تبلیغات
حنیف - در جستجوی خانه

در جستجوی خانه

نویسنده :حنیف
تاریخ:جمعه 8 دی 1391-08:30 ب.ظ

در چهارچوب زندگی دانشجویی، اگر کسی نخواهد از خوابگاه های دانشگاه استفاده کند، برای خانه گزینه های مختلفی وجود دارد. رایج ترین شیوه آن است که دو یا چند نفر ساختمانی را اجاره کنند و با هم همخانه بشوند. با این کار به جز صرفه ی اقتصادی، در امور خانه هم به هم کمک می کنند. از نظر قوانین شهری برای تعداد افرادی که در یک خانه زندگی می کنند محدودیت وجود دارد که البته تا به حال موردی ندیده ام که به سقف این محدودیت ها رسیده باشند (1). گزینه ی دیگر اجاره تنهای یک آپارتمان است که معولاً خانه های تک اتاقه یا سوئیت ها مد نظر قرار می گیرند. می توان به دنبال ساختمان هایی رفت که مختص اجاره هستند یا به دنبال افرادی که یک طبقه یا یک اتاق از خانه ی شان را اجاره می دهند. اما مضاف بر همه ی اینها خانه های خودگردان دانشجویی (2) هستند. این خانه ها که اکثراً اعضایشان دانشجویان کارشناسی هستند، هر کدام بیانگر یک نقطه ی اشتراک بین اعضایشان می باشند. مثلاً خانه ای که مخصوص دانشجویان ایتالیایی است یا خانه ای که مخصوص دانشجویان مسلمان است و یا ... عضو شدن در این خانه ها نیز نیاز به تایید اعضای فعلی دارد و بعضی شان قدمت های طولانی دارند با فهرستی از افراد مشهور که از آنجا به جایی رسیده اند. اسامی این خانه ها ترکیبی از دو تا چهار حرف یونانی است مانند : آلفا فای امگا، دلتا سیگما.

چند مورد خانه را انتخاب کردم تا ببینم. هماهنگ کردم زمان دیدنشان را تا ظرف چند ساعت به همگی برسیم. دوستم مسعود برای این کار ماشین کرایه کرد. شرکتی هست که تعدادی پارکینگ در سطح شهر دارد و با پرداخت حق اشتراک سالیانه و دریافت کارت شرکت، می توان ماشین ها را اجاره کرد. برای این کار کافیست از وبسایت شرکت پارکینگ و ماشین مورد نظر را انتخاب و برای ساعاتی مشخص کرایه کرد و سپس می توان در آن ساعات با کارت عضویت در ماشین را باز نمود و البته در نهایت هزینه کرایه از کارت اعتباری کاسته می شود. جالب آنکه نرخ کرایه بسته به میزان تقاضا مداماً تغییر می کند.

به اولین جایی که قرار بود برویم زنگ زدیم و زمان دقیقتر را هماهنگ کردیم، متاسفانه بعدتر هر چه زنگ زدیم برنداشت! به سراغ قرار دوم رفتیم. ساختمانی بود که از چندین اتاق و سوییت تشکیل شده بود و در واقع نوعی خوابگاه بود. پیرزن مسئول ساختمان آمد و ما را برای دیدن تنها اتاق موجودش برد. در زد و وارد شدیم. اتاقی بود 3 در 4 متر، با یک تخت قدیمی و یک پرده ی رنگ و رو رفته. مستاجر فعلی که جوان حدودا 30 ساله ی سیاه پوستی بود با ورود ما از خواب پرید. دیوارها زدر شده بودند و سرویس بهداشتی اش خیلی قدیمی بود. بوی ماندگی و رطوبت هم که در ساختمان پیچیده بود. با خودم گفتم صد رحمت به خانه های دانشجویی محله ی طرشت کنار دانشگاه شریف! مانده بودم با این وضعیت چطور این قیمت بالا را برای خانه پیشنهاد می دهد! خیلی جای بحث نبود، بیرون آمدیم.

درست کنار ماشین مردی داشت چراغ های سر در خانه اش را درست می کرد. به نظرم آمد که از او کمی در مورد این محله پرس و جو کنم. کمی از سوالم تعجب کرد، اما با روی باز و صادقانه توضیح داد. گفت محله ی خوب و ساکتی است. فقط کنار همان ساختمان یک تیمارستان است که گاه گاهی سروصدا ایجاد می کنند! عزممان جزم شد که برویم. سوار ماشین شدیم که این بار خودش آمد و زد به پنجره. گفت خانه ی خودشان دو طبقه است و طبقه ی دومش خالیست. قبلاً به دانشجوها اجاره می داده اند و حالا هم می توانند به من اجاره دهند. با مسعود نگاهی به هم کردیم و رفتیم خانه را ببینیم. خانه اش تماما از چوب بود.  منابع فراوان الوار چوب در کانادا، هزینه ی استفاده از آن را به عنوان مواد ساختمان سازی کاهش می دهد. بنابراین اکثر خانه های قدیمی و همچنین خانه های تازه ساز از چوب ساخته می شوند. این کار سرعت ساختمان سازی را نیز افزایش می دهد و به مانند سرهم کردن قطعات پیش ساخته می ماند. مخصوصا در آب و هوای سرد جایی مثل تورنتو که عملاً فعالیت های ساخت و ساز به ماه های کمتری محدود می شود، زمان عامل مهمی است. نمی دانم این ساختمان ها چقدر مقاومند، اما با این چوب ها حتی آپارتمان های سه طبقه می سازند.

خانه ی شان راحت پنجاه سالی قدمت داشت. بعدتر متوجه شدم که در واقع بسیاری از خانه های مرکز شهر تورنتو قدمت های 50 ساله و بالاتر دارند. به جز ظاهرِ کهنه نمای این ساختمان ها، بدی دیگرشان آن است که کوچکترین حرکتی موجب برخاستن صدای قیج قیج چوب ها می شود. به طور خاص خانه ی رفیقم که روزهای اول را در آنجا سپری کردم، با قدمتی 100 ساله در واقع تجربه ی زندگی در یک موزه بود! در هر صورت نسبت به اتاق قبلی که دیدیم اینجا بهشت بود و شماره ی Jim را گرفتیم تا سایر گزینه ها را هم ببینیم و تصمیم بگیریم.

سومین مورد شمال شهر بود و در مناطق نوساز آن. خانه ای بود ویلایی با حدود 100 متر مربع زیربنا در زمینی حدوداً 300 مترمربعی. این نحوه خانه های ویلایی در آمریکا و کانادا بسیار زیاد است و در واقع چنین خانه ای جزوی از آمال مهاجران به آمریکا بوده است و به عنوان بخشی از زندگی آمریکایی تبلیغ می شود. با اینکه کیفیت خانه ها و محله به مراتب بهتر از منطقه ی مرکز شهر بود، اما قیمت ها پایین تر بودند. این قسمت شهر فضای سبز زیبایی داشت. رعایت استانداردهای شهری برای خانه های ویلایی دردسر زیادی دارد که شامل موارد جزیی مانند کوتاه کردن چمن ها تا تعمیر سنگچین باغچه ها هم می شود. برای آن روز بیش از این فرصت نشد.

بعدتر Jim زنگ زد که برای اجاره ی خانه یک نوبت هم دیگر را ببینیم و بیشتر صحبت کنیم. دوباره با مسعود به خانه ی شان رفتیم. خانمش هم بود. جالب اینکه خودش سفیدپوست بود و خانمش سیاه پوست. خیلی زود بحث از اجاره ی خانه جایش را به بحث از ایران و فرهنگ آن داد. اتفاقاً همراهم عکسی از جنگل های شمال به همراه تعدادی از رفقا داشتم که نشانشان دادم. از اینکه در ایران چنین جنگلی وجود دارد و اینکه گفتم در ایران برف می آید، تعجب کردند. نکته ی جالبی که نظرشان را جلب کرد و خودم تا به حال در آن عکس دقت نکرده بودم، آن بود که در میان همان جمع رفقا چه مقدار تنوع چهره وجود داشت. Jim خیلی مشتاق به شنیدن بود و پشت سر هم سوالاتی را از فرهنگ تا سیاست و اسلام می پرسید. در مورد غذاهای حلال پرسید که خوشبختانه بروشور استاندارد غذاهای حلال دانشگاه تورنتو همراهم بود (3). مشخص شد قبلاً هم با ایرانی های دیگری برخورد داشته اند و پرسیدند که چرا ایرانی هایی که دیده اند اینقدر با هم متفاوتند؟ سعی کردم کمی از این تفاوت ها توضیح دهم. در حین صحبت تعجب کردم که چقدر اطلاعاتشان از ایران اندک است. خود Jim متولد کانادا بود اما پدر و مادرش از دانمارک به دنبال زمینی برای کشاورزی به کانادا مهاجرت کرده بودند.

روزهای بعد در جستجوی خانه به جاهای دیگری رفتم. از محله های جنوب شهر و خانه های مستقر در ساحل دریاچه ی اونتاریو تا خانه های بر خیابان های شلوغ مرکز شهر. خانه های کنار دریاچه اکثراً یک قایق هم داشتند. یک مورد را برای اجاره با یکی از رفقا رفتیم و پیرزن صاحب خانه که خودش هم در همان ساختمان زندگی می کرد حدود 60 تا 70 ساله می نمود و هنرمند بود. در معرفی خانه و مزایای آن توضیح داد که همسایه ی کناری یک پسر هم جنس باز مهربان است و گاهی هم برای او غذا می آورد. خیلی از خانه خوشم نیامده بود ولی احساس کردم پیرزن صاحبخانه به اشتباه فکر می کند از شخصیت او خوشم نیامده است. لذا رو به من کرد و گفت: "من تنوع فرهنگی را درک می کنم. می فهمم که من هم اگر جای تو بودم و در شرایطی مثل تو بزرگ شده بودم مثل تو می شدم و مثل تو فکر می کردم."

-----------------------------------------------
1- بخشی از این محدودیت با توجه به زیربنای خانه است و برای هر زیربنا یک سقفی از افراد وجود دارد. البته اگر افراد ساکن اعضای یک خانواده باشند این محدودیت ها متفاوت می باشد. البته عملاً دولت این محدودیت ها را بررسی نمی کند تا وقتی که شکایتی صورت بگیرد یا در مواقع حوادثی مثل آتش سوزی مشخص شود افراد بیشتری در آنجا ساکن بوده اند که در این صورت جریمه های سنگینی برای آنها در نظر گرفته می شود.

2- در انگلیسی به این خانه ها Fraternity  و Sorority  می گویند.

3- دانشگاه تورنتو به مغازه های محدوده ی دانشگاه که استانداردهای غذای حلال را رعایت کنند یک نشان تایید "Halal Food" می دهد که بر در رستوران نصب می شود.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
http://myungmihal.over-blog.com/2015/07/help-for-hammer-toe-pain.html
دوشنبه 5 تیر 1396 08:32 ب.ظ
My brother recommended I might like this website.
He used to be entirely right. This post truly made my day.
You cann't believe simply how so much time I had spent
for this information! Thanks!
http://nettie9cameron67.exteen.com/
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1396 08:45 ب.ظ
This site truly has all of the info I needed about this subject
and didn't know who to ask.
BHW
شنبه 12 فروردین 1396 10:14 ق.ظ
My family always say that I am killing my time here at net, however
I know I am getting know-how all the time by reading such nice articles.
عبدالوهاب
جمعه 11 اسفند 1391 05:04 ب.ظ
بالاخره کدوم خوه رو گرفتی؟
چد تا عکس از خونت بذار برامون
پاسخ حنیف : یکی از خونه های دور از دانشگاه رو گرفتم. مثل تهران روزی کلی تو اتوبوس و مترو بودم ولی در عوض فرصتی بود برای دیدن مردم بیرون فضای دانشگاهی.
سیدحسین
شنبه 23 دی 1391 07:13 ب.ظ
می تونم بپرسم چه دلیلی داره كه از خوابگاه های دانشگاه استفاده نمی كنید
یعنی اونجا از خونه های چندنفره دانشجویی راحت تر نیست
وكاش قیمت جاهایی هم كه رفته بودیدرو میزدید ممنون
پاسخ حنیف : خوابگاه های دانشگاه به نسبت گرانند چون البته نزدیک دانشگاه هستند و نیاز به جستجو ندارند و از بعضی خدمات دانشگاه هم بهره می برند. اطلاعات دقیق تر را در سایت خانه یابی دانشگاه می توانید ببینید. مثلا یک نمونه:
http://www.housing.utoronto.ca/graduate/Residence/The-Residences/Chestnut-Residence.htm
زمانی که من به دنبال خانه بودم اکثر گزینه های مطلوب خوابگاه دانشگاه پرشده بودند و برای من مانده بود اجاره ی یک اتاق اشتراکی با 800 دلار در ماه. بنابراین ترجیح دادم به دنبال گزینه های خارج دانشگاه باشم. به طور کلی برای هزینه ی خانه در شهر تورنتو، دانشجویان بین 400 تا 1200 دلار کانادا در ماه می دهند که اکثراً با اجاره ی اشتراکی خانه با هم اتاقی های دیگر، حدود 600 دلار می پردازند.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo