تبلیغات
حنیف - ماللهند

ماللهند

نویسنده :حنیف
تاریخ:شنبه 1 تیر 1392-06:56 ب.ظ

از متروی نیویورک بیرون آمدنی، سروصدای ساز و دهل هندی به گوش می رسید. یک دسته هم هم خوانی کنان می خواندند:"هاری هاری کریشنا، کریشنا، کریشنا، هاری هاری کریشنا...". سر برگرداندم، حدود 4، 5 نفر جهارزانو روی زمین نشسته بودند و با چند تا طبل کوچک و لباس های هندی، چند تا هم عکس های مجسمه ها و معابد هندی روبه رویشان. از دم آمریکایی سفید پوست بودند! در مرکز این حلقه پسر حدودا 25 ساله ای نشسته بود، موها تراشیده، خط سفید هندی روی پیشانی کشیده، لباس سرتاسری کرمی رنگ بر تن، غرق در ذکر و اوراد. همان نگاه اول کافی بود تا هر دو هم دیگر را بشناسیم. جلو رفتم:

- Hey man, what an accident, what are you doing here
- The same thing I was doing back in the town
- I appreciate your hardworking and faith in your goals. 
- And you need to think about it
- I am in a rush this time, let's take a photo though

و اینطوری شد که من و اریک با هم عکس گرفتیم. اریک را قبلا دو بار دیگر دیده بودم. دفعه ی اول پاییز سال قبل بود. ترم تازه شروع شده بود و دانشجویان به دانشگاه برگشته بودند. این وقت سال دانشجویان وقت بیشتری دارند و حیاط اصلی دانشگاه محل انواع برنامه ها است که به لطف بی در و پیکر بودن دانشگاه خیلیشان از بیرون دانشگاه می آیند. یک بار که رد می شدم، سروصدای ساز و دهل هندی شنیدم. افرادی نشسته بودند و ساز می زند و اذکاری را هم هم خوانی می کردند. جالب این بود که بر خلاف انتظار به نظر هندی نمی آمدند. کمی صبر کردم ببینم برنامه ی شان چیست. طبیعتاً حدسم این بود که مبلغ دین هندویسم باشند. به سمت شان رفتم که از کارشان سر در بیاورم. وسط راه، مردی حدوداً 50 ساله جلوم را گرفت. 
گفت:"کجا می روی؟" 
فکر کردم او هم باید با آنها هم دست باشد. گفتم:"شما می دانید این افراد اینجا چه می کنند؟" 
- این ها دین هندویسم را تبلیغ می کنند.
- باید جالب باشد. من دوست دارم بیشتر در مورد این دین بدانم.
- بله، باید جالب باشد. اما می خواهی من رستگاری واقعی را به تو نشان بدهم؟
- بله خوشحال خواهم شد.
- رستگاری واقعی در ایمان به مسیح و به صلیب کشیده شدن اوست که درهای بهشت را بر روی انسان باز کرد.
کمی گیج شدم که این دیگر چه بساطی است و اینها تبلیغ هندی می کنند یا مسیحیت. 
- ببخشید شما با این افراد کار نمی کنید؟
- نه، من با این جوانان صحبت کرده ام. متاسفانه این ها مسیحیانی هستند که گمراه شده اند و به هندویسم تغییر دین داده اند. شما مسیحی هستی؟
- من مسلمانم.
- اوه، پس تو به مسیح ایمان نداری.
- نه اینطور نیست. ما مسلمانان به خداوند و پیغمبری عیسی (ع) اعتقاد داریم.
- اما شما عشق مسیح را در دل ندارید. عشق مسیح مایه ی نجات است.
- ما عیسی (ع) را دوست داریم و احترام می گذاریم همان طور که پیامبر اسلام را دوست داریم، او را فرستاده ی خدا می دانیم و به او احترام می گذاریم. 
- اما شما اعتقاد ندارید که مسیح بر صلیب کشته شد تا گناهان بشر شسته بشود. شما مسلمانان دعا می کنید که خداوند به شما برکت بدهد در حالی که خدا خودش بر زمین تجسم پیدا کرده است و با به صلیب رفتن مسیح درهای رحمت بر انسان باز شده است.
- ما به خدای واحد اعتقاد داریم. چطور انتظار داری من اعتقاد داشته باشم که خداوند بر زمین آمده است؟
- مسیح کسی است که بدون پدر زاده شده است و معجزات فراوان داشته است. آیا این دلایل کافی نیست که او بشر نیست. 
- آخر پیامبران دیگر هم معجزه داشته اند. این که دلیل بر الوهیت نیست.
- مسیح مرده را زنده کرده است. چه کسی جز خدا می تواند چنین کاری بکند؟
- این که یک معجزه است. باز سایر پیامبران هم معجزه داشته اند. اصلاً من سوالی از تو دارم. تو می گویی من به مسیح ایمان بیاورم. می توانی به من ثابت کنی که مسیح واقعاً بوده است و واقعا معجزه کرده است؟ من که معجزه ی او را در چند هزار سال پیش ندید ه ام؟ به من حق می دهی که انتظار داشته باشم معجزه ی مسیح را خودم ببینم، همان طور که او برای مردم آن زمان معجزه آورده است.
- معجزه ی او در تاریخ ثبت است. پیامبر مسلمانان چطور که هیچ معجزه ای نداشته است.
- این طور نیست اتفاقا معجزه ی او همین الان هم حاضر است و هر کسی می تواند مراجعه کند و به صدق ادعای او ایمان بیاورد. 
- چطور؟
- معجزه ی پیامبر اسلام کتاب قرآن است. می توانی به کتاب مراجعه کنی و از مفاهیم و فصاحت و بلاغت کتاب به اعجاز آن پی ببری. 
- من چند بار سعی کرده ام قرآن را بخوانم. اما برایم دشوار است که از ابتدا تا انتها بخوانم  (1). اما در مورد مسیح تو باید با تمام قلبت مسیح را بخوانی و آن وقت مسیح خودش را به تو نشان می دهد و بر قلب تو تجلی می کند و تو به صدق دعوی او پی می بری. از این طریق تو می توانی با خدا صحبت کنی.
- بسیار جالب است. یعنی تو می توانی با خدا صحبت کنی.
- بله من از طریق ایمان به مسیح می توانم با خدا صحبت کنم.
- می شود از خدا بپرسی اسم من چیست؟
- ببین من تاریخ زیاد می خوانم. پیامبر شما به شام سفر کرده است و آنجا با آموزه های مسیح و روایت های عهدین آشنا شده و بعد در برگشت به مکه دین جدیدی راه انداخته که ترکیبی از این آموزه ها و عقاید بت پرستی اهل مکه بوده است. "الله" هم اسم الهه ی ماه است که در مکه می پرستیده اند.
- آخر همه ی آموزه ی اسلام در نفی بت پرستی است. چطور ممکن است ترکیبی از عقاید بت پرستی اعراب باشد. از طرفی مگر در دین شما به ظهور پیامبر اسلام وعده داده نشده است؟
- نه مسیح آخرین پیامبر بوده است. 
- اما ما معتقدیم پیامبر ما از نسل حضرت اسماعیل فرزند حضرت ابراهیم بوده است و در وعده ی ظهور او قبلاً توسط حضرت مسیح داده شده است.
بحث طولانی شد و در مورد الاهیات مسیح و مسایل جزیی صحبت کردیم. جالب بود که فهمیدم مسیحیان شیطان را جزو ملایک می دانند. پرسیدم مگر ملایکه معصیت می کنند. ظاهرا تصورشان همین بود که ملایکه مختارند، مانند تصور ما از اجنه. داستان ساخته شدن خانه ی کعبه به دست ابراهیم (ع) را هم قبول نداشت. مشغول صحبت بودیم که گفت:
- اسم تو داوود نیست؟
- !!! نه اسم من داوود نیست.
شاید این آخرین راهی بود که می خواست با توسل به ایمان و معجزه، ورای عقل، صدق گفتارش را ثابت کند. در همین حین یکی از اعضای نوازندگان هندی به سمت ما آمد. فکر کنم حدس زده بود چه اتفاقی در جریان است. 
اریک: من می توانم کمکتان کنم؟
من: بله ما در مورد دین مسیحیت و اسلام صحبت می کنیم. حدس می زنم شما در حال تبلیغ دین هندی هستید.
اریک: بله. اگر سوالی داری خوشحال می شوم جواب بدهم.
من: آیا خدا وجود دارد و چند تا است؟
اریک: خدا وجود دارد و یکی است.
من: این آقا من را به مسیحیت دعوت می کند. نظر شما در مورد مسیحیت چیست؟
اریک: ما هم به مسیح اعتقاد داریم. او پیامبر بوده است. 
مرد مسیحی: اما شما به مسیح اعتقاد واقعی ندارید و گرنه به دین دیگری در نمی آمدید.
من: خوب پس شما چه می گویید. 
اریک: از نظر ما همه ی ادیان درستند، اما هندویسم قدیمی ترین و کاملترین دین است. 
مرد مسیحی: بهتر است توبه کنید. شما چه کمی و نقصی در مسیحیت دیده اید که دست از آن برداشته اید؟ 
اریک: ما به حقیقت بالاتری رسیده ایم. 
در اینجا مرد مسیحی با حالتی از افسوس ما را ترک کرد و در نهایت فقط گفت که "حقیقت واقعی به صلیب کشیده شدن مسیح است که راه بخشش و برکت را باز کرده است."
بعد از رفتن مرد مسیحی اریک بیشتر برایم در مورد دینشان توضیح داد. جالب است که بر خلاف تصور رایج در ایران که هندی ها را چند خدایی می دانیم، اصرار داشت که خدا یکی بیشتر نیست. بعد کتاب بهگودگیتا، گفتگوهای آرجونا با کریشنا از مجموعه ی مهابهاراتا، را به من داد که مانند وداها و اوپانیشادها جزود کتب مقدس هندویسم است و چکیده ی تعالیم آن. اعتقاد داشتند که خدا در طول زمان در قالب های مختلف در زمین ظهور کرده است. حتی مجموعه عکس هایی از خداوند در کالبدهای مختلف این جهانی اش داشتند. همین طور اعتقاد به تناسخ داشتند، به این معنی که بعد از مرگ روح در کالبد جدیدی وارد می شود و به زمین برمی گردد. حال اگر کارهای خوب کرده باشی، در کالبد خوب و زندگی خوب ظهور می کنی. اگر نه که در کالبد حیوانات ظهور می کنی. بدین ترتیب جزای اعمال را در همین دنیا و در یک حلقه ی نامتناهی تعریف می کردند و اعتقادی به قیامت نداشتند.(از نظر عقلی چه دلیلی بر رد تناسخ می توان آورد؟) البته اگر خیلی روح اوج بگیرد و بتواند حلقه ی کارما را بشکند می تواند از این چرخه ی نامتناهی رها شود. همین طور نباید حیوانات را خورد، چون در این صورت در زندگی های بعدی ما جای آن حیوان قرار می گیریم و ذبح می شویم. در نهایت برای کتابی که بهم داده بودند درخواست اعانه کرد! (2) معبدی هم در همان حوالی داشتند که دعوتم کرد به آنجا بروم.

از این ماجرا گذشت و باز گاهی اریک را در اطراف دانشگاه مشغول تبلیغ دینی می دیدم. دانشجویان هندی هم کم کم اضافه می شدند. گاهی هم راه می رفتند و طبل می زدند و می خواندند. یک مرتبه اش در یک روز بسیار سرد زمستانی بود. در دلم اریک را تحسین کردم که با چنین ایمانی تبلیغ می کند آن هم در هوایی که من 5 دقیقه نمی توانم بیرون بایستم! دوباره سلام کردم و از اریک پرسیدم چه می خوانید؟ 
- نام خدا را می خوانیم.
- آیا می توان او را دید؟
- بله می توان خدا را دید. 
- تو خدا را دیده ای؟
- بله دیده ام.
-خوب چه شکلی است؟
- جوانی سی ساله است که لب های سیاه دارد. (مشخصات دیگری هم داد.)
- تو خدا را کجا دیدی؟!!
- در معبدی در دیترویت.
- من هم می خواهم خدا را ببینم. آیا به آنجا بروم می بینم؟
- لازم نیست تا آنجا بروی. اگر قلبت را صاف کنی همین الان هم ذکر خدا در حال بیان است و می توانی آن را درک کنی. همه چیز خدا است. حتی این کتاب ها هم خدا هستند.
- چطور ممکن است؟ من الان می توانم این کتاب را آتش بزنم. آن وقت من خدا را آتش زده ام؟ 
- تو کتاب را آتش زده ای نه خدا را.
- تو از کجا این عقایدی که گفته ای در مورد خدا آورده ای؟
- این ها آموزه هایی در عهد باستان هند بوده است که بخشی از آن توسط خود خدا به انسان ها تعلیم داده شده است.
- پس چرا به ادیان جدیدتر ایمان نمی آورید؟
- بقیه ی ادیان هم همگی درست می گویند. همگی بخشی از حقیقت اند ولی هندویسم دین کامل است.
- آخر چطور ممکن است؟ ادیان با هم متفاوتند.
- مشکل تو این است که به درست و غلط فکر می کنی. همه اش به دنبال این هستی که چه درست است و چه غلط. ما می گوییم کامل و کامل تر، درست و درست تر.
- آخر ادیان گاهی با هم در تناقض اند. مثلاً یکی می گوید خدا نیست، یکی می گوید خدا یکی است، یکی می گوید خدا سه تا است. چطور ممکن است هر سه درست باشند. مثلاً خود تو در مورد اینکه مسیحیان قایل به قیامت اند و به تناسخ ایمان ندارند چه می گویی؟
- این عقیده کامل نیست.
- کامل نیست یعنی چی؟ یعنی غلط است یا درست است؟
- اگر این طور دوست داری بله غلط است. من الان سرم شلوغ است. اگر می خواهی اسمت را در لیست ایمیل ما بنویس تا با تو تماس بگیریم. 
- نه ممنون. من فقط تعدادی سوالات اولیه داشتم.
- تو دنبال هدایت نیستی. این کار تو است که بیایی و با سوالاتی وقت ما را بگیری و نگذاری ذکر خدا را بگویی. 
باورم نمی شد از چند ماه پیش مرا یادش باشد.
- ببخشید، واقعا قصد اذیت نداشتم. فکر می کردم شما اینجا هستید تا به سوالات پاسخ بدهید. ولی ظاهرا فقط برای ذکر آمده اید.
- اگر دنبال هدایت هستی، بهتر است اینقدر مجادله نکنی و قلبت را به روی حقیقت باز کنی.

بعد از این واقعه مشتاق شدم بیشتر در مورد هندویسم بدانم. جالب است که دقیقترین منبعی که از میان مسلمانان پیدا کردم که بتواند به سوالات من پاسخ دهد، کتاب "تحقیق ماللهند" نوشته ی ابوریحان بیرونی در 1000 سال پیش است. کتاب جدا از محتوا از این نظر جالب است که نشان می دهد چطور مسلمانان آن عصر با مداقه در مورد سایر آرا و نظرات قضاوت می کر ده اند و با رویکرد تنقیحی سره از ناسره ی عقاید دیگر بیرون می کشیدند (3). در حالی که حتی الان در عصر علم و دانش، خود ما در قضاوت ها یکسره و بر مبنای خرده مشاهدات نتیجه می گیریم. مثلاً عقیده ی رایج ما در مورد هندویسم گاوپرستی، بت پرستی و تکثر آلهه است و احتمالا با یکی دو نفر از عوام هندی ها هم برخورد کنیم دیگر در عقیده ی مان راسخ می شویم بدون اینکه به اصل کتب شان مراجعه کرده باشیم. این درست مانند قضاوت آن مرد مسیحی در مورد اسلام است و یا عقاید رایج در مورد تشیع بدون این که به اصل آموزه ها مراجعه کنند (4). 

دیدار اریک در متروی نیویورک 1000 مایل دورتر از ملاقات های قبلی مان تصادف جالبی بود. این دیدار حدس من را بر این امر که آن ها به صورت سازماندهی شده و شبکه وار تبلیغ می کنند، تقویت کرد.

-----------------------------------------------------------
1- بعدتر متوجه شدم که واقعاً خواندن کتاب قرآن برای اهل کتاب دشوار است چون سبک کتاب های انجیل و تورات بیشتر روایت داستان ها و حوادث با ترتیب زمانی است و این با اسلوب قرآن که هر داستان را در جاهای مختلف و پراکنده می آورد متفاوت است.

2- عین همین اتفاق در تورنتو برایم رخ داد که سر چهارراهی کتاب هندویسم پخش می کردند و بعد درخواست اعانه می نمودند!

3- خواندن کتاب تحقیق ماللهند و نحوه ی تدوین آن را توصیه می کنم. متاسفانه من متن فارسی آن را در اینترنت پیدا نکردم اما متن ترجمه ی انگلیسی آن که مقدمه ی آشنایی غربیان با فرهنگ هند بوده است موجود است. (اگر متن فارسی کتاب رو پیدا کردین ممنون می شم برای من بفرستین).



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
What causes the heels of your feet to burn?
پنجشنبه 23 شهریور 1396 06:09 ب.ظ
If some one wants to be updated with most recent technologies therefore he must be pay a quick visit this site and be up to date everyday.
foot pain
دوشنبه 13 شهریور 1396 01:28 ب.ظ
I visited multiple blogs but the audio quality for audio songs current at this web site is really fabulous.
manicure
دوشنبه 14 فروردین 1396 07:11 ب.ظ
I'm really inspired along with your writing abilities and also with
the structure on your blog. Is that this a paid theme or did you customize it yourself?

Either way keep up the nice quality writing, it is uncommon to peer a great
blog like this one today..
احمد عبداله‌زاده مهنه
جمعه 16 خرداد 1393 11:12 ق.ظ
سلام. داشتم سرگذشت یک آمریکایی تازه‌مسلمان رو ترجمه می‌کردم که به «هاری کریشنا» رسیدم و در جست‌وجوی اطلاعات بیشتر در مورد این فرقه، وبلاگ شما رو پیدا کردم. بسیار عالی می‌نویسید. چندین مطلبتون رو خوندم و واقعاً استفاده کردم. پایدار باشید.
پاسخ حنیف : سلام،
ممنون. شما هم اگر اطلاعاتی داشتید در تکمیل این مطلب ارسال کنید تا بذارم توی وبلاگ.
از نظرات و انتقاداتتون هم استقبال می کنم.
موفق باشید
مرد یخی
دوشنبه 3 تیر 1392 07:26 ب.ظ
آفرین! بیشتر بنویس حنیفکم!
اما در مورد توحید در هندوئیسم، درست است که عالمانشان مدعی وحدانیت آفریدگار در ذات هستند و از تجسم و حلول یا چیزی شبیه این سخن می گویند ولی:
1. اکثریت قریب به اتفاق این دید را ندارند و چند خدایی هستند و گاوپرستی و... هم در عمل دارند.
2.توضیح عالمانشان که اقلیت محدودی هستند، شبیه تثلیث مسیحیت دچار تناقض است. یعنی می گویند خدا یکی است ولی همزمان از چند موجود مستقل خداگونه صحبت می کنند که دقیق مشخص نیست چگونه یکی هستند وو ارتباط آنها با هم چیست؟ مثلا باید بپرسی فرق شیوا و برهما چیست و دقیقا این ها چیستند؟ البته از این نظر در بهترین حالت چیزی شبیه وحدت وجود و موجود عرفای مسلمان می گویند (جالب است که در دانشگاههای غربی، عرفان هندی و اسلامی در مواردی با هم و بصورت تطبیقی مطالعه می شود).ولی همان هم گرفتار تناقض است (حداقل هیچ گاه نفهمیدم یعنی چه و چطور در عین کثرت، وحدت هم داریم؟!).
خلاصه این که ادعایشان را در توحید در ظاهر با عقل جور در نمی آید.
1.
پاسخ حنیف : 1- مشکل دین هندویسم به طور کلی همین امهال در تصحیح عقایده. بنابراین اگرچه خواصشون تعبیر دقیقتری از توحید دارند اما عوامشون تعابیر سخیفی دارند که مصداق معروفش گاوپرستی است. خواص و روحانیون دینیشون هم تحت تعابیر تکثرگرایانه و سهل گیرانه به جای تصحیح عقاید، همین عقاید منحرف رو نشونه ی بهره از ایمان می دونند. همون معارفی هم که وجود داره به حالت رمزگونه و شعرنامه بیان شده که باعث سوء تعبیر عوام میشه. همون کتاب تحقیق ماللهند مثالهای جالبی داره.

2- در مورد تعبیرشون از توحید، تعابیر متنوعی دارند. به طور کلی سه دسته می شه کردشون. بعضیشون که قایل به تکثر آلهه هستند. دسته ی دوم سه خدایی اند که یکی رو خالق، دومی رو رب و سومی رو جزا دهنده (یا نابود کننده) می دونند. دسته ی سوم هم هستند که توحید رو قبول دارند و بعد حالت وحدت وجودی بیان می کنند که همه چیز خداست. این دسته ی سوم عباراتشون باید دقیق تر نگاه بشه و سره از ناسره اش جدا بشه.

3- جالبه که از یه هندی شنیدم دارند سعی می کنند اتفاقاتی که در کتاب های مقدسشون گفته شده به صورت تجربی و از نظر تاریخی ثابت کنند.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo