تبلیغات
حنیف - شک فرهنگی - 4

شک فرهنگی - 4

نویسنده :حنیف
تاریخ:دوشنبه 22 اردیبهشت 1393-08:57 ب.ظ

مقدمه: بیشتر افراد در پاسخ به این که چرا زندگی در غرب را دوست دارند یکی از این دو مورد را می گویند: قانونمندی و آزادی. این متن به این دو موضوع و تفاوت آن با جامعه ی خودمان می پردازد.


نظم و قانون

در جامعه ی آمریکا نظم بیشتری وجود دارد تا جامعه ی ایران. این امر هم در امور خرد و روزمره دیده می شود و هم در امور کلان. برای مثال رانندگی در آمریکا با رعایت قانون همراه است. یا مثلا هر جا سرویس خدماتی ارایه می شود افراد در صف می ایستند و تا وقتی فرد اول کارش تمام نشود دیگران جلو نمی روند بلکه حتی یک فاصله ی حداقلی را رعایت می کنند تا فرد به راحتی کارش انجام شود. اتوبوس ها جدول زمانی دارند که طبق آن در هر ایستگاهی حاضر می شوند. این برنامه ی زمانی در خود ایستگاه و وب سایت شرکت اتوبوس رانی حاضر است. مغازه ها حتی یک سلمانی کوچک ساعت های کاری مشخصی دارند که در وبسایتشان اعلام می کنند و می توانید از قبل وقت بگیرید. در سطح کلان تر، فرایند های اداری تا حد خوبی مشخص و منظم است و یا مثلا نظام استخدام و ارتقای شغلی نظم خوبی دارد و شفاف است. این موارد شاید به ظاهر ساده به نظر بیاید اما موجب می شود که کارها با اصطکاک کمتری جلو برود و نتیجه ی فعالیت ها مشخص و قابل پیش بینی باشد. 

نظم حاصل ترکیب دو عامل است: قوانین مشخص و فرهنگ رعایت قوانین. 

وجود قانون موثر مستلزم  وجود نهادها و سازوکارهای قانون گذاری در یک جامعه است که البته فعالیت این نهادها نقش مهمی در پیشرفت جامعه دارد. برای همین هم هست که در مجلس در رأس همه ی امور است. در سایر جاها هم مثلاً در یک دانشگاه یا یک شهر یا ایالت، نهادهایی برای تدوین قوانین و مقررات وجود دارند. انجمن های صنفی یا سایر گروه هایی هم که می خواهند تغییری در شرایط موجود ایجاد کنند، تمرکز تلاششان را بر روی مراکز قانون گذاری قرار می دهند تا بتوانند قوانین را تغییر دهند یا قوانین مطلوبشان را به تصویب برسانند. از طرف دیگر برای آگاه سازی نسبت به قوانین تلاش های مختلفی صورت می گیرد. مثلا دانشگاه به طور مرتب ایمیل می فرستد و قوانین مختلفی را یادآوری می کند.

نظم و پیروی از قانون بعد فرهنگی هم دارد. وقتی مردم از اداره ها و شرکت ها انتظار داشته باشند که قوانین و مقررات کارآمدی داشته باشند و بی نظمی به سرعت به نارضایتی افراد منجر شود، شرکت ها و اداره ها هم مجبورند قوانین خوبی را به اجرا بگذارند. از طرفی تا وقتی مردم خودشان را ملزم به رعایت قانون ندانند عملا قانون روی کاغذ به کاری نمی آید. مثلا در ایران قوانین راهنمایی رانندگی مشکلی ندارد اما عملا قسمت هایی از آن را اجرا نمی کنیم. بی نظمی وقتی در جامعه پخش شد به صورت فرهنگ در می آید و افراد خودشان را با آن تطبیق می دهند. آن وقت به صورت یک بیماری مزمن در جامعه در می آید که مقابله با آن سخت است. مثلا یک فرد ایرانی در جامعه ی آمریکا به سرعت به نظم خو می گیرد و سعی می کند قانون را رعایت کند، اما همین فرد وقتی در ایران است مجبور است مثل بقیه رانندگی کند یا خارج از صف بزند و یا در انجام شغل خود کمتر به داشتن نظم کاری توجه می کند. اصلاح این قسمت فرهنگی، از بخش اول یعنی تصویب قوانین مفید سخت تر است. باید فرهنگ جامعه عوض شود و جامعه به صورت یک کل به سمت رعایت قانون حرکت کند. باید یاد بگیریم که حتی رعایت قانون بد بهتر است تا بی قانونی. بی نظمی و دور زدن قانون از نظر نفع فردی بهتر است، اما باید به این برداشت برسیم که این تخطی از قانون در بعد فردی به کل جامعه سرایت می کند و دود آن به چشم خود ما هم می رود.

جالب است که حتی این تفاوت فرهنگی را در خود غرب هم می توان دید. مثلا در کانادا شهر تورنتو خیلی قوانین را رعایت می کردند و عابر پیاده حتما از خط عابر رد می شد. اما در شهر مونت رئال مثل تهران افراد از هر جای خیابان رد می شدند و حتی گاهی منتظر قرمز شدن چراغ هم نمی ماندند. ظاهرا جامعه ی آمریکا نسبت به کشور آلمان نظم کمتری دارد که کسانی که تجربه ی زندگی در هر دو کشور را داشته اند آن را تاکید می کنند. مثال دیگر دانشگاه خود ماست که جلسات و کلاس ها با ده دقیقه تاخیر شروع می شود که چون همه گیر شده است، همه با ده دقیقه تاخیر می آیند و نمی شود به راحتی درستش کرد! گاهی حتی در برنامه های رسمی اعلام می کنند این زمانی که برای شروع برنامه می گوییم دقیق است نه زمان عرفی که ده دقیقه دیرتر شروع می شود ولی باز کارگر نمی افتد. می بینید که بی نظمی وقتی فرهنگ شد و به انتظار عادی افراد تبدیل شد دیگر نمی شود به راحتی درستش کرد.



آزادی 

آزادی نقطه ی مقابل قانون قرار می گیرد. قانون برای محدود کردن رفتارهای انسان ها درچهارچوب مشخص است. وجود و اجرای قوانین در غرب، باعث می شود در غرب در فعالیت های اجتماعی آزادی کمتری نسبت به ایران احساس می کنید، مثال مشخصش قوانین کسب و کار و مالیات است که دور زدنشان کار ساده ای نیست. اما در بعد فردی شامل نحوه ی پوشش، روابط افراد، صحبت کردن و یا عبادات و عقاید، آزادی بیشتری در غرب وجود دارد. البته واضحا این آزادی صد در صد نیست و در بعضی موارد خیلی هم سفت و سخت مانع آزادی بیان می شوند. همین طور باید دقت کرد به جز قوانین، جامعه ی غربی هنجارهای خودش را دارد که گاهی محدودتر از قوانین هستند. برای همین حتی اگر قوانین زندگی شخصی افراد را محدود نکنند، باز هم افراد احساس فشار هنجاری را از سوی جامعه احساس می کنند. شاید برایتان جالب باشد که مثلا ما در ایران دوست داریم همه کار را با نام خدا شروع کنیم اما در اینجا با این که آزادی بیان وجود دارد اما فشار جامعه باعث می شود که نتوانید چنین کاری بکنید. نکته ی مهم آن است که افراد این فشارها را از سوی فرهنگ جامعه می دانند نه از سوی قوانین یا دولت. این مسأله عکس آن چیزی است که در مورد پوشش معیار در بعضی نقاط کشور رخ داده است. مثلا در تهران، جامعه یک سری پوشش ها را پذیرفته و فرد از سوی جامعه احساس فشار نمی کند اما قوانین این پوشش ها را قبول ندارند و برای همین پلیس با فرد برخورد می کند در حالی که همین فرد در سطح جامعه از سوی سایر افراد احساس فشار نمی کند. (1) نکته ی دیگری که موجب می شود در غرب احساس آزادی بیشتری بکنید "فردگرایی" حاکم بر فرهنگ آن است. "حریم خصوصی" در غرب گسترده تر است و افراد کمتر از زندگی هم دیگر می دانند یا سعی می کنند بدانند. 

کسانی که بر جنبه ی آزادی در غرب تاکید می کنند، باید همزمان به جنبه ی قانون گرایی هم تاکید کنند. آزادی های غرب با تمرکز بر آزادی در سطح فردی در ضمن حفظ نظم در سطح جامعه است. معلوم است که آزادی مطلق در این دنیای محدود مادی امکان پذیر نیست. مهم حدود آزادی ها است. ظاهرا در اسلام هم آزادی ها در سطح فردی مقبول است و محدودیت هایی هم اعمال شده با توجه به اثرات آن در سطح اجتماع است (2)، (3)، (4).

نکته ی دیگر آن که اساسا نقطه ی ورود اسلام به بحث آزادی متفاوت از نقطه ی ورود لیبرالیسم است. تاکید اسلام بر حاکمیت خداوند است که در سایه ی آن انسان ها آزادند و نباید بندگی و اطاعت فرد دیگری را بپذیرند یا دیگران را محدود کنند، در حالی که لیبرال ها نقطه ی محوری را خود فرد انسان می دانند که آزاد است و نباید تا حد امکان در هیچ قیدی باشد. در سمت مقابل لیبرال ها، کمونسیت ها قرار داشتند که جامعه را محور می دانستند و آزادی فردی را به نفع جامعه محدود می کردند. ظاهرا اسلام در مقابل این نگاه کمونست ها نیز هست و اصلاح جامعه را با هدف زمینه سازی رشد افراد می داند و برای فرد انسان ارزش قائل است.

با توجه به تغییرات مناسبات اجتماعی و زندگی انسان ها، باید مسأله آزادی-قانون را در سطح جامعه و فرد با دقت مضاعفی بررسی کنیم. مخصوصا که تاثیر فرهنگی غرب هم در این مسأله بیشتر است، و لازم است با گفتگو در این زمینه از تجربیات مثبت غرب استفاده کنیم و نکات منفی آن را رد کنیم. 



پینوشت: 

اخیرا معلوم شده دولت تعدادی بورسیه برای تحصیل دکترا و اعزام به خارج صادر کرد ه بوده است. تعدادی از این بورسیه ها هم در رشته های فنی است. 

اولا این بورسیه ها زمانی معنی داشتند که اولین دانشجویان ایرانی برای تحصیل این دروس به خارج اعزام می شدند. در شرایط فعلی که عملا خود دانشجوها با هزینه ی شخصی یا با گرفتن بورسیه ی از کشور مقصد، می روند و تحصیل می کنند و تعدادی شان نیز به کشور برمی گردند و به استخدام دانشگاه در می آیند، چه نیازی است که دولت چنین هزینه ی سنگینی بکند؟  مخصوصا که معمولا پولی که بورسیه ها از دولت هایشان دریافت می کنند بیشتر از پولی است که دانشجویان عادی از دانشگاه می گیرند. دانشجویان بعضی کشورها در دانشگاه های خوب آمریکا امکان پذیرش گرفتن ندارند چون اساسا شناخته شده نیستند. این کشورها مجبورند بورس بدهند تا دانشجویانشان بتوانند در دانشگاه های خوب درس بخوانند. از این جهت باید قدر دانشگاه شریف را که در سطح جهانی شناخته شده است را به عنوان یک سرمایه ی ملی بدانیم. کشور ترکیه سالی 2 تا 4 نفر را در دانشکده ی مدیریت دانشگاه ما بورس می کند که هزینه ی زیادی هم برایشان می دهد. یا کشور عربستان بورس تحصیلی گسترده ای را در اختیار دانشجویانش گذاشته که تقریبا هر کسی از هر دانشگاه آمریکا پذیرش بگیرد مشمول این بورس می شود. برای همین هم اخیرا موجی از دانشجویان عربستانی معمولا در دانشگاه های درجه ی دو آمریکا شکل گرفته است.

ثانیا هیچ تحقیقی هست که بورسیه های قبلی که دولت داده است تاچه حد موفق بوده اند؟ چند تایشان در کشور باقی ماندند و چند تایشان در همان کشور اعزامی باقی ماندند؟ با تعهد پرداخت هزینه های تحصیل هم نمی شود مانع ماندن افراد در کشوری شد که احساس می کنند در آن زندگی بهتری دارند.


---------------------------------------------------------

1- نکته ای که هست آن که بررسی اسلام نباید با رویکرد تطبیق با تمدن غرب یا تطبیق با تمایلات شخصی باشد چون چنین رویکردی زمینه سازی بدعت در دین است، بلکه باید مستقلا از منابع اسلام با شیوه ی مختص خودش احکام آن را استخراج کرد.  

3- مثلا ببینید فرمان 8 ماده ای امام خمینی در تاکید بر رعایت حریم خصوصی افراد و بندهای 22، 23 و 25 قانون اساسی.
4- برای مثال ببینید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِیرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ ۖوَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا یَغْتَب بَّعْضُكُم بَعْضًا ۚ أَیُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَن یَأْكُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ ۚ وَاتَّقُوا اللَّـهَ ۚ إِنَّ اللَّـهَ تَوَّابٌ رَّحِیمٌ ﴿ حجرات ١٢



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
How much does it cost to lengthen your legs?
دوشنبه 16 مرداد 1396 05:26 ب.ظ
I'm gone to inform my little brother, that he should
also pay a quick visit this web site on regular basis to get updated from newest news.
Foot Issues
یکشنبه 15 مرداد 1396 03:32 ب.ظ
Usually I don't learn article on blogs, however I would like to say that this write-up very forced me to check out
and do so! Your writing style has been surprised me.
Thanks, quite nice post.
nobukoavalos.blog.fc2.com
سه شنبه 13 تیر 1396 01:43 ب.ظ
Hi there to all, because I am truly keen of reading this
weblog's post to be updated on a regular basis. It contains fastidious
material.
Keisha
یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 10:48 ب.ظ
Quality posts is the important to invite the users to go to see the
website, that's what this website is providing.
manicure
جمعه 18 فروردین 1396 09:05 ب.ظ
We're a group of volunteers and opening a new scheme in our community.
Your website provided us with valuable information to work on. You've done a formidable job and our whole community will be thankful to you.
چهارشنبه 21 خرداد 1393 06:41 ب.ظ
پوست کندن حیوانب ه طور زنده، وحشیانه ترین چیزی بود که شنیدم

درد من این هست که رفتار فجیعانه رو با غاز و اردک در رستوران حلال انجام میدن و بعد اسم غذا رو میذارن حلال. این فقط باز ی با اسم و نشان حلال هست.
چطور میشه قبل از رفتن به یک کشور جدید اینجور چیزا رو فهمید. مثل مورد تخم مرغ و مرغی که گفتید. آدم از ندانستن و انجام کار غلط و شرمندگی بعدش می ترسه.
پاسخ حنیف : سایت های مربوط به فعالین حقوق حیوانات منبع خوبی برای این اطلاعاتند. مثلا

http://www.peta.org/

در آمریکا رستوران های زنجیره ای مثل مک دونالد، کنتاکی، پیتزا هات، دومینو و ... نقش اصلی در تامین غذا دارند، تو ایران اینطوری نیست. این رستورران های زنجیره ای بعضی هاشون مطمینترند و بعضی مشهورند که مواد خامشون رو از توزیع کننده های نامناسب تهیه می کنند.

فروشگاه های زنجیره ای هم همین طور می شه در موردشون جستجو کرد.

نکته ی آخر این که حلال و حرام بودن یه بحث مجزا است و غذایی مثل کبدچرب غاز لزوما حرام نیست! حلال و حرام یه بحث فقهی است و همین طوری نمی شه گفت چی حلال و چی حرام است. ولی فراتر از بحث حلال و حرام، دین مجموعه ای از اصول اخلاقی رو داره که باید پیروی بشن. مثلا در سنت پیامبر برخورد با حیوانات اومده. از این جهت فکر می کنم بشه گفت خوردن غذایی مثل کبد چرب غاز که با شکنجه ی حیوان همراه است مورد تایید اسلام نیست و بلکه نهی شده. (ممکنه کسی با همین استدلالات بار کشیدن از اسب و قاطر رو هم مصداق شکنجه ی حیوان و محدود کردن ازادی اون بدونه، یا مثلا خوردن گوشت یه مثال دیگشه که خیلی ها با همین استدلالات گیاه خوارند. می بینید که بحث حلال و حروم و حتی بحث اخلاقی در این حوزه ها نیاز به دقت داره.)
دوشنبه 19 خرداد 1393 06:55 ب.ظ
سلام. محض اطلاع رسانی از یک عمل وحشیانه اینجا می نویسم.
ظاهرا رستورانهای مک دونالد و کی اف سی غذایی با نام جگر چرب ارائه میدن. این غذا یک غذای مجلل است و برای تهیه اون این کارو میکنن. میتونید با سرچ در اینترنت تصاویرشو بینید

به غاز و اردکها بیش از حدی که بتونن روغن و چربی میدن که بخوره
حتی با یک لوله روغن اضافی رو توی حلقشون میریزن
بعد اونا رو میذارن توی یک قفس که نه بخوابند و نه حرکت کنند تا چربیشون بسوزه
اونا اینقدر که چربی خورده اند از انتهای بدنشون خون خارج میشه و از دهانشون تکه های بزرگ چربی خارج میشه. عده ای از فرط مشکلات و بیماری به خاطر چربی بالا می میرند . اونهایی که زنده می مونن رو میکشند و با جگرشون کباب درست میکنن
جگر اونا در مقایسه با جگرهای معمولی خون آلود و بزرگه

دیگه نمیشه به رستورانهای حلال هم اعتماد کرد
این حیوانهای زبان بسته که دستشون حتی وقتی زنده اند کوتاهه
اما مطمئنم بانیانش توی همین دنیا حساب پس میدن

لطفا عکسهاشو از اینترنت ببینید
پاسخ حنیف : سلام. از این موارد زیاده مثل خوردن حیوانات به طور زنده یا پوست کندن اونها به طور زنده. من خودم در چین شاهد این دومی به عنوان یک فرآیند عادی در میدان میوه و تره بار بودم. احکام دین اسلام برای ذبح حیوان و برخورد با حیوان از این جهت مترقی هستند (حالا نگید شک الکتریکی بهتره تا ذبح با چاقو! منظورم کلیت رعایت چیزی به نام "حقوق حیوان" است).

به جز این موارد خاص، چرخه ی تولید غذا برای سیر کردن اشتهای رو به افزایش بشر به طور کلی شکنجه ی حیوانات رو در بر داره. ببینید: http://vimeo.com/73234721

تو آمریکا وقتی مرغ و تخم مرغ می خرید چند نوع هست، بعضی هاشون Cage free اند یعنی مرغ توی قفس نبوده و تو محوطه ی باز پرورش داده شده. البته این علامت گذاری از این جهت برای مشتری ها مهمه که مرغی که در قفسه ظاهرا تخمش به خوبی مرغ در فضای باز نیست، حقوق حیوانات در درجه ی دوم است اگر چیزی باشد.

متاسفانه دغدغه های روزمره ی بشر در عصر جدید و تلاش برای رشد اقتصادی هر چه بیشتر اجازه نمی ده به مسایلی مثل نحوه ی برخورد با طبیعت و مشکلات آب و هوایی و غیره توجه کنه. نمونش این نشست های گازهای گلخانه ای که آخرش بی نتیجه می مونه و هیچ کشوری زیر بار هزینه های اقتصادی کاهش تولید گازهای گل خانه ای نمی ره.
عبدالوهاب
دوشنبه 19 خرداد 1393 11:24 ق.ظ
استفاده کردیم
دلتنگتیم
پاسخ حنیف : سلام علی آقا،
از دیدن نظرت خوشحال شدم. امیدوارم به زودی رفقای قدیمی رو ببینم.
محتاج دعای خیرتون
شنبه 17 خرداد 1393 06:18 ب.ظ
سلام. اوضاع کار توی امریکا چطوره؟یکی که کارت سبز بگیره کار پیدا کردنش چطوره؟گفتین قبلا سخته. لطفا توضیح بدین.
اگه کسی پناهنده بشه چطوره؟
اگه کسی تحصیل مثلا دکترا بره اونجا و بخواد سراغ کار بره چطوره؟
از ایران بهتره؟
اصلا نظام کاریابی اونجا به چه نحویه؟
حقوق ها؟
شما که برای کار به شهر دیگه ی امریکا سفر داشتید حتما اطلاعاتی دارید.
پاسخ حنیف : بازار کار تو آمریکا بهتر از اروپا و استرالیا است و به نسبت تحرک شغلی بیشتره. مخصوصا در حوزه ی کارهای تخصصی. ولی رقابت هم بیشتره و نیروهای آموزش دیده از نقاط مختلف جهان در بازار کار هستند. اطلاعات بیشتر رو تو سایت هایی مثل این ببینید
http://www.mohajersara.com/forum-27.html
جمعه 16 خرداد 1393 04:45 ب.ظ
سلام. این مطلب در پاسخ به سوالم بود. اما کافی نبود.
به نظر نمیاد فقط به خاطر قانونمندی که در ایران نیست رفته باشید. هر چی باشه دنبال چیز ارزشمندی بودید که ارزش دوری از خانواده و دوستان رو داشت. به نظر میاد جواب به سوالاتم نیاز به نوشتنهای بیشتری داشته باشه. اگه بگنجانید، متشکر میشم
پاسخ حنیف : سلام، هنوز به پاسخ شما نرسیدم! مواردی که گفتم در ادامه ی متن های قبلی بود.
جمعه 16 خرداد 1393 01:20 ق.ظ
سلام مطالب این قسمت جالب بود متشکر
پاسخ حنیف : سلام، نظرتون در بهتر کردن نوشته های بعدی کمک می کنه. لطفا انتقاداتتون رو هم بنویسین. ممنون
جمعه 16 خرداد 1393 01:19 ق.ظ
سلام به نظر میرسه که این بورسیه ها برای فرزندان نور چشمی ها باشهو اونهم برای اینکه پول تحریمی مملکت که ادعا میشه 5 درصدش ازاد میشه مستقیما به ایران داده نمی شه و قسمتی از اون از طرف اربابان به دانشگاهی داده می شه که این افراد در اونجا تحصیل می کنند
یعنی دولت بیچاره ما فقط هزینه و دانشگاه رو معرفی می کنه و اربابها حتی پول رو دست دولت نمیدند!!!
پاسخ حنیف : سلام،

فرآیند بورسیه کلا فرآیند فسادآوریه چون اولا متقاضی زیاد داره و ثانیا سازو کار شفافی نداره و رانت اطلاعاتی توش دخیل می شه. همیشه همین مشکل بوده تو این فرآیند و برای همین معتقدم در حال حاضر دولت نیازی به این کارها نداره و در عوض می تونه از بین دانشجویانی که تونستند خودشون پذیرش بگیرند در رشته های خاصی که معمولا دانشجوهای ایرانی نمی رند (مثل حقوق) به عده ای که در دانشگاه های بهتری پذیرش گرفتند بورس بده. اون هم نه به این امید که روزی برگردند و تدریس کنند، چون مشاهدات محدود من نشون می ده اکثرا این اتفاق نیافتاده (امار دقیق کسی داره؟) بلکه با این امید که راهی برای سایر دانشجویان ایرانی باز کنند و بعدا این کانال باعث انتقال علم به کشور بشه.
ثبت وبلاگ
پنجشنبه 15 خرداد 1393 02:37 ب.ظ
دارم آرشیو وبلاگ های خوب و جذاب رو جمع می کنم یه سر بهم بزن وبلاگت رو ثبت کن صفحه ای که ساختم بازدید بالایی داره
مویدی
چهارشنبه 14 خرداد 1393 10:59 ب.ظ
السلام...

راستش اون حرفت رو که گفتی با نام خدا نمیشه کارها رو شروع کرد، درست متوجه نشدم. فکر کنم بیشتر منظورت توی نوشته‌ها بود آره؟ مثلا توی نامه‌نگاری و امثال اون.

پ.ن.
این رو از همون نوشته‌ی اول «شک فرهنگی» می‌خواستم بگم. راستش اول فکر کردم منظورت «شَک»ه. بعد که خوندم دیدم نه انگار «شُک»ه. به نظرم درست‌تره که «شوک» نوشته بشه. البته اصلش که «shock»ه و نوشتن فارسی‌ش خیلی نمی‌تونه محل بحث باشه.

...والسلام
پاسخ حنیف : سلام و رحمه الله،

در نوشتار هست، در گفتار هم هست. هیچ وقت ندیدم تو این چند سال کسی (در یک جمع غیر مذهبی) حرفش رو با نام خدا شروع کنه. در سخنرانی های رسمی از عبارت "God Bless America" استفاده می شه اما این بیشتر جنبه ی رسمی داره نه معنایی. مثل "خداحافظی" در فارسی که به معناش یعنی خدا نگهدار و یاور شما باشد دقت نمی کنیم و جنبه ی تشریفاتی داره.

پ.ن. در مورد شک و شوک هم به نظرم حرفت درسته، شوک برای تمیز با شک انتخاب بهتریه.

و السلام

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo