تبلیغات
حنیف - با خوانندگان: دانشجو

با خوانندگان: دانشجو

نویسنده :حنیف
تاریخ:چهارشنبه 11 دی 1392-04:00 ب.ظ

مقدمه: من اهل متن نوشتن نبودم، یعنی تاحالا خیلی متن ننوشته ام. پس اگر ادبیات متن ضعیف است که حتما هست به قوی خواندن خودتان ببخشید.

این متن را میخواهم بنویسم برای حنیف و برای دلم، پدر خدابیامرزم وقتی متنی مینوشت که خیلی ادبیاتی نبود ولی مفهوم داشت اسمش را میگذاشت دلواژه حالا هم من میخواهم دلواژه بنویسم.


اوایل دوره لیسانس تا اواخرش وقتی به موضوعی فکر می کردم خیلی جزیی بود، یعنی تمرکز می کردم راجع به یک اتفاق خاص. اواخر دوره لیسانس تا اوایل دوره فوق، تمرکزم روی موضوعات کلی و جامع تر رفت اما در دوره فوق بود که یاد گرفتم دنیا هم جزیی است و هم کلی و جامع و هم سیستماتیک. یعنی رابطه ای بین مسائل جزیی و کلی وجود دارد. بنابراین یادگرفتم که همه مسائل دنیا را در این سه قالب نگاه کنم: جزیی، به صورت یک کل، و به صورت روابط سیستماتیک.


در قدم بعدی دنبال یک مدل بودم. مسائل دنیا به صورت جزیی جلو چشم می آید یعنی یک اتفاق خاصی می افتد. انسان به آن فکر می کند، ولی برای تحلیلش احتیاج دارد که یک رابطه ای پیدا کند یا یک مدل. البته نمی دانم که راهش دقیقا چیست اما بهترین روشی که به ذهنم می رسید رعایت نکات زیر است:


اول اینکه کم حرف بزنم زیاد گوش بدهم و زیاد فکر کنم، دوم اینکه احتمالات را در نظر بگیرم خودم را جای همه ی طرف های موضوع بگذارم. سوم هیچ چیز را مقدس نکنم، هیچ چیز را بد مطلق ندانم و راجع به همه مواضع فکر کنم. چهارمین نکته آنکه موضوعات را پایه ای و اساسی تحلیل کنم، تا آنجا که خیلی از مسائل را حتی از بحث خلقت شروع کنم، به عبارت دیگر از بحث "خدا چرا"؟ لازم به توضیح است که در ریاضیات سعی می کنیم همه چیز را در موقع اثبات به یک موضوع بدیهی یا اثبات شده ربط بدهیم. روش ساده و مناسبی است که در واقعیت هم همه چیز را از یک موضوع بدیهی یا اثبات شده شروع کنیم، موضوعی که اثباتش بتواند خیلی چیز ها را اثبات کند.


پنجمین نکته آنکه نظریات متخصصین را بشنوم و راجع به دلایلشان فکر کنم. گاهی فلسفه ی حرف ها و اتفاقات از خودشان مهمترند. اینکه کسی حرفی می زند مهم است، اما اینکه چرا این حرف را زد، روشش چیست، مدل فکر کردن و اصول فکریش چیست هم باید در نظر گرفته شود. به عنوان مثالی ساده، خودتان را بگذارید جای یک انسان بی خدا، اگر ذهنتان را از همه بدی ها بخواهید پاک کنید نمی توانید مثل آن فکر کنید. باید بدی ها را بدانید و احتمال انتخاب آن را بدهید یا اگر کسی را مقدس کردید احتمال اشتباه کردنش را نمی دهید و نمی توانید رفتارها یا نظریاتش را حدس بزنید. یا اینکه شخصیتی مثل رهبر یک جامعه حرفی بزند، هرچقدر هم اهمیت داشته باشد مهم تر آن است  که چرا این حرف را زده، استدلالش چیست و مدل فکر کردنش چه بوده که به این نتیجه رسیده است. این می تواند برای بحث های آینده کمک کند تا نظر آن فرد را پبش بینی کنیم (البته در مقام عمل اجرای حرفها نباید بر بر اساس استدلال شخصی باشد زمانی که مسئولی حرفی میزند).


حال نوبت آن است که در این روش جزییات را بررسی کنیم. وقتی یک موضوعی را مطرح می کنیم و راجع به آن فکر می کنیم، یکی از پایه ای ترین موضوعات برای هر انسان دغدغه مند مطرح می شود آن است که انسان در این دنیا چه وظیفه ای دارد یا ساده تر بگویم چه کاری بکند تا بعدا از عمر رفته راضی باشد و حسرت نخورد.


دنیا برای همه مخلوقاتش قوانین ثابتی دارد، فرقی هم نمی کند مسلمان باشی یا مسیحی یا یهودی و یا ... حتی قوانینش برای حیواناتش هم ثابت است. مثلا زمان برای همه در گذر است. مرگ برای همه وجود دارد. لذت ها برای همه یکسان است. دروغ فتنه ایجاد میکند، اسراف انسان را نابود میکند، پول پرستی نابودی می آورد، خشم باعث سقوط انسان می شود.


حال از ابتدای خلقت انسان زمانی که شیطان قسم به نابودی انسان خورد، دنیای انسان به عنوان موجودی مختار به دو دسته تقسیم شد: انسان شیطانی و انسان انسانی، زندگی شیطانی داریم و زندگی انسانی، تفکر شیطانی داریم و تفکر انسانی و ...

حال برگردیم به صورت این سوال برای یک فرد دانشجو. من دانشجو چه کار کنم تا وقتی از دانشگاه آمدم بیرون انسانی باشم که در آخرت باز هم بتوانم از اعمال و اعتقاداتم دفاع کنم. این سوال به شکل های دیگری هم مطرح می شود. مثلا:

من همیشه باید قدرتمند باشم و دستم را برای اعتقاداتم و زندگیم جلو دیگران دراز نکنم، من دوست دارم که همیشه برای پیروزی اعتقاداتم بهترین کاری که میتوانم را انجام دهم، من نمی خواهم برای زندگی کردن دست از پیگیری اعتقاداتم بردارم . بنابراین چه کار کنم؟


واقعیت آن است که دانشجو دغدغه ای برای زندگی ندارد جز اعتقاداتش، اما وقتی وارد جامعه شد مشکلاتش زیاد می شود که باید برای آن ها نیز مثل دغدغه های اعتقادیش وقت بگذارد. وقتی دانشجوییم باید بدانیم که روزگاری این دوران تمام می شود و وارد جامعه ای می شویم که به چیزهایی غیر از تفکرات سیاسی و اعتقادی احتیاج داریم.


البته عکس این قضیه هم گاهی می تواند باشد که دانشجویی فقط به رشد تخصصی اش بپردازد. زمانی با دوستی حرف می زدم که مدرک کارشناسی عمران دارد و از 15 سالگی وارد کار شده است. اتفاقا دارای گرایشات مذهبی است  و اکنون نیز قراردادهایی با حدود چند ده میلیارد سرمایه و چند صد میلیارد سود در دست دارد. از او در مورد پایه های رفتارهای مردم پرسیدم. پاسخش یک کلمه بود:"پول". این حرفی بود که فرد مذهبی ما می زند، به نظرتان از یک فرد غیرمذهبی چه انتظاری می توان داشت؟ شاید علت این پاسخ دوست من آن بوده که در دوره ی دانشجویی فقط به یک بعد از زندگی پرداخته است و به بنیان های فکری نپرداخته است.


راه تعادل چیست؟ شما نظر بدهید؟ .......

بهترین راه برای رسیدن به هدف پرسیدن سوال خوب است، بهترین جواب پاسخی است به بهترین سوال. سوال اساسی چیست؟

چطور و تو چه راهی حرکت کنیم؟

چه موضوعی را بررسی کنیم؟

پیشنهاد می کنم بیایید یک فهرستی در بیاوریم از سوالها بعد بهترین و اساسی ترین سوال را انتخاب کنبم دنبال جوابش باشیم که بتوانیم همیشه حرف برای گفتن داشته باشیم، همیشه ما باشیم که تایین کننده ایم همیشه از زندگی لذت ببریم. سوالهایی که بتواند مدل حرکتی به ما بدهد از دوران کودکی تا زمان مرگ.


من خودم سوال اول را این گونه مطرح می کنم:


سوال1: ما الان کجا هستیم؟ در چه وضعیتی هستیم؟ چه کسانی هستیم ؟ چه داریم؟ (به بیان مهندسی، بررسی وضعیت موجود)



(دارم میرم سربازی پادگان خاتمی یزد نمی دونم تا 2 ماه دیگه کی بتونم به وبلاگ سر بزنم اما هر وقت بتونم حتما دوس دارم نظریاتت را بدونم. ممنونم. التماس دعا به من فکر کن خداحافظت باشه حنیف جان)


پینوشت: 

(تضاد طبقاتی) هفته ی گذشته به جنوب ایالت کالیفرنیا شامل شهرهای لس آنجلس و سن دیگو سفر کردم. کالیفرنیا به تنهایی 5امین اقتصاد جهان است، از نظر طبیعی بسیار غنی و در کنار اقیانوس آرام دارای هوای معتدل است، از نظر تنوع جمعیتی محل تجمع اقلیت آمریکای لاتین و البته اقلیت 800 هزار نفری ایرانیانی لس آنجلس است. در مورد این سفر باید سر فرصتی بنویسم. در لس آنجلس مانند تمامی شهرهای آمریکا که تا به حال دیده ام، به راحتی می توان طبقه ای از افراد مستضعف را دید که متاسفانه اکثرا از نژاد سیاهان هستند و در منطقه ی کالیفرنیا لاتینوها هم قابل توجه بودند. اگر ساعت 9 به بعد در شهر قدم بزنید به راحتی این افراد را می بینید که گاهی واقعا شک می کنم ازاین پرسه زدن ها هدفی دارند یا فقط در حال گذران عمر بدون هیچ هدفی هستند.


در سفر اخیر، در یک مورد حدود ساعت 10 شب سرچهارراهی در مرکز شهر لس آنجلس ایستاده بودم، منتظر اتوبوس. چهارراه درست کنار پارک مشهور شهر بود. همزمان مرد سیاه پوست حدود 50 ساله ای هم در حال گدایی بود. سر و وضعی رقت انگیزی داشت. هر وقت چراغ قرمز می شد بین ماشین ها حرکت می کرد و گدایی می کرد. ماشین شاسی بلند به نسبت گران قیمتی پشت چهار راه ایستاد و مرد از آن ها در خواست کمک کرد. ظاهرا پاسخی دریافت نکرد و ناگهان دیدم که به شیوه ی مسیحیان در مقابل ماشین زانو زد و دست هایش را در هم گره زده و برای کمک التماس می کند. او همان طور زانو زده التماس می کرد و پاسخی دریافت نمی کرد. از این صحنه بسیار متاثر شدم و یک لحظه تصمیم گرفتم بروم چیزی به او کمک کنم تا نخواهد برای کمک جلو خلق خدا این طور زانو زده باشد. درست در همان لحظه مرد جوانی با ظاهری مرتب و مرفه در حالی که دست در دست خانمش در حال رفتن به پارک بود، از سمت دیگر مرد گدا را صدا زد. با کنجکاوی رفتارهای مرد جوان را زیر نظر داشتم. بعد از کمک، در مقابل تشکرات پی در پی مرد نیازمند، یک دقیقه ای را صرف خوش و بش کردن با او با رویی گشاده کرد. (اگر فرصت کردید آیات 261 تا 281 سوره ی بقره را پیرامون مسأله ی انفاق بخوانید.)




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
https://dustyrabner.wordpress.com/
شنبه 17 تیر 1396 07:13 ب.ظ
Every weekend i used to go to see this site, because i wish for enjoyment, as this this web page conations really nice funny
stuff too.
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 02:57 ب.ظ
magnificent issues altogether, you just gained a new reader.
What might you suggest in regards to your post that you made some days ago?
Any sure?
حنیف
جمعه 27 دی 1392 07:07 ق.ظ
ممنون که مشکلات ویرایشی متن رو بیان کردین. ویراستاری متن بر عهده ی من بوده و دوباره این کار رو انجام دادم. امیدوارم بهتر شده باشه.
سه شنبه 24 دی 1392 01:10 ق.ظ
سلام آقای دانشجو به نظر میرسه همونطور کخ خودتون گفتید اصلا سرو کاری با نوشتن متن نداشتید با عرض معذرت حدس رو حدث تعیین رو تایین نوشتید و افعال هم خوانی نداشت ولی همونطور که گفتید اعتقادات باید بر اساس یک سری بدیهیات باشه تا متزلزل یا غیر منطقی نباشه.مختصات خودمون و هدف رو که تعیین کردیم بایدمسیر رو تکه تکه کنیم و هدفهای نزدیکتر رو مسیر یابی کنیم.
پاسخ حنیف : حنیف: سلام
ممنون از وقتی که گذاشتین و متن رو خوندین. از نظر خود شما این بدیهیات چی هستند؟
شما چه اهدافی رو انتخاب کردین؟
حنیف
پنجشنبه 12 دی 1392 12:40 ق.ظ
"داشتن تفکر منسجم مبتنی بر اصول مشخص فکری" که آقای دانشجو اشاره کرده اند نکته ی مهمی است. مخصوصا در دنیای امروز که انفجار اطلاعات است و هر روز اخبار و حرف جدیدی مطرح می شود، داشتن تفکر اصولی و منسجم راه تشخیص صحیح و غلط و انتخاب صحیح است. بنابراین وقت گذاشتن برای اصول فکری و باور ایمانی هیچ وقت زاید و بی فایده نخواهد بود، بلکه همواره ضروری است. این که تفکر منطقی بر پایه ی چه اصولی بنا می شود هم سوال خوبی است. چه سوالاتی پایه ی فکری باید باشند و جواب به ان ها مقدم جواب به سایر سوالات؟ به نظر من مسأله ی اصلی "توحید" است، یعنی وجود خالق و یکتایی خالق. حرکت بر این مبناانسان های موحد یا دیندار را به دست می دهد. در طرف مقابل به نظرم عده ی زیادی از انسانها در حال حاضر اساس فکری شان را بر مبنای "آزادی انسان" قرار داده اند که انسان لیبرال را به دست می دهد، در مواردی مسلمانان لیبرال، یا بهتر بگوییم لیبرال های موحد.

سوال اول را آقای دانشجو بررسی وضع موجود مطرح کردند. من هم سوال دوم را چنین تعریف می کنم:

سوال 2- غایت و هدف ما کجاست؟ به کجا می خواهیم برسیم؟

در بعد شخصی آیا غایت و الگوی ما تبدیل شدن به یک مصلح اجتماعی مثل ماندلااست؟ آیا غایت ما یک کارآفرین بزرگ است؟ آیا هدف ما تبدیل شدن به یک عالم به علوم جدید مانند انشتین یا عالم به علوم دین مانند علامه طباطبایی است؟

در بعد اجتماعی نیز جامعه ی مطلوب ما چه جامعه ای است؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo