تبلیغات
حنیف - رمضان غربی: Trevor و David

رمضان غربی: Trevor و David

نویسنده :حنیف
تاریخ:دوشنبه 14 مرداد 1392-01:04 ق.ظ

ماه رمضان امسال برای من با تبریک استادم شروع شد. درست روز قبل از شروع ماه مبارک با استادم جلسه داشتم. در را که باز کردم، اولین جمله "Happy Ramadan" بود که ترجمه ی "رمضان کریم" عربی است و در اخبار خوانده بود. اطلاعات خیلی کمی از ماه رمضان داشت و شاید من اولین دانشجویش بودم که روزه می گرفتم. از نحوه ی شروع ماه رمضان سوال کرد و این که روز شروع ماه سه شنبه است یا چهارشنبه. توضیح دادم که ماه رمضان بر مبنای تقویم قمری است و در مورد روز اول آن اختلاف فتاوا وجود دارد و گاهی میان مسلمانان متفاوت است. خود استاد اهل یونان است. در یونان کلیسای ارتودکس مذهب غالب مسیحیان است و او توضیح داد که روز عید بازگشت مسیح بعد از به صلیب کشیده شدن (easter) بر مبنای تقویم قمری محاسبه می شود و چنین اختلافاتی  آنجا نیز وجود دارد. از شیوه ی گردش ماه رمضان در طول سال کمی تعجب کرد. بعد در مورد مدت زمان روزه گرفتن پرسید. با توضیحاتی که دادم و یک حساب سرانگشتی متوجه شد که در ماه آتی، روزی 18 ساعت باید روزه بگیرم. اول کمی تعجب کرد:

 - مطمینی می خواهی چنین کاری بکنی.

- بله، البته اگر از نظر جسمی مشکلی باشد می توانید روزه نگیرید، ولی فکر می کنم اگر برنامه ی غذا و خوابم را تنظیم کنم خیلی سخت نباشد.

- توانایی کنترل نفس تو را تحسین می کنم. البته من فکر نمی کنم بتوانم بیش از تحسین کاری انجام دهم و حتی تصور نمی کنم که بتوانم یک روز چنین سختی را تحمل کنم. حداقل اگر یک ساعت قهوه نخورم سردرد می گیرم.  (ماه رمضان از این جهت هم جالب است. بسیاری از علایق و اعتیادها را باید کنار گذاشت. حالا چه فرد اعتیاد به سیگار داشته باشد، چه اعتیار به قهوه و چه سایر موارد!) 

و ادامه داد: 

به هر حال این ها جزو سنت ها (traditions) جوامع هستند و سنت ها بخش مهمی از زندگی ما هستند و باید احترام گذاشته شوند.

- !!!  در مسیحیت روزه گرفتن وجود دارد؟

- من در مورد همه ی مذاهب مسیحی نمی دانم. در کلیسای ارتودکس قوانین پیچیده ای هست. چهارشنبه و جمعه هر هفته خوردن گوشت و روغن زیتون ممنوع است. و یک بازه ی 40 روزه نیز ممنوعیت های مشابهی دارند که البته عده ی کمی واقعا  عمل می کنند.

- این یک عمل ضروری در مذهب است و یا صرفا توصیه شده است؟

- اجباری است. ولی باز عده ی کمی واقعاً روزه می گیرند.

 فکر کنم استادم پیشاپیش دست من را خوانده بود که به کجا می خواهم برسم. درآمد که:

 - ببین من نمی دانم چه کاری درست است و چه کاری غلط است. من نمی دانم که ما چرا اینجا هستیم و به کجا خواهیم رفت. من هنوز در حال یادگرفتن و دانستن بیشترم. چیزی که می دانم این است که آدم ها با هم متقاوتند و هر کس ممکن است جواب خودش را به این سوالات پیدا کند. و این که اگر می خواهی ببینی دین هر کسی چیست باید ببینی چه اخلاق او چگونه است.

 برخلاف تصور اولیه ام، روزه گرفتن در جایی که بقیه روزه نیستند خیلی هم کار دشواری نیست. بیشتر ماه رمضان را در اتاقم در دانشگاه گذراندم و کمتر در فضاهای جمعی شرکت می کردم. اتفاقا اخیرا  John  به اتاق ما اضافه شده است. او دوره ی کارشناسی ارشدش را در دانشگاه ملک عبدالله در عربستان گذرانده است و برای همین در مورد ماه رمضان می دانست. در فرصتی دیگر باید در مورد John و تجربیاتش به عنوان یک آمریکایی در جامعه ی عربستان سعودی بنویسم. برایم جالب بود که وقتی متوجه شد من روزه می گیرم رعایت می کند که در اتاق چیزی نخورد، در حالی که قبل از آن مداوم چایی می خورد و معمولاً نهارش را هم در اتاق می خورد. یک مورد هم که یکی دیگر از دانشجویان شیرینی آورده بود و تعارف می کرد، قبل از خوردن از من معذرت خواهی کرد.

دوباره بر خلاف تصور اولیه ام، روزه گرفتن در جایی که جمعیتی از مسلمانان و فضای ماه رمضان نباشد کار سختی است. رمضان مانند خیلی دیگر از مناسک دین اسلام روح جمعی دارد و این روح جمعی را وقتی فرد متوجه می شود که بخواهد تنهایی روزه بگیرد. خود قرار گرفتن در فضای ماه رمضان، انسان را برای بهره برداری از این ماه آماده می کند. شبیه سازی فضا با پخش دعای سحر و اذان و غیره هم خیلی کارساز نیست و به نظر این فضا محصول فضای جمعی مسلمانان است. چند روز اول که از ماه مبارک بدین ترتیب سپری شد، تصمیم گرفتم فکری برای این وضعیت بکنم.

خوشبختانه برنامه های مختلفی شامل سخنرانی و دعا و افطار در نزدیکی شهر وجود دارد. خود ایرانی ها هم چند مورد برنامه های افطاری داشتند. اما به طور خاص برنامه ای که برای من از نظر زمانی مقدور بود، افطاری مسجد اهل تسنن در نزدیکی دانشگاه است. این مسجد یکی از دو مسجد شهر است (1) که در فاصله ی پیاده از دانشگاه قرار دارد. مسجد به شکل مکعب مستطیل است و شبستان اصلی حدود 500 نفر برای نماز خواندن جای دارد. برنامه ی افطار ماه رمضان بدین صورت بود که هر روز هفته را یکی از مسلمانان تقبل کرده بود. گاهی افراد دیگری نیز غذاهایی را با خود به همراه می آوردند. غذاها بر اساس ملیت میزبان بودند و از این جهت تنوع خاصی در غذاها بود که تقریبا هر شب فرصت چشیدن یک نوع غذای جدید دست می داد. به جز روزهای شنبه، باقی روزها فرض بر این بود که برنامه برای دانشجویان است. تعداد شرکت کننده ها در بخش آقایان بین 100 تا 300 نفر متغیر است. افطار با اذان اهل تسنن که 15 دقیقه ای زودتر از اذان شیعیان است شروع می شود و بعد از افطار مختصر، نماز مغرب برپا می گردد. بعد از نماز شام صرف می شود. بعد از شام و پذیرایی های بعدی شامل چای و شیرینی و میوه ها، نماز عشاء خوانده می شود. از این مرحله خانواده های دیگر هم خودشان را به مسجد می رسانند. بعد از نماز عشاء، نماز تراویح خوانده می شود.

این برنامه فرصتی دست داد تا مسلمانان از ملیت ها و مذاهب مختلف را با یکدیگر ببینم. قبلاً چنین تجربه ای را فقط در سفر حج دانشجویی داشته ام. این هر دو مورد علی رغم این همه تنوع - و البته تشتت و اختلافی- که در میان مسلمانان است، هنوز می توانند بدنه ی جامعه ی مسلمانان را کنار یکدیگر جمع کنند ورای هرگونه برنامه های دولتی و سازمان های بین دولتی. طبیعتاً اتفاقی که در این محیط می افتد آن است که افراد با یکدیگر آشنا می شوند، تبادل نظر می کنند و در جریان مسایل مسلمانان در سایر نقاط جهان قرار می گیرند. برای من فضای دانشجویی برنامه امکان مضاعفی را برای گفتگو با افراد ایجاد می کرد. سایرین هم مایل بودند در مورد ایران بدانند که فکر می کنم بیشتر مواردی که در برنامه شرکت کردم در مورد تغییرات سیاسی در ایران، دولت جدید، اثر تحریم ها و غیره مورد پرسش قرار گرفتم. تجربه ی برخورد با مسلمانانی از پاکستان، هند، سیرالئون، نیجریه، مالزی، اندونزی، سوریه، فلسطینی های پناهنده در اردن، ایرانیان آمریکایی، لیبی، لبنان، ترکیه، سومالی، مصر، چین، مراکش، کویت و ... هر کدام در نوع خود جالب بودند. اما موردی که بیش از همه برای من جالب بود تجربه ی آشنایی با ترور (Trevor) و دیوید (David) بود. ترور و دیوید هر دو از خانواده ای مسیحی بوده اند و بعد به اسلام تغییر دین داده اند.

ترور را قبلا دوبار دیگر به طور مختصر در در برنامه های گروه دانشجویان شیعه ی دانشگاه دیده بودم (2). جوان 30 تا 35 ساله با چهره ای سفید و موهای جوگندمی و قدی بلند است که علی رغم همه تنوع چهره ها و لباس ها در برنامه ی افطاری، باز به راحتی جلب توجه می کند. خانواده اش نیوزلندی-کانادایی اند ولی در کالیفرنیا بزرگ شده است و آنجا یک مزرعه داشته اند. در دانشگاه استنفورد رشته ی تاریخ خوانده است و در حال حاضر مشغول تکمیل دوره ی کارشناسی ارشد است. بر روی تاریخ هند در قرون وسطی مطالعه می کند و به جز انگلیسی، هندی می داند و در حال آموختن زبان عربی است. زبان فارسی را نیز به مقدار کمی متوجه می شود و البته علاقه مند است که بیشتر یاد بگیرد. برخوردهای سایر مسلمانان با او نیز جالب است. خیلی سریع توانست در میان مسلمانان جای خود را باز کند. با توجه به این که از فرهنگ و نژاد متفاوتی است، برایم جالب بود که در میان مسلمانان این مسایل کمرنگ است. دو بار فرصتی شد که مفصل تر در مورد تغییر دینش به اسلام ازش بپرسم. دفعه ی پرسیدم چطور شد که به اسلام تغییر دین داده است؟

ترور در دوران نوجوانی تصمیم به خودکشی می گیرد. اما پیش از اقدام به خودکشی با خود فکر می کند که دست کم چیزی که شکی در آن نیست، آن است که انسان روزی می میرد. بعد به فکر فرو می رود که در قبر چه خبر است و چه اتفاقی قرار است بعد از آن بیافتد. از آنجا که پاسخ را تنها در ادیان می بیند، تصمیم می گیرد پیش از مرگ، دین داری را تجربه کند، با این اندیشه که لااقل اگر خبری هم بود ضرر نکرده باشد. خانواده ی او از میسحیان کلیسای انگلوکن بوده اند که کلیسای غالب در انگلستان و نیوزلند هستند. او سعی می کند قوانین مسیحیت را اجرا کند و بیشتر دین دار باشد. اما چیزی که این میان راضی اش نمی کرده، تفاوت رفتارها و تعلیمات کلیسا با دستورات کتاب مقدس بوده است. برای او که به دنبال دینداری واقعی می گشته است، حضور هفته ای یک ساعت در کلیسا (که به قول خودش بیشترش به چرت زدن می گذشته) و خواندن چند سرود کافی نبوده است. در اواخر دهه ی 90 در مورد اسلام می شنود. با حوادث 11 سپتامبر و قرار گرفتن اسلام در صدر اخبار، توجه او هم بیشتر جلب می شود و تصمیم می گیرد در مورد این دین بیشتر بداند. در همین حین، در دانشگاه استنفورد، در برنامه ای که توسط انجمن دانشجویان مسلمان برگزار می شده است شرکت می کند. این برنامه که تحت عنوان هفته ی "آگاهی از اسلام" برگزار می شده است، هدفش اطلاع رسانی در مورد اسلام در مقابل موج اسلام ستیزی بوده است (3). در آن زمان دانشجویان ترک فعالان اصلی این برنامه بوده اند و در همین برنامه او با یکی از مسئولان برنامه که به قول خودش فرد فعالی بوده است آشنا می شود و تحت تأثیر رفتارهای او قرار می گیرد. از این جا او شروع می کند بیشتر با آن فرد به طور خاص و دانشجویان ترک به طور عام رفت و آمد کند. پس از مدتی حتی شروع می کند بعضی عبادات اسلام را انجام دهد مانند نماز خواندن و یا ترک شراب و غیره. حتی از نظر فکری هم به یگانگی خدا و رسالت حضرت خاتم ایمان می آورد. اما به قول خودش در یک نزاع درونی برای تغییر دین بوده است و با خودش می گفته من یک مسلمان نیستم. من فقط پاره ای از عقاید آن ها را قبول دارم و بعضی کارهایشان را انجام می دهم. در این بین خانواده اش کمابیش متوجه تغییرات او می شوند. خود ترور هنوز هم فرد کم صحبت و کم رویی است، بنابراین می توان تصور کرد که تغییر دین و ایستادن مقابل خانواده چقدر برایش دشوار بوده است (تصور کنید رفتار خانواده یتان با شما را در صورتی که مسیحی شوید!). بنابراین او مدام به عقب و جلو می رفته و بارها برمی گشته و دقیق تر متون مسیحی را می خوانده است تا مطمئن شود چیزی را از فلم نیانداخته است. نهایتاً پس از 6 سال در حالی که تقریبا تمام کارهای مسلمانان را انجام می داده تصمیم می گیرد شهادتین را بیان کند و مسلمان شود. حال آن که به قول رفقایش قبلاً مسلمان بوده است.

دفعه ی دوم از ترور خواستم دقیق تر برایم از کمبودهایی بگوید که در دین مسیحیت دیده است و او را به سمت اسلام سوق داده اند.

از نظر ترور، به طور کلی مشکلات مسیحیت در اعتقادات و اعمال است. در حوزه ی اعتقادات، نوع تعالیمی که داده می شود نادقیق است و پاسخ سوالات اساسی را نمی دهد. بالاخره هیچ وقت مشخص نمی شود که مراد از تثلیث چیست. یا هیچ وقت مشخص نمی شود که نان و شراب چگونه تبدیل به بدن و خون مسیح می شوند. این اعتقادات در خود کتاب مقدس هم دیده نمی شوند و مسیح خود را پسر خدا نمی خواند. او ریشه ی این انحرافات را نوع گسترش دین مسیحیت توسط امپراطوران روم و تهیه ی نسخه ی اعتقادی واحد جامع الطرفین توسط شوراهای برگزار شده در آن برهه می داند. اعتقاداتی که بعدتر مورد جزمیت کلیسا و تلاش برای یک دست سازی اعتقادات قرار گرفته اند.

در حوزه ی اعمال نیز ترور بیان می کرد که مسیحیان به آنچه در کتاب مقدس آمده است عمل نمی کنند. به طور خاص اعمال و عبادات در مسیحیت فدای جذب حداکثری افراد می شوند و با این رویکرد که باید افراد را در دین نگه داشت، این اعمال و عبادات رنگ باخته اند. در نهایت برداشت ترور این بود که دین مسیحیت در حال حاضر یک دین مرده است که توانایی پاسخ گویی به افراد را ندارد و آرام آرام با شرایط جدید و فشارهای تفکرات مادی عصر حاضر خود را تطبیق می دهد. در نقطه ی مقابل آن، اسلام همچنان یک دین زنده و عامل فرهنگی موثر در دنیای امروز است. اسلام به طور جدی در جوامع مسلمان نقش ایفا می کند و عده ی زیادی نیز به دین اسلام درمی آیند. یادآوری هر روزه ی خداوند در 5 مرتبه نماز خواندن یک تفاوت عمده ی این دین با مسیحیت است.

ترور مشخصا تحت تأثیر رفتارهایی که از مسلمانان دیده قرار گرفته است. معلوم است که از حلقه ی افرادی که سال های تغییر دین همراهشان بوده خاطرات شیرینی دارد. به نظرم هر چقدر هم بر مسایل اعتقادی تاکید کنیم، باز این محیط و اطرافیان در تغییر دین مهم است، وگرنه اگر صرف یک دودوتا چهارتای اعتقادی بود، شاید این تغییر دین 6 سال به طول نمی انجامید. انصافا باید به دانشجویان ترک دست مریزاد گفت که توانسته اند چنین کاری بکنند. ترور از نظر فکری دنبال رو نگاه های آن ها است. دانشجویان مسلمان ترک معمولاً تحت تأثیر مکتب سعید نورسی هستند و در گسترش آن تلاش زیادی می کنند. حتی بعدتر متوجه شدم که در دانشگاه حلقه ی مطالعات رساله ی نور او را برگزار می کنند به همراه تفاسیری که بر آن نوشته شده است. ترور هم در این جلسات شرکت می کند (4). سعید نورسی را می توان جنبشی در پاسخ به دین ستیزی آتاترک در ترکیه دانست که تعالیم او در مدارس اسلامی "خدمت" در ترکیه به دانش آموزان تعلیم داده می شوند.

ترور اطلاعات تاریخی زیادی دارد و سعی می کند با مسلمانان دیگر آشنا شود و در مورد کشورهایشان بیشتر بداند. بار دیگری پیش آمد که صحبت پیش آمد از ترور پرسیدم که به نظر تو علت رشد و افول تمدن اسلامی چه بوده است؟ بعد از آن شب، ایمیلی از او دریافت کردم که مرا به مجموعه ای از کتب و مقالات ارجاع داده بود. در این بین کتاب "غرب زدگی" جلال آل احمد به همراه نسخه ی ترجمه ی انگلیسی اش در کتابخانه ی کنگره ی آمریکا وجود داشت. همین طور کتاب هایی نوشته ی اساتید ایرانی دانشگاه استنفورد و مصاحبه هایی از چهره های فعلی فرهنگی-سیاسی ایران با لینک از سایت های خبری فارسی که من تعجب می کنم او چطور آن ها را پیدا کرده و خوانده است. در صحبت های بیشتر متوجه شدم ترور شناخت خوبی از ایران و فضاهای فکری ایران دارد. حال آنکه او یک دانشجوی ساده ی کارشناسی ارشد است و می توان تصور کرد او که چنین است، اساتید او و شرق شناسان با چه جد و جهدی ما را بررسی می کنند و در این راه چه سختی هایی از آموزش زبان و سفر به کشورها و مطالعه ی آثار تحمل می کنند. در سوی مقابل این جریان شرق شناسی، چه انتظاری از ما برای مطالعه ی غرب و بلکه مطالعه ی خودمان می رود؟ نکته ی جالب دیگر آن که متوجه شدم نوع نگاه ترور به اسلام در دنیای جدید با نگاه جلال آل احمد در کتاب غربزدگی نزدیک است، با اینکه خود بزرگ شده ی فرهنگ غرب است. به قول خودش چیزی که اذیتش می کند "ماده گرایی" غالب بر فرهنگ غرب است.

دیوید یکی دیگر از نومسلمانانی بود که در مسجد با او آشنا شده ام. دیوید جوان 24 25 ساله ی سیاه پوستی است با یک دستمال مثلثی که به سرش می بندد و موهای مصنوعی بافته شده که تا کمرش می رسد. طبیعتا در هیچ کدام از فرهنگ های زیر مجموعه ی فرهنگ اسلامی قرار نمی گیرد! دیوید هم داستان مسلمانی جالبی داشته است. او در دانشگاهی که تحصیل می کرده است، دوستان مسلمان پیدا می کند. پس از مدتی تحت تأثیر شیوه ی مسلمانان در یادآوری هر روزه ی خداوند قرار می گیرد و همین امر برای او کافی بوده است که تغییر دین بدهد. البته این فرآیند دوسالی طول می کشد و به گفته ی خودش در این مسیر قبل از مسلمان شدن حتی روزه هم گرفته. بنابراین این دومین سالی است که دارد به روزه می گیرد اگر چه اولین سالی است که مسلمان است و روزه می گیرد. جالب بود برایم که هنوز قرآن را کامل نخوانده است. فکر می کردم قرآن نقطه ی آغاز و شروع ایمان به دین اسلام است ولی ظاهرا افراد مختلف ممکن است به شیوه های مختلف به این دین ایمان بیاورند. کمی با دیوید بیشتر صحبت کردم و مخصوصا از سختی های دین جدیدش پرسیدم. به جز نماز صبح و روزه، می گفت محدودیت های روابط بین خانم ها و آقایان برایش دشوار است. ظاهرا تا همین اواخر نمی دانسته که حتی دست دادن هم در دین اسلام ممنوع شده است. می گفت من قبل از مسلمان شدن دوستان زیادی داشتم و با بعضی از آن ها واقعا دوستان صمیمی بودیم و حالا برایم سخت است خودم را در چهارچوب اسلام قرار بدهم. این مورد یکی از آن مواردی است که تربیت اسلامی و مسلمان زاده شدن و مسلمان بزرگ شدن تفاوتش را با مسلمان شدن نشان می دهد. دیوید در ازدواج مشکل خواهد داشت چون باید از یک سو به دنبال مسلمان بگردد و از سوی دیگر فردی از سنخ خودش و جامعه ی خودش باشد که خیلی محدود است. در هر حال به گفته ی خودش فعلا می خواهد بر روی یادگیری دینش و پرستش خدا تمرکز کند و مطمئن است که خداوند راهی برایش قرار می دهد.

یک جستجوی اینترنتی نمونه های مختلفی با داستان های مختلف از کسانی که مسلمان شده اند را به دست می دهد. با این حال خیلی از آنها برای تبلیغات نوشته شده اند و نقطه ی مقابلش افراد زیادی را نشان می دهد که از دین اسلام برگشته اند. برای همین تجربه ی برخورد از نزدیک با یک تازه مسلمان و شنیدن از مسیر و مشکلاتشان متفاوت است.


پینوشت: 

1- از مسلمانی فردی مثل ترور بسیار خوشحالم، امیدوارم راهی به سوی مکتب اهل بیت پیدا کند. قدر مسلم فردی مثل او در مورد تشیع مطالعاتی داشته است و نمی دانم این مطالعات از چه منابعی بوده است و چه برداشتی برایش حاصل شده است. همین طور در مورد دیوید، مخصوصا که دیوید آشنایی اولیه اش با اسلام از طریق دوستان شیعه بوده است اما برای مسلمان شدن به مسجد شهر آمده و نهایتا تحت تعالیم شیخ مسجد به مذهب اهل تسنن درآمده است و هنوز هم در حال آموزش دیدن است. هر دو نفر به عنوان تازه مسلمان در جامعه ی خودشان مشکلاتی دارند.  در شب های باقی مانده از ماه رمضان در دعاهایتان مسلمانان به خصوص این دو نفر را درنظر داشته باشین.

2- نمی دانم پیغام های خصوصی را چطور باید پاسخ داد. شاید همینطور پینوشتی بشه. به هر حال 1) اختلاف عقاید در مسایل و رویکردهای اجتماعی است و نه اصول عقاید. 2) با عذرخواهی بابت تاخیر در امانت، من میلی به شما زدم، لطفا اگر دریافت کردین اطلاع بدین.


---------------------------------------------------------------

1- مسجد دیگر که مسجد شیعیان است و قبلا در متن "الجمهور الحسینی" به آن اشاره کرده ام، عملاً یک خانه است و در چند مورد مراجعه ی من نتوانسته بودند برنامه هایی را هماهنگ کنند. فکر می کنم مسایل مالی در این امر دخیل بوده است.

2- اگر فرصتی دست دهد در مورد این گروه و برنامه ها خواهم نوشت. 

3- چنین برنامه هایی هنوز نیز ادامه دارند و به بعضی از آن ها در متن های قبلی اشاره کرده ام.

4- از من هم دعوت کرده اند به این جلسات مطالعه رساله ی نور بروم، شاید فرصتی دست بدهد سری بزنم. یادم هست زمانی که حج دانشجویی بودم درست کنار خانه ی خدا یک نفر آمد کنارم و سر صحبت را باز کرد. بعد از کمی صحبت کتاب کوچک انگلیسی به من داد که هیچ وقت آنقدر کنجکاو نشدم که بخوانمش. اخیرا یادم افتاد که این کتاب در مورد سعید نورسی بوده است. 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
عبدالوهاب
یکشنبه 27 مرداد 1392 07:17 ب.ظ
بیش از پیش استفاده کردیم
خدا خیرت بده
دعام کن
پاسخ حنیف : ممنون
همینطور
پنجشنبه 17 مرداد 1392 01:04 ق.ظ
کم کم غروب ماه خدا دیده میشود
صد حیف که این بساط برچیده میشود
پیشاپیش عید بر همگان مبارک
پاسخ حنیف : بر شما هم مبارک
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo