تبلیغات
حنیف - معرفی کتاب: نفس المهموم

معرفی کتاب: نفس المهموم

نویسنده :حنیف
تاریخ:شنبه 25 آبان 1392-09:23 ب.ظ

مقدمه : چند ماه پیش به طور اتفاقی کتابی با عنوان "کتاب آه" چاپ انتشارات جام طهور به دستم رسید. در ایام محرم کتاب را دست گرفتم. از آنجا خواندن کتاب برای خودم مفید بود، تصمیم گرفتم در این متن آن را به خوانندگان معرفی کنم. 

"کتاب آه" بازخوانی مقتل نفس المهموم از شیخ عباس قمی نویسنده ی مفاتیح الجنان است. شیخ عباس قمی به خاتم المحدثین معروف است و اعتبار نویسنده، اعتبار روایات کتاب را می رساند. آقای یاسین حجازی ویراستار کتاب در مقدمه کار خود را چنین تعریف می کنند:

"این کتاب بازخوانده ترجمه ی فارسی نفس المهموم است، شامل وقایع پس از بیعت مردم با یزید این معاویه تا بازگشتن خاندان حضرت حسین ابن علی -بی او- به مدینه. 

روی واژه ی بازخوانده تاکید کرده ام دقیقا از این بابت که چند صد صفحه ی آتی کاملا متفاوت از نقس المهمومی است که شیخ عباس قمی تالیف و میرزا ابوالحسن شعرانی تحت کتابی به اسم دمع السجوم ترجمه اش کرده. ابایی ندارم از این که بگویم دمع السجوم را من پاره پاره کرده ام تا در بازساختن دوباره اش از شکل کتابی صرفا در زمره ی کتب علما و محققان بیرون بیاید. 

من در این بازخوانی خط حادثه را پررنگ کرده ام و به ترتیب و توااب وقوع حادثه ها دقت کردم و گشتم آدم هایی را که اسمشان در اول حادثه یک چیز بود و در اثنای حادثه یک چیز و در انتها یک جیز دیگر، یکی کردم...جای ها و مرزها و منزل ها و شهر ها را روی نقشه آوردم تا کروکی حادثه مشخص شود."

قبلا مقاتلی از واقعه ی کربلا خوانده بودم از جمله مقتل معروف سید ابن طاووس، ملهوف علی قتلی الطفوف. با این حال تجربه ی خواندن این کتاب در دریافت جزییات و تقدم و تاخر وقایع و سخنان روایت شده متفاوت بود.

در ادامه بخشی از کتاب را که مربوط به ورود اسرا به شهر کوفه پس از واقعه ی عاشورا است، می آورم:

************************

چون ابن سعد با اسیران نزدیک کوفه رسید، مردم شهر به نظاره گرد آمده بودند. 
زنی از اهل کوفه از بلندی بر اسیران مشرف گشت و گفت "شما اسیران کدام طایفه اید؟"
گفتند "اسیران آل محمد."
آن زن فرود آمد، چادر و مقنعه و جامه های دیگر بیاورد به آنان داد تا خویش را بپوشیدند.
زنان کوفه زاری کردند و گریبان چاک زدند و مردان هم با آنها بگریستند. 
علی ابن حسین بیمار بود و از بیماری ناتوان. به آواز ضعیف گفت "اینان بر ما گریه می کنند، پس ما را که کشت؟"

************************

حذام ابن ستیر اسدی گفت:
زینب، دختر علی ابن ابی طالب، سوی مردم اشارت کرد که خاموش باشند.
دمها فروبسته شد و زنگ و درا از بانگ و نوا ایستاد.
پس خدای را ستایش کرد و درود بر رسول او فرستاد. (هرگز زنی پرده نشین ندیدم گویاتر از وی -گویی بر زبان امیرالمونین علی (ع) سخن می راند.) 
گفت: " ای مردم کوفه! ای گروه دغا و دغل و بی حمیت! اشکتان خشک نشود و ناله تان آرام نگیرد. مثل شما مثل آن زن است که رشته ی خود را پس از محکم تافتن و ریستن، باز تارتار می کرد.
سوگندتان را دستاویز فساد کرده اید. چه دارید مگر لاف و نازش و دشمنی و دروغ؟ مانند کنیزان چاپلوسید و چون دشمنان سخن چین. چون سبزه ای بر پهن روییده اید و چون گچی روی قبر بدان اندوده اند (ظاهرتان زیباست و به آرایش و باطنتان گندیده.)
برای خود بد توشه ای پیش فرستادید، که خدای را بر شما به خشم آورد و در عذاب جاودان مانید. 
می گریید؟ آری بگریید! که شایسته ی گریستنید. بسیار بگریید و اندک بخندید، که عار آن شما را گرفت و ننگش بر شما آمد - ننگی که هرگز از خویشتن نتوانید شست.
و چگونه از خود بشویید این ننگ را؟ - که فرزند خاتم انبیا و سید جوانان اهل بهشت را کشتید: آن که در جنگ سنگر و پناه حزب شما بود، و در صلح آرامش دل و مرهم زخم شما، و در سختی ها التجا، و در محاربات مرجعتان.
بد است آن چه که پیش فرستادید برای خویش، و بد است آن بار گناهی که بر دوش خود گرفتید برای روز رستاخیز.
نابودی باد شما را! نابودی! و سرنگونی باد! سرنگونی!
کوشش شما به نومیدی انجامید و دست ها بریده شد و سودا زیان کرد. خشم پرودگار را برای خود خریدید و خواری و بیچارگی شما را حتم شد. 
می دانید چه جگری از رسول خدا شکافتید و چه پیمانی شکستید و پردگی او را از پرده بیرون کشیدید و چه حرمتی از وی بدریدید و چه خونی ریختید؟
کاری شگفت آوردید که نزدیک است از هول آن آسمان ها بترکند و زمین بشکافد و کوه ها بپاشند و از هم بریزند. 
مصیبتی است دشوار و بزرگ و بد و کج و پیچیده و شوم که راه چاره در آن بسته، در عظمت به پری زمین و آسمان است.
آیا شگفت آورید اگر آسمان خون ببارد؟ همانا که عذاب آخرت سخت تر است و گناهکاران بی یار و یاورند.
تاخیر و مهلت شما را چیره نکند که خدای -تعالی- از شتاب و عجله منزه است و از فوت خونی نمی ترسد و او در کمینگاه ما و شماست. 
من می ترسم عذابی بر شما نازل شود مانند آن عذاب که قوم ارم را هلاک کرد."
علی ابن حسین گفت "ای عمه، خاموش باش. باقی ماندگان را باید از گذشتگان عبرت گیرند- و تو بحمدلله ناخوانده دانایی و نیاموخته خردمند- و گریه و ناله رفتگان را بازنمی گرداند."
پس زینب از آنها روی برگردانید.

************************

حذام ابن ستیر اسدی گفت:
مردم را حیران دیدم. دستها به دندان می گزیدند.
پیرمردی در کنار من بود: می گریست و ریشش از اشک تر شده بود. دست سوی آسمان برداشته بود و می گفت : "پدر و مادرم فدای ایشان، سالخوردگان ایشان بهترین سالخوردگانند و خردسالان آنها بهترین خردسالان و زنان ایشان بهترین زنان. نسل آنها والاتر است از همه و فضل آنها بالاتر."
علی ابن حسین از مرکب فرود آمد و چادری زدند.
او زنان را فرود آورد و داخل چادر شد.

************************

علی ابن حسین بیرون آمد و مردم را اشارت فرمود که خاموش باشند، خاموش شدند و او ایستاده سپاس خدای گفت و ستایش او کرد و بر نبی درود فرستاد. 
آن گاه گفت: "ای مردم! هر کس مرا می شناسد می شناسد و هر کس نمی شناسد، من علی فرزند حسینم که در کنار فرات او را کشتند -بی آن که خونی طلبکار باشند و قصاصی خواهند. من پسر آن کسم که حرمت او را بشکستند و مال او را تاراج کردند و عیال او را به اسیری گرفتند. منم پسر آن که او را به زاری کشتند و این فخر ما را بس.
ای مردم! شما را به خدا سوگند می دهم آیا در خاطر دارید سوی پدر من نامه نوشتید و او را فریب دادید و پیمان و عهد و میثاق بستید و باز با او کارزار کردید و او را بی یاور گذاشتید؟
هلاک باد شما را! چه توشه ای برای خود پیش فرستادید و زشت باد رای شما! 
به کدام چشم به روی پیغمبر نظر می افکنید وقتی با شما گوید " عترت مرا کشتید و حرمت مرا شکستید پس، از امت من نیستید" ؟ "
صدای مردم به گریه بلند شد و به یکدیگر می گفتند : "هلاک شدید و نفهمیدید."
علی ابن حسین گفت : "خدای رحمت کند آن که نصیحت من بپذیرد و وصیت مرا محض خدا و رسول و خاندان وی نگاه دارد."
همه گفتند "یابن رسول الله، ما فرمانبرداریم و پیمان تو را نگاه داریم. دل به جانب تو داریم و هوای تو در خاطر ماست. خدای تو را رحمت فرستد، فرمان خویش بفرمای که ما جنگ کنیم با هر که جنگ تو خواهد و آشتی کنیم با هر کس که تو با او صلح کنی و قصاص خون تو را از آنها که بر تو و ما ستم کردند، بخواهیم."
علی ابن حسین گفت: "هیهات! هیهات! ای بی وفایان مکار! میان شما و ما شهوات حایل آمد. می خواهید مرا هم همان اعانت کنید که پدرانم کردید؟ هرگز.
سوگند به پروردگار راقصات، آن زخم که دیروز از کشتن پدرم و اهل بیت وی بر دلم رسید، هنوز به نشده و التیام نیافته. داغ پیغمبر فراموش نگشته، داغ پدرم و فرزندان پدر و جدم موی مرا سپید کرده و تلخی آن میان حلقوم و حنجره ی من است و اندوه آن در سینه ی من مانده.
خواهش من این است: نه با ما باشید و نه برما."

************************

بخشی از ترجیع بند معروف محتشم کاشانی با مطلع "باز این چه شورش است که در خلق عالم است / باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است" مربوط به شکایت حضرت زینب (س) بر پیکر اباعبدالله الحسین در صحرای کربلا است که اینجا می آورم:

...هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد

بر زخمهای کاری تیغ و سنان فتاد

ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان

بر پیکر شریف امام زمان فتاد

بی‌اختیار نعرهٔ هذا حسین او

سر زد چنانکه آتش از او در جهان فتاد

پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول

رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول

این کشتهٔ فتاده به هامون حسین توست

وین صید دست و پا زده در خون حسین توست

این نخل تر کز آتش جان سوز تشنگی

دود از زمین رسانده به گردون حسین توست

این ماهی فتاده به دریای خون که هست

زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست

این غرقه محیط شهادت که روی دشت

از موج خون او شده گلگون حسین توست

این خشک لب فتاده دور از لب فرات

کز خون او زمین شده جیحون حسین توست

این شاه کم سپاه که با خیل اشگ و آه

خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست

این قالب طپان که چنین مانده بر زمین

شاه شهید ناشده مدفون حسین توست

چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد

وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد



السلام علی الحسین، و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین


پینوشت: 

1- محرم امسال به مسجد عراقی ها رفتم. یک شب دیدم وسط مجلس یک طبق پر از شیرینی و شکلات گذاشته اند با یک کاسه ی حنا وسط. شمع هم روشن کرده اند. کمی که گذشت دیدم طبق را در جمع چرخاندند و بعضی هم از حنا به سرشان می گذاشتند. تعجب کردم که علت این کار چیست. بعد متوجه شدم آن شب، شب عزای حضرت قاسم است و این طبق هم نشانه ی ماجرای عروسی ایشان در شب عاشورا! نمی دانم چه باید کرد که از دست این خرافاتی که دچار شده ایم رها شویم و حقیقت ناب واقعه ی کربلا را دریابیم.

عراقی ها رسم خوبی دارند که صبح عاشورا مقتل می خوانند. تقریبا از اول ماجرا تا آخرش موارد مهم را می خوانند. فکر می کنم خواندن مقاتل معتبر برای تصحیح برداشت های اشتباه و درک واقعیت ماجرای عاشورا لازم است. 

2- در اینترنت برای مداحی و نوحه سرایی جستجو می کردم تا در ایام محرم گوش کنم. بعضی از مداحی ها از آهنگ های پاپ و رپ هم غنای بیشتری دارند. ریتم و موسیقی یک طرف، ضعف محتوایی یک طرف. ظاهرا ذائقه ی عمومی مداحی ما ایرانی ها دارد تغییر می کند.

یکی از مداحان می گفت در مقابل تهاجم فرهنگی غرب ما باید تنوع به کارمان بدهیم و بتوانیم جوانان را به مجلس امام حسین بکشانیم. حرف کاملا درستی است، انصافا فرهنگ عاشورا از جمله مولفه های قوی فرهنگی ما در مقابل فرهنگ غربی است. همین طور از مواردی از فرهنگ است که بیشتر مردمی است تا دولتی. با این حال برای رسیدن به این هدف نباید از هر وسیله ای بهره برد.

3- دانشگاه برنامه ای دارد تحت عنوان Graduate Students Symposium. به طور کلی دانشجویان دکتری و ارشد هر کدام در یک پوستر پروژه ی شان را ارایه می کنند در یک بازه ی زمانی دو ساعته. راهروی طولانی تصور کنید که دانشجویان ایستاده اند و در حال ارایه به بازدیدکنندگان هستند. بماند که من در این برنامه شرکت نکردم، اما تحقیقات جالبی را دیدم و فرصتی شد تا با صاحبان آن ها تبادل اطلاعات کنم.

بازدیدکنندگان معمولا سایر دانشجویان تحصیلات تکمیلی، دانشجویان کارشناسی علاقه مند به ادامه تحصیل، سایر اساتید و البته شرکت ها هستند. به چند پوستر برتر هم جایزه ای داده می شود. به نظرم کار جالبی است و ما هم می توانیم در دانشگاه شریف انجام دهیم. هم هزینه ای برای دانشگاه و شرکت کنندگان ندارد و هم فرصتی می شود تحقیقات جاری در دانشگاه یک جا نشان داده شود.

4- (در خدمت مستضعفان: چرا نمی خواهم به ایران برگردم؟) گاهی پیش می آمد که افراد نیازمندی را می دیدم، مثلا کودکانی که سرچهارراه ها دست فروشی می کنند یا اسفند دود می کنند، یا افراد معتاد. آن موقع ها این صحنه ها خیلی مرا متاثر می کرد و هر بار که چنین صحنه هایی را می دیدم با خودم عهد می کردم که اگر روزی برای تحصیل به خارج رفتم به ایران برگردم.

مدتی پیش این ایمیل را از یکی از دوستان در مورد یک خانواده آمریکایی دریافت کردم:

A friend of mine passed away Saturday due to leukemia. Her family still hasn't buried her because they cannot afford it. Her family has asked us to collect donations. The smallest donation helps. If you cannot donate, PLEASE forward over this email with my name and info, to your friends or people willing to help. She's 24 and has two young children



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
karenalatorre.weebly.com
شنبه 17 تیر 1396 07:19 ق.ظ
Very good article. I'm dealing with some of these issues as well..
[ آدرس وبسایت ]
یکشنبه 4 تیر 1396 09:14 ب.ظ
Hello, Neat post. There is an issue with your web site
in web explorer, could check this? IE still is the
marketplace leader and a huge section of people will miss your wonderful writing because of this problem.
http://yvoneprenger.wordpress.com/2015/06/25/hammer-toe-pain-ball-foot
سه شنبه 2 خرداد 1396 11:45 ب.ظ
My coder is trying to persuade me to move to .net from PHP.
I have always disliked the idea because of the expenses.
But he's tryiong none the less. I've been using WordPress on a number of websites for
about a year and am anxious about switching to another platform.
I have heard good things about blogengine.net. Is there a way I
can transfer all my wordpress posts into it? Any kind of help would be greatly appreciated!
ameblo.jp
دوشنبه 18 اردیبهشت 1396 07:02 ب.ظ
Hey very cool site!! Guy .. Beautiful .. Amazing .. I will bookmark your web site and take the feeds also?
I'm happy to search out so many helpful information right here in the submit,
we need work out more strategies in this regard,
thanks for sharing. . . . . .
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 12:40 ق.ظ
Wonderful blog! I found it while surfing around on Yahoo News.
Do you have any tips on how to get listed
in Yahoo News? I've been trying for a while but I never seem to
get there! Many thanks
رپرتاژ
سه شنبه 28 آبان 1392 11:19 ق.ظ
سلام تا کی از این قالب استفاده میکنی ؟ سایت قالب دهی که دادم قرعه کشی روزانه داره و حتما بلاخره 1 روز برنده میشی ... شایدم امروز و فردا
پاسخ حنیف : سلام
mahsa
یکشنبه 26 آبان 1392 12:21 ب.ظ
سلام وبلاگ زیبایی قالب و مطالب قشنگی داره برای افزایش بازدید وبلاگت میتونی به آدرس زیر ثبتش کنی تا من و بقیه بازدید کنندگان بتونیم هر روز بهت سر بزنیم محلی که وبلاگتو ثبت میکنی بزرگترین دایرکتوری وبلاگ نویسان ایران است و چر بازدید ممنون
پاسخ حنیف : سلام
امیر
یکشنبه 26 آبان 1392 11:39 ق.ظ
سلام من هم مثل شما یه وبلاگ دارم و الان یه سایت راه انداختم و فایل میفروشم و کسب درآمد میکنم در ضمن آرشیوی از فایل هام هم دارم اگه دوست داری شما هم میتونین روی سایتی که من راه انداختم فایلهاتون رو بفروشین البته این کار مزایای دیگری هم برای شما داره که توضیحات بیشترش رو روی سایت بخونین
پاسخ حنیف : سلام
سماء
یکشنبه 26 آبان 1392 09:52 ق.ظ
سلام بعد از سلام ببخشید چند رو نونستم بیام مطالبت رو بخونم . چند بار پیشنهاد تبادل لینک بهت دادم ولی لینکت رو توی دایرکتوری وبلاگم ندیدم . خوشحال میشم باهات تبادل لینک داشته باشم
پاسخ حنیف : سلام
سماء
یکشنبه 26 آبان 1392 09:19 ق.ظ
سلام بعد از سلام ببخشید چند رو نونستم بیام مطالبت رو بخونم . چند بار پیشنهاد تبادل لینک بهت دادم ولی لینکت رو توی دایرکتوری وبلاگم ندیدم . خوشحال میشم باهات تبادل لینک داشته باشم
پاسخ حنیف : سلام
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo