تبلیغات
حنیف - واشنگتن: مقبره الشهداء

واشنگتن: مقبره الشهداء

نویسنده :حنیف
تاریخ:شنبه 2 فروردین 1393-02:41 ب.ظ

بی مقدمه!

در کنج شمال غربی بلوار اصلی شهر واشنگتن، درست در کنار مقبره ی لینکولن، پارکی به نام "پارک قانون اساسی" وجود دارد. این پارک جزو پارک های ملی آمریکا محسوب می شود و توسط کارکنان مخصوص این نهاد اداره و نگهداری می شود. وسط این پارک دو دیوار به شکل حرف V انگلیسی یا دال فارسی در کنار یکدیگر قرار داده شده اند. این دو دیوار بنای یادبود جنگ ویتنام هستند که از سنگ گرانیت سیاه ساخته شده اند و در واقع مجموعه ای الواح هستند که روی آن ها نام 58193 سرباز آمریکایی که در جنگ ویتنام کشته شده اند نوشته شده است. زمین پارک در امتداد این دیوارها از دو طرف شیب دارد به شکلی که نقطه ی اتصال دو دیوار بیشترین عمق را پیدا می کند. سالانه حدود 3 میلیون نفر از این یادبود دیدن می کنند.

جنگ ویتنام از سال 1956 تا 1975 مجموعا 18 سال به طول انجامید و طولانی ترین جنگ آمریکا محسوب می شود. این جنگ بین ویتنام شمالی و ویتنام جنوبی که پس از استقلال این کشور از فرانسه تشکیل شده بودند درگرفت. شمالی ها جزو بلوک شرق و کمونیسم بودند و جنوبی ها در حمایت بلوک غرب بودند (مثل کره ی شمالی و جنوبی). تحلیل آمریکا این بوده که سقوط ویتنام به شکل سلسله وار سایر کشورهای منطقه را به دست کمونیست ها می اندازد و بر همین مبنا برای جلوگیری از پیروزی شمالی ها نیروی ارتش آمریکا مستقیما وارد این جنگ شد. در طرف مقابل هم چین و شوروی تامین اسلحه و مهمات ویتنام شمالی را بر عهده گرفتند. 

فرآیند جنگ و نتیجه ی آن بسیار متفاوت از انتظارات اولیه ی آمریکا بود. نیروهای شمالی که سال ها با فرانسوی ها جنگیده بودند برای یک جنگ فرسایشی آماده بودند و بر موقعیت های منطقه مسلط بودند و بر عکس نیروی انسانی ارتش آمریکا برای چنین نوع جنگی آمادگی نداشت. البته آمریکا برای پر کردن این خلا تعداد زیادی از نیروی انسانی به منطقه اعزام کرد. در اوج این جنگ حدود 550 هزار (کمی بیش از نیم میلیون) سرباز آمریکایی در ویتنام حضور داشتند. در مجموع در طول جنگ 3 میلیون سرباز آمریکایی به ویتنام اعزام شدند که 1.5 میلیون نفر آن ها وارد جنگ شدند. با این حال ضعف عملکرد نیروی پیاده در منطقه، ارتش آمریکا را به سمت به کارگیری برتری سلاح های جنگی سوق داد و بمباران گسترده و استفاده از سلاح های شیمیایی برای نابودی نیروی انسانی و مواضع شمالی ها به کار گرفته شد. حدود 4 میلیون ویتنامی دچار عوارض این سلاح های شیمیایی شده اند و محیط زیست منطقه نیز دچار تغییرات شده است. با این وجود نیروهای شمالی به مقاومت و حمله ی خود ادامه دادند تا در نهایت در سال 1973 آمریکا از ویتنام خارج شد که دو سال بعد شمالی ها کل منطقه را به دست گرفتند و دولت ویتنام جنوبی منحل شد. در این جنگ حدود 250 هزار نفر سرباز ویتنام جنوبی و 1.1 میلیون نفر سرباز ویتنام شمالی و 2 میلیون شهروند غیرنظامی ویتنامی کشته شدند. همین طور آمریکا حدود 58 هزار کشته، 150 هزار مجروح و  20 هزار معلول داشت. این آمار خیلی تکان دهنده نیست و طبیعی چنین جنگی است. عجیب آن است که حدود 830 هزار نفر از سربازانی که از جنگ ویتنام برگشتند دچار اختلالات روانی شامل افسردگی و استرس شدند.

جنگ ویتنام اثر عمیقی بر جامعه ی امریکا گذاشت. آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم سال های طلایی را سپری می کرد و با وفور نعمت و رشد جمعیت همراه بود. این جنگ حامعه ی آمریکا را نسبت به مسیرشان و اتوپیای آمریکای مدرن به تردید انداخت. حرکت های فرهنگی ساختار شکن در رد هنجارهای مورد قبول جامعه مانند هیپی ها در این برهه ی زمانی شکل گرفتند. با پیشرفت جنگ حمایت داخلی از آن به طور پیوسته کاهش پیدا می کرد و از 60 درصد در ابتدای جنگ به حدود 30 درصد در انتهای آن کاهش یافت. جامعه ی آمریکا حول مسأله ی ادامه ی جنگ به دو قطب مخالف و موافق تقسیم شد و تجمعات مخالفت مردمی نسبت به ادامه ی جنگ از ساحل شرقی تا ساحل غربی آمریکا را فراگرفت. مخصوصا جنبش دانشجویی و جنبش حقوق مدنی سیاهان به مخالفت با ادامه ی جنگ پرداختند. مارتین لوتر کینگ از مخالفان جدی ادامه ی جنگ بوده و آن را عامل سقوط ارزش های اخلاقی در جامعه ی آمریکا می دانسته است. بعد از جنگ هم چهره ی غالبی که از یک سرباز جنگ ویتنام در رسانه های این کشور به تصویر کشیده می شد به صورت فردی شکست خورده، افسرده و دارای اختلالات روانی بود.

در کنار دیوار یادبود جنگ ویتنام انواع و اقسام اشیاء را می توان دید که بازدید کنندگان گذاشته اند. از دسته گل و گلدان گرفته تا نقاشی هایی که بچه ها کشیده اند تا نامه و عکس و پرچم های کوچک آمریکا و ... . کمی آن سوتر یک دفترچه ی بزرگ قرار داشت که می توانستید اسم فردی را که به دنبالش هستید در آن جستجو کنید و موقعیت آن را در میان الواح گرانیتی بیابید (فکر کنم هر لوح یک عدد داشت). مشغول تورق دفترچه شدم. کمی گیج کننده بود!مردی با یک لباس سرتاسری سورمه ای رنگ کنار آن ایستاده بود و داشت به فرد دیگری در مورد بنا توضیح می داد. حدس زدم باید از کارکنان پارک ملی باشد. صبر کردم تا صحبت شان تمام شود و بعد برای پرسیدن سوال به سمت راهنمای پارک رفتم.

حنیف: ببخشید شما راهنما یادبود جنگ ویتنام هستید؟
- من از سربازان جنگ هستم! اگر سوالی داشته باشید می توانم جواب بدهم.
- متوجه نشدم، یعنی از شما خواسته اند بیایید اینجا برای راهنمایی گردشگران؟
- نه من خودم آمده ام. هر سال من و چند نفر دیگر از سربازان جنگ می آییم اینجا. فرصتی می شود همدیگر را می بینیم و به گردشگران هم در مورد جنگ توضیح می دهیم.
- راستش من می خواستم در مورد این دفتر راهنمای اسامی بپرسم، ولی فکر کنم شما بعضی از این اسامی را بشناسید.
- البته که می شناسم. بعضی از این ها از بهترین همرزمان و دوستان من بودند. البته ما آنجا همدیگر را به اسم کوچک صدا می زدیم، گاهی هم اسم مستعار یا لقب به کار می بردیم، بنابراین خیلی ها را هم ممکن است باشند که بشناسم اما فامیل شان را ندانم.
- جالب است. شما چند سالتان بود که به جنگ رفتید؟
- حدود 20 سالم بود که اعزام شدم. آنجا همگی جوان بودیم. چه جوانانی! می توانم بگویم شجاع ترین افرادی که روی زمین بوده اند. هیچ وقت نمی توانید تصور کنید که این سربازان چه رشادت ها و از خود گذشتگی هایی از خودشان نشان دادند.
- !!!
- ما جو خیلی صمیمی بین خودمان داشتیم. وقتی برگشتیم به کشورمان مردم قدر ما را نمی دانستند. به سمت ما تف می انداختند و به ما می گفتند بچه کش (Baby Killer). 
- چرا این فکر را در مورد شما می کردند؟
- چون ما در جنگ باخته بودیم و فضا بر علیه ما شده بود. البته سربازان ما خیلی رشادت کردند ولی علت این که ما شکست خوردیم این بود که با تمام قوا وارد جنگ نشدیم.
- منظورتان چیست؟
- ما باید با تمام قوا وارد جنگ می شدیم، همان کاری که در ژاپن کردیم و پیروز شدیم. (فکر کنم منظورش استفاده از بمب اتم بود.)
- شما خودتان در جنگ شد که یک ویت کنگ را بکشید؟
- خوب جنگ جنگ است. شلیک کردن و کشتن هم لازمه ی جنگ است. ما در مقابل شوروی و چین بودیم. اگر ما آنجا نمی جنگیدیم الان شوروی و کمونیسم دنیا را تهدید می کرد. امروز هم همین است اگر ما در مقابل روسیه باتمام قوا نایستیم خطرش دنیا را تهدید می کند. ما از دموکراسی و لیبرالیسم دفاع کردیم.
- این طور که گفتید بعد از جنگ زندگی سختی داشته اید.
- بله همین طور است. من تمام سعی ام را می کنم که حقیقت جنگ و خاطرات جوانانی که در جنگ بودند را برای مردم بازگو کنم. الان فشارها کمتر شده اما سال های بعد جنگ فشار روی تمام ما سربازان جنگ زیاد بود و ما با بیشتر با خودمان رفت و آمد می کردیم...

همان طور که سرباز صحبت می کرد من به یاد مناطق جنگی افتاده بودم، یاد بازماندگان جنگ و اسیرانی که از نزدیک دیده ام، خانواده ها ی شهدا که بهترین جوانانشان را در جنگ فدا کردند، کربلای 5، والفجر 8، هویزه، مقبره الشهداء. بدون آن که دست خودم باشد یاد شهدا و فرماندهان جنگ افتاده بودم. با خودم فکر می کردم ای کاش راهی بود که از شهدا و اسرای جنگ تحمیلی برای سرباز می گفتم تا معنی ایثار و شجاعت را ببیند.

در زمینه ی جنگ تحمیلی و شهدا تقریبا هیچ منبع خوبی به زبان انگلیسی وجود ندارد. به زبان فارسی هم منابعی که حق مطلب را ادا کنند محدودند. وصیتنامه ی شهدا و زندگی نامه شان منابع خوبی هستند برای اینکه بدون واسطه درباره ی تفکرات و حالات آنها بدانیم. گاهی از ایمان این افراد به راهشان و فداکاری در راه هدفشان متعجب می شوم. جنگ آزمون سختی بود برای مردان بی ادعا و نمی دانم اگر ما در آن موقعیت بودیم چه می کردیم؟ ای کاش ما هم مشمول این آیه بشویم:

 "من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه و منهم من قضی نحبه و من هم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا"


(به پیشنهاد یکی از خوانندگان، اگر خدا بخواهد، متن بعدی را در مورد "شک فرهنگی" می نویسم.)

پینوشت:

1- امروز تعطیلات آخر هفته بود. صبح در کنار اتوبان دو نفر را دیدم که با تابلوهای ضد اسراییلی ایستاده اند. یکی شان به نظرم یهودی آمد. فکرش را بکنید صبح تعطیل کنار یک جاده ی نه چندان شلوغ، آن هم به صورت انفرادی نه راهپیمایی! قبلا هم چند بار دیگر این طور صحنه هایی را دیده بودم که بعضی شان در هوای سرد بود. پشتکار این افراد تحسین برانگیز است.

2- در فرودگاه های آمریکا تدابیر امنیتی خیلی شدید است. حتی برای پروازهای داخلی هم باید همه ی وسایل را از داخل دستگاه اشعه رد کنید. حتی کفش و کمربند را هم باید در بیاورید. بعد خود فرد را هم از یک دستگاه مجهز تشخیص فلز می گذرانند. یک نوبت ساک من زیر دستگاه هشدار داد! حالا تاخیر هم داشتم و نزدیک بود پرواز را از دست بدهم. چاره نبود و باید صبر می کردم تا در اتاق جداگانه ای کیف را باز کنند و وسایلش را بگردند و چند نمونه گیری از گردوخاک اطراف کیف بکنند، انگار برای تشخیص مواد شیمیایی بود. در سفر اخیر با مرد یخی هم بعد از این که ساکم را باز کردم دیدم یک یادداشت توی آن گذاشته اند که "ما ساک شما را به طور تصادفی باز کردیم و گشتیم. اگر قفل زده بودید به در آن، مجبور بودیم قفل آن را بشکنیم چون این لازمه ی ایجاد امنیت برای پرواز است." هر گونه نوشیدنی هم نمی توانید با خودتان به همراه ببرید مگر اینکه داخل همان ترمینال بعد از عبور از بازرسی امنیتی بخرید. در داخل فرودگاه هم مرتب اطلاعیه های امنیتی پخش می کنند مثل اینکه اگر کیفی یا وسیله ای دیدید که بدون صاحب است آن را خبر بدهید. چه کالاهایی می توانید ببرید داخل و چه کالاهایی نمی توانید همراه داشته باشید. در پروازهای خارجی که وارد آمریکا می شوند مسایل امنیتی بیشتری لحاظ می شود و از مسافران مصاحبه نیز می کنند. این حجم از بازرسی بعد از 11 سپتامبر اعمال شده است. به طور کلی بعد از آن حادثه از نظر قانونی "امنیت ملی" نسبت به "حریم خصوصی" و "آزادی بیان" تقدم پیدا کرد.

3- توی فرودگاه یک سرباز زن سیاه پوست را با لباس نیروی زمینی آمریکا دیدم. برای نیروهای نظامی اولویت در خدمات قایل می شوند. حدود بیست و چند ساله به نظر می رسید. روی بازوی لباسش به فارسی نوشته بود: همکاری و همیاری. جلو رفتم و گفتم ببخشید شما در افغانستان بوده اید؟ خیلی سرد گفت بله! اشاره کردم که این را از روی نوشته ی لباسش متوجه شدم. دوست داشتم بدانم چند وقت آنجا بوده و کجاها بوده و چه تجربیاتی داشته است. اما با واکنش سردی که نشان داد فکر کردم بهتر از بیشتر صحبت نکنم. کلا خیلی نمی شود با نیروهای نظامی و انتظامی شان صحبت کرد. فکر کنم بخشی از آموزش هایی است که می بینند.

4- وضعیت سوریه بسیار ناراحت کننده است و نشانه های پایان درگیری ها در چشم انداز نزدیک دیده نمی شود. تعداد بالای کشته های و آواره ها بسیار دردآور است. اگر آوارگی طولانی مدت بشود احتمالا خیلی از آوارگان به کشورهای دیگر مهاجرت می کنند و دیگر به کشورشان برنمی گردند. مشابه اتفاقی که پس از جنگ شهری لبنان برای لبنانی ها اتفاق افتاد. از بقیه انتظاری نیست برای یک کشور مسلمان دل بسوزانند، تاسف اصلی از نقش کشورهای مسلمان است که آتش بیار این معرکه شده اند.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
rachaelzolinski.jimdo.com
سه شنبه 17 مرداد 1396 08:30 ق.ظ
Wow! In the end I got a blog from where I know how to truly take useful information concerning my study and knowledge.
Tangela
یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 10:57 ب.ظ
Hey there! I've been reading your website for a while now and finally got the bravery to go ahead and give
you a shout out from Kingwood Tx! Just wanted to mention keep up the fantastic work!
دوشنبه 1 اردیبهشت 1393 12:51 ق.ظ
به خاطر غلط غلوط های زیاد در متن هام شرمنده. خودتون بالا پایین کنید، حروفو و کلمه رو ورز بدین تا بفهمید چی میگم. تو نوشتن گاهی اینقدر از عمق وجود می نویسم (از روی حرص خوردن) که اگه برگردم و بخوانم ، رشته ی کلام از دستم پاره میشه!
پاسخ حنیف : مسایلی که می گید درسته. کتاب های افرادی مثل جلال آل احمد و یا سخنرانی های آقای شریعتی هم به این مسایل اشاره می کنند. دو جلد کتاب حماسه ی حسینی آقای مطهری هم فقط به آسیب شناسی مناسک حسینی تخصیص داره. بنابراین صورت مسأله مدت هاست توسط افراد با دغدغه های مذهبی درک شده با این حال حل این مسأله نیاز به زمان داره. ظاهرا راهش هم اینه که افراد با هم دیگه صحبت کنند و به هم کمک کنند که فرهنگ رو اصلاح کنند. هر چه قدر هم درک دینی از منابع معتبر باشه بهتره. البته باید دقت کرد که اصلاح جامعه (یعنی در واقع اصلاح خودمان) نیاز مانند به صبر داره و نباید با تندی با جامعه برخورد کرد. باید حرکت و اصلاح تدریجی رو شروع کرد و اولین قدم هم از خود فرد و دوستان و نزدیکانش است.
امیدوارم در زمینه ی دغدغه هایتان موفق باشید.
دوشنبه 1 اردیبهشت 1393 12:47 ق.ظ
خدا تو قرآن میگه هر وقت قرآن تلاوت میشه گوش فرا دهید و ساکت باشید تا مورد لطف خدا قرار بگیرید.
حالا شما بگید چرا وقتی یکی می میره براش قرآن پخش میکنن، مث آهنگ. حتی اونی که کنار ضبط نشسته گوش نمیده. چه برسه به روندگان. این گناه نیست! بی حرمتی به قرآن نیست. به خدا که خداوند صبوره تا حالا چیزی نگفته....
حالا کی پیدا میشه میگه قرآن اینجوری برای مرده نذارید و اصلا پخش نکنید بهتره! به نظرتئن مردم چی میگن؟
درست میگید. هر کی در جای خودش باید کاری کنه. اگه من می فهمم که کاری بده، انجام ندم. اما آدم نمیدونه با این روند فعلی که عادی شده چه باید بکنه. ول کنه و بره یا بمونه و ظاهرا شبیه شه؟!و دم نزنه
دوشنبه 1 اردیبهشت 1393 12:43 ق.ظ
والا من که تناسب اینا رو نمی فهمم. اگه شما یا از خوانندگان کسی می فهمه چیزی بگه...لطفا.....
حالا فرض کنید من برم بگم برادر من! اسم خدا و امام رضا جای خوبی نداره، بی حرمتیه، برش دار! به نظرتون از نظر راننده کامیون، کفر نگفتم و نا مسلمون شمرده نمیشم؟؟؟
حالا بگیرید و برید تو جامعه...
دوشنبه 1 اردیبهشت 1393 12:41 ق.ظ
حرف از قرآن و دین خودمون هم که باشه ...
فرض کنید به یک راننده کامیون بگید برادر من! اسم خدا رو مینویسی پشت گل گیر، اسم امام رضا رو اون بالای ماشینت که سال تا دوازده ماه یک دستمال نمیگیری پاک کنی! بعد یک پوستر یا قالیچه ی عکس دختر یا زنی که عشوه میکنه رو میذاری ور دلت، رو به روی جایی که هر لحظه چشمات ببینه و بعد هم صبح تا شب و شب تا صبح، موسیقی های دل بگیر و قلوه بده، گوش میدی.
بعد میگی من مرد هستم. غیرت دارم.مسلمونم. خدا و پیغمبر هالیمه.
دوشنبه 1 اردیبهشت 1393 12:37 ق.ظ
به نام خدا

سلام. والا چه عرض کنم. اگه از امامان، شهدا و آدمای بزرگ دین یاد نشه که به تدریج دین فراموش میشه. اگه اینجوری که الان تو ایران هست باشه و هر جا و هر زمان یاد بشه که برای مردم عادی میشه تا جایی که خیلی ها فرصت طعنه هم پیدا میکنند و بعد هم پوزخندی. اما همانطور که گفتم این جور مسائل در ایران جنبه ی سیاسی بیشتر داره تا انسانی. مسلما کسانی هستند که به خاطر حس انسان دوستی و احترام به ارزشهای این بزرگواران، از شهدا و غیره و خانواده هایشان یاد میکنند و اکثرا جنبه سیاسی داره. یک نمونه اش چفیه هست. فکر کنم نماد فلسطینی ها باشه. اونا این نمادو دارن واسه چی دقیقا نمیدونم اما ایرانی ها دارن واسه اینکه :
1- معنی واقعیش و همدردی با فلسطینی ها که هم درک شماییم
2- کله گنده های دولتی و کشوری و سیاسیون اونا رو در نظر بگیرن، منصبی هست بدن بهشون، حقوق بیشتر، در رفتن بیشتر، اضافه کار بیشتر و علی ماشاء الله...
نگار
چهارشنبه 27 فروردین 1393 05:51 ب.ظ
سلام آقای حنیف
خدا رو خیلی شكر می كنم كه خیلی اتفاقی وبلاگتون رو دیدم . كلی استفاده می كنم و لذت می برم . از اینكه با فردی آشنا شدم كه خیلی نزدیك به خودم فكر می كنه و اصلا از اینكه می بینم فرد دیگه ای هم هست كه مثل من فكر كنه و برداشتش از مسائل دینی شیبه خودم باشه خیلی خوشحال میشم.
امیدوارم موفق و موید باشید
پاسخ حنیف : سلام
ممنون که وقت گذاشتین و مطالب رو خوندین. از نظرات اصلاحی تون هم استقبال می شه.
شما هم موفق باشید
یکشنبه 24 فروردین 1393 07:42 ب.ظ
این اصراف ها باعث شده ما از حقیقت دور بشیم
دیگه حتی خدا هم ارزشش رو برای خیلی ها از دست بده
یک بار مزاحم تلفنی داشتم
تمام روز ول کن نبود
یا زنگ
یا پیامک
بهش یک بار پیامک دادم گفتم به امام حسین، حسن، رضا و پیامبرمون قسم اگه یک بار دیگه مزاحم شی ازت نمیگذرم و سر پل صراط جلوتو میگیرم
پسر پر رو بازم مزاحم شد
این یعنی چی به نظر شما؟
پاسخ حنیف : شاید بهتر باشه در زندگی فردی تعادل رو حفظ کرد و هر وقت حال و حوصله بود به این امور پرداخت. از زبان ائمه هم همین توصیه ها مطرح شده.
وقال الحسن بن علی العسكری علیه السلام: ان للقلوب اقبالا وادبارا، فإذا أقبلت فاحملوها على النوافل وإذا أدبرت فاقصروها على الفرائض.

ترجمه تقریبا میشه: برای قلوب تمایل و رویگردانی هست. هر وقت تمایل بود از نافله ها (مستحبات دینی) انجام بدین و هر وقت رویگردانی بود (روح کشش و حوصله امور دینی نداشت) به واجبات دینی (lمثل نمازهای روزانه و روزه و طهارت) اکتفا کنید.

ببینید:

http://shiaonlinelibrary.com/الكتب/1694_میزان-الحكمة-محمد-الریشهری-ج-٣/الصفحة_754


http://shiaonlinelibrary.com/الكتب/1581_جامع-أحادیث-الشیعة-السید-البروجردی-ج-٧/الصفحة_148#top
یکشنبه 24 فروردین 1393 07:40 ب.ظ
یک جورایی مقام اونا رو لوس میکنه
تمام در و دیوار همه جا پر از عکس شهید و حرف از اونا
اینقدر که دیگه برای آدم عادی شده
شنیدم یک جایی تو دنیا هست که هر ساله در یک روز مشخص، کشته شدگان جنگ فلانشو رو یاد میکنن و مراسم گرامی داشت میگیرن
این خیلی خوبه
چون همه یکی روزو واقعا به یادشون می افته
نه مثل ما که هر سوراخیو میبینیم عکس شهید زدن یو یکی میگفت که ارزون ترین پوسترها مال شهیدهاست
بعدش هم یک روز دیدم لوله کردنشون و بردنشون (پوسترها رو میگم)
این اصراف در یاد کردن ها برای بقیه چیزا هم هست
مثل امامان دین
میبینیم پشت کامیون گل گرفته اسم خدا و امام حسین مینویسن
جایی که آشغال ها رو میریزن حسین جانم مینویسن
اسم الله رو تو روززنامه مینویسن بعدش روزنامه رو برای پاک کردن فلان جا استفاده میکنن
سر برگ نامه ها اسم خدا مینویسن بعد میگن اسماء متبرکه ور جمع کنید تو پاکت جداگانه بنویسین
تو مراسم عزاداری هر امامی؛ امام حسین و یارانشو با روضه خوانی شهید میکنن
پاسخ حنیف : نظرات و مشاهداتتون جالب بود.
در بعد فردی این مسایل تا حدی قابل کنترله یعنی هر کسی در خور حال خودش می تونه از شهدا یاد کنه به بازدید مناطق جنگی بره و یا بره دعای کمیل و روضه و غیره و اگر هم حال نداره این ها هیچ کدوم واجب نیست و جزو اصول و فروع دین حساب نمی شه!
اما در بعد اجتماعی به نظرتون چه باید کرد؟به نظرتون باید از مذهب و شهدا یاد کنیم یا نه؟ اگر یاد نکنیم فراموش نمی شن؟ اگر یاد کنیم به این مسایلی که شما گفتین دچار نمی شیم؟
یکشنبه 24 فروردین 1393 07:34 ب.ظ
از هدیه تون متشکرم
اما به نظرم دوتای قبلی جالب تر بود
شاید زیاد متوجه مفهومش نشدم
اونایی که در زمان جنگ بودن و باهاش دست و پنجه نرم کردن خیلی ازش میفهمن
من دقیقا 4 ماه بعد از وفات امام خمینی دنیا اومدم
وارد دنیای بسیجی و پیرو خط امام و رهبری هم نیستم و سینه نمیسوزونم
یک آدم معمولی که مثل شما از خانواده شهدا و جانباز ددن نکردم
و یک جورایی هم دلم زود برای هر چیزی کباب میشه و روحیاتم به هم میریزه و هم فکر میکنم این جور بازدید ها و چفیه گذاشتن ها جنبه سیاسی داره تا انسانی
پاسخ حنیف : ممنون از نظرتون. سعی می کنم متن های بعدی رو بهتر بنویسم.
آدم هایی که در جنگ رفتن و شهید شدن اتفاقا اکثرا آدم های عادی بودن از خانواده های عادی. اگر جنگ نبود خیلی هاشون یه زندگی عادی داشتن مثل ماها. از این نظر برای من جالبند. برای این که مقایسه کنید، بعضی افراد مثل چمران یا دکتر شریعتی سابقه ی فعالیت سیاسی داشتن یا به نحوی نخبه تعریف می شدن همین طور خیلی از رهبران انقلاب مثل آقای خمینی و طبیعتا ازشون انتظار کارهای بزرگ یا کشته شدن و کشته دادن در راه اهداف و باورهاشون می رفته.
مویدی
چهارشنبه 20 فروردین 1393 06:09 ب.ظ
السلام...

من اطلاعاتم در مورد جنگ ویتنام خیلی محدوده و بیشترش هم محصول یه چندتا فیلم داستانی‌ه که در موردشون دیدم؛ که دو تا از اصلی‌هاش جوخه (Platoon) و متولد چهارم جولای (Born on the Fourth of July)
-که هر دوشون هم ساخته‌ی الیور استون هستن- بوده.

با این‌که یکی از اون فیلم‌ها هم بر اساس واقعیت و بیوگرافی یه سرباز بود، اما نوشته‌ت اطلاعات خیلی خوبی رو به‌م اضافه کرد. خدا خیرت بده.

به نظرم هدف از جنگ خیلی توی روحیه‌ی سربازها چه موقع جنگ و چه بعد از جنگ (مستقل از نتیجه‌ی جنگ) اثرگذاره. و به نظرم تفاوت اصلی جنگ ما با جنگ اون‌ها توی همین هدف‌ه.

...والسلام
پاسخ حنیف : سلام علیکم و رحمه الله

رسانه ها در جنگ ویتنام نقش پررنگی ایفا کردند.ظاهرا اوایل جنگ به نقل اخبار می پرداختند مثل کاری که تو بیشتر جنگ ها می شه اما با طولانی شدن جنگ شروع به پوشش روحیه ی سربازان، زندگی روزمره ی آنان، زندگی ویتنامی ها و فرهنگشون و ... می کنند و بعداز جنگ هم جو غالب رسانه ای بر ضد جنگ بوده. ولی صحبت کردن با خود سربازها متفاوته.
به جز فیلم ها من کار چند تا عکاس مستند ساز از جنگ دیدم که تو صحنه گرفته شدن.
درست می گی هدف مهمتره توی رضایت فرد از نتیجه جنگ. تو نگاه اسلامی که جنگ شکست نتیجش احدی الحسنین است و شکست نداره.
سلامت باشی
.
سه شنبه 19 فروردین 1393 09:10 ب.ظ
جالب بود.شنیدم توی فرودگاه برای تفیتیششون (امریکا)، میگن (روم به دیوار)طرف لخت لخت شه!
درسته؟
چیزی میدونید؟
پاسخ حنیف : من چنین چیزی نشنیدم و ندیدم. اگر هم باشه چنین چیزی در موارد خیلی خیلی خاص و نادر اتفاق می افته. با وجود تکنولوژی های اشعه ای نیازی به لخت شدن فرد نیست همین که فرد رو از دستگاه تابش رد می کنند می تونن متوجه بشن. موقعی رد شدن از دستگاه باید دست ها رو بالای سر قلاب کرد تا دستگاه بهتر کار کنه. گاهی دیدم که باز بازرسی بدنی هم می کنن مثل همون چیزی که تو ایران هم هست و اطراف پاها و کمر رو دست می کشن. ولی جالبه که این مراحل رو برای همه انجام می دن و چون این بخش کار دست نیروهای امنیتی است ملاحظه ی هیچ چیزی رو هم نمی کنن حتی اگر پرواز درحال پریدن باشه. البته سعی می کنن خوش اخلاق باشن، در حدی که می شه از نیروهای امنیتی انتظار داشت!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo