گفتگو با مسیحی: شک فرهنگی 5 (ادامه)

نویسنده :حنیف
تاریخ:شنبه 29 شهریور 1393-01:06 ب.ظ

مقدمه: ادامه ی متن گفتگو با مسیحی - من و جان در دانشگاه در یک اتاق کار می کنیم. بنابراین تقریبا هر روز همدیگر را می بینیم. او یک مسیحی معتقد است و به زودی متوجه شد من سعی می کنم از احکام دین اسلام پیروی کنم.

 

....

حنیف: جان از وقتی که گذاشتی خیلی ممنونم. مایلم یک سوالی از تو بپرسم.

جان: حتما.

حنیف: نظر تو نسبت به فرهنگ آمریکایی چیست. چه نقدی بر فرهنگ آمریکا داری؟

جان: فکر می کنم منظورت فرهنگ از نظر دین مسیحیت است. خوب فرهنگ غالب ما آمریکایی ها در دهه های اخیر تغییر کرده. مثلا یکی از مسایلی که هست آن است که نوع پوشش در آمریکا مناسب نیست.

حنیف: در دین مسیحیت حدی برای پوشش وجود دارد؟

جان: نه حدی مشخصی وجود ندارد اما مبنا بر این است که باید با حیا لباس پوشید. الان افراد حیا را رعایت نمی کنند و فرهنگ ما آن است که به جای آن که حیا مبنای انتخاب پوشش باشد، راحتی افراد مبنا قرار دارد و افراد آن طور که راحتترند لباس می پوشند، البته گاهی هم لباس پوشیدن بر مبنای جلوه گری و جلب توجه است که این یکی درست عکس آن چیزی است که در مسیحیت توصیه شده. (1)

 

حنیف: جالب است چون در اسلام هم مبنای لباس پوشیدن همین با حیا بودن است و البته حدود مشخصی هم لحاظ شده اما روح دستورات حجاب زن و مرد در اسلام همین رعایت حیا است که با عرف جامعه هم گره می خورد.

جان: بله می دانم. در دین مسیحیت البته نگاه کردن آلوده هم از گناهان بزرگ است. بنابراین اگر کسی هم لباس مناسبی نداشته باشد باز نباید نگاه بدی کرد. متاسفانه الان این مورد هم رعایت نمی شود. البته کار سختی هم هست یعنی وقتی مبنا این شد که لباس هایی برای جلب توجه طراحی و پوشیده شود، دیگر نمی توان انتظار داشت افراد بتوانند خودشان را کنترل کنند.

حنیف: جالب است که در اسلام هم همین طور است. کنترل نگاه برای مردان و زنان صریحا در قرآن دستور داده شده است. بنابراین انسان هم موظف است که با رعایت پوشش دیگران را از گناه حفظ کند و هم خودش را کنترل کند. دیگر چه مواردی به نظرت می رسد.

جان: شراب خواری یک مورد دیگر است. در دین مسیحیت شراب حرام نیست ولی مست کردن و بیش از حد خوردن نهی شده. به نظرم این از مواردی است که باید در جامعه ی ما کنترل شود. البته مصرف شراب در طول زمان از نظر قانونی خیلی محل اختلاف بوده که بخشی از آن هم به خاطر حساسیت مسیحی ها بوده است ولی باز باید بیشتر محدودیت هایی اعمال شود.

حنیف: همان طور که می دانی در اسلام به کل شراب حرام است.

جان: یک مسأله ی دیگر پول پرستی است. نباید ثروتمند بودن و پول داشتن هدف اصلی افراد و ارزشمند باشد. در جامعه ی ما الان ارزش پول و ثروت بیش از حد تاکید می شود. زندگی نامه ی افرادی که پولدار شده اند به تعداد زیاد فروش می رود و بقیه به دنبال یادگیری از آن ها و رفتن همان راه هستند.

 

(جزو تعالیم اصلی مسیحیت همراهی با فقرا است و این ویژگی در روایات از زندگی مسیح هم پررنگ است. در طول تاریخ هم مسیحیت با توجه به طبقات محروم که بیشتر برای شنیدن پیام دین آمادگی دارند رشد کرده است. الان هم پیشرفت میسحیت در جوامع آمریکای لاتین یا شرق آسیا مثل فلیپین است.)

 

حنیف: درست می گویی، من واقعا مسیحی ها را از این جهت که برای ساده زیستی و همراهی با فقرا ارزش قایلند تحسین می کنم. البته در اسلام پول داشتن و ثروت مذموم نیست بلکه خلق ثروت برای رفاه جامعه و کمک به مستمندان پسندیده است، اما این که پول و ثروت دغدغه ی اصلی افراد باشد و مبنای ارزش در یک جامعه باشد مقبول نیست. بنابراین شاید بشود گفت زندگی افراد ثروتمند از این جهت که توانسته اند چرخه ی فقر در جامعه را بشکنند و خلق کار و ثروت کنند باید مورد تاکید قرار بگیرد. مضاف بر آن اینکه احکام مالی مثل زکات و خمس در اسلام وجود دارد که به بازپخش ثروت در جامعه کمک می کند. یعنی اگر کسی هم ثروتمند بشود، بخشی از ثروتش را در جامعه بازپخش می کند که به فقرا و یا کارهای عام المنفعه می شود و به این ترتیب از قبل پیشرفت او جامعه هم منتفع می شود. ورای این احکام هم صدقه و انفاق بسیار تاکید شده است و توصیه شده که صدقه هم در خفا و هم در علن و به صورت هم نشینی با افراد کم درآمد باشد که این کار برای خود فرد ثروتمند مفید است تا ثروتش دامن گیرش نشود و او را غافل نسازد.

(كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَیَطْغَىٰ ﴿٦﴾ أَن رَّآهُ اسْتَغْنَىٰ ﴿٧﴾ إِنَّ إِلَىٰ رَبِّكَ الرُّجْعَىٰ ﴿٨﴾ )

جان: فکر می کنم مشکل آن است که ما تعلیم کتاب مقدس را از مدارس حذف کرده ایم. در نتیجه افراد در معرض تعالیم دینی قرار نمی گیرند. این مورد از نتایج سکولاریزم در جامعه ی ما است. برعکس تبلیغات برای مصرف کالاها در جامعه افزایش پیدا کرده است و افراد هر چه بیشتر برای مصرف کالا تحریص می شوند.

حنیف: درست می گویی، صنعت تبلیغات با آنکه هدفش فرهنگی نیست اما تاثیر فرهنگی گسترده ای بر جامعه می گذارد.

(صنعت تبلیغات یک صنعت پرسود و پیشروست که جامعه نسبت به گستردگی آن و تبعاتش غافل است. برای گستردگی این صنعت باید دید که 90 درصد سود شرکت گوگل از تبلیغات است. بر خلاف تصور غالب خدمات جستجو و ایمیل و غیره محل درآمد شرکت گوگل نیستند و کاربران گوگل مشتریان آن نیستند بلکه این محصولات صرفا برای جذب افراد هستند که بعدا داده های آن ها به شرکت های تبلیغاتی به فروش می رسد. یعنی شرکت های تبلیغاتی مشتریان اصلی گوگل هستند و محل اصلی درآمد این شرکت هستند. در دانشگاه هم ابزارهای تبلیغات بهینه مثل الگوریتم های جستجوی داده به طور گسترده مورد مطالعه هستند. مبنای صنعت بر تحریک احساس نیاز مردم است. مثلا اگر مردمی گرایش به ثروت داشته باشند، صنعت تبلیغات بر روی آن تکیه می کند، اگر مردمی گرایش به دین و معنویت داشته باشند باز صنعت تبلیغات از آن برای تبلیغ کالا استفاده می کند مثلا در ایام حج تبلیغاتی از خط هواپیمایی قطر پخش می شد که نشان می داد چگونه یک حاجی با این خط هوایی به مکه رفته و توانسته با آرامش روحانیتش را حفظ کند و کارهایش را هم انجام دهد. مشکل صنعت تبلیغات آن است که اولا می تواند ارزشهای جامعه را تشدید کند. یعنی اگر در جامعه ای تکیه ی ارزشی بر امور معنوی باشد و این ارزشها مبنای کار تبلیغات قرار بگیرند، صنعت تبلیغات به صورت یک ابزار فرهنگی گسترده و موثر برای گسترش این ارزش قرار می گیرد. ثانیا تبلیغات می تواند ارزش آفرینی کند. مثلا اگر شرکتی که محصولات سرگرمی تولید می کند بخواهد محصولاتش فروش برود باید اول نیاز به سرگرمی و اهمیت آن را در جامعه گسترش دهد. بنابراین با سرمایه گذاری بر روی تبلیغات این نیاز را در جامعه گسترش می دهد. قبل از آنکه به طور گسترده با نظام اقتصادی جهانی مشغول تعامل بشویم باید مبنای مناسبی برای صنعت تبلیغات شکل بدهیم.)

جان: یک مورد دیگر هم هست، روابط نامشروع. روابط نامشروع و فرزندانی که از آن متولد می شوند به سرعت در حال گسترش است. این نه تنها از نظر مسیحیت پذیرفته نیست و یک گناه بزرگ است، بلکه به بنیان خانواده ضربه می زند و اثرات مخربی دارد. در مسیحیت ازدواج یک امر مقدس است و به صورت رابطه ی یک زن و یک مرد تعریف می شود و فرزند هم بخشی از آن است.

(نرخ رشد فرزندان خارج از ازدواج  در بازه ی 1960 تا 2010 به طور خطی از 5 درصد به نزدیک 40 درصد افزایش پیدا کرده است. این رشد در حالی است که همزمان در این سال ها ابزارهای جلوگیری از باروری ناخواسته گسترش پیدا کرده اند و قوانین و ابزارهای سقط جنین تسهیل شده اند.

بعدها متوجه شدم که پدر و مادر جان با هم ازدواج نکرده بوده اند. الان او دو پدر دارد و دو مادر و نوجوانی اش را هم دو هفته در خانه ی یک خانواده و دو هفته در خانه ی دیگری می گذرانده. به خاطر همین تجربه ی منحصر به فردی داشته به اهمیت خانواده تاکید می کند. خودش هم خیلی زود ازدواج کرده است.)

حنیف: یک مورد دیگر را هم بگذار من اضافه کنم. ناخداباوری در جامعه ی آمریکا با آن چه در فرهنگی که من از آن می آیم متفاوت است. یعنی وقتی که در جامعه ای هستی که در مورد خالق هستی صحبت نمی شود و شعائر الهی و ایام الله برگزار نمی شود، خود به خود دچار فراموشی می شوی. تجربه ی من آن است که رعایت این امور به طور شخصی هم کار سختی است. برعکس در جامعه ای که در فرهنگ عامه مفاهیم دینی مورد استفاده است مثل دعا کردن، توکل بر خدا و یا گرامی داشتن روزهای خاصی برای امور دینی، ایمان انسان ها به دین هم افزایی می کند. این مسأله در باورهای دینی انسان تاثیر دارد. در آنجا به طور پیش فرض انسان ها به خداوند اعتقاد دارند و به این مسایل فکر می کنند،  ولی در اینجا خود به خود این مفاهیم برای انسان کمرنگ می شود و به تدریج در نگاه انسان و عقاید انسان اثر می گذارد و غفلت از این امور رخ می دهد.

(البته جامعه ی آمریکا به نسبت به اروپا مذهبی تر است. هم درصد خداباوران بالاتر است و مسیحی ها به طور فعال به تبلیغات مذهبی می پردازند و هم در عرف فرهنگی آمریکا بسیاری رفتارهایی که در اروپا پذیرفته شده است ناهنجار حساب می شود، مثل مصرف بالای شراب، معاشقه در جامعه و ...)

جان: جالب است، به این نکته توجه نکرده بودم. به نظر می رسد اسلام و مسیحیت از نظر مسایل فرهنگی به هم نزدیکند.

حنیف: بله، پیروان و روحانیون این دو دین می توانند در مسایل فرهنگی با هم تعامل کنند و برای تغییر فرهنگی جوامع در جهت ارزش های مشترکشان همکاری کنند. خیلی ممنون از وقتی که گذاشتی، از صحبت هایی که داشتیم استفاده کردم.

جان: خواهش می کنم. سعی می کنم یک سری منابع در مورد مسیحیت و کتاب مقدس برایت بفرستم. برای من هم جالب بود حرفهایی که زدی.

 

 

1- در بعضی مدارس آمریکا محدودیت پوشش لباس وجود ندارد اما بعضی معلم های مسیحی سعی می کنند به دخترها آموزش بدهند که لباس بالاتر از زانو و کوتاه تر از آرنج نپوشند. ظاهرا دانش آموزان خیلی از این اعمال محدودیت ها خوششان نمی آید. بالاخره مخالف فرهنگ غالب حرکت کردن کار سختی است مخصوصا در سن نوجوانی.

 

 

پینوشت:

1- جان در اتاق کارمان نعنا کاشته است! از برداشت محصولاتش به من هم تعارف می کند. من هم سعی می کنم طبق توصیه ی خوانندگان رفتارهای خوب او را با خوبی پاسخ بدهم، مقداری نبات ایرانی به او تعارف کردم. امیدوارم این رفتارها اثر مثبت داشته باشد و بحث های در مورد عقایدش اثر منفی نداشته باشد.

2- چیزی شبیه شورای صنفی دانشجویان در دانشگاه های اینجا هم وجود دارد. مدتی پیش متوجه شدم یکی از دوستان اتاق نامناسبی برای کار دارد و به این شورا مراجعه کردم و در مورد استانداردهایی که اتاق کار دانشجویان دکترا باید داشته باشد پرس وجو کردم. متاسفانه بعضی اتاق های دانشگاه اصلا کیفیت خوبی ندارد و مثلا در یک اتاق دو متر در دومتر سه دانشجو را قرار داده اند که پنجره یا سیستم نور و تهویه ی مناسب هم ندارد. سعی می کنم از تجربیات و نتایج یک چنین دست فعالیت هایی و مقایسه با تجربیات شورای صنفی در دانشگاه شریف بیشتر بنویسم.

3- مسأله ی حیا یک تفاوت بزرگ بین فرهنگ مذهبی در ایران و فرهنگ آمریکایی است. به طور ملموس، در فرهنگ مذهبی ما تصویری که از یک جوان نمونه ارایه می شود کسی است که سرش پایین است و خیلی در مورد خودش و توانایی ها و موفقیت هایش صحبت نمی کند. برای خانم ها هم تصویری که نشان داده می شود آن است که سعی در جلوه گری نمی کند و حتی زیبایی هایش را هم پنهان نمی کند. در فرهنگ غربی اولا بیان شخصیت فرد (self-expression) مهم است. کسی که نتواند در مورد خودش حرف بزند و افکار و دست آوردهایش را ارایه کند یک مهارت اجتماعی را از داده است و منزوی می شود. ثانیا الگویی علاوه تصویری که از یک مرد یا زن ایده آل در فرهنگ غربی نشان داده می شود آن است که با دیگران در ارتباط است و منزوی و خجالتی نیست. چنین فرد الگویی در ارتباط با دیگران به جنبه های جنسی را نمی بیند بلکه به جنبه های انسانی آن ها توجه می کند.

دقت کنید مسأله آنجاست که آن چیزی که در جامعه ی مذهبی ایران ارزش و مبنای پیشرفت فرد است، اینجا ضدارزش است و مانعی برای پیشرفت فرد می باشد. احتمالا اگر فرد مذهبی باشید در تجربه ی تان در شبکه های اجتماعی متوجه چنین مسایلی شده اید. به  به نظر شما کدام شیوه بهتر است؟ اینکه از افراد بخواهیم حدود را به صورت پررنگ رعایت کنند و با رعایت حیا مانع از گناه بشویم یا اینکه به سمتی برویم که افراد حساسیت هایشان را در این مسایل از دست بدهند. شاید تا حدی هم مبنای انسان شناسی مطرح بشود که انسان در هر کدام ازاین شرایط چه رفتاری نشان می دهد.  با شیوه ی آماری هم می توان بر روی نمونه هایی در هر دو جامعه تحقیق کرد و استخراج کرد که رفتارهایشان به چه شکلی است.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
chocolate
سه شنبه 18 اردیبهشت 1397 01:44 ق.ظ
Good way of explaining, and nice paragraph to get facts about
my presentation subject matter, which i am going to convey in institution of higher education.
Viagra 5 mg
سه شنبه 4 اردیبهشت 1397 04:09 ب.ظ

Amazing quite a lot of terrific info.
buy generic viagra online uk next day delivery buy viagra 100mg how to purchase viagra online buy viagra pill viagra or sildenafil can you buy viagra at walmart how to order viagra pills where to buy viagra online sildenafil prescription where to buy viagra without a prescription
Generic cialis
شنبه 18 فروردین 1397 07:14 ق.ظ

Nicely put, Kudos!
5 mg cialis pharmacie en ligne effetti del cialis cialis coupons printable canadian discount cialis cialis without a doctor's prescription cialis lilly tadalafi calis buy cialis purchase once a day cialis cialis patentablauf in deutschland
Generic cialis
شنبه 4 فروردین 1397 06:23 ق.ظ

Truly a good deal of wonderful knowledge!
cialis daily reviews cialis tablets australia buy generic cialis import cialis cialis generico postepay try it no rx cialis precios de cialis generico order cialis from india cialis soft tabs for sale order cialis from india
Online cialis
دوشنبه 28 اسفند 1396 11:55 ق.ظ

Whoa lots of great tips!
tadalafil cialis name brand cheap weblink price cialis when can i take another cialis only now cialis for sale in us cialis pills in singapore cialis coupons printable rezeptfrei cialis apotheke cialis bula cialis arginine interactio
Can you lose weight by doing yoga?
دوشنبه 16 مرداد 1396 02:58 ب.ظ
Do you mind if I quote a few of your posts as long as I provide credit and sources back to
your website? My website is in the very same area of
interest as yours and my visitors would certainly benefit from a
lot of the information you present here. Please let me know
if this okay with you. Regards!
What makes you grow taller during puberty?
شنبه 14 مرداد 1396 11:57 ب.ظ
I visited multiple web pages except the audio feature for audio songs present at this website is really superb.
chanelltarling.wordpress.com
جمعه 16 تیر 1396 11:54 ب.ظ
I am sure this piece of writing has touched all the internet
people, its really really nice paragraph on building up new web site.
http://imperfectapex3183.soup.io
چهارشنبه 14 تیر 1396 06:52 ق.ظ
You can definitely see your skills within the article you write.
The arena hopes for even more passionate writers like you who are not
afraid to mention how they believe. All the time
go after your heart.
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 09:56 ب.ظ
It's not my first time to pay a visit this site, i am visiting this web site dailly and get nice data from here every day.
manicure
جمعه 18 فروردین 1396 03:13 ب.ظ
Valuable information. Lucky me I discovered your
site by chance, and I'm stunned why this accident did not came about earlier!
I bookmarked it.
صادق پوربخت
سه شنبه 27 آبان 1393 09:47 ق.ظ
سلام آقای دکتر
مطالب وبلاگتان را دنبال می کنم. از آن جهت که برایم جالب است که بدانم یک ایرانی اندیشمند و معتقد به مسائل مذهبی چگونه در جامعه آمریکایی زندگی می کند. در ثانی افکار و عقاید شخص جنابعالی برایم جالب توجه است.و نهایتاً اینکه نیاز به ارتباط یک نیاز ذاتی در انسانها است. الانسان مدنی بالطبع.
در فراز پایانی متن ،تلویحاً ذکر کرده اید که حدود و یا به تعبیری خطوط قرمز قابل جابجایی هستند. و این مسائل را نسبی و نه مطلق دانسته اید که بستگی به عوامل زیادی همچون عرف ، فرهنگ و اجماع دارد.یک سوالی هم مطرح نمودید که آیا رعایت حدود به صورت پررنگ و غلیظ ارجحیت دارد یا جابجایی نرم ها و عرف ها در جامعه انسانی؟که میتوان ازآن به باز تعریف محدوده حدود هم نام برد ؟
پاسخ به این سوال چندان راحت نیست. ولی به نظر می رسد که پاسخ آنست که هر کدام که به نفع دنیا و آخرت انسان است.1- در حدیث شریف نبوی دین خود را دین سهله و سمحه ذکر فرموده اند. پس سخت گیری با اساس دین منافات دارد.2- الطرق الی الله بعدد انفس خلایق اختیار عمل فردی بیشتری به افراد داده شود.3- تکیه بر فقه پویا و خرد جمعی می تواند بسیار راهگشا باشد.
موفق و پیروز باشید.
دوشنبه 5 آبان 1393 09:19 ب.ظ

آدمای اهل علمی مثل شما که برای علم آنقدر ارزش قائلند که به خاطر آن عزیزانشان را در ایران ول کردند و رفتند
کسانی مثل شما که حتی در رشته دیگری هم درس میخوانند تا بیشتر بدانند
مسلما برای کشور مفیدند
اما بدانید که برای موثر بودن در اینجا باید عمر خود را بگذارید
اگر با آدمای شبیه خود در این راه قدم بردارید، خیلی هم سخت نیست
والسلام
دوشنبه 5 آبان 1393 09:17 ب.ظ
در آنجا می مانند و کار می گیرند. از ایران یا اونجا همسری برگزیده و زندگی تشکیل داده و نسل خود را ادامه میدهند یا کلا برای همیشه مجرد می مانند
یا به ایران بر میگردند و پشت می کنند به تمام انتظاراتی که از مردم ایران و دولت ایران دارند. اینکه به شما به عنوان یک فرد علمی اهمیت داده و ارزش کافی قائل شوند و کار دهند و فرصت برای شکوفایی تان فراهم کنند. اما یک چیز را بدانید. اگر قصد کردید که به مدینه فاضله تان پشت کنید و به ایران برگردید و با ناملایمات بسازید تا ایران را مترقی کنید باید بدانید که رنج بسیار است و باید انگیزه و انرزِ قوی برای این کار داشته باشید. استادم میگفت اونایی که بر میگردند یا بعد از مدتی به شرایط موجود عادت میکنند یا برای همیشه در حسرت دنیای اونور می مانند و از مردم دوری میگزینند و برای خود زندگی میکنند.
برخی هم در اونور پیشرفت میکنند و می مانند اما بعد از مدتی به خاطر ارتباطی که با اساتید و دولت مردان داخلی داشته اند سفرهایی به ایران خواهند داشت تا به ایران و شکوفایی آن کمک کنند

من در جایی کار میکنم که کار تحقیقاتی انجام میدهند. مسئول تحقیقاتم و مکاتبه با استید مختلف در دنیا خصوصا امریکا دارم. چیزهایی میبینم و میفهمم که دنیا در آن جلو است و ما هنوز ب بسم الله را هم نگفتیم. ما سعی در انجام کارهایی برای ترقی علممان در کشوریم. اما ساده نیست و باید افرادی هم زبان هم باشند تا کاری انجام دهند.
اگر قصد برگشت داشتید سعی کنید قبل از آمدن اسباب کار خود را فراهم کنید و با دوستان شبیه خود مکاتباتی داشته باشید
نه اینکه برگردید و بعد ببینید چکار میشه کرد
دوشنبه 5 آبان 1393 09:09 ب.ظ
بعضی ها هم از فرط بیکاری ادامه تحصیل می دهند که تعدادشان رو به افزایشه
شما اگر ایران بودید بعد از کارشناسی ارشد چه میکردید؟
جزو کدام دسته می بودید؟
به خاطر نگرانی از وضع کار موجود، کافی نبودن سطح علمی اساتید داخل حتی در بهترین دانشگاه های کشور، تجربه فرصتهای جدید و زندگی در کشور دیگر یا هر دلیل دیگر رفتید
کسانی مثل شما که اونجا درس میخوانند چند حالت بعد از فارغ التحصیلی دارند
دوشنبه 5 آبان 1393 09:06 ب.ظ
اینکه وطن اسلامیه و افراد تلاش در غیر اسلامی بودن دارند. یعنی از فرصت مسجد و غذای حلال و عبادات و غیره که در دسترس هست دورند و تلاش میکنند غربی باشند. این یک جور معنی حرفمه
دومی که منظور اصلیم بوده اینه که:
یک فارغ التحصیل رشته ایکس رو در نظر بگیرید و اینکه جامعه برای شکوفایی او چه تمهیداتی اندیشیده. او چند راه بر میگزیند
بیکار می ماند. اگر پسر باشد که ول داخل خیابان میچرخد یا سربازی برود و بعد همان بیکاری و الافی
اگر دختر باشد که منتظر اسب سفید مانده و در خانه می نشیند
یا فرد دنبال کارهای کم درآمد میرود و خود را سرگرم میکند
یا پارتی دارد و یک کار خوب و با درآمد خوب دارد
یا سراغ خود اشتغالی تولیدی یا مغازه باز کردن میرود
یا سعی میکند که هدفمند از کاری با آینده شروع کند. با تمام سختی ها بسازد و با حقوق کم بسازد و تلاش کند و به خدا توکل کند
دوشنبه 5 آبان 1393 09:01 ب.ظ
سلام. به جایی که فرد در آن دنیا آومده میگن وطن. یا وطن جاییه که فرد در آن زندگی میکند و کار میکند و احساس راحتی دارد. نقطه اشتراک اینه که در هر دو احساس آرامش کند و تنها نباشد. چون خانواده اش و دوستان و عزیزانش در آن هستند. گاهی در وطن آرامش نیست یا انتظاراتی که از یک وطن میرود برآورده نمیشود پس فرد وطن خود را عوض میکند و یا شاید بهتر باشه بگم محل زندگی اش را عوض میکند و سعی میکند در آن آرامش داشته باشد. برخی با انتخاب وطن دوم دل از وطن اول و عزیزان می برند و برخی هر چند وطن دوم بر گزیده اند اما خود را همچنان متعلق به وطن اصلی خود میدانند. هر چند که در وطن دوم تشکیل خانواده دهند. اما منظورم از اینکه خیلی ها در وطن (ایرانند) اما خیلی عقبند شاید چند پهلو باشه.
جمعه 25 مهر 1393 10:22 ب.ظ
ممنون از اینکه تجربیاتتون را برای ما می نویسید.
پاسخ حنیف : امیدوارم مفید باشد.
دوشنبه 21 مهر 1393 11:26 ق.ظ
بله. شماها که رفتید از وطن قطع شدید اما اینو فکر نکیند که اونهایی که توی وطنند وصل وصلند. خیلی ها از شما هم قطع ترند
پاسخ حنیف : سلام، صحبت جالبی کردید! یه مقدار به تعریف وطن برمی گرده. قبلا متنی در مورد ملیت در چهان بی هویت نوشتم اگر فرصت کردید بخونید و نظرتون رو بگید.
چهارشنبه 9 مهر 1393 07:32 ب.ظ
فقط میتونم بگم که زندگی در جوامع متضاد با ارزش های شخصی، سخته و اگه بخواهد طولانی مدت و یا تا پایان عمر باشه اون فرد رو حتی با اینکه بخواد ارزشهاشو حفظ کنه، به کسی تبدیل میکنه که هم وطن هاش این جوری نیستند
پاسخ حنیف : ایشالا این وبلاگ کمک می کنه که در ارتباط و شبیه هم وطنان باشیم! یکی از مشکلات افراد مذهبی در امریکا اینه که چون از وطنشون قطعند، بعدا نمی تونن برگردن. این هم یک جورشه.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo