تبلیغات
حنیف - آمریکایی ها به چه رای می دهند؟

آمریکایی ها به چه رای می دهند؟

نویسنده :حنیف
تاریخ:شنبه 11 خرداد 1392-07:59 ب.ظ

برهه ی انتخابات فرصتی است که در آن مسایل پیش روی یک جامعه مطرح می شوند تا مردم به آنها بیاندیشند و نهایتا تصمیمی به یک جهت بگیرند. برای همین اگر بخواهیم اجمالاً ببینیم چه مسایلی در جامعه ی امروز آمریکا مطرح است می توانیم نگاهی به انتخابات اخیر بیاندازیم. در این متن سعی می کنم به طور اختصار به مسایل مختلف و نظر دو نامزد جمهوری خواه و دموکرات در ارتباط با آنها بپردازم. این مطلب طبیعتاً جامع نمی باشد.



1- اقتصاد:  مسایل اقتصادی اولین و مهمترین مسأله در انتخابات آمریکا است. این مسأله در دو انتخابات اخیر که در با دوره ی رکود اقتصادی در آمریکا همراه شده اند، اهمیت مضاعفی پیدا کرده است. نامزدها اول از هر مسأله ای سعی می کنند برنامه های اقتصادی شان را توضیح دهند و در حتی در مسایل سیاست خارجی و فرهنگی و اجتماعی نیز دقت می کنند که تاثیر اقتصادی سیاست هایشان را توضیح دهند.

رکود اقتصادی، نرخ به نسبت بالای بیکاری و نیاز به تولید اشتغال، نظام مالیاتی، کسری بودجه دولت فدرال و بدهی های خارجی مسایل اساسی پیش روی اقتصاد آمریکا است. رکود اقتصادی ریشه ی مسایل بعدی است. به دلیل رکود اشتغال پایین آمده است. اشتغال در اقتصاد آمریکا سیال است، به این معنی که کارفرمایان حق اخراج کارگر را در شرایط رکود دارند و لذا با رکود اقتصادی و کم شدن میزان تولید، نرخ بیکاری بالا می رود. از طرفی بر اثر رکود اقتصادی، مالیات کمتری جمع آوری می شود.در مقابل کاهش درآمدها، هزینه های دولت افزایش یافته است از جمله حجم هزینه های دستمزد بیکاری که باید به بیکاران توسط دولت پرداخته شود، هزینه های درمانی و هزینه های جنگ های عراق و افغانستان. در نتیجه دولت فدرال دچار کسری بودجه شده است و هزینه کرد دولت بیش از درآمدهای آن است. این اختلاف در قالب افزایش بدهی های خارجی آمریکا خودش را نشان می دهد. به این معنی که دولت آمریکا در قبال وارداتی که انجام می دهد، به طور نقد حساب نمی کند و به در واقع قرض می گیرد. چین کشوری است که بیشترین مطالبه را از آمریکا دارد. بنابراین ریشه ی همه ی این مشکلات اقتصادی در پاسخ به این سوال نهفته است که چه عاملی موجب بروز رکود در اقتصاد آمریکا شده است؟(1)

علاوه بر مسایل فوق، آمریکا با مهاجرت مشاغل به سایر کشورها مواجه است، به این معنی که شرکت ها ترجیح می دهند تولیداتشان را در خارج از آمریکا انجام دهند که دلیل عمده ی آن پایین تر بودن دستمزد کارگران، هزینه های منابع اولیه و مالیات ها در سایر کشورها است. چین و هند عمده ترین بازارهای مهاجرت مشاغل می باشند. از مهمترین این مشاغل، مشاغل فنی هستند که زمانی پایگاهشان در آمریکا بود و ارزش افزوده ی بالایی تولید می کردند، در حال حاضر و با افزایش تعداد متخصصین فنی در سایر کشورها که حاضرند با دستمزد پایین تر کار کنند (2). از دست دادن مزیت تولید در آمریکا تا حدی ناشی از سیاست های پولی چین است که ارزش واحد پول یوان را در مقابل دلار پایین نگه می دارد و لذا کالاهای چین مزیت صادراتی پیدا می کنند. اگرچه آمریکا با سرمایه گذاری در تحقیقات، مزیت خود را در اختراع و نوآوری ها حفظ کرده است، اما عدم تمکین چین امتیاز اختراع (patent) و تولید اجناس تقلبی در چین، مانع از بهره برداری آنها از این مزیت می شود.

حال می توانیم نگاهی به برنامه ی نامزدها برای این شرایط بکنیم. اوباما نامزد دموکرات معتقد است که باید هزینه های نظامی را کم کرد و برای این کار باید جنگ افغانستان را پایان داد و از بودجه تسهیلات نظامی کاست. دولت از شرکت ها حمایت کند تا مانع ورشکستگی آنها گردد و بتوانند دوباره به شرایط بازدهی برگردند، مالیات ها مخصوصا مالیات شرکت های بزرگ کاهش نداشته باشد و شرکت های آمریکایی که اقدام تولیداتشان را خارج از آمریکا قرار می دهند نیز مشمول مالیات گردند تا نتوانند از مالیات فرار کنند. همچنین باید به چین فشار آورد تا به قواعد اقتصاد بین الملل پایبند باشد (با توجه به حجم بدهی آمریکا به چین، معلوم نیست تا چه حد آمریکا بتواند به این کشور فشار بیاورد. البته از طرف دیگر هم چین به صادرات به آمریکا نیاز دارد).  همچنین باید در مدارس و دانشگاه های فنی حرفه ای سرمایه گذاری کرد که افراد با آموزش مهارت هایی بتوانند زودتر به بازار کار وارد شوند.

در مقابل رامنی نامزد جمهوری خواهان اعتقاد دارد که باید از مالیات ها کاست و هزینه های نظامی را ثابت نگه داشت تا مزیت نظامی آمریکا حفظ شود (آمریکا به اندازه ی مجموع 10 کشور بعد از خودش هزینه ی نظامی می کند). کاهش مالیات ها باید بر شرکت های کوچک باشد که متعلق به طبقه ی متوسط می باشند. اصرار هر دو نامزد بر طبقه ی متوسط و حمایت از آن ریشه در گستدگی و اثرگذاری رأی این طبقه در آمریکا دارد. در عوض از هزینه های درمانی و مخصوصا طرح جدید درمانی اوباما که بیمه ی دولتی همگانی را در نظر می گیرد جلوگیری کرد. باید دولت کوچک شود و در امور شرکت ها وحمایت از آنها دخالت نکند، زیرا این امر با اقتصاد بازار و کاهش تصدی گری دولت که اصل اساسی اقتصاد آمریکا می باشد در تنافیست. این در حالی است که همین آزادی اقتصادی شرط اول حفظ جذابیت سرمایه گذاری در آمریکا برای کارآفرینان می باشد. در کنار اینها باید چین را در فهرست کشورهای "تقلب کننده در اقتصاد" قرار داد تا از این طریق راهکارهای قانونی تحریم شرکت های چینی برای آمریکا باز شود (امری که به معنی جنگ اقتصادی با چین خواهد بود، هرچند به نظر رامنی چین قبلاً با حرکت های اقتصادی اش جنگ اقتصادی خاموشی را آغاز کرده است). همچنین باید نگاه آمریکا به کشورهای آمریکای لاتین باشد تا به این ترتیب بتواند آنها را شرکای تجاری جایگزین چین کند. 

هر دو نفر به این مسئله باور دارند که سرمایه گذاری در دانشگاه ها و حفظ مزیت علمی آمریکا برای اقتصاد این کشور حیاتی است. این امر به حفظ مزیت خلاقیت و نوآوری و مهارتی کارگران (متخصصین) در این کشور نسبت به سایرین می انجامد.




2- سیاست داخلی: در حوزه ی سیاست داخلی مسایل زیر جزو مهمترین مسایلی هستند که در جامعه ی آمریکا مطرح بوده و رأی دهندگان از نامزد خود برنامه ریزی برای این امور را مطالبه می کنند. 

الف- مهاجرت و مهاجرین غیر قانونی (4): کشور آمریکا از بدو تشکیل آن بر اساس مهاجرت شکل گرفته است. بنابراین به طور فرهنگی، مردم این کشور نسبت به مهاجرت دیگران به این کشور و پذیرفتن آنان به عنوان جزوی از جامعه رویکرد بازی دارند (5). علاوه بر این پدیده ی مهاجرت آمریکا به دلیل اثرات اقتصادی آن از طریق اثر جمعیتی (قرار دادن هرم جمعیتی به شکل مطلوب) و جذب سرمایه های مالی وانسانی برای آمریکا یک ضرورت است. بنابراین سیاست کلی کشور آمریکا در حفظ جریان مهاجرت به این کشور می باشد و مخصوصا قوانین به نحوی گذاشته می شوند که به نخبگان سایر کشورها علامت های درستی در این زمینه ارسال کنند و کشور آمریکا به عنوان مقصد مهاجرت برای آنان تبدیل شود. حفظ تنوع جمعیتی مهاجران نیز در سیاست های مهاجرتی اهمیت به سزایی دارد. به همین دلایل، برای این کشور مهم است که فرآیند مهاجرت به این کشور از طریق قانونی باشد تا قابل کنترل باشد و به عبارت ساده تنها به افراد با شرایط مطلوب اجازه ی مهاجرت داده شود. با این حال در حال حاضر کشور آمریکا با پدیده ی مهاجرت غیرقانونی به خصوص از کشورهای آمریکای مرکزی و آمریکای لاتین مواجه است (تهیه ی آمار از مهاجرین غیرقانونی دشوار است اما تخمین 11 میلیون جمعیت که حدود 55 درصد از مکزیک و 25 درصد از آمریکای لاتین و 15 درصد از آسیا می باشد، وجود دارد). ورود این مهاجرین به معنی تغییر ترکیب جمعیتی و مشکلات فرهنگی و نهایتاً محدود شدن نرخ پذیرش از طریق قانونی مهاجران است. علاوه بر این، تعدادی از این مهاجران غیرقانونی در حال حاضر سالهاست که در کشور آمریکا ساکن شده اند و کودکانشان در این کشور به دنیا آمده اند و بیرون کردن این افراد با مشکلات بیشتری مواجه است. 

در مورد نحوه ی برخورد با پدیده مهاجرت قانونی اتفاق نظر وجود دارد که باید از مرزهای کشور بیشتر حفاظت شود تا از مهاجرت غیرقانونی جلوگیری شود و بنابراین مهاجرت به سمت مهاجرت قانونی پیش برود. با این حال در مورد این که با مهاجرین غیرقانونی فعلی چه برخوردی باید شود اختلاف نظر جدی وجود دارد. رامنی و حزب متبوع او معتقدند باید این افراد شناسایی شوند و به کشورشان عودت داده شوند. این مشکل در ایالت های جنوبی بیشتر است و مثلاً ایالت آریزونا قوانین سختی را برای شناسایی و برخورد با این مهاجران برقرار کرده است. بخشی از این قانون به پلیس اجازه می دهد بدون هیچ دلیل دیگری و صرفا به دلیل مشکوک بودن به فردی از او درخواست مدارک شناسایی کند. می توانید تصور کنید که چنین قانونی چه فضای امنیتی ایجاد می کند. 

متقابلاً اوباما و حزب دموکرات معتقدند باید فرآیندی تعریف کرد که اولاً این افراد به عنوان مهاجرین قانونی امکان زندگی در آمریکا را بیابند (مثلاً تحت عنوان برگه ی مهاجرت) و سپس در فرآیندی به تدریج به آنها حق شهروندی آمریکا اعطا شود. چنین رویکری وقتی مهم می شود که دقت کنیم حدود 52 میلیون نفر یا 17 درصد جمعیت آمریکا را مهاجرین هیسپنیک تشکیل می دهند که همان طور که اشاره شد از ریشه ی مشترک با اکثر مهاجران غیرقانونی برخوردارند و لذا رای آنها می تواند در انتخابات تاثیر گذار باشد. هیسپنیک ها در حال حاضر بزرگترین اقلیت قومی در آمریکا هستند و نرخ رشد جمعیتی بالایی دارند هم در اثر تولد و هم در اثر مهاجرت (حدودی نیمی از نرخ مهاجرت به آمریکا هیسپنیک ها هستند). تا سال 2050 حدود نیمی از جمعیت آمریکا را هیسپنیک ها تشکیل می دهند. بنابراین برای حزب دموکرات مهم است که در راستای تامین منافع آنان حرکت کند. 

ب- آزادی حمل اسلحه: از قوانین چالش برانگیز در آمریکا آزادی حمل اسلحه است. البته تا کنون اسلحه های مختلفی از این قانون استثنا شده اند از جمله اسلحه های خودکار. با این حال این قانون بر جای خود باقی است و در اثر آن به طور مرتب حوادث حمله ی یک فرد مسلح به دیگران رخ می دهد. شاید این مسأله در ایران برای ما کمابیش واضح باشد و تعجب کنیم که چرا باید با فرض وجود نیروهای نظامی و انتظامی کارآمد در یک کشور، اسلحه آزاد باشد. اما مسأله ی آزادی حمل اسلحه برای افراد ورای حکومت، ریشه ی تاریخی و فرهنگی در آمریکا دارد و به عنوان نماد آزادی انسان ها شناخته می شود. 

ملغی کردن یک سره ی حق حمل اسلحه در حال حاضر شدنی نیست، با این حال دولت اوباما در نظر دارد فروش و حمل اسلحه را محدود و کنترل کند. از جمله ثبت شدن اسلحه های فروش رفته و بررسی پس زمینه ی افراد پیش از فروش اسلحه به آنان. در مقابل رامنی معتقد است که رخدادهای ناگوار در اثر آزادی حمل اسلحه ریشه در مشکلات خانوادگی و آموزشی دارند که باید برای حل این مسأله روی آن ریشه ها تمرکز کرد. 

ج- خدمات درمانی و بیمه: خدمات پزشکی و درمانی در آمریکا هزینه ی خیلی بالایی دارند و حدود نیمی از ورشکستگی های افراد ناشی از بدهکاری های بابت هزینه های پزشکی است. از طرفی بیشتر خدمات بیمه توسط بخش خصوصی ارائه می شود. از طرفی در سال 2010 حدود 50 میلیون نفر یا 16 درصد جمعیت آمریکا هیچ گونه بیمه ای نداشتند (7). بنابراین دولت اوباما درصدد است قوانینی برای گسترش بیمه از طریق اجباری کردن آن و اعمال یارانه و مالیات بر شرکت ها بگذراند که تا البته موفق هم بوده است. از طرفی حزب جمهوری خواه مخالف اساسی این طرح است و آن را مصداق دخالت دولت در اقتصاد و مختل کردن آزادی و حق انتخاب افراد می داند. هزینه هایی که اعمال این طرح بر دولت تحمیل می کند به خصوص در شرایط بحران و کسری بودجه ی فعلی نیز مضاف بر دلایل سابق شده است. رامنی معتقد است این چنین قوانینی باید به خود ایالت ها واگذار شوند و خارج از حق دولت فدرال برای تصمیم گیری است و ضمناً باید دولت شرایط را برای شرکت های خصوصی فراهم کند که بتوانند خدمات درمانی و خدمات بیمه بهتری ارائه دهند.

د- همکاری بین حزبی و مشارکت حزب مغلوب در دولت: در نظام دو حزبی آمریکا نحوه ی مشارکت حزب مغلوب در تصمیمات و همکاری با آنان می تواند نقش اساسی در کارآمدی دولت داشته باشد. مردم آمریکا خاطره ی خوبی از مشاجرات حزبی در حافظه ی خود ندارند و آن را به مثابه ی کند شدن دولت و نزاع های بین حزبی می دانند. البته هیچ کدام از دو نامزد نمی تواند خود را فراحزبی معرفی کند، اما هر دو سعی می کنند که خود را متعهد به فعالیت دوحزبی نشان دهند و احتمالاً مواردی از سابقه ی شان را از همکاری با حزب مقابل نشان دهند و البته طرف مقابل را متهم به عدم سازگاری با حزب رقیب کنند.

ه- کارکرد دولت فدرال و نقش دولت در اعمال قوانین برای اقتصاد: نقش دولت در حکومت و میزان نفوذ دولت همچنان از بحث های مطرح می باشد. از نظر قانونی و تصور غالب، جدایی دولت از فعالیت های اقتصادی (اقتصاد خصوصی در مقابل اقتصاد دولتی) و عدم مداخله ی دولت در اقتصاد از طریق اعمال قوانین (اقتصاد آزاد در مقابل اقتصاد محدود) جزو اصول اساسی در آمریکا می باشند. طبیعتاً حد نهایی و ایده آل اقتصاد خصوصی و آزاد قابل پیاده نیست و میزان این نفوذ محل بحث است. مداخله در نجات شرکت ها و بانک ها از ورشستگی و طرح های خدمات درمانی و تعهد دولت در ایجاد مستقیم مشاغل از طریق جذب نیروهای دولتی مواردی است که دولت اوباما به نقض قوانین اقتصاد آزاد متهم می شود. با این حال او سخت تلاش می کند که خود را متعهد به این اصول نشان دهد و این موارد را با تاکید بر اثر حیاتی شان در جامعه غیرقابل اجتناب بداند.

 و- آموزش:  اصل تاکید بر آموزش و کیفیت آن از اصول آمریکاست. اوباما طرح استخدام 100 هزار معلم فیزیک و ریاضی را برای بهبود کیفیت این دروس مطرح می کند و اینکه باید وام های کمک هزینه ی تحصیلی به جای بانک ها، به طور مستقیم از دولت به دانشجویان داده شود تا نقش واسطه ای کم شود. رامنی هر دو طرح را بر بزرگ کردن دولت و تصدی گری آن می داند.




3- فرهنگ: از نظر قانون فرض بر آن است که دولت از دین جداست و نه تنها دولت حق ترویج و یا جلوگیری از هیچ دینی را ندارد، بلکه تعالیم دینی مبنای قوانین و عمل به آنها نیستند. بنابراین چه چیزی مبنای تصمیم گیری در مورد یک امر فرهنگی می شود و نظام فرهنگی جامعه چگونه کار می کند؟ چه چیزی موجب می شود یک مسأله ی فرهنگی از نظر قانونی ترویج و یا ممنوع شود؟ به طور کلی یک سری اصول موضوعه به عنوان پایه های فرهنگی جامعه قرار داده شده اند، و در نتیجه سایر امور با استناد به آنها تصمیم گیری می شوند (در متن برقعه: دوراهی یک جامعه ی سکولار دموکرات به بعضی از این اصول و نحوه ی استدلال بر پایه ی آنها اشاره شده است). اما علاوه بر آن تعداد طرفداران یک مسأله ی فرهنگی هم مهم است. به این صورت که اگر یک امر فرهنگی بتواند در جامعه گسترش پیدا کند و طرفداران زیادی داشته باشد، می تواند تبدیل به قانون شود. در این شرایط فرهنگی پیروز است که بتواند افراد بیشتری را در جامعه با خود همراه کند. مسایل زیر مثال های خوبی از این دستند.


الف- همجنس بازان: پدیده ی همجنس بازی و قوانین مربوط به آنها از مهمترین مسایل فرهنگی حال حاضر آمریکاست. دوسوی این منازعه کسانی اند که قائلند تحت عنوان آزادی و حق انتخاب افراد باید همجنس بازی در جامعه آزاد باشد و در قوانین برای ازدواج و کار و سایر خدمات به آنها تبعیضی نباشد (مجازات که پیشکش!)، در سوی دیگر منازعه کسانی اند که ادعا می کنند این پدیده خلاف ویژگی های نوع انسان و بنیاد خانواده است و این آزادی فردی، آثار سوئی برای جامعه دارد. ورای این ظاهر قضیه، این مسأله گروه های اصلی مخالف این قوانین، مسیحیان (75 درصد از آمریکایی ها مسیحی و 50 درصدشان پروتستان هستند. ) می باشند که طبیعتاً انگیزه های دینی دارند و این پدیده را از منظر دینی مقبوح می دانند. 

جالب اینجاست که در ابتدای شروع موجهای اجتماعی جریان هم جنس بازی در دهه ی 70 اکثر مردم مخالف رشد و فعالیت آنها بوده اند و قوانینی در محدود سازی حقوق آنها تصویب شده است. از جمله قانون مشهور  Don't Ask, Don't Tell در ارتش آمریکا که اجازه ی فعالیت و تبلیغ همجنس بازان را در ارتش نمی داده است، با این استدلال که این امر با نظم و انضباط ارتش سازگار نیست. اما در سال های اخیر که در اثر تبلیغات های گسترده و فعالیت های اجتماعی، همجنس بازان توانسته اند اکثریت جامعه را با خود همراه کنند، سیر تصویب قوانین برعکس و به نفع آنان است، از جمله لغو همین قانون مذکور، و به رسمیت شناختن ازدواج هم جنس بازان در ایالات مختلف. حال آنکه هر دو این رویکردها در یک جامعه و با یک سازوکار و اصول فرهنگی شکل گرفته است. این مثال خوبی از سازوکار دموکراسی در امور فرهنگی است.

در حال حاضر آقای اوباما مدافع حقوق هم جنس بازان و رامنی مخالف آن است. مخالفت ها هر چند ریشه ی مذهبی دارند، اما بیشتر تحت عنوان استدلالات تجربی و یا ضربه زدن به بنیان خانواده مطرح می شوند.

ب- سقط جنین: مشابه بحث همجنس بازان در مورد سقط جنین هم مطرح است. مخالفان که مسیحی ها هستند ادعا می کنند این امر مخالف حق حیات نوزاد است و در واقع آزادی و حق حیات فردی که می توانسته در آینده باشد را محدود می کند. موافقین اما آن را جزو آزادی های هر زنی و مالکیت زن بر بدن خود می دانند. احتمالاً خودتان می توانید حدس بزنید هر کدام از دو نامزد در کدام سمت این ماجرا ایستاده اند. بررسی سقط جنین و هم جنس بازی می تواند نمونه ی خوبی برای آشنایی با فرهنگ و سازوکار آن در جامعه ی آمریکا باشد.

ج- خانواده: از مهمترین چالش های جامعه ی فعلی آمریکا که بحث خانواده است. یکی از نشان گرهای وضعیت خانواده آمار فرزندان تک سرپرست است. در سال 2010 حدود یک سوم فرزندان آمریکایی با یکی از والدین زندگی می کردند (80 درصدشان تنها با مادر) در حالی که در سال 1960 این میزان 10 درصد بوده است. برنامه ی دولت برای سامان دادن به این فرزندان و نظام خانواده به طور کل محل بحث است. مدافعان نهاد خانواده سنتی آن که باز اکثرا مذهبی ها هستند گسترش فرهنگ ازدواج و خانواده را ترویج می کنند، دیگران پذیرش سبک جدیدی از خانواده را مطرح می کنند و دولت را مسئول ایفای نقش والدین برای این فرزندان می دانند.

د- حقوق زنان:  علی ر غم اینکه جنبش های مدافع حقوق زنان سال هاست در آمریکا فعال بوده اند، اما هنوز تبعیض در محیط کاری چالش زنان است. به طور کلی زنان 75% مردان برای کار مشابه حقوق می گیرند و خدمات مرخصی برای حاملگی برای آنان کمتر از کشورهای غربی دیگر است. 





4- امنیت و سیاست خارجی: امنیت و سیاست خارجی در حال حاضر بعد از مسایل اقتصادی و سیاست داخلی مورد توجه رأی دهندگان آمریکا هستند. با این حال سیاست خارجی و امنیت در این نظر آنان اهمیت ویژه ای دارد. این امر ریشه در دو تصور فرهنگی دارد. اولاً تصور آمریکایی ها از رسالت تاریخی این کشور در پیشرفت سایر جوامع است. در خیلی از کشورها سیاست خارجی ابزاری برای تأمین منافع (اقتصادی) یک ملت در نظر گرفته می شود. با این حال در آمریکا، تصوری وجود دارد که این کشور وظیفه ی گسترش آزادی و دموکراسی در سایر کشورها را برعهده دارد. تصور دوم مبنی بر آن است که کشور آمریکا بالقوه مورد تهدید از جانب دیگران می باشد و حفظ امنیت این کشور و همین طور جلوگیری از جنگ در سایر کشورها از وظایف اساسی دولت می باشد. خاورمیانه و خاوردور به ترتیب مهمترین بحث های سیاست خارجه آمریکا می باشند.

الف- انرژی و نفت: تأمین امنیت انرژی برای آمریکا و اقتصاد آن حیاتی است. در این راستا رامنی طرح بهره برداری از خط گاز کانادا-آمریکا را علی رغم انتقادات محیط زیستی وارد به آن، در نظر دارد. از طرف دیگر بهره برداری حداکثری از منابع نفت و گاز و زغال سنگ آمریکا که بتواند به آمریکای شمالی را به منطقه ی مستقلی از نظر انرژی تبدیل کند. افزایش قیمت نفت به چنین رویکردی توجیه اقتصادی می بخشد. از طرفی اوباما طرح محدود سازی صنایع زغال سنگ و حفاری های منابع فسیلی را با رویکرد محیط زیستی در نظر دارد و در مقابل بر روی انرژی های نو و تجدید پذیر و استانداردهای جدید برای خودروها برای افزایش بازدهی سوختی تأکید می کند.

ب- بحار عربی و بنیادگرایی اسلامی:  این دو واژه کلید واژه های سیاست خاورمیانه ای آمریکا می باشند که به معنای جلوگیری از به قدرت رسیدن دولت های اسلامی در منطقه و گسترش نظام های سکولار لیبرال و دموکرات می باشند (10). در این تعبیر خیزش جدید جوامع اسلامی برضد استبداد با رویکرد دستیابی به دموکراسی و آزادی است که به محل کشاکش نیروهای اسلامی تندرو با نیروهای لیبرال تبدیل شده است و رسالت آمریکا در این برهه حمایت از این جوامع برای دستیابی به آزادی و تشکیل حکومت های سکولار است. گره خوردن این مسأله با اهمیت انرژی و امنیت آمریکا مسایل اهمیت این نقش را مضاعف می کند. در این زمینه هیچ تفاوتی در میان نامزدها نیست. بلکه تفاوت بر سر نحوه ی اجرای چنین هدفی است. رامنی معتقد است آمریکا باید جدی تر وارد صحنه این انقلاب ها شود و سیاست های دولت اوباما را در مصر، سوریه و لیبی را نقد می کند. از طرفی اوباما قائل به حضور با احتیاط آمریکا در این صحنه ها و مداخله ی غیرمستقیم از طریق حمایت گروه های داخلی هم راستا با سیاست آمریکا می باشد.

ج- ایران:  از نظر هر دو نامزد، ایران بزرگترین دولت تهدید کننده ی آمریکا است. تصور دستیابی ایران به سلاح اتمی بسیار برای امنیت آمریکا خطرناک است و لذا در برخورد با چنین وضعیتی آمریکا باید محافظه کارانه عمل کند و حتی اجازه ی نزدیک شدن چنین کشوری به این احتمال را ندهد. ایران در واقع یک تروریست دولتی است که در مقابل القاعده که تروریست غیر دولتی است، دو قطب تروریستی را به عنوان بزرگترین چالش امنیت آمریکا تشکیل می دهند. نحوه ی برخورد با ایران اما محل منازعه است. رامنی قائل به برخورد جدی تر و حتی در صورت نیاز نظامی با ایران می باشد و اوباما قائل به آن است که ایران هنوز با سلاح اتمی فاصله دارد و لذا سیاست های تحریمی و در کنار آن حمایت از گروه های مخالف داخلی شیوه ی موثر و کم هزینه تر است. 

د- اسراییل: هر دو نامزد اعتقاد دارند که اسرائیل بزرگترین همراه آمریکا و امنیت این کشور وظیفه ی آمریکا است. به طرز عجیبی دو نامزد سعی می کنند خود را در تعهد به اسرائیل بیشتر از دیگری نشان دهند، رقابت بچگانه ای بر سر همراستایی با یک رژیم دیگر که در تضاد با استقلال سیاسی یک ملت بوده و برای شهروند چنین کشوری مایه ی شرمندگی. باید دقت کرد که رژیم مورد نظر نیز مانند یک کشور عادی نیست و چه کارنامه ای دارد. با این حال اوباما متهم است که آن طور که باید به تعهدات در قبال اسرائیل پایبند نیست. گرچه خود او معتقد است در سفر تبلیغاتی اش به اسرائیل، به جای حضور در مراکز جمع آوری کمک های مالی برای انتخابات، اولین جایی که رفته موزه ی هولوکاست بوده و بعد هم خانه هایی که مورد اصابت موشک های حماس قرار گرفته اند تا به خودش یادآوری کند و هیچ گاه فراموش نکند که چه رسالتی در قبال رنج ها و سختی های این مردم دارد. بنابراین میزان و نحوه ی حمایت از اسرائیل از مسایل ثابت سیاست خارجی آمریکاست.

ه- جنگ عراق و افغانستان: هزینه های دو جنگ عراق و افغانستان در حال حاضر اوباما را به طرح زمانبندی خروج از این کشورها رسانده است، حال آنکه رامنی ماندن در این سرزمین ها را برای مقابله با تروریست ها و حفظ امنیت آمریکا لازم می داند و معتقد است خروج از آنها نباید با برنامه ی زمانی فعلی باشد.

و- پاکستان: گسترش حضور القاعده و سلفی ها در پاکستان و حضور نظامی آمریکا در در این کشور به همین منظور موضوعی اصلی در سیاست خارجه این کشور است. اهمیت موضوع از آنجا بیشتر است که این کشور مسلح به تسلیحات اتمی می باشد و ثبات نظام سیاسی آن پایین است و همین امر امکان دستیابی گروه های دیگر به تسلیحات اتمی را فراهم می کند.

ز- بحران بنغازی:  حمله ی به سفارت آمریکا در بنغازی که منجر به کشته شدن کارمندان این سفارت شد و واکنش های بعد از آن توسط دولت اوباما محل انتقاد جمهوری خواهان است. آنان معتقدند اوباما در تروریستی خواندن این واقعه و انجام امور امنیتی و نظامی قبل و بعد از آن کوتاهی کرده است. 


ح- چین و آسیای شرقی: قدرت گیری نظامی چین در منطقه ی آسیای شرقی و تسلط او بر سایر کشورها منجر به برنامه های آمریکا برای حضور دیپلماتیک و نظامی بیشتر در این منطقه شده است.





نتیجه ی انتخابات 2012 آمریکا نشان داد که کدام رویکردها در حال حاضر طرفدار بیشتری در میان مردم آمریکا دارد. در این میان اقلیت ها رای غالب با آقای اوباما بود. اقلیت مسلمانان سیاست های خارجی اوباما را ترجیح می دهند، اما سیاست های فرهنگی او را نمی پسندند. لذا هر دو نامزد در میان مسلمانان رای داشته اند. اگر شما یک آمریکایی بودید به کدام یک از این دو نامزد رأی می دادید؟


------------------------------------------------------------------------------------------
1- به دلیل همین مهاجرت مشاغل فنی، در میان جوانان آمریکایی تمایل به رشته های پزشکی و درمانی افزایش یافته است، زیرا این دست مشاغل ناچار باید در خود کشور ارائه گردند و لذا همچنان بازار کار و درآمد خوبی در آمریکا دارند.

2-بروز رکود در اقتصاد امری متداول و چرخه مانند است. معمولا نیز خود اقتصاد خودش را ترمیم می کند و سیاست های مالی و پولی دولت می تواند صرفا به کاهش دامنه ی این تناوبات اقتصادی کمک کند. با این حال چیزی که رکود اخیر را از سایر موارد جدا می کند اولاً حجم بالای رکود است و ثانیاً اینکه با اقتصاد رفتاری متفاوت با آنچه در تئوری های رکود اقتصادی مطرح می شود نشان داده است. 

3-  جالب است که خود رامنی در شرکتی سرمایه گذاری کرده است که تولیداتش را به چین انتقال داده است. 

4- اینکه این مهاجران را چه بخوانیم خودش محل اختلاف است. مخالفان ترجیح می دهند که آنان را "مهاجران غیر قانونی" بنامند، ولی مدافعان اعطای حقوق به آنان از جمله آقای اوباما ترجیح می دهند آنان را "مهاجران بدون مدارک" بنامند.

5- به نظر نمی آید چنین رویکرد بازی در مورد مهاجرت در ایران باشد. به عنوان مثال حتی فرزندان مهاجرین افغانی و یا معاودین عراقی که عملاً نسل دوم محسوب می شوند نیز در کسب هویت ایرانی شان در ایران با مشکلاتی مواجه اند. این امر تا حدی به تفاوت تاریخی کشورهایی مثل ایران با کشورهای مبتنی بر مهاجرت مانند آمریکا و کانادا می باشد.

6- یک بار که گذر خود من به بیمارستان افتاد شنیدم که فردی به بیمارستان مراجعه کرده که دچار عفونت چشم شده بود و چون بیمه نداشته تنها تقاضا داده که یکی از چشم هایش شستشو شود تا حدی که بتواند کلیتی را ببیند، در حالی که ز نظر پزشکی رسیدگی به وضعیت او و رفع عفونت ها فوری بوده است. 

7 - در اینجا به اینکه تا چه حد این موارد واقعی هستند و تا چه ظاهرنمایی در سیاست خارجی و وسیله ی توجیه مداخله گری های آمریکا در سایر کشورها نمی پردازم. اما باید به این مسأله دقت کرد که وقتی کشوری سیاست خارجی خود را به طور مداخله گرایانه تعریف می کند و رسالت ایدئولوژیک برای آن تعریف می کند، چه اثری در رابطه ی آن با کشورهای دیگر دارد؟ این مسأله وقتی جدی تر می شود که کشور دومی مانند ایران نیز سیاست خارجی خود را با رویکرد ایدئولوژیکی متمایز (در پاره ای موارد متنافی) و با شعارهای رسالت جهانی تعریف کند.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
bejeweled stars hack
شنبه 5 اسفند 1396 07:40 ق.ظ
هی سوال سریع که کاملا موضوعی است
آیا می دانید چگونه سایت خود را به صورت دوستانه بسازید؟ هنگام مشاهده از من، سایت من ظاهر عجیب و غریب است
آیفون اپل. من تلاش می کنم یک قالب یا افزونه پیدا کنم که شاید بتواند این مشکل را حل کند.
اگر پیشنهادی داری در میان بگذار. خیلی ممنون
http://richard7dale9.jimdo.com/2015/06/24/hammertoe/
دوشنبه 9 مرداد 1396 11:17 ق.ظ
Great beat ! I wish to apprentice while you amend your site, how can i subscribe for a blog
website? The account aided me a acceptable deal. I had been tiny bit acquainted of this your
broadcast offered bright clear concept
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo