تبلیغات
حنیف - الجمهور الحسینی

الجمهور الحسینی

نویسنده :حنیف
تاریخ:چهارشنبه 1 آذر 1391-11:15 ب.ظ

محرم امسال فرصتی شد تا علاوه بر مراسم ایرانیان در عزاداری های سایر شیعیان نیز شرکت کنم. این هم از ویژگی ها کشور مهاجرپذیر و دارای تنوع قومیتی مانند آمریکا  است که با فاصله ی نیم ساعت می توان مراسم شیعیان ایرانی، عراقی، پاکستانی و لبنانی را دید. در اینجا هم مانند ایران، مراسمات عزاداری در مساجد، تکایا (حسینیه ها) و خانه های شخصی برگزار می شود.

در این میان، عراقی ها حزن و خلوص خاصی در مراسماتشان داشتند و حسینیه هایشان بر اساس شهرهایی که از آنجا به آمریکا مهاجرت کرده اند تقسیم می شدند، مثل نجفی ها، بصروی ها، کاظمینی ها و ... من در مراسم مسجد امام علی (ع) و حسینیه ی نجفی ها معروف به الجمهور الحسینی شرکت کردم.

عراقی ها در مداحی و خطابت استعداد داشته و علی رغم تعدد برنامه هایشان، جملگی مداح و سخنران خود را دارند. مراسم به این ترتیب است که ابتدا سخنران بر منبر می رود و بر خلاف ایران، روضه خوانی را هم او بر عهده دارد. بعد از اتمام روضه ی سخنران، شام آورده می شود و بعد از شام، مداحی و سینه زنی انجام می شود. معمولاً برنامه ها را تا پاسی از شب ادامه می دهند.

به روضه در عربی "لطمیه" می گویند. لطمیه هایی که می خواندند بسیار حزن انگیز و به صورت ترکیبی از لهجه ی معیار عربی (فصحه) و لهجه ی عراقی است. مخصوصا بخشی که با لهجه ی عراقی می خوانند، به قدری حزن انگیز است که حتی اگر معنایش را هم نفهمی باز متأثر می شوی. اگرچه کل روضه خوانی تنها 15 دقیقه است، با این وجود قسمت اصلی برنامه و معیار برتری یک مراسم بر دیگری می باشد. از سوی دیگر سینه زنی ها 1 ساعت تا چند ساعت ممکن است طول بکشد. در سینه زنی رسم خوبی دارند که وقتی به وسط قصیده ای که می خوانند می رسند، مداح پس از بیان عبارت "خادم الحسین"  اسم سراینده ی قصیده را می آورد و جمعیت با گفتن "احسنت" پاسخ می دهند. خیلی خوب می شد اگر رسم مشابهی در مقتل خوانی ها وجود داشت. همچنین مانند ایرانی ها هر شب دهه ی محرم را به یکی از شخصیت های عاشورا اختصاص می دهند که البته ظاهراً ترتیبش با رسم ایران متفاوت است. به طور خاص در شبی که مختص حضرت ابالفضل العباس (ع) است، مراسم مخصوص قصیده خوانی برگزار می شود و در صبح عاشورا نیز به مقتل خوانی می پردازند.

مهمان نوازی عراقی ها در این میان جلب نظر می کرد. دم در چند نفر از بانیان مراسم می ایستند تا هر کس وارد می شود، خوشامد بگویند و گاهی، او را تا نشستن همراهی می کنند. غذای مرسوم ایام محرم نیز قیمه ی عراقی یا "علاچی" است که به زبان محلی یعنی "کش آمدنی". قیمه ای است که آنقدر می کوبندش مثل خمیر می شود. در پخش غذا کمال سخاوت را به خرج می دهند و حتی وقتی می گفتم میل ندارم می گفتند غذای مراسم امام حسین است و باید بخوری یا ببری و موقع رفتن هم باز می دیدند عراقی نیستم و مهمانم، پرس دیگری می دادند که ببرم!

حسینیه الجمهور الحسینی کاملاً پر شده بود و حدود 500 نفر در همان فضای اندک جمع شده بودند. سخنرانشان جوان 3-22 ساله ای بود به نام سید کرار. حافظه ی خوبی در قرآن و حدیث داشت و  از همه مهمتر روضه خوانی اش بسیار عالی بود. بعدتر فهمیدم اخیراً از عراق آمده و دانشجوی مهندسی است. دو نفر روحانی هم موقع سخنرانی او نشسته بودند که تعجب کردم چطور در حضور آنها، یک جوان غیر معمم سخنرانی می کند. سر در ورودی حسینیه عکس آقایان خویی، سیستانی و حکیم را گذاشته بودند. و دورتادور حسینه عکس هایی از ائمه بود. حتی از سقف این عکس ها آویزان بودند و روی پیراهن بچه ها هم این عکس ها چاپ شده بود. مثل ایران، در حسینیه ها آزادی عمل بیشتری برای نحوه ی عزاداری وجود دارد و به نسبت شور بیشتری هم به سینه زنی ها داده می شود. ضمن مراسم فکر می کردی درست در خود عراق هستی و اگر انگلیسی حرف زدن بچه های کوچک نبود به کل فراموش می کردی که اینجا آمریکاست!

در حسینه رایج آن بود که موقع سینه زنی پیراهن ها را دربیاورند. بعضیشان کمی بالاتر از قلب به اندازه ی یک سکه روی سینه ی شان خراش داده بودند و تعداد زیادی از آنها خالکوبی کرده بودند که این خالکوبی ها شامل اسامی و یا تصاویر ائمه هم می شد. حین سینه زنی خودم را به سید کرار رساندم و در مورد عکس هایی که زده اند و رسم خالکوبی شان صحبت کردم. دل پری داشت و گفت ما پارسال هم تذکر داده ایم ولی گوش نمی کنند و زورمان هم نمی رسد. بعد از سینه زنی، زنجیر زنی به همراه سنج و طبل در همان حسینیه برگزار می شد که چون دیر شده بود نتوانستم بمانم.

مسجد امام علی (ع)، اخیراً تاسیس شده است و در واقع خانه ای است که اجاره  و تبدیل به مسجد کرده اند. حدود 50 نفر در مراسم شرکت می کردند، با این حال سخنران و سه مداح داشت. در یک نوبت، شعری هم برای مظلومیت شیعیان بحرین و یمن خواندند. دو متولی دارد که یکیشان سیدی است به نام سید جبار. خلوصی در کارهایشان بود و به طور خاص خود سید جبار برای برگزاری بهتر مراسم از هیچ کاری دریغ نمی کرد. شب شام غریبان فرصتی شد تا با آنها صحبت کنم. 

سید جبار در انقلاب 1991 عراق به اردوگاه های سازمان ملل در شرق عربستان منتقل شده است. ظاهرش حدود 45 سال به نظر می رسید و بنابراین آن موقع حدود 25 سال سن داشته است. تعریف می کرد که رژیم صدام هر کس را که کوچکترین نشانه ای از تشیع داشت حتی به صرف یک اسم علی یا حسین یا مهدی، بازداشت یا تبعید می کرد و البته تعداد زیادی هم کشته شدند. آنها مدت دو سال در اردوگاه بوده اند تا به کشور جدیدی برای زندگی اعزام شوند. بعضی تا 5 سال هم در آن اردوگاه ها مانده اند. رفیقش می گفت در آن دوران مشغول یادگیری زبان فارسی بوده که به ایران بیاید. می گفتند پرونده ها به طور کاملاً تصادفی بررسی می شدند و افراد به کشورهای مختلفی اعزام می شده اند و به آنها گفته اند باید به آمریکا بروند. آن طور که سید جبار می گفت، ابتدا که آمده هیچ از انگلیسی نمی دانسته و فرستادندشان به مدرسه ای در شهر دالاس در ایالت تگزاس. انگلیسی و اسپانیایی (1) و جوشکاری را آنجا یاد گرفته است و بعد به دنبال کار رفته است. می شد تلخی تجربیات آن سال هایش در حرف هایش دید. از آنجا که نسل اول مهاجران عراقی به این صورت یا مشابه آن به آمریکا آمده اند، در طبقه ی اجتماعی متوسط رو به پایین قرار می گیرند. همان طور که صحبت می کردیم به فکر رفتم که چطور جوانی که در شهر خودش خانواده و شغل و آبرویی داشته به بر اثر لئامت لئیمی چون صدام به این سرنوشت دچار شده است.


قصیده ی زیر را در شب عاشورا می خوانند که وداع حضرت زینب (س) با حضرت اباعبدالله (ع) هنگام رهسپار شدن به  میدان است (2):

 من ذا یقدم لی الجواد ولامتی                والصّحب صرعى والنصیر قلیلُ  
 فأتته زینب بالجواد تقودهُ                          والدمعُ من ذكر الفراق یسیلُ 
 وتقول قد قطعت قلبی یا اخی                        حزناً فیالیت الجبال تزولُ  
 فلمن تنادی والحماة على الثرى                   صرعى ومنهم لایظل غلیلُ  
 ما فی الخیام وقد تفانى اهلها                              الاّ نساء غللا وعلیلُ  
 أرأیت اختا قدمت لشقیقها                          فرس المنون ولا حماً وكفیلُ 
 فتبادرت منه الدموع وقال یا                      اختاه صبراً فالمصاب جلیلُ  
 فبكت وقالت یابن امی لیس لی               وعلیك ما الصبر الجمیل، جمیلُ  
 یا نور عینی یا حشاشة مهجتی                      من للنساء الضائعات دلیلُ  
 ورنت الى نحو الخیام بعولةٍ                    عظمى تصب الدمع وهی تقولُ  
 قوموا للتودیع انّ اخی دعا                                بجواده انّ الفراق طویلُ 
 وخرجن ربّات الخدور عوافرا                     وغدا لها حول الحسین عویلُ  
 اللّه ماحال العلیل وقد رأى                               تلك المدامع للوداع تسیلُ  
 فیقوم طوراً ثم یكبو تارةً                          وعراء من ذكر الوداع نحولُ  
 فغدى ینادی والدموع بوادرٌ                      هل للوصول الى الحسین سبیلُ 
 هذا أبی الضیم یـنعى نفسه                                یا لیتنی دون الأبی قتیلُ 
 أبتاه إنی بعد فقدك هالك                                   حزناً وإنّی بعدكم لذلیلُ 

(شیخ محمد نصار)

--------------------------------------------------
1- در ایالات جنوبی آمریکا مانند تگزاس تعداد قابل توجهی مهاجرین آمریکای لاتین زندگی می کنند که زبان اصلی شان اسپانیایی است، بعضی شان اصلاً انگلیسی نمی دانند و بسیاری مهاجرین غیرقانونی هستند که حتی با اینکه مدت ها در آمریکا ساکن شده اند و فرزندانی دارند، شهروند آمریکا نبوده و لذا از خدمات دولتی محرومند (مثل مهاجرین غیرقانونی افغان در ایران). این مهاجران که در حال حاضر یکی از مشکلات آمریکا شده اند یکی از موضوعات چالش برانگیز در انتخابات اخیر ریاست جمهوری بودند.


2- بیت اول بدین مضمون است: "چه کسی است که اسب را برای من بیاورد در حالی که همراهی نیست، یاران بر خاک افتاده اند و یاری کننده اندک است."

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
Where is the Achilles heel?
جمعه 17 شهریور 1396 05:58 ب.ظ
My relatives all the time say that I am killing my time here at web, but I know
I am getting familiarity all the time by reading such nice posts.
tamiy.mihanblog.com
یکشنبه 11 تیر 1396 07:47 ق.ظ
You really make it seem so easy with your presentation but I find this topic to be
really something which I think I would never
understand. It seems too complicated and very
broad for me. I am looking forward for your next post, I will try to get the hang of it!
manicure
دوشنبه 14 فروردین 1396 08:41 ب.ظ
With havin so much content and articles do you ever run into any problems of plagorism or copyright infringement?
My site has a lot of completely unique content I've either written myself or outsourced but it looks like a lot of it is popping it up all over the web without my authorization. Do
you know any solutions to help stop content from being ripped off?
I'd really appreciate it.
مویدی
سه شنبه 21 آذر 1391 11:58 ب.ظ
توصیفاتت خیلی خوب و روون بود. خدا خیرت بده. حظ بردم.
عزاداری‌هاتون هم قبول باشه ان‌شاءالله
دوستان این‌ور آب رو هم دعا کن برادر

پ.ن. فقط از روی کنج‌کاوی می‌پرسم، نمی‌خوام گیر بدم!
توی قصیده‌های عربی مصراع اول و دوم نباید هم‌قافیه باشن یا تو از بیت اول قصیده شروع نکردی؟
البته به نظرم دومی محتمل‌تره!
پاسخ حنیف : ممنون.
بله، درست می گی. چون از وسط قصیده است، پینوشت رو تصحیح کردم و به جای "مطلع" نوشتم "بیت اول".
عبدالوهاب
جمعه 17 آذر 1391 03:04 ق.ظ
م بردی به خاطرات پیاده روی اربعین. همه این توصیفاتی که کردی ازشو اوجا دیدم. دعا ک امسالم قسمت بشه بریم.
پاسخ حنیف : ان شاء الله توفیق پیدا کنین و به یاد دوستان هم باشین.
بی نشان
پنجشنبه 16 آذر 1391 01:06 ب.ظ
سرخپوستی پیر به نوه ی خود گفت:

فرزندم در درون ما بین دو گرگ کارزاری بر پاست

یکی از گرگ ها شیطانی به تمام معنا ، عصبانی ،دروغگو، حسود ، حریص و پست
...

گرگ دیگر آرام ،خوشحال، امیدوار،فروتن و راستگو

پسر کمی فکر کرد و پرسید:


پدر بزرگ کدامیک پیروز است؟؟؟؟

پدر بزرگ بی درنگ گفت: همانی که تو به او غذا می دهی!!!!!

پاسخ حنیف : داستانک جالبی بود. این تفسیر رو بیشتر می پسندم:

وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا ﴿٧﴾ فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا ﴿٨﴾ قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا ﴿٩﴾ وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا

سوره ی شمس
سید حسین
چهارشنبه 15 آذر 1391 11:44 ب.ظ
سلام از بلاگ مرد یخی با شما آشنا شدم
قبول باشه عزاداریها
این قصیده ی آخری خیلی عالی بود حسابی اشك ریختم
راجع به مهمان نوازی عراقی ها واقعا حق باشماست
این دهه رو رفته بودم عتبات واقعا عجایبی از مهمان نوازی اونها دیدم كه توی ایران خیلی بعید بنظر میرسه اتفاق بیفته واقعا ماجور باشند
التماس دعا
یاعلی
پاسخ حنیف : سلام
عزاداری های شما هم در جوار قبور مطهر ائمه (ع) مقبول باشه.
ممنون که وقت می ذارین و متن ها رو می خونین.
حسن
چهارشنبه 15 آذر 1391 08:04 ب.ظ
آقا خیلی ممنون. حال و هوای من رو که واقعاً عوض کردی
مرد یخی
دوشنبه 13 آذر 1391 02:42 ب.ظ
آفرین! حالا شدی پسر خوب! از خاطرات حالت بنویس. این جوری از حال و هوات بیشتر خبردار می شیم. بین پست هات از موارد جالب گذشته بنویس.
پاسخ حنیف : سلام
ممنون از تشویقات و تأییداتت. در مورد نوشتن از حال و گذشته، راستش خیلی نوشتن از احوالاتم اولویت نداره. با این حال سعی می کنم تلفیق کنم.
مهدی
چهارشنبه 8 آذر 1391 09:47 ب.ظ
قبول باشه برادر.
آره عراقی ها ارادت خاصی به اهل بیت و مخصوصا امام حسین دارن.
مثلا بچه هایی که از نجف تا کربلا رو پیاده رفته بودن (در مناسبتهایی مثل اربعین یا عاشورای حسینی) می گفتند که بین راه با اینکه بیابان است ولی تعداد زیادی موکب هست که توی اونها از زائران پذیرایی میشه در حد تیم ملی. از غذا و پذیرایی بگیر تا جای خواب و شستن لباسهای زائران و حتی ماساژ پاهای زائران.
خدا ازشون قبول کنه.
انشالله راهی که انقلاب ما توی این سالها پیموده رو اونها به کمک ایران در مدت کوتاهی طی می کنند و هم از نظر مادی و امکانات و هم از نظر فرهنگی پیشرفت چشمگیری خواهد کرد.
.
در پناه خدا باشی
پاسخ حنیف : سلام

عزاداری های تو هم قبول باشه. عراقی ها مخصوصا شیعیانشون تو دوره ی صدام خیلی ضربه دیدن و با اینکه توی منطقه از نظر فرهنگی و اقتصادی و علمی پیشرو بودن، به این مرحله از استضعاف رسیدن که واقعاً آدم متاسف می شه. ان شاء الله بتونن بر این مشکلات فائق بیان.

ممنون از اینکه وقت می ذاری و متن ها رو می خونی.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo