تبلیغات
حنیف - خرید - 1

خرید - 1

نویسنده :حنیف
تاریخ:یکشنبه 18 فروردین 1392-10:02 ق.ظ

خرید کردن یکی از توانایی های اساسی در هر جامعه ای است، مخصوصاً برای افراد طبقات متوسط و پایین از نظر درآمد. مثلاً اگر کسی بخواهد در تهران خرید کند لازم است بداند که میوه را باید از میدان میوه تره بار بگیرد یا مغازه میوه فروشی، و اگر به میدان میوه و تره بار رفت برای خرید x کیلو سبزی، چه مقدار y باید واقعاً سفارش بدهد و یا مثلاً لباس را باید از کجا بخرد و اگر قیمت لباسی x تومان بود، قیمت واقعی آن پس از چانه زدن و تخفیف بین چه مقادیر ymin و ymax قرار می گیرد (1). این مهارت ها می تواند هزینه های خرید را به مقدار قابل توجهی کاهش دهد. در آمریکای شمالی هم خرید کردن مهارت های خاص خودش را دارد که با آنچه ما در ایران داریم، متفاوت است. یاد گرفتن این مهارت ها معمولاً برای افراد تازه وارد به جامعه همراه با صرف هزینه و وقت زیاد می باشد و اکثر افراد از اولین خریدهایشان خاطرات خنده دار (یا گریه داری!) به یاد دارند. خرید کردن از یک نظر دیگر هم قابل توجه است و آن این که فرد با اقتصاد خرد و نظام توزیع کالا در جامعه درگیر می شود.

اولین تفاوت مهم خرید در آمریکا و ایران "چانه زنی" است. چانه زنی چه بر سر قیمت و چه بر سر مقدار و کیفیت کالا، آن طور که در ادامه خواهد آمد، در اکثر موارد خرید در آمریکا حذف شده است (2). یعنی قیمت واحد کالا ثابت است و خود خریدار مقدار کالایی را که می خواهد برمی دارد. خرید کردن از این نظر در آمریکا وقت و انرژی کمتری می گیرد. دومین مورد تفاوت "تنوع قیمت ها" است. تنوع قیمت ها موجب می شود انتخاب این که هر کالایی را از کجا و در چه زمانی تهیه کنی تفاوت زیادی در قیمت داشته باشد. با این تنوع قیمت همیشه می توان مطمئن بود که کالایی که می خری با قیمت ارزان تر هم قابل تهیه بوده است. از این نظر، خرید در آمریکا وقت و انرژی زیادی می گیرد. مورد سوم عنصر "تبلیغات" است. از آنجا که تبلیغات در بازارهای متنوع و رقابتی معنا پیدا می کند، می توان حدس زد که حجم تبلیغات در آمریکا چه مقدار است (3). یکی از مثال های این تبلیغات توزیع برگه و کتابچه های تبلیغاتی در منازل است. البته این شیوه ی تبلیغ در تهران هم شایع شده است، اما معمولاً فقط شامل مغازه های تجملاتی (لوکس) می شود و افراد با سطح درآمدی متوسط رو به بالا را هدف قرار می دهد. حالا آن که در آمریکا حجم این تبلیغات ها به مراتب بیشتر است. یادم هست که اوایل، هر هفته صندوق پستی خانه با این تبلیغات ها کاملاً پر می شد. من هم به نشانه ی اعتراض یکی دو بار برگه ها و کتابچه ها را جلو همان صندوق روی زمین گذاشتم. بعدتر دیدم آقای نامه رسان به نشانه ی اعتراض به حرکت من، آن ها را به شیوه ی نامناسبی دوباره در صندوق چپانده بود. ظاهراً گرفتن این برگه ها و حتی صرف دور ریختن شان جزوی از فرهنگ اینجا است و مضاف بر آن، خود آقای نامه رسان هم با شبکه های تبلیغاتی هم دست است!

خرید مواد غذایی و خواربار تقریبا منحصر در فروشگاه های زنجیره ای بزرگ می باشد. این فروشگاه ها تقریباً مشابه فروشگاه های زنجیره ای شهروند در تهران هستند. بدین صورت که در یک سالن بزرگ، به طور دسته بندی شده انواع کالاهای مورد نیاز یک خانواده ارایه می گردند و در هر ردیف (مثلا ردیف لوازم التحریر) محصولات انواع شرکت های تولید کننده در کنار یکدیگر ارائه می شوند تا امکان مقایسه و انتخاب را به مشتری بدهد. به منظور تسهیل مقایسه قیمت ها، در کنار قیمت کالا، قیمت آن ها به واحد یکسان نیز آورده می شود. مثلاً اگر دو نوع دفتر از دو شرکت مختلف ارایه می شود، در کنار قیمت هر کدام، قیمت به ازای هر صفحه نیز آورده می شود! و یا اگر مثلاً قیمت دو نوع نان آورده شده، قیمت به ازای هر اونس هم آورده می شود. بنابراین امکان مقایسه کالاها در این فروشگاه ها یک مزیت اصلی آن ها است. همین طور معمولاً غرفه هایی به محصولات طبیعی (ارگانیگ) و یا محصولات حلال (در مناطق با جمعیت مسلمان قابل توجه) تخصیص داده می شوند.

این فروشگاه ها متعلق به شرکت های توزیع گسترده ی کالا می باشند. معمولاً در هر منطقه ای (ایالتی) سه تا پنج تا از این شرکت ها بازار را در دست دارند. رقابت بین این شرکت ها زیاد است. بنابراین به منظور جلب مشتری این شرکت ها اقدام به انواع روش های تبلیغاتی می کنند. مثلاً در منازل محدوده فروشگاه به طور منظم دفترچه های تبلیغاتی توزیع می کنند که قیمت های شان را فهرست می کند و بعد در این دفترچه ها کوپن های تخفیف قرار می دهند که اگر کالایی را با آن کوپن بخری تخفیف می دهند (بنابراین جدا کردن نامه ها از میان تل دفترچه های تبلیغاتی در صندوق پستی گاهی به دردسرش می ارزد!). شیوه ی دیگر این شرکت ها در جلب مشتری ارایه ی تخفیف های موردی است. مثلاً در هر روز چند مورد کالا را با تخفیف بیشتر ارایه می دهند که ای بسا پایین تر از قیمت خریداری خود شرکت باشد اما موجب جلب مشتری و در مجموع سود بیشتر شرکت می شود. گاهی نیز این فروشگاه ها کارت عضویت صادر می کنند و بعد خرید با آن کارت عضویت تخفیف های بیشتری دارد (حدود 5 تا 10 درصد در مجموع). بعد روی میزان خریدی که انجام می دهی باز امتیازاتی می دهند. مثلاً هر 100 دلار خرید 10 سنت روی قیمت بنزینی که از پمپ بنزین خود فروشگاه بزنی تخفیف می دهند. مضاف بر آن، این کارت ها امکان ردیابی خرید مشتریان و جمع آوری داده هایی به منظور بهبود عملکرد شرکت را فراهم می کند. راهکار دیگرشان امکان پس دادن کالا و دریافت هزینه و یا تعویض آن است. در این زمینه این شرکت ها بسیار آسان می گیرند و معمولاً بدون هیچ پرسشی صرفاً با داشتن فاکتور خرید، تا دو هفته کالا را تعویض یا مسترد می کنند. گاهی این شرکت ها برای خریدهای زیاد امکان ارسال به خانه با هزینه ی اندک را فراهم می کنند. گاهی نیز این شرکت ها با تمایز اندک بین گروه مشتریان هدف شان سعی می کنند خود را از یکدیگر تفکیک کنند. مثلاً تفاوت کیفیت میوه و سایر کالاها که موجب تفاوت اندکی در قیمت می شود که حد فاصل تمایز بین دو طبقه ی درآمدی قرار بگیرد. و یا بعضی از آنها روی عمده فروشی (در مقیاس خانوار) متمرکز می شود و بدین ترتیب قیمت هایش را پایین تر می آورد و البته آن وقت خانواده های با جمعیت 4 نفر به بالا را هدف قرار می دهد. و خلاصه این داستان ادامه دارد که به خوبی نشان دهنده ی رقابت بین این شرکت ها است.

نقش این شرکت ها در توزیع کالا بسیار اساسی است. نبود نظام توزیع قوی موجب فاصله ی بین تولیدکننده و مصرف کننده می شود و گاهی نیز به تولید کننده علامت اشتباه می دهد. به عنوان مثال، این مسأله در کشاورزی و باغداری استان های شمالی ایران خودش را نشان می دهد که در حالی که در بازه هایی برای باغداران حتی نمی صرفد میوه ها را از درخت بچینند، در بازه های دیگر در کلان شهرها قیمت میوه بسیار بالا می رود. و یا مثلاً در اثر بالا رفتن قیمت یک میوه در یک سال، باغداران سال بعد را به کاشت آن میوه اختصاص می دهند که برعکس موجب کاهش قیمت آن و کمیاب شدن میوه ای دیگر می گردد. در مقابل آن نظام توزیع قوی شامل فرآیند سفارش کالا، رساندن آن به دست مشتری و انبارداری مانع از این مشکلات می گردد. نکته ی جالب دیگر اینکه این شرکت ها تنها مسئول توزیع کالاهای تولیدی نمی باشند. بلکه به منظور کاهش قیمت ها، خودشان نشان های تجاری (برند) مخصوص دارند که کالاهایی را با نشان تجاری خودشان تولید می کنند. این کالاها همواره در مقایسه با سایر شرکت ها قیمت پایین تری دارند. مردم به این دست کالاها به اصطلاح بدون نشان (No Name) می گویند که یعنی شرکت مشخصی آن ها را تولید نکرده بلکه خود شرکت توزیعی به یک تولید کننده سفارش داده که مخصوص آن شرکت محصول را تهیه کند.

بنابراین نقشی که سازمان های میوه و تره بار و یا نهادهایی مانند سازمان تهیه و توزیع کالا در ایران ایفا می کنند عملاً در اینجا به صورتی دیگر و توسط این شرکت ها انجام می شود. البته ظاهراً جهت گیری این نهادها در ایران هم به سمت تسهیل و حمایت از شرکت های توزیعی است تا تهیه و توزیع کالا. اما نبود شرکت های توزیعی قوی و رقابتی موجب شده نظام توزیع هنوز دچار مشکلات و انحصارگرایی ها باشد که نتیجه اش تلاطم قیمت ها و وارد شدن دولت در توزیع فصلی کالاها (مثل میوه شب عید) می شود.

این شرکت های توزیعی در آمریکا، برای کاهش قیمت کالا هر شیوه ای را استفاده می کنند. از جمله به دلیل گران بودن نیروی کار، سعی در مکانیزه کردن کارها دارند. بنابراین اولاً با تفکیک کالا و فراهم کردن امکان مقایسه ی کالاها عملاً نیازی به فروشنده در هر بخش نیست. در موقع پرداخت نیز در کنار کارکنانی که قیمت کالاها را حساب می کنند، ردیف های پرداخت خودکار وجود دارد که خود مشتری کالاها را اسکن می کند و پرداخت می نماید. عملاً نیز تعداد کارکنان به گونه ای است که می صرفد به جای ایستادن در صف خدمات توسط کارکنان، به همان دستگاه های پرداخت خودکار مراجعه کنی. بنابراین در یک فروشگاه بزرگ, مثلاً 20 نفر مشغول کارند که می توان تصور کرد اگر به شیوه ی مغازه ای قرار بود همین کالاها و خدمات ارایه شود 10 ها برابر نیروی کار نیاز می شد.

سادگی خرید از فروشگاه های بزرگ مزیت اصلی آنها است. اما از سوی دیگر خرید از این فروشگاه ها اغواگر هم می باشد بدین معنی که ارایه ی انواع کالاها در کنار هم معمولاً موقع خرید انسان را وسوسه می کند که بیشتر بخرد و یا چیزهایی بخرد که ابتدا در ذهن نداشته. از سوی دیگر از آنجا که پرداخت ها با کارت اعتباری صورت می گیرد و احساس فیزیکی شمردن پول وجود ندارد، میزان خریدها افزایش می یابد. مسأله ی دیگر آن که به دلیل فرآیند انبارداری، کیفیت بعضی کالاها مخصوصا میوه جات در این فروشگاه ها پایین تر از مغازه های کوچک است. مثلاً به میوه ها نوعی واکس نگهدارنده زده می شود که آنها را شاداب نشان می دهد اما در عوض مزه و کیفیت آنها با میوه ی طبیعی بازار میوه تره بار تهران قابل مقایسه نیست.

پینوشت: در نوشتارهای بعدی سعی می کنم در مورد جنبه های دیگر خرید در آمریکای شمالی بنویسم.

-------------------------------------------------------------------
1- این چانه زنی ظاهراً مثل تورم های مزمن تا حدی حالت فرهنگ پیدا می کند و انتظار متقابل خریدار و فروشنده می شود. مثلاً بر خلاف بازه ی 10 تا 20 درصدی چانه زنی در ایران، در چین برای خرید کالاها به عنوان یک خارجی بین 50 تا 900 درصد قیمت واقعی باید چانه می زدی. یعنی کالایی که اول 100 یوان عرضه می شد را باید بین 65 تا 10 یوان می خریدی که همین بازه ی گسترده ی چانه زنی کشف قیمت را برای افراد ناشی بسیار دشوارد می کرد.

2- تنها مورد تجربه چانه زنی جدی من در آمریکا و کانادا منحصر به خرید یک دستگاه سشوار بود که ذکر آن خالی از لطف نیست. در یک پاساژ خرید لباس یک دکه ی کوچک وسط راهرو بود که نوع خاصی سشوار را می فروخت. چون نیاز داشتم، صبر کردم تا ببینم چه قیمتی است. همان چند ثانیه درنگ کافی بود که فروشنده به سراغم بیاید. جوانی بود حدود 30 ساله که انگلیسی را با لهجه ی خاصی صحبت می کرد که نمی دانستم کجایی می شود. توضیح داد که چقدر سشوارهایشان خوب است و چه تخفیف خوبی دارند و انواع توضیحات و مقایسه ها که در مورد یک سشوار اصلاً به فکرم هم خطور نمی کرد. داشتم وسوسه می شدم بخرم. یک لحظه به خودم آمدم دیدم اصلا این سشوارها که برای موهای بلند زنانه است و من که از این سشوارها احتیاج ندارم! فروشنده فکر کنم ذهن من را خوانده بود، بلافاصله گفت تخفیف می دهم. خیلی از رفتارش تعجب کردم. اصلاً چنین برخوردی را ندیده بودم. نمی دانم چه شد که من حس چانه زدنم گرفت و خلاصه مشغول چانه زنی شدیم تا فروشنده که بسیار در کارش ماهر بود تحفیف 30 درصدی داد و بعد هم گفت ضمانت نامه را هم مجانی می دهد و خلاصه نزدیک بود کارت اعتباری ام را بگیرد و شارژ کند. دیگر با عزم جزم گفتم می خواهم بروم و نمی خرم. باز برایم برگه ی مخصوص پرینت گرفت که اگر تا آخر امروز بیایی همین معامله را با تو خواهم کرد. اول صحبتمان ازم پرسید تو کجایی ای؟ گفتم ایرانی ام. در نهایت من هم از سر کنجکاوی پرسیدم تو کجایی هستی؟ گفت من اسرائیلی ام. بعدتر یک بار دیگر هم در پاساژ اتفاقی مرا دید و با اشاره گفت که هنوز منتظر من است برای خرید سشوار.

3- ان شاء الله سعی می کنم بعدتر در مورد تبلیغات مطالبی بنویسم.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
Can you get an operation to make you taller?
جمعه 3 شهریور 1396 05:53 ب.ظ
Hello! Do you know if they make any plugins to help with SEO?
I'm trying to get my blog to rank for some targeted keywords but
I'm not seeing very good success. If you know of any
please share. Appreciate it!
juanojard.jimdo.com
سه شنبه 17 مرداد 1396 10:16 ق.ظ
Amazing! This blog looks exactly like my old one! It's on a totally different topic but it has pretty much the same page layout and design. Outstanding choice
of colors!
BHW
یکشنبه 13 فروردین 1396 05:57 ب.ظ
A motivating discussion is definitely worth comment.
I think that you should write more about this subject, it may not be a taboo subject but
usually folks don't speak about such issues. To the next!
Best wishes!!
سه شنبه 18 تیر 1392 04:32 ب.ظ
سلام شما کی و چرااز تورنتو به واشنگتن رفتی توی این 17-18 روز ؟چرا سفر به واشنگتن دانشگاه اونجا و......را مثل سفرنامه کانادا ننوشتی؟
پاسخ حنیف : سلام
با هماهنگی یکی از دوستان قدیمی و برای دیدن شهر واشنگتن، بعد از نیویورک به اونجا رفتم. حرفتون خوبه، ان شاء الله در یکی دو متن سعی می کنم در مورد واشنگتن بنویسم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo