تبلیغات
حنیف - مسیر 1

مسیر 1

نویسنده :حنیف
تاریخ:جمعه 14 مهر 1391-08:44 ب.ظ

پرواز تهران-تورنتو به صورت ترانزیت از دوبی بود. تهران تا دوبی حدود 2 ساعتی طول کشید و آنجا هم 2، 3 ساعتی زمان تا پرواز تورنتو بود. همه مسیر تهران دوبی و بیشتر مسیر 20 ساعته ی دوبی تورنتو را خواب بودم.
از پشت دیوارهای شیشه ای فرودگاه دوبی هم می شد هوای گرم و شرجی آن را احساس کرد. قبلا سفر  مختصری به دوبی رفته بودم و اصلا رغبتی به دیدن دوباره ی آنجا نداشتم. در فرودگاه دوبی رفتم نماز را در نمازخانه بخوانم. نمازخانه های تمیزی دارد که هر کدام یک سرویس بهداشتی کنارش هست. با امکانات پاشویه و وضو به شیوه ی اهل سنت. جالب آنکه هر سرویس بهداشتی دو خدمه دارد که همیشه آنجا هستند و یکی مسوول کنترل صف و تمیز کردن زمین است و دیگری مسئول تمیز کردن سرویس ها و آینه ها و ... . باید در دوبی حقوق کارگر پایین باشد که اینطور در کارگر اسراف می شود! درست عکس این قضیه را بعدا در آمریکای شمالی دیدم که تا حد ممکن در استخدام کارگر صرفه جویی می شود و تا حد ممکن کارها به صورت مکانیزه انجام می گیرد. علتش هم دستمزد بالای کارگران است. آنقدر تعریف کار آن دو کارگر مشخص بود و آنقدر خودشان مطیع و از کارشان راضی بودند که آدم تعجب می کرد! بیشتر کارگران کارهای سطح پایین در دوبی آسیای جنوبی (بنگلادش و هند و ...) به نظر می رسند. کلا در دوبی خود اعراب اماراتی خیلی کم دیده می شوند و بیشتر در مناطق ویلا نشین بیرون شهر هستند. ترکیب جمعیتی شهر از کشورهای مختلف با اکثریت غالب از خاورمیانه، آسیای جنوبی و آسیای شرقی است. از سفر قبلی خاطرم بود که مشاغل در دوبی تقریبا با توجه به ملیت ها تقسیم شده اند. کارهای انتظامی در دست اعراب خاورمیانه مثل مصر و عراق می باشد. تاکسی ران ها پاکستانی هستند. در کارهای تجارتی و فروشگاه ها آسیای شرقی و جنوب شرقی بیشتر دیده می شوند. خود اعراب اماراتی را فقط در بخش بررسی روادید گمرک فرودگاه دیدم.
جلو گیت پرواز تورنتو منتظر شدم. جمعیت همسفرانم اکثرا خاورمیانه ای بودند. بیشتر هم عرب به نظر می رسیدند. اکثرا دو زبانه ی عربی-انگلیسی، اردو-انگلیسی، فارسی-انگلیسی و ... صحبت می کردند. مخصوصا جوانتر ها و بچه ها انگلیسی به طور بومی (نیتیو) صحبت می کردند. اولش کمی خنده دار بود. البته بعدتر در تورنتو این صحنه برایم عادی شد. در واقع اینها نمونه ای از جامعه ی مهاجران خاورمیانه ای کانادا بودند.
پسر حدود 4-23 ساله ای امد کنارم نشست و شروع کرد با زبان اردو صحبت کردن. فکر کرده بود من پاکستانی هستم. می خواست برای دوره ی فوق برود دانشگاه واترلو. می گفت دوره اش 1 ساله است و حساب کرده زود می تواند مدرکش را بگیرد و وارد کار بشود. از دانشگاه واترلو هم خیلی تعریف می کرد و می گفت دوره های متنوعی دارد و در بازار کار دانشگاه خوبی است.
در هواپیما، سمت راستم خانم نسبتا کهن سالی نشسته بود که بعدتر فهمیدم اهل سریلانکا است و 11 امین سفرش به کاناداست. دخترش آنجا درس خوانده و در آنجا زندگی می کند. می گفت کانادا خیلی زیباست. مخصوصا از پاییز آن خیلی تعریف می کرد. اطلاعات خوبی هم از ایران داشت. فهمید دانشجو هستم، پرسید با تفکر سنتی-مذهبی جامعه کنار می آیی؟ بعد گفت متوجه شده که در این سال ها حتی در کانادا تعداد زنانی که زیر بار خواسته ی شوهرانشان رفته حجاب می گذارند بیشتر شده است. از او که خودش لباس سنتی سریلانکا را پوشیده بود -که با حجاب مسمانان پاکستانی فقط یک روسری فرق دارد- تعجب کردم. سمت دیگرم مرد میانسالی بود که در تمامی مسیر مشغول دیدن فیلم از طریق تلویزیون صندلی اش بود. به لطف اعتراض او به دیرشدن وعده ی ناهار، ما اولین کسانی بودیم که شام را دریافت کردیم.
هواپیمایی امارات مجهز بود. اما برخلاف انتظار وقتی از خدمه پرسیدم نماز را کجا باید بخوانم گفتند جایی در نظر نگرفته اند و باید یک گوشه ای پیدا کنم. این در حالی بود که با توجه به مبدأ پرواز هواپیما، تعداد دیگری از مسافرین هم این مشکل را داشتند. صفحه ی نمایش بزرگی هم بود که مسیر پرواز را روی کره ی زمین نمایش می داد و همین طور وضعیت شب و روز در نقاط مختلف زمین. فکر کنم  در همان 20 ساعت چند باری بین شب و روز جابه جا شدیم.

بالاخره به تورنتو رسیدیم. هواپیما از میان ابرهای تماما سفید پایین آمد. تا دوردست ها زمین های کشاورزی سبزی بودند که قطعه قطعه مشخص شده بودند و آفتاب عصرگاهی از میان ابرها آنها را سایه روشن زده بود. اکنون می شد خانه های با سقف های شیروانی تمام سرخ را دید. موقع فرود هواپیما صدای گریه ی بچه های کوچک قطع نمی شد. همسفر سریلانکایی ام توضیح داد که به خاطر اختلاف فشار هوا و  گوش دردشان است.





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
livejasmin credit generator android
جمعه 4 اسفند 1396 04:12 ق.ظ
من نمیتوانستم از نظراتش مقاومت کنم خیلی خوب نوشته شده!
cannabis
پنجشنبه 3 اسفند 1396 07:14 ب.ظ
من مطالب زیادی راجع به دوستداران وبلاگنویسی خواندم اما این پست در حقیقت یک است
پست خوب، آن را نگه دارید.
clash royale free gems
دوشنبه 8 آبان 1396 09:20 ب.ظ
با تشکر از شما برای به اشتراک گذاری چنین نظر خوب، مقاله خوب است،
به همین دلیل من آن را به طور کامل خوانده ام
std testing centers
دوشنبه 8 آبان 1396 01:02 ب.ظ
با تشکر، من اخیرا به دنبال اطلاعاتی درباره تقریبا این موضوع برای
در حالی که شما بهترین من تا به حال کشف شده است.

با این حال، چه چیزی در رابطه با خط پایین؟
آیا شما در رابطه با عرضه مثبت هستید؟
private std screening
دوشنبه 8 آبان 1396 12:27 ب.ظ
وبلاگ بزرگ اینجا! همچنین وب سایت شما به سرعت بالا میاد! شما چه میزبان هستید
استفاده كردن؟ آیا می توانم پیوند وابسته به میزبان خود را دریافت کنم؟
من آرزو می کنم که وبسایت خود را به سرعت به همان اندازه که دوست داشتی بارگیری کنید
real psychics
دوشنبه 8 آبان 1396 12:20 ب.ظ
Hmm به نظر می رسد وبلاگ شما اولین نظر من بود (فوق العاده بود
طولانی) بنابراین من حدس می زنم من فقط آن را جمع بندی آنچه که من ارسال و می گویند، من کاملا از وبلاگ خود لذت ببرید.
من هم یک نویسنده وبلاگ نویس مشتاق هستم اما هنوز هم تازه هستم
به همه چیز. آیا پیشنهادی برای وبلاگ نویس های تازه کار دارید؟
من قطعا از آن قدردانی میکنم
cheap phone psychics
دوشنبه 8 آبان 1396 10:41 ق.ظ
با این حال، بسیار عالی بود، من تعجب کردم اگر شما می توانید کمی بیشتر در مورد این موضوع بنویسید؟
من می توانم بسیار سپاسگزار باشم اگر بتوانید کمی بیشتر توضیح دهید.
کودوس!
myfreecams token generator
شنبه 29 مهر 1396 11:01 ب.ظ
شما خیلی جالب هستی من فکر نمی کنم که من از یک چیز واحد مثل این پیش از این خواسته ام.
خیلی عالی است برای پیدا کردن کسی با برخی از اندیشه های منحصر به فرد در این موضوع.
واقعا.. با تشکر از شروع این تا. این سایت چیزی است که دارد
نیاز به اینترنت، کسی که اصالت کمی دارد!
real psychic readings
شنبه 15 مهر 1396 09:19 ب.ظ
ما یک گروه از داوطلبان هستیم و یک طرح جدید در جامعهمان باز میکنیم.
سایت شما با اطلاعات ارزشمند برای کار به ما ارائه داد. شما
کار بزرگی انجام داده و کل جامعه ما برای شما سپاسگزار است.
foot pain epsom salt
سه شنبه 6 تیر 1396 09:27 ق.ظ
You can definitely see your expertise in the work you write.
The world hopes for even more passionate writers like you who
aren't afraid to say how they believe. At
all times follow your heart.
javier0nixon16.soup.io
سه شنبه 2 خرداد 1396 11:58 ب.ظ
Paragraph writing is also a fun, if you know after that you can write if not it is complicated to write.
Brandon
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 06:02 ق.ظ
I am sure this post has touched all the internet visitors, its really really nice post on building up
new web site.
امیرحسین
جمعه 28 مهر 1391 02:03 ب.ظ
سلام. خوب بود. منم از خوانندگان وبلاگ مرد یخی هستم و به تازگی به جمع خوانندگان وبلاگ شما اضافه شدم. مطلب بذارید مرتب میخونیمش
پاسخ حنیف : سلام
خیلی ممنون که متن ها رو می خونین. لطفا اگر نظری برای بهبود متن ها داشتین بگین.
مویدی
جمعه 21 مهر 1391 12:13 ب.ظ
سلام

خوشحال شدم که ازت خبردار شدم.
مدت زیادی می‌شه که ازت خبری نداشتم.

نمی‌دونستم نثرت این‌قدر رَوون و سلیس‌ه!
و این به نظرم خوب‌ه که بحث‌ها و توضیحاتت رو خیلی شخصی نمی‌کنی. یعنی اون‌جاهایی که مربوط به خودت هست رو خیلی وارد جزئیات نمی‌شی و سعی می‌کنی بیشتر شرایط و موقعیت‌ها رو همون‌طور که دیده‌ای تعریف کنی.

یه پیش‌نهاد هم دارم و اون این‌ه که اگه توی این حین عکسی هم گرفته‌ای و مربوط به موضوع هست، بذار داخل متن تا لذت بصری نوشته ت هم بیشتر بشه.

مثلا اون بند آخر که در مورد فرود توی کانادا نوشتی، به نظرم به شدت می‌طلبید که یه عکس بذاری از اون مزارع سایه‌روشن!

من خودم البته ادعایی در نوشتن ندارم. اما فکر می‌کنم نوشته و متن کم نخوندم (البته منظورم نوشته‌های ادبی و یا خاطره‌ماننده. وگرنه که مطمئنم تو توی مطالعه، چند سر و گردن از من بالاتری).
برای همین هم احتمالا بعضی اوقات یه سری تذکرات ویرایشی شاید به‌ت بدم. امیدوارم که از این جسارتم آزرده نشی.

واقعا خوشحال شدم از این دیدار مجازی!

حق نگه‌دارت.

پ.ن. یه وبلاگ هست که فکر کنم به احتمال زیاد قبلا به‌ش سر زدی، اما فکر نکنم ذکر دوباره‌ش ضرری داشته باشه:
safireiran.blogfa.com
البته خیلی وقت‌ه که غیرفعال‌ه، اما به نظرم نوشته‌های قوی‌ای داره؛ چه از لحاظ محتوا و چه از لحاظ ساختار.
پاسخ حنیف : سلام سروش عزیز

خیلی از نظراتت ممنون. من از دیدن نظراتت و خوندن چند بارشون لذت می برم. خیلی ممنون که وقت می ذاری و نکات نگراشی رو بم تذکر می دی. ان شاء الله نوشته ها بهتر بشه. در مورد عکس گذاشتن، فعلا قصدی ندارم ولی شاید بعدتر گذاشتم.

محمد حسین دیانی
یکشنبه 16 مهر 1391 03:10 ب.ظ
سلام
تازه داشتم از ایران اومدن آیس من ناراحت میشدم (چون دیگه متن جدید از خارج نداشت بنویسه) که رفت سنگاپور و دوباره خوش حال شدم!
حالا هم که دیدم شما شروع به نوشتن کردی خب خوشحال تر هم شدم!
پس بنویس
بنویس که میخوانمت!
پاسخ حنیف : سلام حسین
ممنون از اینکه فرصت می ذاری و متن ها رو می خونی
مهدی ادیب
یکشنبه 16 مهر 1391 02:33 ب.ظ
سلام برادر.
جالبه که از اون موقع تا الان اینها یادته. البته شاید همون موقع اینها رو نوشتی و الان داری کپی میکنی!
هر جا هستی در پناه خدا باشی.
وبلاگ بنویسی خوبه. ازت خبردار میشیم.
خیلی مخلصیم
پاسخ حنیف : سلام مهدی جان
ممنون از لطفت
iceman
شنبه 15 مهر 1391 01:24 ب.ظ
مطالب قبلیت چی شد؟ اگه تصمیم گرفتی بنویسی، زود خودت رو بحال برسون.
ح غ
شنبه 15 مهر 1391 09:44 ق.ظ
:)
بازم بنویس.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo