تبلیغات
حنیف - ملیت در جهان بی هویت: چرا نمی خواهم به ایران برگردم؟

ملیت در جهان بی هویت: چرا نمی خواهم به ایران برگردم؟

نویسنده :حنیف
تاریخ:یکشنبه 7 مهر 1392-06:49 ب.ظ

مقدمه: مدتی پیش اتفاقاتی رخ داد تا دوباره به این موضوع فکر کنم که در آینده می خواهم کجا زندگی کنم. با اینکه گاهی وسوسه شده ام در آمریکا بمانم، اما همیشه دلایل کافی برای برگشتن به ایران داشته ام و هیچ وقت تصور نکرده ام بخواهم اینجا بمانم. این دفعه اما از در دیگر درآمدم. با خودم فکر کردم شاید این بازگشت به ایران حاصل تعصبی کور باشد تا دلایل موجه. در این متن به به مفهوم ملیت به طور کل و ارتباط آن با این سوال می پردازم. سعی می کنم در متن دیگری به سایر موارد اشاره کنم.

هر دانشجوی ایرانی در آمریکا، حداقل یک بار به این مسأله فکر کرده است که بعد از اتمام درسش می خواهد کجا زندگی کند. صورت مسأله هم معمولا به صورت انتخاب بین ایران و آمریکا مطرح است. برای بعضی پاسخ به این سوال ساده است، برای بعضی تبدیل می شود به یک مسأله ی پیچیده! به هر حال هر سوی این تصمیم جنبه های مثبت و منفی دارد و روی باقی مسایل زندگی اثر می گذارد.

آخر داستان بازگشت به ایران برای خیلی ها به یک مفهوم ابتدایی ختم می شود: "ملیت". دانشجوی ایرانی که خودش را متعلق به ایران می داند، این آب و خاک را دوست دارد و برای یک وجب از این خاک جانش را می دهد، طبیعتاً آرزویش این است که پس از اتمام تحصیل به آغوش مام میهن برگردد.

سوال اولی که از این دانشجوی میهن پرست باید پرسید آن است که تعریفش از ایران چیست؟ چطور است که ما مثلا تا لب خط تالوگ اروند رود را ایران می دانیم و آن سویش را عراق؟ یا چطور است که بلوچستان ایران را جزو ایران می دانیم، اما اگر مثلا زلزله در بلوچستان پاکستان بیاید خیلی هم برایمان سخت نیست؟ مثلا اگر قرارداد ترکمنچای یا معاهده ی پاریس نبود باید آذربایجان و افغانستان را جزو همان آب و خاک مقدس حساب می کردیم؟ 

این که خود مرزهای جغرافیایی فاقد ارزش واقعی هستند خیلی نیاز به بحث ندارد. ممکن است برای تعریف ملیت سعی کنیم بین مرزهای جغرافیایی و مرزهای فرهنگی ارتباطی پیدا کنیم. با این که همبستگی بین مرزهای جغرافیایی و مولفه های فرهنگی وجود دارد، ولی همین مثال های بالا نشان می دهند که این نمی تواند پاسخ خوبی باشد. مثلاً چه تفاوت فرهنگی بین کویت و عراق وجود دارد، یا مثلا کردهای ترکیه و کردهای ایران؟ بنابراین ویژگی های فرهنگی هم نمی توانند پاسخ دقیقی به تعریف ملیت باشند. اگر بخواهیم مسأله ی ملیت را به نژاد مرتبط بدانیم، بدتر هم می شود. آن وقت با این حجم مهاجرت هایی که در طول تاریخ در فلات ایران صورت گرفته، چه تضمینی هست که یک ایرانی از نژاد اصیل آریایی باشد و مثلاً پارسیان هند به عنوان تیره ای از آریاییان اصیل نباید ایرانی باشند؟ نهایتاً ممکن است ملیت را به مفهوم جبر جغرافیایی تعبیر کنیم، چیزی شبیه رابطه ی همسایگی. در این تعریف ما ایرانی ها کسانی هستیم که به جبر جغرافیایی در یک منطقه زندگی می کنیم و از منابع مشترک بهره می بریم. در این صورت ملیت تعریفی برای همه ی کسانی است که در بهره برداری از منابع یک محدوده ی تعریف شده از کره ی زمین با هم شریکند. چیزی که هست این تعریف نمی تواند برای انسان حس تقدس ایجاد کند و رابطه ی بین انسان ها را به مثابه ی شرکای تجاری قرار می دهد.

حتی اگر برای مفهوم ملیت تعریف مناسبی پیدا کردیم، سوال دومی مطرح می شود که مگر آدم ها خودشان انتخاب کرده اند که متعلق به کدام ملت باشند؟ چرا باید در مقابل چیزی که انتخابی نبوده است، تعلق خاطر داشته باشیم؟ منشاء ارزش وطن از کجاست؟ مخصوصا اگر تعریف اخیر را برای مفهوم ملیت بپذیریم تغییر وطن همان قدر ساده است که خرید و فروش سهام به دنبال رسیدن به سود بیشتر.

در نهایت مفهوم ملیت به معنای مدرن آن در قرن 20 ام تجلی بیشتری پیدا کرد که سرچشمه ی شکل گیری از جنبش های استقلال طلبانه شد و در طول زمان هم بیشتر و بیشتر هم بر روی آن تأکید شده تا جایی که برای اکثر ما یک مفهوم بنیادین و در حقیقت به یک "تعصب کور" تبدیل شده است. تعصبی که به خاطر آن حاضریم از حق صرف نظر کنیم یا بهتر بگویم حق را با آن می سنجیم. فرض کنید بین ایران و افغانستان سر رود هیرمند اختلاف حقوقی پیش بیاید و شما بدانید که حق متعلق به طرف افغان است، آیا حاضرید برای اقامه ی این حق قیام کنید و از حق ایران بگذرید؟ کوبیدن بر طبل مفهوم ملیت در قرن اخیر هم برای حکومت ها مفید است و هم برای افراد. از نظر حکومتی ملیت ابزاری برای گرد هم آوری مردم در چهارچوب های زاییده ی تقسیم بندی های سیاسی است. مخصوصا کشورهای تازه تأسیس بیشتر به این مفهوم نیاز دارند. این کشورها سعی می کنند تا با بزرگ کردن این مفهوم همبستگی بین مردم را افزایش دهند. در سوی دیگر، انسان ها به صورت فردی نیاز به یک علقه ی خاطر و یک ارزش مقدس دارند تا در بی هویتی عصر جدید گم نشوند. برای همین دوست دارند مفهومی برای خود بسازند که با تعلق به آن برای خود هدف و ارزش هایی تعریف کنند. مفهوم مدرن ملیت از این جهت با تعلق خاطر فبیله ای فرقی ندارد بلکه دومی از این جهت که عینیت خارجی دارد و یک سره انتزاعی نیست، برتر است. نمی دانم کسانی که با انگیزه های ملی گرایانه زندگی می کنند و مثلاً جان شان را در این راه می دهند برای زحماتشان اجر اخروی متصور می شوند یا خیر؟ 

مفهوم ملیت در کشورهای مهاجر پذیر متفاوت با آن چیزی است که در کشوری مثل ایران وجود دارد. اکثر آدم ها وطن را جایی تعریف می شود که دوران کودکی و نوجوانی را در آنجا گذرانده اند و یا خانواده ی درجه ی اول شان خودشان را متعلق به آنجا می دانند. حال مهاجر ایرانی ای را تصور کنید که به کشور جدیدی می رود. چنین فردی با این که از حقوق شهروندی کشور جدید برخوردار است، واقعا تعلق خاطری که نسبت به وطن مادری خود دارد را نسبت به کشور جدید نمی یابد. "بی وطنی" حس مشترک نسل اول و دوم مهاجرین به کشور جدید است. برای کشوری مانند آمریکا که به کل بر مبنای مهاجرت بنا شده است، این مسأله جدی تر نیز هست. مخصوصاً طبقه ی نخبگان جامعه ی آمریکا به خوبی متوجه این خلاء معنوی هستند. این افراد معمولاً سعی می کنند به ملیت آمریکایی تعریفی ایدئولوژیک بدهند. به این شکل که آمریکایی ها کسانی هستند که اهداف و ارزش های مشترکی را دنبال می کنند شامل آزادی، برابری، دموکراسی و پیشرفت. و البته برای تحقق این آرمان ها مأموریتی جهانی دارند. از نظر این افراد جامعه ی آمریکا حاصل گردهم آیی نخبگانی از ملل مختلف در فرآیند مهاجرت است و البته این نخبگان جهانی رسالتی جهانی نیز دارند. بنابراین از نظر فردی مثل یک استاد دانشگاه، این که او کشور خودش را با همه ی مشکلاتش رها کرده تا در آمریکا زندگی راحتی (!) داشته باشد، به این صورت تعبیر می شود که او با حضور در آمریکا و شرکت در این گردهمایی نخبگان زمینه ساز پیشرفت سایر کشورها نیز هست. چیزی که بیش از پیش این پازل را تکمیل خواهد کرد وجود تهدید خارجی است. این هویت سازی برای جامعه ی آمریکا را به خوبی می توان در فیلم های سینمایی هالیوودی مشاهده کرد که یکه قهرمان فیلم، با توانایی های منحصر به فرد، ناجی سایرینی می شود که مورد تهدید خطر مشترک اند.

برگردیم به کشور خودمان. برای ما ایرانی ها مفهوم ملیت و هویت ملی در عصر جدید از ابتدا به صورت تقابلی با هویت اسلامی تعریف شده است. این مسأله ریشه در سیاست های دوره ی پهلوی دارد که حکومت شاهنشاهی سعی در زدودن وجهه ی دینی از جامعه داشت و در همین راستا مفهوم ملیت به عنوان جایگزینی در تعریف هویت جمعی ایرانیان مورد استفاده قرار گرفت. در حال حاضر هم بسیاری از ایرانیان مخصوصاً طبقه ی نخبگان دانشگاهی نمی توانند بین هویت دینی و هویت ملی خود جمع کنند و در این تضاد درونی تاریخ ایران را به صورت دو تکه ی منفصل قبل و بعد از اسلام می بینند، در حالی که اجداد ما پیش از عصر پهلوی با چنین تضادی روبه رو نبوده اند. پر کردن این شکاف هویتی تنها با باز تعریف صحیح مفهوم ملیت ایرانی امکان پذیر است.

در نهایت ملیت و حس میهن پرستی، حس مشترک انسان ها از کشورهای مختلف است و دانشجویان زیادی را به کشورشان باز می گرداند. چیزی که هست من نمی خواهم تصمیماتم را بر مبنای احساسی قرار دهم که نمی توانم ریشه ی درستی برای آن پیدا کنم. 

پینوشت:

1- (اقتصاد دولتی - اقتصاد مردمی) در آمریکا هزینه ی حامل های انرژی بالاست. هزینه ی ماهیانه ی مصرف خانگی انرژی برای یک خانه ی دو اتاقه چیزی حدود 100 تا 150 دلار می شود. البته این نرخ هنوز از کشورهای اروپایی پایین تر است و لذا الگوی مصرف نیز در آمریکا متفاوت از اروپاست. اما همین نرخ هم به قدر کافی بالا هست که نسبت به ایران بیشتر در گرمایش و سرمایش خانه دقت کنم. اخیراً به خانه ی جدید اثاث کشی کردم. یکی از تبلیغات های خانه ی جدید آن بود که هزینه های گرمایش و سرمایش برعهده ی شرکت صاحب خانه است. من هم خوشحال روی این صرفه جویی ماهیانه حساب کردم. حالا چند هفته ای است هوا سرد شده و شرکت سیستم های گرمایش را روشن نمی کند. خلاصه از ما اصرار که هوا سرد است و از شرکت انکار! کاش از اول می گذاشتند خودمان پولش را بدهیم خودمان هم تشخیص بدهیم کی سردمان است.

2- هفته ی پیش در دانشگاه نمایشگاه کاریابی برگزار شد. این نمایشگاه سالی دوبار برپا می شود. شرکت های بزرگی که در ایران فقط اسمشان را می شنویم در این نمایشگاه حضور داشتند. این نمایشگاه ها فرصتی برای دانشجویان است تا با نمایندگان شرکت ها صحبت و به فرصت های کاری دست پیدا کنند. شیوه ی کار هم آن طور است که هر شرکت یک میز دارد و چند نفر نماینده که ایستاده اند و دانشجویان همگی با کت و شلوار و رزومه به دست در صف ایستاده اند تا تند و تند مصاحبه بشوند. کیفیت این نمایشگاه ها و توانایی جذب شرکت های بزرگ، مزیت یک دانشگاه بر دانشگاه دیگر است. با دانشجویان ورودی جدید دانشگاه که صحبت می کردم، بعضی به خاطر همین نمایشگاه های کاریابی این دانشگاه را به جاهای دیگر ترجیح داده اند. بعضی شرکت ها جلسات اختصاصی هم برگزار می کنند که در آن شرکت شان را معرفی می کنند و به سوالات بیشتری پاسخ می دهند. حتی اگر دانشجویان استخدام نشوند نیز حضور در این نمایشگاه ها آن ها را با فضای صنعت و نیازهای آن آشنا می کند. چنین نمایشگاه هایی در حل مشکل ارتباط صنعت و دانشگاه در ایران هم می تواند مفید باشد. ظاهرا نمایشگاه های مشابهی اخیرا در دانشگاه شریف برپا می شود.

صف گوگل چند دوری دور راهروها پیچ و تاب خورده بود. فکر کنم کسانی که در آن می ایستند دیگر باید قید باقی شرکت ها را بزنند. اپل، اینتل، دل، کوال کام و سایرین هم وضع مشابهی داشتند. من هم به ذهنم رسید که برای تابستان بعدی به دنبال دوره ی کارآموزی باشم. هر چه با خودم کلنجار رفتم نتوانستم بروم در صف بایستم! امیدوارم اگر روزی به این نتیجه رسیدم که در آمریکا بمانم قبلش این مشکل را حل کرده باشم.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
Ava
جمعه 17 آذر 1396 12:43 ق.ظ
I was able to find good information from your articles.
foot problems
شنبه 18 شهریور 1396 07:48 ق.ظ
Excellent site you've got here.. It's hard to find good quality writing like yours these days.
I seriously appreciate individuals like you! Take care!!
How long will it take for my Achilles tendon to heal?
سه شنبه 17 مرداد 1396 06:47 ق.ظ
I've read some excellent stuff here. Definitely value bookmarking for revisiting.
I surprise how much effort you place to make such a fantastic informative
website.
Teresa
دوشنبه 9 مرداد 1396 10:24 ب.ظ
Have you ever considered about including a little bit more than just your articles?
I mean, what you say is valuable and all.
But just imagine if you added some great graphics or video clips
to give your posts more, "pop"! Your content is
excellent but with images and clips, this blog could undeniably be one of
the best in its niche. Fantastic blog!
jackquelinescrudato.wordpress.com
دوشنبه 9 مرداد 1396 05:16 ق.ظ
Wow, fantastic blog layout! How long have you been blogging
for? you make blogging look easy. The overall look of your site is
fantastic, as well as the content!
Virgilio
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 04:24 ب.ظ
I do not even know how I ended up here, but I thought this post was good.

I don't know who you are but definitely you're going to a famous blogger
if you are not already ;) Cheers!
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 05:43 ب.ظ
Excellent beat ! I would like to apprentice while you amend your web site,
how could i subscribe for a blog website? The account aided
me a acceptable deal. I had been tiny bit acquainted of this your broadcast provided bright
clear idea
manicure
جمعه 18 فروردین 1396 03:33 ب.ظ
It's really a great and useful piece of info. I am satisfied that you just shared this useful info with us.
Please stay us informed like this. Thanks for sharing.
manicure
سه شنبه 15 فروردین 1396 08:24 ق.ظ
I'm curious to find out what blog system you have been working with?
I'm having some small security problems with my latest website and I would like to find something more safe.
Do you have any solutions?
BHW
یکشنبه 13 فروردین 1396 10:58 ق.ظ
Unquestionably believe that which you said.
Your favorite justification appeared to be on the internet the easiest thing to be aware of.
I say to you, I definitely get annoyed while people think about worries that they plainly don't
know about. You managed to hit the nail upon the top as well as
defined out the whole thing without having side
effect , people could take a signal. Will likely be back to get more.
Thanks
عبدالوهاب
شنبه 4 آبان 1392 02:04 ق.ظ
سلام برادر
استفاده کردیم
روایت داریم که حب الوطن من الایمان. به نظرم مسئله اصلی وطن هم دو چیز (با فکر کوتاهی که در حین خودن متن شما کردم) یکی همون قرارداد مشترکی که گفتی و تو اسلام این قول و قرار و قرارداد دارای اهمیت زیادیه و اسلامی که نگاه کنی آدمای یه کشور چه دلشون بخواد چه دلشون نخواد حقوقی به گردن هم پیدا میکنن مثلا ما از نفت زیر پای جنوبیا مصرف میکنیم و ... . لذا کسی که تو یه کشور به دنیا میاد و بزرگ میشه خود بخود وظایف اسلامیی به گردنش میفته در مورد اون کشور. چیزی شبیه پدر و مادر که اتفاقا انتخابی هم نیست. دومیش که مهمتره هم به همون حکومت اسلام برمیگرده که دایره حکومت اسلامی رو مهم میکنه. و شاید یه سومی رو هم بشه متصور شد که اسلام با هوشمندی از این حب فطری و ذاتی میخواد بهره برداری کنه، تو سرزمین اسلام که برای اسلامه و تو سرزمینه کفر هم اگه به دنیا اومده باشی تشویقت میکنه به اثر گذاری در همون سرزمین. باز هم چیزی شبیه استفاده ای که اسلام از پدر و مادر میکنه. شاید بشه در این جمله خلاصه کرد که پدر و مادر و وطن جزء غیر قابل تفکیکی از زندگی این دنیایی و طراحش طوری طراحی کرده که اینها مهم میشن و احترام به این طبیعت و بهره بردن درست از اون به صلاح نزدیکتره تا مقابله با اون... کاش حضوری ببینیمت بیشتر بصحبتیم در این مورد.
کی میای ایران؟
به یادتم
دعام کن
پاسخ حنیف : سلام علی آقا
ممنون از نظرت. استفاده کردم. چند تا نکته و سوال به نظرم رسید که طولانی می شد اینجا، تو یه متن دیگه نوشتم شون. فرصت کردی بخونی ممنون می شم نظراتت رو بگی.
محتاج دعای خیر دوستان
یکشنبه 21 مهر 1392 02:01 ب.ظ
حسن
سه شنبه 16 مهر 1392 08:08 ب.ظ
سلام
کلاً ملیت و این دست مسائل رو بذار کنار. اگر می خواهی جواب سوالت رو پیدا کنی سعی کن اول به این سوال ها جواب بدی (سوال ها خیلی ابتدایی طرح شدن)

1- نون پختن برای مومن و غیر مومن فرقی دارد یا نه؟

2- تو یک دهی که یک کدخدای ظالمی هست، دوختن لباس برای اون کدخدا اشکالی دارد یا نه؟

3- وضع خودت قبل از رفتن (با همه مشکلات و مزایایی که داشتی) رو تصور کن. وضع یک فرد هم سن و سال خودت توی امریکا رو هم تصور کن. حالا به این سوال جواب بده که کدوم رو ترجیح می دهی. وضع خودت قبل از رفتن یا یک جوان امریکایی؟ ماندن در آنجا به معنی انست که تو وضع امریکایی رو ترجیح دادی. چون چه بخوای چه نخوای نوه ها که چه عرض کنم بچه های خودت هم تقریباً به همون وضع در می آیند. نسل های بعدی هم کاملاً.

4-این آدم هایی که در گوشه و کنار دنیا طی چند دهه اخیر و در این سالها در افغانستان، پاکستان، احیاناً سوریه و ... توسط هواپیماها و موشک های امریکایی کشته شدند، خونش گردن کیه؟ چه کسی روز قیامت باید جواب گو باشه؟ کسی که شلیک کرده؟ کسی که ساخته؟ رئیس جمهور؟ یا ...؟

خیلی سوالات دیگر هم هست که الان حال و حوصله تایپشون رو ندارم. می تونیم بعداً راجع به این مسائل تبادل نظر کنیم. یا علی
پاسخ حنیف : سلام،

ممنون از نظرتون. سعی می کنم در متن دیگه ای به این مسایلی که گفتین بپردازم. از تبادل نظر در این زمینه بسیار خوشحال می شم و از هر نظری که بدین خیلی ممنونم.
در مورد ملیت، تقریبا من هم همین جمله ی اول شما رو تو این متن می خواستم بگم.
دوشنبه 15 مهر 1392 08:45 ب.ظ
وقتی خوندم دلم گرفت به هر حال هر فردی عرق وطن داره و وقتی حس میکنه که وطنش نیروهای متعهد و توانمند رو از دست میده ناراحت میشه
پاسخ حنیف : خوب شما به نظرتون اگر عرق وطن یه تعصب بیهوده باشید، میتونید بعدا جوابگو باشید برای اینکه دنبال هوا و هوس خودتون رفتین؟ سعی می کنم بعدا تعریف خودم رو از ملیت و وطن و جایگاهش بیان کنم.

من که نگفتم برنمی گردم به ایران!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo