تبلیغات
حنیف

حنیف و مرد یخی

نویسنده :حنیف
تاریخ:پنجشنبه 6 آذر 1393-06:34 ق.ظ

با سلام به خوانندگانی که تا امروز همراه حنیف بوده اند.

وبلاگ حنیف با پیشنهاد (و اصرار) مرد یخی شروع شد و حالا با وبلاگ مرد یخی ترکیب شده!

از این به بعد مطالب را می توانید در اینجا ببینید:

http://iceman1366.mihanblog.com/

منتظر نظراتتان در وبلاگ جدید هستم.

محتاج دعای خیر خواننندگان،

حنیف

-----

پینوشت: ان الحسین (ع) مصباح الهدی و سفینه النجاه




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

عاشورا تسلیت

نویسنده :حنیف
تاریخ:سه شنبه 27 آبان 1393-04:17 ق.ظ


السلام علی الحسین
وعلی علی بن الحسین
وعلی اولاد الحسین
وعلی اصحاب الحسین

شهادت جانگداز سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام و سقای عطشان کربلا حضرت اباالفضل العباس علیه السلام و هفتاد و دو تن شهیدان کربلا صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین را به پیشگاه مقدس آقا امام زمان علیه السلام و کلیه شیعیان بخصوص خوانندگان عزیز تسلیت باد.

رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم:
ان للحسین علیه السلام محبة مکنونة فی قلوب المومنین
در قلبهای مومنین محبتی نهفته نسبت به حسین علیه السلام وجود دارد.

رسول الله صلی الله علیه وآل و سلم:
ان لقتل الحسین علیه السلام حرارة فی قلوب المومنین لا تبرد ابدا
برای شهادت امام حسین علیه السلام حرارتی در دلهای مومنین است که هرگز سرد و خاموش نمی شود.

باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله در هم است

گویا طلوع می‌کند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است

گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است

در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

جن و ملک بر آدمیان نوحه می‌کنند
گویا عزای اشرف اولاد آدم است

خورشید آسمان و زمین نور مشرقین
پروردهٔ کنار رسول خدا حسین

***

این کشتهٔ فتاده به هامون حسین توست
وین صید دست و پا زده در خون حسین توست

این نخل تر کز آتش جان سوز تشنگی
دود از زمین رسانده به گردون حسین توست

این ماهی فتاده به دریای خون که هست
زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست

این غرقه محیط شهادت که روی دشت
از موج خون او شده گلگون حسین توست

این خشک لب فتاده دور از لب فرات
کز خون او زمین شده جیحون حسین توست

این شاه کم سپاه که با خیل اشگ و آه
خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست

این قالب طپان که چنین مانده بر زمین
شاه شهید ناشده مدفون حسین توست

چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد
وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد

***

اللهّمّ یا ربّ الحسین بحقّ الحسین إشف صدر الحسین بظهور الحجّة




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پاسخ به دانشجو

نویسنده :حنیف
تاریخ:پنجشنبه 1 آبان 1393-08:00 ق.ظ

اصلاح جامعه از چه طریقی ممکن است؟ اصلا منظور از اصلاح جامعه چیست؟ هدف از اصلاح جامعه چه می باشد؟ آیا قرار است از اصلاح جامعه به اصلاح خودمان برسیم؟

آن طور که دانشجو نوشته است، باید برای اصلاح جامعه ابتدا انسان خودش را بسازد. در قرآن هم مضمون مشابهی اشاره شده است: یا ایها الذین امنوا علیکم انفسکم لایضرکم من ضل اذاهتدیتم. اگر منظور از اصلاح جامعه اصلاح اخلاقی و معرفتی آن باشد ونه صرفا پیشرفت مادی و نظام های اجتماعی، این مسأله اهمیت بیشتری هم می یابد. بنابراین فرد باید اول از صحت و سلامت نفس خود مطمین باشد. مخصوصا که عرصه ی فعالیت های اجتماعی اقتضائاتی دارد که اگر فرد خود را نساخته باشد ممکن است در این مسیر خودش هم ضرر کند و مرتکب خطا شود. مثال ساده اش آن است که اگر می خاهید برای اصلاخ جامعه از طریق دولت اقدام کنید، داشتن مقامهای دولتی خود زمینه ساز امکان رانت، رشوه و فساد اداری و قدرت طلبی است. بنابراین باید کسانی که دست به این کار می زنند خودساخته باشند.

نکته ای که به نظر می رسد به حرفهای آقای دانشجو می توان اضافه کرد آن است که اصلاح جامعه به صورت فردی کار دشواری است. فکر نکننید به این راحتی می توان نقش امام خمینی یا حتی رهبران اجتماعی مثل گاندی و ماندلا را ایفا کرد. حرکت شبکه وار و یافتن افرادی که دغدعه ی مشترکی دارند و تلاش با همدیگر لازمه ی پیمودن این مسیر است. نکته ی دوم لزوم استمرار خودسازی در هنگام ورود به عرصه ی اجتماعی است. به عنوان مثال کاربردی داشتن جلسات اخلاق هفتگی کمترین چیزی است که در این مسیر لازم است. یا تلاوت و تدبر در قرآن، احادیث و غیره. این کار هم به صورت فردی و هم به صورت جمعی می تواند انجام شود. "تقوای جمعی" بخش مهمی از هر فعالیت حزبی و سیاسی است.





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

با خوانندگان: دانشجو

نویسنده :حنیف
تاریخ:شنبه 19 مهر 1393-08:21 ب.ظ

همانطور که مشخص است هر سیستم دارای یک یا چند زیر سیستم و فرا سیستم است اما کل هستی بشریت بعنوان وسیعترین سیستم مخلوق شناخته شده، دارای هیچ فرا مخلوقی نیست و فقط دارای زیر سیستمهای متفاوت و بیشماری است، که هر یک از این زیر سیستمها خود دارای فرا سیستم و زیر سیستم میباشند. در این راستا انسان پایین ترین زیر سیستم اجتماعی است . هر موجودی در این دنیای مخلوق دارای حرکت است و هر حرکتی دارای دو وجه؛ یکی جهت و دیگری سرعت ویک بستر که جهت و سرعت در آن  تعریف میشود.

هر حرکتی بر مبنای یک برنامهریزی مدیریت میشود؛ این مدیریت نمیتواند اصل حرکت را مدیریت کند فقط با برنامه ریزی پارامترهای سرعت و جهت حرکت را در هر بستر تعریف و باز تعریف می کند.

به طور مثال سیستم یک مدرسه را در نظر بگیرید در بستر علمی دارای حرکت است. این حرکت به علت گذشت زمان و افزایش سن جمعیت آن شهر بوده که موجب این میشود که همیشه دانش آموزانی در هر سطحی وجود داشته باشد. برنامهریزی ها نمی تواند وجود آمدن دانش آموزان و رشد علمی جمعیت را به صفر برساند اما تعاریف متفاوتی از پارامترهای سرعت و جهت حرکت در این بستر می تواند ارائه دهد که موجب میشود سرعت و جهت حرکت به گونه های متفاوتی مشخص شود؛ به طور مثال اگر جهت حرکت را قبولی کنکور تعریف کرده و سرعت ان را نسبت تعداد دانش آموزان قبولی  به کل دانش اموزان آن مدرسه تعریف کند عددها به یک گونه است، حال اگر جهت حرکت را قبولی در المپیاد ها و سرعت آن را نسبت دانش آموزان قبولی به کل دانش اموزان تعریف کند اعداد عوض میشود.

در بستر علمی کل هستی وسیع ترین فرا سیستم است که فرا سیستمی ندارد و انسان خردترین زیر سیستم است که زیر سیستمی ندارد.

بستر:علمی

جهت حرکت:طبق برنامه های بلند مدت، میان مدت و کوتاه مدت قبولی کنکور.

سرعت حرکت:طبق برنامه های بلند مدت، میان مدت و کوتاه مدت تعداد قبولی نسبت به تعداد دانش آموزانی که امتحان می دهند که 0.5 پیش بینی شده است

حال دو مبحث برنامه ریزی و اصلاح مسیر مطرح میشود.

برنامه ریزی روش مدیریت حرکت را مطرح کرده و اصلاح روش تغییر جهت ها و تغییر سرعت آن حرکت را مشخص میکند.

با این تعریف مشخص میشود که برنامه ریزی از فرا سیستم به زیر سیستم انجام شده (هیچ فرد یا گروهی اگر بر سیستمی تسلط محیطی نداشته باشد قادر به برنامه ریزی برای تمام شئون آن سیستم در بستر خاص نیست)و اصلاح از زیر سیستم به فرا سیستم صورت میپذیرید، شایان ذکر است در تمام فرایند برنامه ریزی و اصلاح حرکت باید توجه به بستر حرکت داشته تا روشهای مطرح شده کارا باشد.

برنامه ریزی از سوی فراسیستم و با توجه به پتانسیل های زیر سیستم نوشته میشود و البته یک روند توسعه محور و روبه پیشرفت دارد.

اصلاح زمانی رخ میدهد که حرکت سیستم با برنامه ریزی های فرا سیستم هماهنگ نباشد(باید توجه داشت که یک فرا سیستم در هنگام برنامه ریزی باید در سه سطح بلند مدت و میان مدت و کوتاه مدت برای زیر سیستم برنامه ریزی کرده و براورد دقیقی از رشد زیر سیستم در برنامه ریزی ها داشته باشد)

با توجه به این توضیحات قوی ترین برنامه ریزی برای یک انسان توسط وسیع ترین فرا سیستم انجام شده که بر کل جهان مخلوق محیط باشد. این برنامه ریزی بصورت برنامه های بلند مدت میان مدت و کوتاه مدت است که هدف نهایی آن باید هدفی بزرگ و دسترسی به آن نهایت همه اهداف باشد. البته راه رشد نیز باید دیده شود چون جهان بعلت حرکت ذاتی آن یکسان نبوده و دائم در حال تغییر است)

بهترین اصلاح از سمت جزترین زیر سیستم انجام شده چون تمام فرا سیستمی که زیر سیستم آن اصلاح نشده باشد نمی تواند سیستم صحیحی باشد به بیان دیگر یک موجود مرکب که اجزاش اشتباه است قطعا خودش نیز اشتباه است.

حال آیا می توان از این بحث این گونه نتیجه گرفت که اگر قرار است انسان به عنوان جز ترین زیر سیستم اجتماعی مصلح جامعه خود باشد باید در ابتدا خود را بعنوان جزیی از فرا سیستم خود در بستر مورد نظر اصلاح کند؟


پینوشت: عید قربان و عید غدیر مبارک باد.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

حدیث 2 - شهادت امام محمد تقی (ع)

نویسنده :حنیف
تاریخ:پنجشنبه 3 مهر 1393-05:57 ق.ظ

اَلسَّلامُ عَلى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی الْجَوادِ

با عرض تسلیت سالروز شهادت حضرت جواد الائمه امام محمد تقی (علیه السلام)


قالَ الجواد (علیه السلام):
الْعامِلُ بِالظُّلْمِ، وَالْمُعینُ لَهُ، وَالرّاضی بِهِ شُرَكاءٌ.
امام جواد - علیه السلام - فرمود: انجام دهنده ظلم، كمك دهنده ظلم و كسی كه راضی به ظلم باشد، هر سه شریك خواهند بود.
(كشف الغمّة، ج 2، ص 348)

قالَ الجواد (علیه السلام):
مُلاقاتُ الاِْخْوانِ نَشْرَةٌ وَ تَلْقیحٌ لِلْعَقْلِ وَ إِنْ کانَ نَزْرًا قَلیلاً.
ملاقات و زیارت برادران سبب گسترش و باروری عقل است، اگرچه کم و اندک باشد.
(بحارالانوارج 47، ص 353، حدیث 62)

قالَ الجواد (علیه السلام):
لایكمل العقل الا باتباع الحق.
عقل كامل نمی شود مگر با پیروی از حق.
(بحارالانوار، ج 87، ص 721)

قالَ الجواد (علیه السلام):
التودد الی الناس نصف العقل.
مهرورزی و دوستی با مردم، نصف عقل است.
(تحف العقول، ص 524)

قالَ الجواد (علیه السلام):
التَّوْبَةُ عَلی أرْبَع دَعائِم: نَدَمٌ بِالْقَلْبِ، وَاسْتِغْفارٌ بِاللِّسانِ، وَ عَمَلٌ بِالْجَوارِحِ، وَ عَزْمٌ أنْ لایَعُودَ.
شرایط پذیرش توبه چهار چیز است: پشیمانی قلبی، استغفار با زبان، جبران كردن گناه ـ نسبت به همان گناه حقّ الله و یا حقّ النّاس ـ، تصمیم جدّی بر این كه دیگر مرتكب آن گناه نشود.
(ارشاد القلوب دیلمی، ص 160)




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

گفتگو با مسیحی: شک فرهنگی 5 (ادامه)

نویسنده :حنیف
تاریخ:شنبه 29 شهریور 1393-09:36 ب.ظ

مقدمه: ادامه ی متن گفتگو با مسیحی - من و جان در دانشگاه در یک اتاق کار می کنیم. بنابراین تقریبا هر روز همدیگر را می بینیم. او یک مسیحی معتقد است و به زودی متوجه شد من سعی می کنم از احکام دین اسلام پیروی کنم.

 

....

حنیف: جان از وقتی که گذاشتی خیلی ممنونم. مایلم یک سوالی از تو بپرسم.

جان: حتما.

حنیف: نظر تو نسبت به فرهنگ آمریکایی چیست. چه نقدی بر فرهنگ آمریکا داری؟

جان: فکر می کنم منظورت فرهنگ از نظر دین مسیحیت است. خوب فرهنگ غالب ما آمریکایی ها در دهه های اخیر تغییر کرده. مثلا یکی از مسایلی که هست آن است که نوع پوشش در آمریکا مناسب نیست.

حنیف: در دین مسیحیت حدی برای پوشش وجود دارد؟

جان: نه حدی مشخصی وجود ندارد اما مبنا بر این است که باید با حیا لباس پوشید. الان افراد حیا را رعایت نمی کنند و فرهنگ ما آن است که به جای آن که حیا مبنای انتخاب پوشش باشد، راحتی افراد مبنا قرار دارد و افراد آن طور که راحتترند لباس می پوشند، البته گاهی هم لباس پوشیدن بر مبنای جلوه گری و جلب توجه است که این یکی درست عکس آن چیزی است که در مسیحیت توصیه شده. (1)

 

حنیف: جالب است چون در اسلام هم مبنای لباس پوشیدن همین با حیا بودن است و البته حدود مشخصی هم لحاظ شده اما روح دستورات حجاب زن و مرد در اسلام همین رعایت حیا است که با عرف جامعه هم گره می خورد.

جان: بله می دانم. در دین مسیحیت البته نگاه کردن آلوده هم از گناهان بزرگ است. بنابراین اگر کسی هم لباس مناسبی نداشته باشد باز نباید نگاه بدی کرد. متاسفانه الان این مورد هم رعایت نمی شود. البته کار سختی هم هست یعنی وقتی مبنا این شد که لباس هایی برای جلب توجه طراحی و پوشیده شود، دیگر نمی توان انتظار داشت افراد بتوانند خودشان را کنترل کنند.

حنیف: جالب است که در اسلام هم همین طور است. کنترل نگاه برای مردان و زنان صریحا در قرآن دستور داده شده است. بنابراین انسان هم موظف است که با رعایت پوشش دیگران را از گناه حفظ کند و هم خودش را کنترل کند. دیگر چه مواردی به نظرت می رسد.

جان: شراب خواری یک مورد دیگر است. در دین مسیحیت شراب حرام نیست ولی مست کردن و بیش از حد خوردن نهی شده. به نظرم این از مواردی است که باید در جامعه ی ما کنترل شود. البته مصرف شراب در طول زمان از نظر قانونی خیلی محل اختلاف بوده که بخشی از آن هم به خاطر حساسیت مسیحی ها بوده است ولی باز باید بیشتر محدودیت هایی اعمال شود.

حنیف: همان طور که می دانی در اسلام به کل شراب حرام است.

جان: یک مسأله ی دیگر پول پرستی است. نباید ثروتمند بودن و پول داشتن هدف اصلی افراد و ارزشمند باشد. در جامعه ی ما الان ارزش پول و ثروت بیش از حد تاکید می شود. زندگی نامه ی افرادی که پولدار شده اند به تعداد زیاد فروش می رود و بقیه به دنبال یادگیری از آن ها و رفتن همان راه هستند.

 

(جزو تعالیم اصلی مسیحیت همراهی با فقرا است و این ویژگی در روایات از زندگی مسیح هم پررنگ است. در طول تاریخ هم مسیحیت با توجه به طبقات محروم که بیشتر برای شنیدن پیام دین آمادگی دارند رشد کرده است. الان هم پیشرفت میسحیت در جوامع آمریکای لاتین یا شرق آسیا مثل فلیپین است.)

 

حنیف: درست می گویی، من واقعا مسیحی ها را از این جهت که برای ساده زیستی و همراهی با فقرا ارزش قایلند تحسین می کنم. البته در اسلام پول داشتن و ثروت مذموم نیست بلکه خلق ثروت برای رفاه جامعه و کمک به مستمندان پسندیده است، اما این که پول و ثروت دغدغه ی اصلی افراد باشد و مبنای ارزش در یک جامعه باشد مقبول نیست. بنابراین شاید بشود گفت زندگی افراد ثروتمند از این جهت که توانسته اند چرخه ی فقر در جامعه را بشکنند و خلق کار و ثروت کنند باید مورد تاکید قرار بگیرد. مضاف بر آن اینکه احکام مالی مثل زکات و خمس در اسلام وجود دارد که به بازپخش ثروت در جامعه کمک می کند. یعنی اگر کسی هم ثروتمند بشود، بخشی از ثروتش را در جامعه بازپخش می کند که به فقرا و یا کارهای عام المنفعه می شود و به این ترتیب از قبل پیشرفت او جامعه هم منتفع می شود. ورای این احکام هم صدقه و انفاق بسیار تاکید شده است و توصیه شده که صدقه هم در خفا و هم در علن و به صورت هم نشینی با افراد کم درآمد باشد که این کار برای خود فرد ثروتمند مفید است تا ثروتش دامن گیرش نشود و او را غافل نسازد.

(كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَیَطْغَىٰ ﴿٦﴾ أَن رَّآهُ اسْتَغْنَىٰ ﴿٧﴾ إِنَّ إِلَىٰ رَبِّكَ الرُّجْعَىٰ ﴿٨﴾ )

جان: فکر می کنم مشکل آن است که ما تعلیم کتاب مقدس را از مدارس حذف کرده ایم. در نتیجه افراد در معرض تعالیم دینی قرار نمی گیرند. این مورد از نتایج سکولاریزم در جامعه ی ما است. برعکس تبلیغات برای مصرف کالاها در جامعه افزایش پیدا کرده است و افراد هر چه بیشتر برای مصرف کالا تحریص می شوند.

حنیف: درست می گویی، صنعت تبلیغات با آنکه هدفش فرهنگی نیست اما تاثیر فرهنگی گسترده ای بر جامعه می گذارد.

(صنعت تبلیغات یک صنعت پرسود و پیشروست که جامعه نسبت به گستردگی آن و تبعاتش غافل است. برای گستردگی این صنعت باید دید که 90 درصد سود شرکت گوگل از تبلیغات است. بر خلاف تصور غالب خدمات جستجو و ایمیل و غیره محل درآمد شرکت گوگل نیستند و کاربران گوگل مشتریان آن نیستند بلکه این محصولات صرفا برای جذب افراد هستند که بعدا داده های آن ها به شرکت های تبلیغاتی به فروش می رسد. یعنی شرکت های تبلیغاتی مشتریان اصلی گوگل هستند و محل اصلی درآمد این شرکت هستند. در دانشگاه هم ابزارهای تبلیغات بهینه مثل الگوریتم های جستجوی داده به طور گسترده مورد مطالعه هستند. مبنای صنعت بر تحریک احساس نیاز مردم است. مثلا اگر مردمی گرایش به ثروت داشته باشند، صنعت تبلیغات بر روی آن تکیه می کند، اگر مردمی گرایش به دین و معنویت داشته باشند باز صنعت تبلیغات از آن برای تبلیغ کالا استفاده می کند مثلا در ایام حج تبلیغاتی از خط هواپیمایی قطر پخش می شد که نشان می داد چگونه یک حاجی با این خط هوایی به مکه رفته و توانسته با آرامش روحانیتش را حفظ کند و کارهایش را هم انجام دهد. مشکل صنعت تبلیغات آن است که اولا می تواند ارزشهای جامعه را تشدید کند. یعنی اگر در جامعه ای تکیه ی ارزشی بر امور معنوی باشد و این ارزشها مبنای کار تبلیغات قرار بگیرند، صنعت تبلیغات به صورت یک ابزار فرهنگی گسترده و موثر برای گسترش این ارزش قرار می گیرد. ثانیا تبلیغات می تواند ارزش آفرینی کند. مثلا اگر شرکتی که محصولات سرگرمی تولید می کند بخواهد محصولاتش فروش برود باید اول نیاز به سرگرمی و اهمیت آن را در جامعه گسترش دهد. بنابراین با سرمایه گذاری بر روی تبلیغات این نیاز را در جامعه گسترش می دهد. قبل از آنکه به طور گسترده با نظام اقتصادی جهانی مشغول تعامل بشویم باید مبنای مناسبی برای صنعت تبلیغات شکل بدهیم.)

جان: یک مورد دیگر هم هست، روابط نامشروع. روابط نامشروع و فرزندانی که از آن متولد می شوند به سرعت در حال گسترش است. این نه تنها از نظر مسیحیت پذیرفته نیست و یک گناه بزرگ است، بلکه به بنیان خانواده ضربه می زند و اثرات مخربی دارد. در مسیحیت ازدواج یک امر مقدس است و به صورت رابطه ی یک زن و یک مرد تعریف می شود و فرزند هم بخشی از آن است.

(نرخ رشد فرزندان خارج از ازدواج  در بازه ی 1960 تا 2010 به طور خطی از 5 درصد به نزدیک 40 درصد افزایش پیدا کرده است. این رشد در حالی است که همزمان در این سال ها ابزارهای جلوگیری از باروری ناخواسته گسترش پیدا کرده اند و قوانین و ابزارهای سقط جنین تسهیل شده اند.

بعدها متوجه شدم که پدر و مادر جان با هم ازدواج نکرده بوده اند. الان او دو پدر دارد و دو مادر و نوجوانی اش را هم دو هفته در خانه ی یک خانواده و دو هفته در خانه ی دیگری می گذرانده. به خاطر همین تجربه ی منحصر به فردی داشته به اهمیت خانواده تاکید می کند. خودش هم خیلی زود ازدواج کرده است.)

حنیف: یک مورد دیگر را هم بگذار من اضافه کنم. ناخداباوری در جامعه ی آمریکا با آن چه در فرهنگی که من از آن می آیم متفاوت است. یعنی وقتی که در جامعه ای هستی که در مورد خالق هستی صحبت نمی شود و شعائر الهی و ایام الله برگزار نمی شود، خود به خود دچار فراموشی می شوی. تجربه ی من آن است که رعایت این امور به طور شخصی هم کار سختی است. برعکس در جامعه ای که در فرهنگ عامه مفاهیم دینی مورد استفاده است مثل دعا کردن، توکل بر خدا و یا گرامی داشتن روزهای خاصی برای امور دینی، ایمان انسان ها به دین هم افزایی می کند. این مسأله در باورهای دینی انسان تاثیر دارد. در آنجا به طور پیش فرض انسان ها به خداوند اعتقاد دارند و به این مسایل فکر می کنند،  ولی در اینجا خود به خود این مفاهیم برای انسان کمرنگ می شود و به تدریج در نگاه انسان و عقاید انسان اثر می گذارد و غفلت از این امور رخ می دهد.

(البته جامعه ی آمریکا به نسبت به اروپا مذهبی تر است. هم درصد خداباوران بالاتر است و مسیحی ها به طور فعال به تبلیغات مذهبی می پردازند و هم در عرف فرهنگی آمریکا بسیاری رفتارهایی که در اروپا پذیرفته شده است ناهنجار حساب می شود، مثل مصرف بالای شراب، معاشقه در جامعه و ...)

جان: جالب است، به این نکته توجه نکرده بودم. به نظر می رسد اسلام و مسیحیت از نظر مسایل فرهنگی به هم نزدیکند.

حنیف: بله، پیروان و روحانیون این دو دین می توانند در مسایل فرهنگی با هم تعامل کنند و برای تغییر فرهنگی جوامع در جهت ارزش های مشترکشان همکاری کنند. خیلی ممنون از وقتی که گذاشتی، از صحبت هایی که داشتیم استفاده کردم.

جان: خواهش می کنم. سعی می کنم یک سری منابع در مورد مسیحیت و کتاب مقدس برایت بفرستم. برای من هم جالب بود حرفهایی که زدی.

 

 

1- در بعضی مدارس آمریکا محدودیت پوشش لباس وجود ندارد اما بعضی معلم های مسیحی سعی می کنند به دخترها آموزش بدهند که لباس بالاتر از زانو و کوتاه تر از آرنج نپوشند. ظاهرا دانش آموزان خیلی از این اعمال محدودیت ها خوششان نمی آید. بالاخره مخالف فرهنگ غالب حرکت کردن کار سختی است مخصوصا در سن نوجوانی.

 

 

پینوشت:

1- جان در اتاق کارمان نعنا کاشته است! از برداشت محصولاتش به من هم تعارف می کند. من هم سعی می کنم طبق توصیه ی خوانندگان رفتارهای خوب او را با خوبی پاسخ بدهم، مقداری نبات ایرانی به او تعارف کردم. امیدوارم این رفتارها اثر مثبت داشته باشد و بحث های در مورد عقایدش اثر منفی نداشته باشد.

2- چیزی شبیه شورای صنفی دانشجویان در دانشگاه های اینجا هم وجود دارد. مدتی پیش متوجه شدم یکی از دوستان اتاق نامناسبی برای کار دارد و به این شورا مراجعه کردم و در مورد استانداردهایی که اتاق کار دانشجویان دکترا باید داشته باشد پرس وجو کردم. متاسفانه بعضی اتاق های دانشگاه اصلا کیفیت خوبی ندارد و مثلا در یک اتاق دو متر در دومتر سه دانشجو را قرار داده اند که پنجره یا سیستم نور و تهویه ی مناسب هم ندارد. سعی می کنم از تجربیات و نتایج یک چنین دست فعالیت هایی و مقایسه با تجربیات شورای صنفی در دانشگاه شریف بیشتر بنویسم.

3- مسأله ی حیا یک تفاوت بزرگ بین فرهنگ مذهبی در ایران و فرهنگ آمریکایی است. به طور ملموس، در فرهنگ مذهبی ما تصویری که از یک جوان نمونه ارایه می شود کسی است که سرش پایین است و خیلی در مورد خودش و توانایی ها و موفقیت هایش صحبت نمی کند. برای خانم ها هم تصویری که نشان داده می شود آن است که سعی در جلوه گری نمی کند و حتی زیبایی هایش را هم پنهان نمی کند. در فرهنگ غربی اولا بیان شخصیت فرد (self-expression) مهم است. کسی که نتواند در مورد خودش حرف بزند و افکار و دست آوردهایش را ارایه کند یک مهارت اجتماعی را از داده است و منزوی می شود. ثانیا الگویی علاوه تصویری که از یک مرد یا زن ایده آل در فرهنگ غربی نشان داده می شود آن است که با دیگران در ارتباط است و منزوی و خجالتی نیست. چنین فرد الگویی در ارتباط با دیگران به جنبه های جنسی را نمی بیند بلکه به جنبه های انسانی آن ها توجه می کند.

دقت کنید مسأله آنجاست که آن چیزی که در جامعه ی مذهبی ایران ارزش و مبنای پیشرفت فرد است، اینجا ضدارزش است و مانعی برای پیشرفت فرد می باشد. احتمالا اگر فرد مذهبی باشید در تجربه ی تان در شبکه های اجتماعی متوجه چنین مسایلی شده اید. به  به نظر شما کدام شیوه بهتر است؟ اینکه از افراد بخواهیم حدود را به صورت پررنگ رعایت کنند و با رعایت حیا مانع از گناه بشویم یا اینکه به سمتی برویم که افراد حساسیت هایشان را در این مسایل از دست بدهند. شاید تا حدی هم مبنای انسان شناسی مطرح بشود که انسان در هر کدام ازاین شرایط چه رفتاری نشان می دهد.  با شیوه ی آماری هم می توان بر روی نمونه هایی در هر دو جامعه تحقیق کرد و استخراج کرد که رفتارهایشان به چه شکلی است.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

حدیث 1 - میلاد امام رضا (ع)

نویسنده :حنیف
تاریخ:دوشنبه 17 شهریور 1393-06:41 ق.ظ

مقدمه : با تبریک میلاد ثامن الائمه به خوانندگان، چند حدیث از کلام ایشان را تقدیم می کنم.

سمعت أبا الحسن علی بن موسى الرضا علیه السلام یقول: رحم الله عبدا أحیا أمرنا فقلت له:
وكیف یحیى أمركم؟ قال: یتعلم علومنا ویعلمها الناس فإن الناس لو علموا محاسن كلامنا لاتبعونا

امام رضا (ع) : خداوند رحمت کند کسی که امر ما را احیا کند. پس پرسیدم: چگونه امر شما را زنده می کند؟ فرمودند: علم ما را یاد می گیرد و به مردم می آموزد. پس مردم اگر خوبی های کلام ما را می شناختند قطعا از ما پیروی می کردند.

(عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 275) 

 
امام رضا علیه السلام فرمودند:


«لا یَكُونُ الْمُؤْمِنُ مُؤْمِنًا حَتّى تَكُونَ فیهِ ثَلاثُ خِصال:1ـ سُنَّةٌ مِنْ رَبِّهِ. 2ـ وَ سُنَّةٌ مِنْ نَبِیِّهِ. 3ـ وَ سُنَّةٌ مِنْ وَلِیِّهِ. فَأَمَّا السُّنَّةُ مِنْ رَبِّهِ فَكِتْمانُ سِرِّهِ. وَ أَمَّا السُّنَّةُ مِنْ نَبِیِّهِ فَمُداراةُ النّاسِ. وَ أَمَّا السُّنَّةُ مِنْ وَلِیِّهِ فَالصَّبْرُ فِى الْبَأْساءِ وَ الضَّرّاءِ».

مؤمن، مؤمن واقعى نیست، مگر آن كه سه خصلت در او باشد:سنّتى از پروردگارش و سنّتى از پیامبرش و سنّتى از امامش. امّا سنّت پروردگارش، پوشاندن راز خود است،امّا سنّت پیغمبرش، مدارا و نرم رفتارى با مردم است،امّا سنّت امامش، صبر كردن در زمان تنگدستى و پریشان حالى است.
(اصول‌ كافى‌ ، ج‌ 3 ، ص‌ 339)

« صَدیقُ كُلِّ امْرِء عَقْلُهُ وَ عَدُوُّهُ جَهْلُهُ ».
دوست هر كس عقل او، و دشمنش جهل اوست.
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 467)

« صِلْ رَحِمَكَ وَ لَوْ بِشَرْبَة مِنْ ماء، وَ أَفْضَلُ ما تُوصَلُ بِهِ الرَّحِمُ كَفُّ الأَذى عَنْه ».
پیوند خویشاوندى را برقرار كنید گرچه با جرعه آبى باشد، و بهترین پیوند خویشاوندى، خوددارى از آزار خویشاوندان است.
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 469)

 

«عَنِ الرِّضا(علیه السلام) أَنَّهُ كانَ یَقُولُ لاَِصْحابِهِ: عَلَیْكُمْ بِسِلاحِ الاَْنْبِیاءِ، فَقیلَ: وَ ما سِلاحُ الاَْنْبِیاءِ؟ قالَ: أَلدُّعاءُ ».
حضرت رضا(علیه السلام) همیشه به اصحاب خود مى فرمود: بر شما باد به اسلحه پیامبران، گفته شد: اسلحه پیامبران چیست؟ فرمود: دعا.
(اصول‌ كافى‌ ، ج‌ 4 ، ص‌ 214)




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

گفتگو با مسیحی: شک فرهنگی - 5

نویسنده :حنیف
تاریخ:دوشنبه 27 مرداد 1393-07:34 ق.ظ

مقدمه: John هم اتاقی من در دانشگاه است و تقریبا هر روز هم را می بینیم. از آنجا که یک مسیحی معتقد است چند بار در مورد مسیحیت و کتاب مقدس با من صحبت کرده. بخش هایی از کتاب مقدس را هم توصیه کرد که بخوانم. صحبت های پراکنده ی مان به چند سوال من از او ختم شد که قرار شد سر فرصتی کاملتر صحبت کنیم، سوالهایی مثل: با چه معیاری باید یک دین را تایید یا رد کرد؟، تهمت هایی مثل زنا و قتل نفس که به پیامبران الهی مثل حضرت داوود و حضرت ابراهیم در تورات نسبت داده می شود با پیامبری آن ها سازگار است؟، ایمان به خدا مقدم است یا پذیرش کتاب مقدس؟

نهایتا بعد از یک سال فرصتی دست داد و حدود دو ساعت صحبت کردیم. بعد از صحبت در مورد عقاید مسیحیت از او در مورد نظرش نسبت به فرهنگ آمریکا پرسیدم.


جان فرد خونگرم و مهربانی است. بسیار مرتب است و با تواضع با دیگران برخورد می کند. همان دفعه ی اول که هم را دیدیم توضیح داد که عربستان درس خوانده و از اسلام چیزهایی می داند. بیشتر کشورهای خاورمیانه را رفته است اگر چه به ایران سفر نکرده (ظاهرا عربستان پول خوبی به دانشجوها می دهد). بعدا چند بار پیش آمد که در مورد مسیحیت برای من توضیح داد و حتی توضیح داد که ما یک کلیسای هفتگی داریم که هر هفته خانه ی یک نفر برگزار می شود. چیزی شبیه هیات های مذهبی کوچک در ایران که در خانه ها برگزار می شود. جلساتشان به خواندن کتاب مقدس و بحث در مورد آن می گذرد. چند بار سعی کرد من را با مسیحیت آشنا کند تا اینکه فرصتی دست داد برای صحبت های کاملتر.

حنیف: من قبلا با مسیحی ها صحبت های پراکنده کرده ام. می توانی یک بار به طور منسجم برایم در مورد مسیحیت توضیح بدهی؟ فرض کن من یک فرد عادی هستم که هیچ چیزی از مسیحیت یا سایر ادیان نمی دانم و تو هم خود عیسای مسیح هستی (!) . چطور مسیحیت را به من معرفی می کردی؟

جان: بسیار خوب، اعتقاد اصلی در مسیحیت این است: انسان ذاتا گناهکار است و برای آمرزیده شدن نیاز دارد که توبه کند و ایمان بیاورد.

حنیف: توبه از چه چیزی و ایمان به چی؟

جان: توبه از گناهانی که انجام داده و ایمان به مسیح. انسان گناه کار است و اولین گناه را هم حضرت آدم انجام داد که از میوه ی ممنوعه خورد و انسان به زمین آمد. هر گناهی برای بخشیده شدن نیاز به جریمه دارد. برای بخشیده شدن گناه انسان پسر خدا بر روی زمین آمد تا در درد و رنج مردم با آن ها شریک شود و به صلیب کشیده شد. جریمه ی گناه انسان به صلیب کشیده شدن مسیح بود. بنابراین راه رستگاری انسان ها آن است که درک کنند خطاکارند، تواب باشند و ایمان بیاورند به این که مسیح خدای پسر است و بر صلیب کشته شد برای نجات انسان ها.

حنیف: آخر انسان ها همه که گناهکار نیستند، مثلا پیامبران یا انسان های خوبی ممکن است بوده باشند که گناهی نکرده باشند. چرا باید فرض کنیم انسان از بدو خلقت گناهکار است؟

جان: چرا گناه اولین انسان، حضرت آدم کافی است برای گناهکاری انسان ها و سقوط آنها از بهشت. برای بازگشت به بهشت هم لازم دارند که قربانی بدهند و همه به مسیح به عنوان منجی که دوباره در بهشت را به سوی انسان باز کرده است نیاز داریم.

حنیف: سوال دیگری که پیش می آید آن است که اگر انسان قرار باشد برای گناهانش جریمه بدهد باید قاعدتا انسان این جریمه را به خدا بدهد. چرا باید خود خدا جریمه ی گناهان انسان را بپردازد؟ 

جان: این به خاطر آن است که خدا مهربان است و انسان ها را دوست دارد. برای همین روی زمین آمد تا در این درد و رنج با آن ها شریک بشود و بعد هم کشته شد تا انسان ها رستگار بشوند. همان طور که گفتم در عوض از ما خواسته شده به این مسأله ایمان بیاوریم که تنها راه نجات انسان است.

حنیف: تکلیف کسانی که قبل از مسیح بوده اند چه می شود. آن ها که نمی توانستند به این مسأله ایمان بیاورند.

جان: در این سوال اختلاف نظر وجود دارد. بعضی معتقدند پیامبران قبلی از آمدن مسیح خبر داده اند و ایمان داشته اند به وقایعی که قرار است اتفاق بیافتد.

حنیف: برای من این مسأله که خدا دو قسمت بشود، قسمت پسر به شکل یک انسان دربیاید و به زمین بیاید و بعد هم کشته بشود کمی عجیب است. برای تو عجیب نیست که خدا بتواند منقسم بشود، مثل یک انسان محدود بشود و کشته بشود؟

جان: این به خاطر این است که ما عقلمان محدود است و نمی توانیم بفهمیم این مسایل را و باید ناچار ایمان بیاوریم. بعد هم مسیح انواع معجزات را داشته که نشان می دهد که انسان عادی نیست.

حنیف: البته معجزه دلیل خدا بودن که نمی شود. ولی بگذار یک بار دیگر مرور کنم. یک نفر 2000 سال پیش آمده، ادعا کرده که خداست و آمده تا انسان ها را رها کند. بعد هم گفته که انسان ها همه گناهکارند و پیش بینی کرده که بر دار کشته می شود. و باید همه به این مسایل ایمان بیاوریم تا آمرزیده بشویم. حالا دو تا سوال مطرح می شود. اول اینکه از کجا معلوم این چیزهایی که تو می گویی واقعا 2000 سال پیش اتفاق افتاده باشد و ثانیا اینکه حتی اگر چنین فردی آمده و چنین حرفهایی هم زده چرا من باید حرف این آدم را قبول کنم؟ 

جان: جواب هر دو سوال تو آن است که این ها در کتاب مقدس بیان شده. انجیل داستان عیسی را بیان کرده و همین مسایل را مطرح کرده.

حنیف: از کجا معلوم کتاب مقدس درست است؟

جان: چون این همه نسخه هایی که از دو هزار سال پیش تا به حال از آن نوشته شده اند همه مثل همدیگرند.

حنیف: یعنی تو واقعا رفته ای یک کار تحقیقاتی کرده ای به این نتیجه رسیده ای که این کتابی که دست ماست از نظر تاریخ شناسی معتبر است و همان کتاب دو هزار سال پیش است؟ این کاری که تو می گویی کار سختی است. من واقعا نمی توانم چنین کاری بکنم نه وقتش را دارم و نه دانشش را دارم و نه دسترسی دارم به منابعی کافی که بتوانم چنین کار تحقیقاتی بکنم. این کار در حد نوشتن چند پایان نامه ی دکترا است. تازه بعید می دانم با روش شناسی تاریخی به طور 100 درصد بتوان تایید کرد که این کتاب همان کتابی است که زمان مسیح بوده (بلکه برعکس می توان نشان داد که همان نسخه ی قدیمی نبوده چون زبان مسیح آرامی بوده و زبان این کتاب ها به زبان یونانی است. پس احتمال زیاد ترجمه شده اند و اصل متن در دست نیست).

جان: خود من به کسانی که اعتماد دارم مراجعه کردم. مقالات زیادی در مورد صحت کتاب مقدس نوشته شده که می توان به آن ها مراجعه کرد.

حنیف: باز این کار سختی است که اعتقاداتت را بر مبنای یک تحقیقات تاریخی بنا کنی که خودت قابلیت بررسی صحت آن ها را نداری. ببین ما داریم از یک امر بسیار مهم صحبت می کنیم، در مورد سرنوشت انسان و آخرت. چیزی نیست که اگر اشتباه کنی بعدا بتوانی جبران کنی. یعنی اگر حرفهای تو درست باشد و مثلا بعد از مرگ دنیایی باشد و بهشت و جهنمی، مسأله ی خیلی مهمی است. حالا بگذار فرض کنیم که انجیل تحریف نشده باشد و همان طور که 2000 سال پیش نوشته شده الان در دست ما باشد. از کجا معلوم که کسانی که آن ها را نوشته اند دروغ نگفته اند یا اشتباه نکرده اند؟

جان: این سوال خوبی است. انجیل های 4 گانه را در واقع 4 نفر از مسیحیان اولیه نوشته اند که سه تای آن ها مسیح را در حین حیات دیده اند و جزو حواریون بوده اند و چهارمی بعد از به صلیب کشیده شدن مسیح ایمان می آورد و با واسطه داستان های مسیح را نقل می کند. این که این چهار نسخه همه با هم منطبقند یعنی 4 نفر روایت های یکسانی را نقل می کنند نشان می دهد که واقعا همین اتفاقات افتاده است و آن ها دروغ نگفته اند یا اشتباه نکرده اند. حداقل امکان چنین چیزی خیلی کم است.

حنیف: شاید نتوان به راحتی گفت امکانش چقدر است. شاید این چهار نفر دست به یکی کرده باشند. به هر حال همه ی ایمان فرد بر مبنای راستگویی این چهر نفر بر پا می شود. حتی اگر اشتباه هم نکرده باشند و راست هم گفته باشند باز این سوال باقی می ماند که از کجا معلوم این فرد به نام عیسی که ادعا کرده خداست و این 4 نفر گزارش کرده اند ادعاهایش را، راست می گفته است. از کجا معلوم دروغگو یا یک حقه باز نبوده است که می خواسته مردم را دور خودش جمع کند؟  شاید این چهار نفر را هم فریب داده. ما که از این پیامبران دروغی حتی الان هم داریم.

به نظرم آمد جان کمی ناراحت شده است. یک لحظه تصور کردم کسی در مورد پیامبر اسلام چنین سوالی بپرسد از من. البته این سوال حق است و هر کسی قبل از ایمان آوردن به اسلام باید چنین سوالاتی را از خودش بپرسد. ولی باز شنیدن این سوالات برای یک فرد معتقد آسان نیست.

حنیف: بگذار باز تاکید کنم که من دارم از دیدگاه یک فرد بدون اطلاع از تو سوال می پرسم. وگرنه من به شخصه مسلمانم و پیامبری حضرت عیسی (ع) اعتقاد دارم و همانطور که تو به ایشان عشق می ورزی من هم به او علاقه دارم . همان طور که به حضرت محمد (ص) علاقه دارم.

جان: متوجهم. ببین می توان زندگی این چهار نفر را خواند و دید که انسان های خوبی بوده اند و وقتی آن ها از مسیح تعریف کرده اند و به او ایمان آورده اند یعنی حقیقتی را در او دیده اند.

حنیف: شما به به جز به انجیل به تورات هم اعتقاد دارید. آن را چطور می پذیری؟ آن را که حواریون ننوشته اند.

جان: درست است، تورات را به خاطر آنکه در انجیل پذیرفته شده می پذیریم. اضافه کنم که نامه های رسولان هم به ضمیمه ی انجیل و تورات هست.

حنیف: ولی در تورات انواع مسایل غیر عقلی آمده است. مثلا این که یک نفر که پیامبر است و برگزیده ی خداست و باید مردم از او پیروی کنند زنا می کند و آدم می کشد (روایت تورات از حضرت داوود (ع) ) یا زنش را به عقد دیگران در می آورد (روایت تورات از حضرت ابراهیم (ع) ) برای تو قابل قبول است؟

جان: اوه بله، می دانم منظورت چیست. شما مسلمانان اعتقاد دارید پیامبران معصومند. ما چنین اعتقادی نداریم.

حنیف: یک لحظه تصور کن من چنین گناهانی انجام داده باشم. آن وقت همزمان ادعا کنم من پیامبرم و از طرف خدا آمده ام و باید حرفم را گوش کنید. آیا تو قبول می کنی؟ حتما می گویی چنین فردی لیاقت شهادت دادن در یک مسأله ی ساده ی حقوقی یا قضاوت ساده را ندارد چه برسد به این که معیار اعتقادات من باشد.

جان: مگر در اسلام شما اعتقاد ندارید که موسی آدم کشته است؟

حنیف: فعلا اسلام معیار بحث ما نیست. اما آن قضیه فرق دارد. چیزی که من برایم پذیرشش سخت است آن است که فردی عمدا گناهان کبیره بکند و بعدش هم توبه نکرده باشد که بگویی بخشیده شده یا عوض شده و همزمان ادعای پیامبری بکند و مثلا موعظه کند که نباید قتل کرد و زنا کرد و غیره.

جان: بله متوجه شدم.

حنیف: بسیار خوب من هم تقریبا متوجه شدم که اصول عقاید مسیحیت چیست و مبنای ایمان به این دین از نظر تو چیست. اگر روزی بخواهم مسیحی بشوم حتما قبلش باید یک سلسله تحقیقات تاریخی بکنم نسبت به صحت متون مقدس و زندگی این 4 نفر. البته این روش هیچ وقت انسان را به یقین نمی رساند و خارج از قدرت اکثر انسان ها است.


جان: حالا یک سوال هم من از تو دارم. چرا این سوالات برایت مهم است؟

حنیف: فکر کنم ضمن بحث اشاره شد. سوالات چالش برانگیزی وجود دارند مثل چیستی انسان، فلسفه ی خلقت، زندگی بعد از مرگ و غیره. این سوالات آزار دهنده اند و جوابشان را در دین می توان یافت. چیزی که یقین داریم آن است که ما روزی نبوده ایم و روزی هم خواهیم مرد. 

جان: بگذار یک داستانی برایت بگویم. من روزی از خدا خواستم که اگر ایمان من درست است، هر چیزی که بین من و تو وجود دارد که من بیش از تو دوست دارم از من بگیر. فکر می کنی بعدش چه شد؟ نیم ساعت بعد دوست دخترم یک اس ام اس زد و گفت برای همیشه من را ترک می کند. این در حالی است که ما 4 سال بود با هم بودیم و تازه آن شب هم شب عید کریسمس بود و هیچ مشکلی هم بین ما نبود. تازه اس ام اس زدن غیر ممکن ترین شیوه برای جدایی در فرهنگ آمریکایی است.

حنیف: قبول دارم عجیب است. ولی جان، باور کن این اتفاقات عجیب نمی توانند مبنای ایمان من به مسیحیت باشند. چون اولا این اتفاق ها قابل سنجش نیستند که واقعا عجیبند یا نه یک رخداد عادی هستند. بالاخره در دنیای مادی اتفاقات با شانس وقوع کم هم پیش می آید. ثانیا این اتفاقات قابل انتقال به غیر نیستند. من از کجا بدانم آنچه در دل تو می گذرد یا برای تو رخ داده دقیقا چه بوده. ثالثا، این دست اتفاقات برای همه از هر دینی رخ می دهد. نظر شخصی من آن است که خداوند به هر مومنی از مسلمان و مسیحی و یهودی و غیره کمک می کند و در زندگی لحظات معجزه گونی برایشان رخ می دهد چون خداوند مهربان است و به همه بندگانش رحمت عام دارد. این دلیلی بر صحت عقیده ی افراد نمی شود. باور کن من هم در زندگی شخصی ام از این دست موارد داشته ام.

(باقی در مطلب بعدی)


پینوشت: 

1- می بینید که وقتی در مسیحیت عقل را معیار تشخیص صحت و رد یک دین قرار نمی دهند چطور گرفتاری پیش می آید و نمی توانند به یقین برسند. دست آخر مجبورند کشف و شهود شخصی را معیار قرار بدهند که آن هم معتبر نیست همان طور که گفته شد. اگر از اول جان بر مبنای عقل مسایل را پیش برده بود کار برایش دشوار نمی شد و خودش هم می توانست اشتباه در عقایدش را ببیند. علت این که عقل در مسیحیت مهجور است هم همان است که مبانی دینشان با عقل نمی سازد. در کتب حدیثی ما به جایگاه عقل در اعتقاد تاکید شده است. مثلا کتاب عقل و جهل مقدمه ی اصول کافی است. امیدوارم او هم روزی به مکتب اهل بیت راه پیدا کند.

2- همان روز عصر داشتم به حرف های جان فکر می کردم که یک مسیحی دیگر سراغم آمد و شروع کرد به تبلیغ دینی. اگر جای جان بودم باید این رخداد را به عنوان معجزه ای در حقانیت مسیحیت و خواست مسیح برای به ایمان به او می دیدم.

3- هفته ی پیش متوجه شدم یکی از خوانندگان وبلاگ برای ادامه ی تحصیل به آمریکا می آید. وبلاگ نویسی را برای ارتباط با دوستانم در ایران شروع کردم و مخاطب اصلی هم دوستان قدیمی و صمیمی بودند. اما وبلاگ واسطه ای شد که با خوانندگانی آشنا شوم که قبلا هم دیگر را ندیده بودیم، نه من آنها را می شناسم و نه آنها من را. البته این مسأله کار وبلاگ نویسی را سخت می کند. با این که سعی می کنم تا حد ممکن واقعیت های زندگی در آمریکا را بیان کنم اما باز رسانه ی وبلاگ ظرفیت محدودی دارد و نمی تواند همه ی مطالب را منتقل کند. امیدوارم در این کار موفق باشم.

4- اسلام (تنها) دینی است که تاکیدش را بر توحید قرار می دهد، قرآن شامل بلندترین مفاهیم توحیدی است و از دید یک مسلمان همه ی زندگی آزمون توحید عملیست. لحظات سخت زندگی را دوست دارم چون به معنی واقعی توحید انسان محک می خورد، و لیمحص الله الذین آمنوا و یمحق الکافرین (آل عمران 141). چگونه انسان از این آزمون سربلند بیرون می آید؟ یعنی چگونه می شود انسان از نظر عقیده و عمل موحد باشد؟





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مسأله ی فلسطین

نویسنده :حنیف
تاریخ:دوشنبه 13 مرداد 1393-07:40 ق.ظ

مقدمه: در این متن در مورد مسأله ی فلسطین و روز قدس می نویسم با این امید که تبادل اطلاعات در این زمینه موجب درک بهتر شرایط و کمکی به حل این مشکل بزرگ جهان اسلام باشد. زندان بزرگ تعبیر درستی است برای شرایط غزه. غزه از سه طرف محاصره ی اسرائیل است و نگهبان یک دیوار این زندان ژنرال السیسی در مصر است. حبس کردن 1.8 میلیون آدم در چنین شرایطی و بمباران آن ها که تا کنون بیش از 1500  کشته داشته که 1000 تایشان غیرنظامی اند و 300 نفرشان کودک هستند، یک تراژدی انسانی است. این که مسلمانان غزه این طور در دست اسرائیل با 6 میلیون ساکن یهودی گرفتار شده اند باعث شرمساری 1.6 میلیارد نفر جمعیت مسلمانان جهان می باشد (حدود یک  چهارم جمعیت دنیا). اختلاف و افتراق بزرگترین مشکل امروز جهان اسلام است. عامل این اختلاف مخصوصا جریانات سلفی هستند که با تعبیر مبارزه با نفاق تا کفر نوک پیکان حمله ی شان را بر روی شیعیان قرار داده اند تا اسرائیل. نباید اجازه دهیم جریانات سلفی در افکار عمومی اهل سنت تاثیرگذار باشند. مسأله ی فلسطین می تواند محور خوبی برای اتحاد جهان اسلام و جداسازی جریان سلفی از اهل سنت باشد.

اولین ماه رمضانی که در آمریکا بودم، تعدادی از ایرانی های آمریکایی برای روز قدس برنامه گذاشته بودند. برنامه در شهر دیترویت بود. تظاهرات مشابهی هم هر سال در شهر نیویورک برگزار می شود. در کنار شهر دیترویت شهر دیربورن قرار دارد که بزرگ ترین مرکز مسلمانان شیعه ی آمریکا است و حدود 200 هزار مسلمان شیعه در آن زندگی می کنند. برنامه به این شکل بود که قرار بود اول با ماشین مسیر مشخصی را رانندگی کنند و بعد در مرکز شهر تجمع کنند برای تظاهرات. کل این کار با مجوز انجام شده بود و مسیر مشخصی برای رالی ماشین و مکان مشخصی برای تظاهرات توسط پلیس در نظر گرفته شده بود و چند مامور پلیس هم حضور داشتند و مواظب بودند که اتفاقی نیافتد. حدود 50 تا 100 نفر در برنامه شرکت کرده بودند که اکثرا ایرانی و بعد هم لبنانی بودند. جای خیلی از افراد خالی بود. بیش از همه جای خود فلسطینی ها خالی بود.

 عدم حضور فلسطینی ها و سایر اعراب در روز قدس جای تامل دارد. یک دلیلش آن بود که آن سال با انقلابات کشورهای عربی و بحران سوریه همراه شده بود. مسأله ی سوریه اختلاف بزرگی بین مسلمانان ایجاد کرد، آن هم درست در شرایطی که با جنبش های کشورهای مصر و لیبی و تونس و یمن، امید به روی کار آمدن دولت های مردمی و همگرایی کشورهای مسلمان بیشتر شده بود. بزرگترین نفع این اختلاف را هم اسرائیل و بازیکنان خارج از منطقه بردند. جریانات ضدشیعی مخصوصا توانستند مسأله ی سوریه را به مسأله ی اول مسلمانان اهل سنت تبدیل کنند و توانستند با این بهانه اهل سنت را نسبت به ایران بدبین کنند. واقعا اگر قرار باشد مسأله ی فلسطین حل شود باید صدای واحدی از مسلمانان شنیده شود. به نظر می آید مسأله ی فلسطین باید به مسأله ی اول مسلمانان تبدیل شود که محور مناسبی برای اتحاد شیعه و سنی است. برای این کار لازم است مسأله ی سوریه و سایر اختلافات در چهارچوب دیپلماتیک حل شود. دستگاه دیپلماسی نقش مهمی در شکل دادن این اتحاد دارد. مصر و ترکیه کشورهایی هستند که نقش مهمی در جهان اسلام بازی می کنند و باید سعی کنیم رابطه ی خوبی با آن ها داشته باشیم. البته با روی کار آمدن سیسی در مصر کار دشوار شده است. حتی اگر با دولت ها هم نتوان اتحاد کرد، می توان روی مردم تکیه کرد. مردم منطقه با اسرائیل و صلح با آن موافق نیستند و دولت هایی هم که با این خواست مردمی همراهی نمی کنند جایگاهشان را تضعیف می کنند. برعکس حمایت از جریان مقاومت فلسطین گرایش مردم مسلمان را به کشورهای حمایت کننده به همراه می آورد و بالاخره روزی دولت های عربی هم مجبور می شوند به خواست مردمشان تن بدهند.

نباید اجازه دهیم طرح ایران هراسی در میان مسلمانان اهل سنت موفق شود. راه حل واقعیش هم همین است که در داخل ایران خودمان اختلافات را کنار بگذاریم و متوجه باشیم که درچه شرایطی قرار گرفته ایم. اگر بتوانیم در ایران الگوی موفقی از جامعه ای اسلامی ارایه دهیم که در آن افراد می توانند در کنار یکدیگر فعالیت کنند، خدمت بزرگی به اسلام کرده ایم. مثلا بعد از انقلابات کشورهای عربی، نحوه ی حکومت جدید چالش بزرگی برای اهل سنت بود مخصوصا که در این موارد نظریات مدونی در بین اهل سنت ارایه نشده است. "خلافت اسلامی" به شکل عثمانی و عباسی قابل پیاده سازی در عصر جدید نیست و مخصوصا با مبانی دموکراسی منطبق نمی شود. "حکومت شوراها" طرح اهل سنت برای پیاده سازی حکومت اسلامی بود که البته نیاز به کار زیادی داشت تا شکل اجرایی پیدا کند. بزرگان و نظریه پردازان اهل سنت برای پاسخ به این سوال که حالا باید چه حکومتی برپا کرد، مکرر مورد مراجعه قرار می گرفتند. در همان سالی که قیام های مصر و سوریه رخ داد، در تورنتوی کانادا همایش سالانه ای برای مسلمانان برگزار شد که 20 هزار نفر در آن شرکت کردند و بلیط آن کاملا فروش رفت. علت این استقبال هم همین بود که مقارن شده بود با انقلابات عربی و کنفرانس هم موضوع اصلی اش را "احیای روح اسلامی" انتخاب کرده بود. همه ی سخنرانان سعی می کردند پاسخی به این سوال ارایه کنند که واقعا چه باید کرد. بحث غالب در راهروها و مجالس و بین مردم  و ... هم همین سوال بود. ایران، عربستان و ترکیه سه کشور اسلامی ای بودند که می توانستند به عنوان نمونه ی یک الگوی حکومت اسلامی مطرح باشند. طبیعتا عربستان که خودش یک حکومت موروثی شاهنشاهی بود نمی توانست گزینه ی مطلوبی باشد اما نحوه ی حکومت عربستان با ایده ی خلافت اسلامی اهل سنت همخوانی داشت. از طرف دیگر مسأله ی سوریه و اثر رسانه هایی مثل الجزیره و العربیه و از همه مهمتر اختلافات داخل ایران بعد از انتخابات 1388 و بازتاب خبری آن در بین اهل سنت موجب بدبینی نسبت به شیعیان و مخصوصا ایران شده بودند. مدام در گفتگوها تاکید می کردند که نمی خواهند مثل ایران بشوند. جالب بود که بر خلاف گرایش عموم اهل سنت، سخرانان همایش مدام تاکید می کردند که ایران کشور متخاصم نیست و حتی بیان می کردند که بیشتر از ایران باید نگران گرایش های سلفی در منطقه بود، اما ظاهرا زور العربیه بیشتر است تا روشنفکران اهل سنت. نهایتا گزینه ی ترکیه پیش رو بود که شرایط و ترکیب جمعیتی اش با کشورهایی مثل مصر و لیبی متفاوت است. همین سردرگمی اهل سنت و به طور خاص جریان اخوان المسلمین در انتخاب موضعشان باعث شد که دست آخر دستشان را به سوی عربستان و دلارهای نفتی اش دراز کنند که بزرگترین ضربه را هم از همان جا خوردند و عربستان از اولین کشورهایی بود که دولت کودتای سیسی را به رسمیت شناخت. تجربه ی جنبش های اخیر نشان داد اهل سنت برای تدوین راهکاری برای حکومت اسلامی راه درازی در پیش دارند و قبل از هر چیز این خلا تئوریک باید پر شود. خلائی که در مورد انقلاب ایران با نظریه ی مردم سالاری دینی (جمهوری اسلامی) امام خمینی و ولایت فقیه برای مشروعیت نظام اسلامی پر شده بود. چیزی که مشخص است آن است که جهان عرب هنوز به پایداری نرسیده و دیر یا زود مصر و عربستان و لیبی و اردن غیره دوباره شاهد انقلابات مردمی خواهند بود. البته اهل سنت راه طولانی در تجربه ی حکومت اسلامی دارند. اگر ایران بتواند الگویی از یک حکومت اسلامی موفق ارایه دهد می توان امیدوار بود که در شرایط مشابه مورد استقبال اهل سنت واقع شود و تجربه ی ایران مورد استفاده ی سایرین هم قرار بگیرد و خدمت بزرگی باشد به اسلام. 

شعارهای تظاهرات روز قدس با دقت خوبی متناسب مخاطب آمریکایی انتخاب شده بودند و حول این محور بودند که چرا مالیاتی که ما می دهیم باید به جای کمک به فرزندانمان و رفع مشکلات مدارس و بیمارستان ها صرف کمک های بلاعوض به اسرائیل بشود. ضمن تظاهرات چند مورد پیش آمد که ماشین هایی که رد می شدند به سمت تظاهرات کننده ها شعار دادند، بعضی در موافقت و بعضی در مخالفت.تعداد شرکت کنندگان در مراسم کم بود. البته در آمریکا نگرانی های امنیتی و تحت نظارت بودن توسط دستگاه های امنیتی وجود دارد و این مسأله برای کسانی که مهاجرند و هنوز آمریکایی نشده اند بیشتر هم هست، با این حال از شهری که 200 هزار نفر مسلمان شیعه دارد و تعداد قابل توجهی ایرانی و عرب غیر شیعه در اطراف آن زندگی می کنند بیش از این 50 نفر انتظار می رفت. برنامه ی روز قدس امسال به دلیل حملات اسرائیل به غزه با گسترده بود و حدودا 500 نفر در برنامه شرکت کردند. در بقیه ی کشورها هم تظاهرات روز قدس امسال شرکت کنندگان بیشتری داشت. با وضعیت غزه و حملات اسرائیل مسلمانان دنبال فرصت و بهانه ای بودند برای جمع شدن و تظاهرات کردن و برای همین هر جایی که عده ای از ایرانی ها یا شیعیان برای روز قدس برنامه ی تظاهرات گذاشتند بقیه هم همراهی کردند. این نشان می دهد که ایده ی نام گذاری روز آخر ماه رمضان به عنوان روز قدس ظرفیت جمع کردن نیروهای مردمی مسلمانان (جدا از دولت ها) را دارد. (1)

تا جایی که یادم می آید صدا و سیما در پوشش درست چنین اخباری ضعیف عمل می کرد و نمی توانست واقعیت های روز قدس در خارج از کشور را نشان بدهد و به گزارش های کلیشه ای و غیرواقعی اکتفا می کرد. واقعیت های غزه چیز دیگری است.مشابه همین مسأله در مورد سایر مراسم ها مثل ماه محرم هست. در مورد ماه محرم، صدا و سیما عوض پوشش برنامه های مردمی، بیشتر به برنامه هایی که سفارت خانه ها برگزار می کنند می پردازد که معمولا مخاطب کمتری دارد.

در مقابل مشکل اسرائیل چه باید کرد؟ مرور اجمالی تاریخ اسرائیل نشان می دهد که اسرائیلی ها به نحو موثری در فرایندهای سیاسی و دولت ها نفوذ می کنند و می توانند حمایت آن ها را جلب کنند. جلب حمایت انگلیس در مقابل آلمان در جنگ جهانی و جلب حمایت آمریکا در مقابل شوروی بعد از جنگ جهانی دوم و نفوذ در میان سیاست گذاران و نهادهای سیاسی آمریکا نمونه هایی از استفاده ی مفید صهیونیست ها از مسایل سیاسی بین المللی است. مذاکرات صلح جداگانه با کشورهای عربی و گروه های فلسطینی نمونه ی دیگری از ابزارهای سیاسی اسرائیل است. اسرائیل می داند چطور و چه وقت پای میز مذاکره بیاید و چطور در مذاکره دست بالا را بگیرد و بعدا به آن پایبند نباشد. ثانیا اسرائیل به طور پیوسته از سیاست زور عریان استفاده می کنند. جنگ اول اعراب و اسرائیل که با پاکسازی جمعیتی فلسطینی ها همراه شد، جنگ دوم که به اشغال سرزمینهای اشغالی منجر شد، شهرک سازی ها، حملات متناوب اسرائیل به غزه برای "چمن زنی" نیروهای مقاومت، و حملات گاه و بیگاه گروه های ضربت اسرائیلی به اردوگاه های آوارگان فلسطینی برای تضعیف آنان نشان می دهد که اسرائیل چطور به طور پیوسته برای گسترش خود از اهرم نظامی استفاده می کند. سیاست اسرائیل پیشروی یک سویه است و بعد از هر بار پیشروی به عقب برنمی گردد و به قطعنامه های بین المللی هم اهمیت نمی دهد و حاضر نیست از مناطق اشغالی خارج شود. هدف اسرائیل نهادینه کردن ترس در دل مسلمانان است و جا انداختن این مطلب که کسانی که بخواهند بر خلاف منافع اسرائیل اقدامی کنند با پاسخ سریع و بدون حدومرز اسرائیل روبه رو می شوند. واقعیت آن است که اسرائیل تا حدی هم موفق بوده است و توانسته ترس را در دل دولت مردان و سیاست مداران مسلمان قرار دهد و یاس و ناامیدی را در دل مسلمانان. قرارداد کمپ دیوید با انورسادات که خلف جمال عبدالناصر انقلابی بود و قرارداد صلح اوسلو بین نیروی مقاومت فتح یاسر عرفات انقلابی با اسرائیل نشان دهنده ی چرخش سیاست مداران عرب در برخورد با اسرائیل است. (می توان پرسید که چه اتفاقی می افتد که سیاست مداران عربی که زمانی هم انقلابی و مردمی بوده اند تا این حد تغییر می کنند؟)

با توجه به این تاریخچه ی اسرائیل، اولا مقاومت غزه، مقاومت حزب الله و مقاومت ایران در مقابل اسرائیل می تواند ترس از اسرائیل را بشکند و روحیه ی امید و مقاومت را به مسلمانان برگرداند. این که امروز ایران برای مخالفت با اسرائیل باید چنین هزینه ای را بپردازد به خاطر همراهی نکردن سایر مسلمانان در مسیر مبارزه با اسرائیل و مخصوصا کارشکنی عربستان و مصر در مسیر مقاومت است. برعکس اگر سایر کشورهای اسلامی همراهی می کردند و چیزی به اسم امت اسلامی به معنی واقعی وجود داشت، آمریکا نمی توانست فشار تحریم ها را به ما وارد کند. 

ثانیا، راه حل حکومت های دوگانه فلسطین و اسرائیل در کنار همدیگر که توسط کشورهای غربی پیشنهاد شده و عربستان و مصر هم آن را تایید می کنند عملا به بن بست رسیده است. در عمل با گسترش شهرک سازی ها، زمینی باقی نمانده که بخواهد به دولت فلسطین تخصیص داده شود. همین الان هم با انواع موانع امنیتی قدرت تحرک فلسطینی ها در کرانه ی باختری کم شده است و عملا آن ها هم مثل غزه زندانی شده اند، فقط در شرایطی کمی خفیف تر. دولت محمود عباس که حتی نمی تواند خودش مالیات فلسطینی ها را مصرف کند و مجبور است مالیات جمع آوری شده را به اسرائیل تحویل دهد تا دوباره از آنها پس بگیرد، عملا بازیچه ی دست اسرائیل برای کنترل فلسطینی ها است. اختلاف نیروهای فلسطینی و همکاری فتح با اسرائیل برای سرکوب قیام فلسطینی ها و راضی کردن مقاومت به پایین گذاشتن اسلحه و مذاکره ی صلح با اسرائیل است، وضع را بدتر کرده است. مشکل دیگر راه حل حکومت های دوگانه آن است که اماکن متبرک بیت المقدس قابل تقسیم بین دو دولت نیست و این هر مذاکره ای را به بن بست می کشاند. اسرائیل با پیگیری طرح مذاکره و با خرید زمان هم شهرک ها را گسترش می دهد و هم به دنبال استحاله ی فلسطینیان مهاجر در جوامع میزبان است به شکلی که نسل بعدی فلسطینی ها دیگر به فکر بازگشت به وطن اصلی نباشد. این تناقض که اسرائیل از یک طرف مناطق اشغالی را جزو خاک خود می داند و از طرف دیگر به اعراب ساکن در آن که در آنجا متولد شده اند و تمام عمر خود را در آن زیسته اند حق شهروندی عطا نمی کند نشان دهنده ی بن بست راه حل حکومت دوگانه است. اسرائیل می داند که دادن حق شهروندی به این فلسطینیان به معنی مشارکت سیاسی آنان در حکومت اسرائیل و تغییر ماهیت اسرائیل است و برای همین مانع این کار می شود. 

امکان نداشتن تحقق راه حل حکومت های دوگانه به مرور بر سایر کشورها و مسلمانان هم مشخص می شود. راه حل طبیعی مسأله ی فلسطین آن است که رژیمی که برمبنای اشغال و کشتار حرکت می کند، منحل شود، به آوارگان اجازه بدهند به خانه هایشان برگردند و یک دولت دموکراتیک با مشارکت همه ی مردم از مذاهب و گرایش های مختلف برپا شود.

سومین مسأله در برخورد با اسرائیل تکیه بر افکار عمومی است. اسرائیل به خصوص لابی آمریکایی آن در نفوذ در میان دولت ها موفق عمل کرده اند. در همین جنگ اخیر، سنای آمریکا ضمن اعلام حمایت کامل از اسرائیل طرح افزایش کمک های مالی به اسرائیل برای گسترش گنبد آهنین را تایید کرد. با این حال دولت ها، تحت فشار افکار عمومی مجبور می شوند در مقابل نظم موجود سیاسی مقاومت کنند و زیر بار فشار لابی ها نروند. در چشم انداز نزدیک امکان این که یک لابی موثر از مسلمانان یا لابی موثر طرفدار فلسطین در آمریکا شکل بگیرد دیده نمی شود، بنابراین بهترین راه آن است که سعی کنیم افکار عمومی را نسبت به تاریخ اسرائیل آگاه کنیم. از این نظر اتفاقات اخیر غزه بسیار مفید بوده است و ضربه ی ای به حیثیت اسرائیل زده است. خود به خود افکار عمومی به مطالعه ی عمیق تر مشکل فلسطین و اسرائیل سوق داده می شوند و به تحلیل های کلیشه ای رسانه ها توجه نمی کنند. شبکه های اجتماعی نقش بسیار مهمی دارند و در آینده مهمتر هم خواهند شد. اسرائیل می تواند رسانه های بزرگ را کنترل کند و اخبار آن ها را جهت بدهد اما رسانه های اجتماعی زاده ی تحلیل ها و مشاهدات مردم عادی هستند و برای همین قابل کنترل نیستند. حضور فعال در رسانه های اجتماعی می تواند روش موثری برای آگاه سازی افکار عمومی باشد. اسرائیل از هلوکاست به عنوان یک ابزار رسانه ای استفاده می کند، نمایشگاه ها و موزه ها و یادبودهایی برای هلوکاست تقریبا در تمامی شهرها و دانشگاه های مهم آمریکا وجود دارد. اما با گذر زمان و فاصله گرفتن از جنگ جهانی و تاریخ رخدادن هلوکاست این ابزار نقش خود را از دست می دهد. نباید اجازه دهیم بی جهت این ابزار دوباره برای اسرائیل زنده شود. باید افکار عمومی را در مقابل این سوال قرار دهیم که اگر آلمان ها و اروپایی ها یهودی ها را نسل کشی کرده اند، چرا باید جزای آن را فلسطینی ها بدهند و خودشان مورد نسل کشی و تصفیه ی نژادی قرار بگیرند. زیر سوال بردن اصل موضوع هلوکاست و یا برگزاری کنفرانس های بررسی تاریخچه ی هلوکاست در تهران درست اثر رسانه ای برعکس بر مخاطب غربی دارد. این ها همه استراتژی های رسانه ای هستند که باید با احتیاط زیاد رفتار کرد و باید حواسمان باشد رفتار ما چه بازخوردی در مخاطب خارجی دارد.

در نهایت شیوه ای که اسرائیل انتخاب کرده برای اشغال و فشار به فلسطینی ها هیچ راهی را برای مردم تحت ستم باقی نمی گذارد مگر مقاومت و اسرائیل هم با این شیوه دوام نخواهد آورد و دیر یا زود وعده ی الهی برای نابودی چنین رژیمی محقق خواهد شد. به امید آنکه چنین روزی را شاهد باشیم و بتوانیم در مسجد الاقصی نماز بخوانیم.

پینوشت: 

1- در دانشگاه ما گروه های دانشجویی طرفدار فلسطین هستند. یکی شان برای خود دانشجویان فلسطینی است. این گروه ها گرایش های اسلامی ندارند و گرایش های سیاسی شان شبیه سازمان فتح است. از جمله برنامه هایشان آن است که سالی یک بار شام می دهند و در آن اعضای گروه را جمع می کنند. برنامه ی شام شان با پخش آهنگ های شاد عربی همراه است. در مورد حملات اخیر به غزه تظاهراتی را بر ضد اسرائیل در دانشگاه تدارک دیدند.

2- بعد از ماه رمضان برای جلسه ای به دفتر استادم رفتم، عید فطر را تبریک گفت. گفت که می داند ماه رمضان امسال خیلی طولانی و سخت بوده. تایید کردم. ادامه داد که من تو را از این جهت که سعی می کنی قوانین دینی ات را دنبال کنی تحسین می کنم اما به نظرم این شیوه  که روزی دو بار غذا بخوری طبیعی بدن انسان نیست واین کاری که تو می کنی خلاف طبع انسان است. ظاهرا منظورش این بود که این چه دینی است که خدا از انسان خواسته خلاف طبیعتش رفتار کند. خیلی بحث فایده نداشت و قبلا در مورد این مسایل صحبت کرده بودیم. ادامه داد که به نظرم ورای دین اخلاق مهم است. همان موقع کامپیوترش روشن بود و سایت بی بی سی هم گزارش حمله به غزه را روی صفحه ی اول گذاشته بود. اشاره کرد که "این را ببین، این غیر انسانی است. من به هر کسی که این کار را بکند از هر دینی که باشد می گویم که بویی از انسانیت نبرده است. "

بعدتر سر جلسه خانم استاد زنگ زد و وقتی فهمید من در جلسه با استاد هستم خواست با من صحبت کند. با تعجب گوشی را گرفتم و بعد از کمی احوال پرسی و تبریک عید فطر، به من گفت که من از این بابت که اسرائیل به غزه حمله می کند خیلی ناراحت هستم و درک می کنم که شما مسلمانان خیلی بیشتر از ما ناراحت هستید. با تعجب حرفش را تایید کردم وگفتم بله متاسفانه حتی در روز عید هم حملات را متوقف نکردند. خانم استاد ادامه داد که او خودش یهودی است و در فیس بوکش بر ضد اسرائیل مطلب می نویسد و برای همین سایر آشنایان یهودی اش او را طرد کرده اند! افرادی مثل خانم استاد را تحسین می کنم که حق را می گویند حتی اگر بر خلاف نزدیکان خودشان باشد. بعدا صفحه ی فیس بوکش را دیدم، راست می گفت بقیه ی پست هایش لایک گرفته بودند اما پست های مربوط به غزه بی پاسخ مانده بودند و دوستان یهودی اش با او مخالفت کرده بودند. از من خواست که در فیس بوک حمایتش کنم! به نظرم این چنین صداهایی مخصوصااز فردی مثل او باید مورد حمایت قرار بگیرند.

3- در متن "رمضان غربی" در مورد ترویر نوشته بودم و اینکه مسیحی بوده و مسلمان سنی شده است. برای عید فطر تماس گرفت که نماز را با هم برویم. قرار شد به شهر دیربورن برویم که سی دقیقه با ماشین تا شهر ما فاصله است. وقتی به نماز ایستادیم دیدم حدسم درست است، یک تکه کاغذ را گذاشت جلوش. ترویر شیعه شده است! 

پارسال همین موقع در متن نوشتم که ای کاش ترویر راهی به سوی مکتب اهل بیت پیدا کند. حالا ظاهرا دعایم مستجاب شده است! شما هم برای ترویر دعا کنید. تا حدی در جریان کارهایش قرار گرفته ام و فهمیده ام که چه سختی ای برای تغییر دین کشیده است، نه فقط از طرف خانواده و غیرمسلمانان بلکه از طرف مسلمانان. یادتان باشد اگر روزی خواستید عقیده ی کسی را تغییر بدهید، قبل از هر عقیده ای که دارد او یک انسان است. نباید فقط به تغییر دادن دین او فکر کنید تا اگر این اتفاق نیافتاد او را طرد کنید. متاسفانه رفتار مسلمانان با ترویر برای تغییر مذهبش مناسب نبوده است و همه با طمع تغییر عقیده ی او به مذهب خودشان با او رابطه برقرار می کرده اند و بعد هم که نتیجه نمی گرفتند او را طرد می کردند. کسی به نیازهای واقعی او توجه نمی کند. این درست خلاف سیره ی ائمه است. مثلا افرادی بوده اند که با عصبانیت نزد ایشان می آمده اند و حرفهای تند هم می زده اند، بعد معلوم می شده فرد خسته است یا گرسنه است یا مشکلی دارد، و وقتی مشکلش حل می شده است خود به خود نسبت به این دین نظرش عوض می شده است. وقتی می بینم این همه سختی ای که یک نفر برای یافتن حقیقت تحمل می کند، تحت تاثیر قرار می گیرم.

بعد از نماز در راه برگشت در مورد اسرائیل با ترویر صحبت کردم که چون تاریخ خوانده اطلاعات خیلی خوبی داشت. گفت حدود 10 سال پیش درس تاریخ اسرائیل را در دانشگاه استنفورد گرفته است. آن موقع چنین درسی تازه در استنفورد امکان ارایه پیدا کرده بود در حالی که اگر چند سال قبل تر چنین درسی ارائه می شد استاد درس در کلاس مورد انتقاد دانشجویان طرفدار اسرائیل قرار می گرفت و بعدا هم در شغلش به مشکل می خورد. تاکید می کرد که افکار عمومی در مورد اسرائیل در حال تغییر است و باید امیدوار بود و بر روی بیداری افکار عمومی تکیه کرد.

4- در کنار دکتری فرصتی پیش آمد که کارشناسی ارشد اقتصاد را از دانشگاه میشیگان بگیرم. در ایران هم باید برروی تحقیقات بینارشته ای تاکید کنیم و یک راهش همین است که امکانات تحصیل موازی در دو رشته را برای دانشجویان فراهم کنیم. مدرک را مستقیم پست کردند به ایران! هفته ی پیش از طرف سناتور ایالت میشیگان نامه ای رسید که دریافت مدرک اقتصاد از دانشگاه میشیگان را به شما تبریک می گوییم، این مایه ی افتخار میشیگانی ها است، اگر کاری داشتید با من تماس بگیرید. ظاهرا این هم بخشی از وظایف سناتورها برای ارتباط با مردم جمع کردن رای است.

5- هم اتاقی ام در اتاق کار دانشگاه یک مسیحی معتقد است. john چند بار سعی کرده است در مورد مسیحیت با من صحبت کند و دست آخر فرصتی شد صحبت کردیم که تقریبا دو ساعت طول کشید. در متن بعدی در مورد این گفتگو می نویسم.  جان کارشناسی ارشد را در عربستان خوانده است و همان موقع یک سفر به فلسطین هم رفته است و از مسجد الاقصی دیدن کرده. حسرت خوردم که چرا او می تواند به مسجد الاقصی برود اما ما این امکان را نداریم. اگر فلسطین آزاد بود، مسجدالاقصی یکی از نقاط پرتردد زیارت مسلمانان بود.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

با خوانندگان: پارک های علم و فناوری

نویسنده :حنیف
تاریخ:چهارشنبه 1 مرداد 1393-05:43 ق.ظ

مقدمه: پارک های علم و فناوری با هدف حمایت از شرکت های نوپا تاسیس شده اند. متن زیر را یکی از خوانندگان در مورد تجربیاتش از پارک های علم و فناوری نوشته و در آن به مشکلاتی که در کار این پارک ها وجود دارد اشاره کرده اند.

در کشور برخی ارگانها به نام اداره و سازمان وجود دارد. این جور جاها یک ساختمان با فضای سبز است که در آن افرادی در پستهای مختلف مشغول کارند. در چند دهه ی اخیر یک نوع ارگان به کشور اضافه شده که پارک علم و فناوری نام دارد. اینها یک پارک با تاب و سرسره نیستند. دقیقا یک ساختمان با حداقل یک فضای سبز هستند. در این پارکها هم افرادی در پستهای اداری مثل هر اداره ی دیگری مشغول به کارند. هدف از تاسیس این پارکها، جذب نیروی علمی کشور و کمک به آنها در تجاری سازی علم آنهاست. از این رو یک بخش جدید علاوه بر بخشهای معمول ادارات مثل دبیرخانه، حراست، امور مالی، امور حقوقی و غیره وجود دارد و آن هم واحد جذب است.

ین پارکها در هر استانی وجود دارند. برخی شان بیشتر و برخی شان کمتر از زمان تاسیسشان میگذرد. مثلا پارک علم و فناوری استان اصفهان از اولین پارکهای تاسیس شده در کشور است. مراجعه کنندگان به این پارکها کسانی هستند که علم بدانند. از هر رشته ای باشد ارزشمند است، برق، مکانیک، کشاورزی، رباتیک، پزشکی و غیره. این افراد از گروههای مختلف در جامعه هستند.

مثلا ممکن است کسی یا کسانی یک چیز جدید اختراع کنند. مثلا یک دستگاه جدید که به درد مردم و جامعه بخورد. اما فرصت و امکانات تجاری سازی آن را ندارند و یا افرادی که می توانند از دانش خود پول و سرمایه تولید کنند بدون اینکه چیزی اختراع کنند. مثلا کلاسهای علمی برگزار کنند. در هر صورت مراجعه کنندگان به این پارکها برای حمایت شدن باید در چیزی که ارایه میکنند متخصص باشند و دانش کافی داشته باشند. این مراجعه کنندگان می توانند از اساتید دانشگاهی، مراکز تحقیقاتی یا نیروی جوان باشند که نوآوری دارند. این افراد برای حمایت شدن به پارکهای علم و فناوری مراجعه می کنند و طبق ضوابط آنجا یک شرکت تاسیس می کنند. ثبت این شرکتها حداقل یک سال زمان می برد و می تواند کاملا خصوصی یا نیمه دولتی باشد فقط امتیازات آنها فرق می کند. برای تاسیس یک شرکت دردسرهای زیادی وجود دارد.کلی دفاعیه از طرح و اساسنامه نیاز است تا مسئولین توجیه بشوند که این شرکت با اهدافی که دارد میتواند از علم خود پول تولید کند.بعد از ثبت شرکت که به راحتی انجام نمیشود، آن شرکت به نام هسته فناور در پارک علم و فناوری مستقر میشود. پارک به این هسته فناور یک اتاق میدهد که البته اجاره آنرا میگیرد. برق و آب و تلفن و گاز هم میدهد اما پولش را میگیرد. اما از بیرون اندکی کمتر است.در پارک برای شرکتها هیچ چیز مجانی نیست.

اختصاص این امکانات به هسته های فناور به راحتی نیست یعنی یک اتاق خالی میدن حالا بدو دنبال مسئولین که برای شرکت میز و کامپیوتر بخرند و سایر امکانات رو بدن. یعنی قرارداد شرکت با زمان شروع به کار شرکت میتونه چند ماه طول بکشه که به خاطر کاغذ بازی های اداری و پشت گوش انداختنهای مسئولینه.این حرفها در فضای اداری شاید طبیعی باشه اما وقتی فکر کنیند که اساتیدی بعد از کلی دردسر شرکت خود را به ثبت میرسانند و سهامی خاص هستند و حالا دوباره درگیر کاغذبازی اداری میشوند، خیلی درد داره. از زمان اولین قرارداد ، شرکت باید ظرف 6 ماه از دانش خود طبق هدفی که ارایه کرده پول در بیاورد. البته چون پارک به آنها امکانات داده باید بخشی رو به پارک تقدیم کند.

اگر شرکت بتواند به تعهدی که داده عمل کند پس از 6 ماه که دفاعیه دارد، امتیاز لازم رو کسب میکند و وارد قرارداد دوم میشه. متاسفانه به خاطر بی کفایتی مسئولین ، این جلسه های دفاعیه برگزار نمی شود یا خیلی دیر برگزار می شود. پس امتیاز گرفتن و درخواست هسته فناوری برای تبدیل به شرکت دانش بنیان به تعویق می افتد.

تنها حسنی که وجود داره و افراد علمی این کشور را به پارکها برای تشکیل شرکت دانش بنیان می کشاند آن است که مسئولین می گویند امکانات و وامهای قوی می دهند. اما حقیقت آن است که امکانات دادن با دق دادن همراه است. وام رو که اصلا حرفش رو نزنید. طبق گفته ی رییس پارک علم و فناوری ما که پول آخرین چیزی هست که شما شرکتها باید از ما بخواهید. حالا نوع حمایتشون دقیقا چیه که من خودمم بعد نزدیک یک سال که یکی از پرسنل شرکتهای اونجا هستم، نفهمیدم.

در یکی از سایتهای دولتی دیدم که از فارغ التحصیلان برای تاسیس این شرکتها دعوت کرده. شما تصور کنید که این شرکتها و حفظشون برای اساتید کشور کاری طاقت فرساست چه برسه فارغ التحصیل بیچاره ای که سردرگم بیکاریه و فکر میکنه این پارک برایش پول در میاره، در حقیقت پارکها با حمایت ظاهری شون و با استفاده از موفقیتهای شرکتهاشون اعتبار میگیرن. این دقیقا حرف رییس پارک استان ماست.

اگه واقعا این شرکتا حمایت بشن تا امتیاز کافی رو کسب کنن و دانش بنیان بشن و دولت هم به تعهدات خودش عمل کنه اون وقت همان می شود که باید بشود. یعنی علم و دانش جنبه ی تولید و عمل و سرمایه سازی پیدا می کند و خیلی ها سر کار میروند و شغل تولید می شود اما تا زمانی که در همان ابتدای کار مسئولین همکاری نکنند هیچ چیزی پیش نمی رود. 

یادم هست اولین باری که مدیرعامل شرکت ما من را به مسئول جذب شرکتها به عنوان نماینده ی شرکت معرفی کرد آن مسئول گفت که خودت باید کشف کنی که اینجا چیکار باید بکنی ما کمکی بهت نمی کنیم. اگر شما آدمی باشید که دلتان به حال کار و علم نسوزه و به حقوق چند هزار تومن قانع باشی هر روز میای توی شرکت و هیچ کاری نمیکنی و بعد می روی. نه خانی آمد نه رفت. یکی می گفت که این افراد میان پارک چرت میزنن و می روند. این یعنی لاپوشانی گذاشتن به معضل بیکاری جامعه.

مطمئن باشید هر شرکت دانش بنیانی که الان می بیند که واسه خودش کسی شده با همت خودش بوده است. آن کسانی که براشون مهم بوده که از علم خودشون در جهت پیشرفت و ارائه و تولید یک نوآوری استفاده کنند لنگ یک اتاق و یک خط تلفن و آب و برق نیستند که آن هم مجانی نیست. یک بار از پارک درخواست فکس داشتیم. بعد از نامه نگاری و انتظار برای جواب گفتند اگر مسئولش بیکار باشد با شرط گرفتن پولش اشکالی نداره، رفتیم دیدیم که مسئولش که همیشه بیکار است ادعا می کند که کار دارد و وقتی برای ما ندارد. بعد پرسیدیم خب میخواهید چقدر هر فکس رو حساب کنید. گفتند اگر بیرون 700 تومن باشه ما 600 تومن حساب میکنیم.




پینوشت:

1- ایده ی اصلی این پارک ها که حمایت از شرکت ها در مرحله ی شروع کارشان است، راه حل مناسبی در وضعیت فعلی صنعت کشور ماست. البته پیاده سازی این حمایت ها نیاز به دقت دارد. مکانیزم صحیح آن است که شرکت ها در هنگام شروع کارشان در این پارک ها حمایت شوند و وقتی که به مرحله ی ثبات و سوددهی رسیدند و توانستند مستقل عمل کنند حمایت های پارک از آن ها قطع شود و برعکس آن ها مسئول کمک به پارک یا سایر شرکت های تازه کار بشوند. به جز بحث کمک در پاگیری این شرکت ها، پارک های علم و فناوری خاصیت دیگری هم دارند و آن این که با تجمیع شرکت ها در کنار یکدیگر محیط مناسبی را برای تعامل شرکت ها، یادگیری از همدیگر و گسترش فرهنگ ریسک پذیری ایجاد می کنند. 

امیدوارم خوانندگانی که در این پارک ها فعالیت می کند، با درک توان این پارک ها در زمینه ی کارآفرینی و کمک به صنعت کشور، همت کنند و در جهت رفع مشکلات مدیریتی این پارک ها تلاش کنند.

2- از مشکلات تحصیل در خارج از کشور آن است که فشار زیادی از طرف دیگران برای ماندن در همان مکان و برنگشتن به ایران وجود دارد. البته این مسأله تا حدی طبیعی است چون ایرانیان اطراف شما در خارج از کشور کسانی هستند که تجربیات موفقی در ایران نداشته اند و تصمیم گرفته اند در ایران نمانند. فشار فرهنگی این مسأله شکننده است و محکم ترین اراده ها را هم سست می کند. این مشکل فرهنگی در میان ایرانیان خارج از کشور باید برطرف شود. یک راهش آن است که نمونه های موفقی که در ایران مانده اند یا به ایران بازگشته اند برای دیگران هم بیان شوند، حالا مثلا در قالب یک سایت یا صفحه ی فیس بوک یا ... 

اخیرا با یکی از دوستان موفق دوران دانشجویی صحبت می کردم، معلوم شد با درآمد حدود 1 میلیون تومان مانده در ایران و در یک گروه مطالعات اقتصادی سعی می کنند که ناکارآمدی های اقتصادی کشور را مثلا در حوزه کشاورزی، گمرک، نظام بانکی و غیره برطرف کنند. چند نمونه از کارهای خوبش را هم توضیح می داد که عملا با این تغییر تا چندین میلیارد تومان از اتلاف سرمایه در کشور جلوگیری شده است. مخصوصا توضیح می داد که کارشان دو مرحله است، یکی اینکه بررسی کنند و راه حلی برای ناکارآمدی یک بخش اقتصادی به دست بیاورند و دوم این که راه بیافتند و آنقدر با مدیریت های کشور سروکله بزنند تا دست آخر راه حلشان به اجرا برسد، که بخش دوم ظاهرا خیلی هم ازشان وقت و انرژی می گیرد. توضیح می داد که چون کارشان بررسی وضعیت اقتصادی کشور است، در ضمن کارشان متوجه فعالیت های اقتصادی پرسودی هم می شوند مثل واردات برنج از هند در یک برهه ی خاص که چشم پوشی از آن ها و پرداختن به اصل کارشان هم سختی دیگر فعالیت هایشان است!

این نمونه آدم ها برای من ستودنی هستند و امید حرکت و تلاش را به انسان می دهند. به نظرم باید فرصتی ایجاد شود مسیر و تجربیات این افراد برای دیگران هم بیان شود.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

با خوانندگان: درهای باز

نویسنده :حنیف
تاریخ:یکشنبه 8 تیر 1393-04:19 ق.ظ

مقدمه: در متن صنعت و دانشگاه به این سوال اشاره شد که کدام راه برای صنعت ایران بهتر است؟ تکیه بر شرکت های داخلی برای گسترش و تولید شغل یا باز کردن درها به سوی شرکت های خارجی به منظور سرمایه گذاری و جذب نیرو.


به این سوال در متن قبلی از این نظر پرداخته شد که با توجه به حجم نیروهای متخصص فعلی در بازار کار ایران، و نیروهای نخبه ای که در خارج از کشور تحصیل کرده اند، کشور ایران پتانسیل بالایی برای جذب شرکت های خارجی دارد. این شرکت ها نیروی متخصص داخلی ما را در راستای تولید محصول مدیریت خواهند کرد (توانایی مدیریتی که ظاهرا در صنعت ما رشد نکرده است) و تجاربشان را به صنعت ما منتقل می کنند. چنین کاری موجب سود هر دو طرف می شود. البته یک چالش اساسی پیش روی این مسیر، تحریم های سیاسی است.

متن زیر را  ح. غ. از دوستان دوره ی مدرسه و دانشگاه که یکی از شرکت های نوپای صنعت ایران را راه انداخته، نوشته است. در این متن به مسأله ی مشابهی پرداخته شده است: "شرکت های صنعتی موجود در کشور تا چه حد توان رقابت با صنایع خارجی را دارند و در صورت ورود محصولات شرکت های خارجی به ایران سرنوشت شرکت های مشابه داخلی و نیروهای فعال در آن ها چه خواهد شد؟"

ورود شرکت های خارجی یا ورود محصولات شرکت های خارجی به ایران مسایلی است که نیاز به تعمق بیشتری دارد.


واقعیت این است که مسایل خصوصا در علوم انسانی همیشه به آن شکلی نیستند که خیلی مطرح اند! یعنی اینکه فکر کنید چون یک گزاره ای منبعث از یک علم انسانی خیلی گفته می شود حتما درست است، فکر درستی نیست! نه به این خاطر که علم آمار کاستی هایی دارد، بلکه به این خاطر که در بسیاری موارد برای بیان این گزارهها حتی از آمار هم کمک گرفته نشده است! به نظرتان خیلی عجیب است؟ بگذارید برایتان مثالی بزنم، اقتصاددانانِ طرفدار بازار آزاد بعضا نموداری را به شما نشان می دهند که در آن ضریبِ جینی در طی دوره ی رشد اقتصادی ابتدا بالا می رود (یعنی اختلاف طبقاتی زیاد میشود) و بعد پایین می آید و از حالت سابق هم بهتر میشود! اگر خاطرتان باشد در همین ایران هم گاه به این نمودار که عنوان علمی را هم یدک می کشید ارجاع داده می شد. خب حالا اگر این سوال برایتان پیش بیاید که این نمودار که چندین دهه قبل برای اولین بار ارائه شده است، چقدر شواهد آماری داشته است، جواب ارائه دهنده ی نمودار این است: صفر شاهد آماری!!

درست بر همین سیاق اقتصاددانانِ بازار، راه پیشرفت اقتصادی را از طریق بازار آزاد معرفی می کنند. مثلا می گویند که دنیا الان تخصصی شده است و هر کشوری باید روی یک سری حوزه تمرکز کند و بعد برای بقیه حوزهها از بقیه کمک بگیرد و از این حرفها. حالا اگر این سوال برای شما پیش آمده است که امریکا چطور طی حدود دو قرن به پیشرفته ترین کشور دنیا تبدیل شد و آیا خود امریکایی هایی که پیشنهاددهنده ی این مدل هستند در تمام دوران رشد اقتصادیشان درهایشان رو به محصولات سایر کشورها باز بوده است، جواب این است که به هیچ وجه، نه تنها امریکا، بلکه حتی انگلستان به عنوان قلب تپنده ی نظام سرمایه داری تا سالها با وضع تعرفه های سنگین مانع رقابت دیگران با محصولات خودشان در بازارهای داخلی شدند و تنها بعد از اینکه به مقدار کافی به پیشرفت دست پیدا کردند تعرفهها را کم کردند. حالا اینها برای ما نسخه میپیچند که اقتصاد خودتان را باز کنید.

بگذارید به سالهای متاخرتر برگردیم. یک شرکت خودروسازی هست که خودروهایش اصلا نتوانسته در صادرات پیشرفت چشمگیری کسب کند، دولت هم مرتبا از آن حمایت میکند، خودروهایش هم در مقابل خارجیها بسیار بیکیفیت است، اکثر مردم هم معتقدند که این شرکت اگر تعطیل شود برای اقتصاد کشور خیلی بهتر است، خب حال این چه شرکتی است؟ کاملا درست حدس زدید، تویوتا، در حدود 70 سال قبل در ژاپن! حالا یک مثال دیگر، یک کشوری هست که همهی درهای واردات را به روی خودش بسته است، هر شرکتی که میخواهد ثبت بشود باید دهها مجوز بگیرد، دولت برای همه تعیین تکلیف میکند و در همهی حوزههای اصلی مثل صنایع الکتریک و فولاد و خودرو و ... هم وارد شده است. به نظر نمیرسد که با فرمولهای اقتصاد رقابتی و بانک جهانی و ... به هیچ جا برسد، این کشور کجاست؟ آفرین باز هم درست حدس زدید، کرهی جنوبی 40 سال پیش، زمانی که به شهادت یکی از اساتید دانشکده صنایع دانشگاه شریف که همان زمانها در شریف بوده، کرهایها با هواپیما به ایران میآمدند، به دانشگاه شریف مراجعه میکردند، به مرکز محاسبات دانشگاه میرفتند و با کامپیوتر بینظیری که در آنجا موجود بود محاسباتشان را انجام میدادند و بعد برمیگشتند کره. آری چنین بود روزگار.

خب اما ماجرای حمایت یک سر دیگر هم دارد. درست است که پدر یک کودک پنج ساله باید از او حمایت کند تا درس بخواند و بعد وارد بازار کار شود (طبعا در تشبیه به یک شرکت، مطابق استانداردهای صندوق بینالمللی پول این کودک باید خودش وارد بازار کار شود و با رقابت با بزرگان برای خودش کسی بشود!) اما قرار نیست که تا 40 سالگی هم از او این حمایت را ادامه دهد. یعنی بالاخره حمایت از صنایع داخلی هم یک حدی دارد.

در ایران صنایع سالها حمایت شده اند، اما هنوز هم به نظر نمی رسد که ما آماده ی مبارزه شده باشیم، به نظرم این موضوع یک دلیل اساسی دارد و آن هم وجود نفت است! نفت به ما این فرصت را میدهد که از شرکتهای دانشبنیان کوچک و بیاهمیت افسانههای بینظیری بسازیم، چون این شرکت فلان محصول را آماده کرده است که از مشابه خارجیاش بیست درصد ارزانتر است، واضح است که این کار با پول دولت انجام شده اما این که این محصول کجا فروخته میشود را فقط خدا میداند! اگر ما هم مثل کره، محروم از رانت بودیم، شرکتهایمان مجبور بودند بالاخره روزی جواب بدهند و خودروسازیهای ما اینقدر عقبتر از آنها نمیماندند.

بگذارید یک حرف خوبی را از استاد بی نظیرم فرشاد مومنی نقل کنم: پیشرفت یک کشور در گرو دو چیز است، صرف نظر کردن از رانت و فداکاری یک نسل. به نظر من ما در انقلاب خودمان یک نسل فداکار داشتیم که متاسفانه فرصت نشد که آنقدرها فداکاریشان را به عرصه ی اقتصاد هم منتقل کنند. صرف نظر کردن از رانت را هم کلا فراموش کردیم، دولت ما دولت رانتخوار است، با این وضع ما صد سال دیگر هم برای رقابت با جهانیان آماده نمیشویم. همین الان که درهای کشور قابل باز کردن نیستند و تحریم دارد بهمان فشار می آورد باید به فکر باشیم.

پینوشت:

1- مساله ی استراتژی صنعتی کشور نیاز به شناخت از توانایی های صنعتی داخلی کشور دارد. صنعت کشور نیاز به تربیت دارد تا رشد کند. وارد کردن فشارهای بیش از حد، شرکت های داخلی را نابود می کند و حمایت بیش از حد به تنبلی صنعت ایران منجر می شود.  از این نظر برداشت های افرادی مثل دوست عزیز ما (که در صنعت کشور مشغول است) از توانایی های صنعت ایران بسیار حایز اهمیت است.

2- همان طور که انتظار می رفت سفر سن فرانسیسکو با تجربیات مختلفی همراه شد. در این یک هفته فرصتی شد تا در یک سلسله جلسات دوروزه برای تخصیص اعتبار مالی به یک پروژه ی علمی بین چند دانشگاه شرکت کنم. همچنین از دانشگاه های برکلی، استنفورد و سانتا کروز دیدن کردم و با دوستان مختلفی که در شرکت های مختلف این منطقه مثل گوگل، یاهو، فیس بوک و... کار می کنند صحبت نمودم. همین طور فرصتی شد تا از جمع ایرانی های مذهبی برکلی و استنفورد دیدار کنم، با اساتید ایرانی دانشگاه ها برخورد داشته باشم، فوتبال ایران-آرژانتین را در جمع انجمن دانشجویان ایرانی دانشگاه استنفورد ببینم، از شهرهای منطقه ی خلیج سن فرانسیکو و نقاط دیدنی آن ها دیدن کنم و در نهایت  به مناطق زیبای این منطقه مخصوصا جاده ی کالیفرنیا 1 که در امتداد اقیانوس کشیده شده است بروم.

اگر خدا بخواهد در چند متن تجربیات مختلف این سفر را  می نویسم. در روز آخر چند ساعت مانده بود به پرواز و کار دیگری هم نداشتیم برای انجام دادن. با یکی از دوستان رفتیم به پارکی نزدیک شرکت گوگل. به طور اتفاقی چند نفر از دوستان دوره ی دانشگاه را در پارک دیدیم که برای پیک نیک آمده بودند. یکی شان هم دوره ای خود ما بود. کارشناسی و ارشد را در دانشگاه شریف خوانده بود و بعد با چتد نفر دیگر از بچه ها شرکت آی تی راه انداخته بودند و بعد از مدتی برای دکترا به آمریکا آمده بودو حالا در گوگل کارآموزی می رفت. تجربه ی او نشان می دهد شرکت های بزرگ چطور بالقوه می توانند افراد کارآفرین را به یک کارمند صرف تبدیل کنند، خطری که در راه دادن شرکت های بزرگ به داخل کشور باید حواسمان به آن باشد.

3- ماه رمضان، ماه خدا، شهر صیام، شهر قیام و ماه قرآن را به مسمانان در شرق و غرب عالم تبریک می گویم. دعا کنیم مشکلات جهان اسلام با ظهور صاحب امرمان رفع شود. امیدوارم در این ماه مشمول دعای خیر خوانندگان بشوم.





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

در راه سن فرانسیسکو

نویسنده :حنیف
تاریخ:یکشنبه 25 خرداد 1393-10:45 ب.ظ

الان که این متن را می نویسم در راه شهر سن فرانسیسکو هستم. سن فرانسیسکو در منتها الیه غرب آمریکا در کنار اقیانوس آرام و در ایالت ثروتمند کالیفرنیا واقع است. در امتداد ساحل اقیانوس، دریا به داخل پیشروی کرده و خلیج کوچکی به وجود آورده است. شهر در کنار این خلیج بنا نهاده شده است. درواقع سن فرانسیسکو یکی از مجموعه شهرهای چسبیده به هم است که با هم منطقه ی خلیج سن فرانسیسکو را تشکیل می دهند.

 سن فرانسیسکو مرکز علم و صنعت آمریکاست. دانشگاه های برکلی و استنفورد در این شهر قرار دارند. هر دوی این دانشگاه ها در رتبه بندی ها جزو 10 دانشگاه برتر دنیا هستند. کمتر منطقه ای از دنیا هست که بتوانند چنین پتانسیل علمی را در خود جمع کرده باشد. (1)

 خلیج سن فرانسیسکو محل تجمع شرکت های صنعتی است. گوگل، فیس بوک، اچ پی، اپل و خیلی شرکت های دیگر در این منطقه حضور دارند. منطقه ی خلیج سیلیکون محل تجمع این شرکت ها است. این شرکت ها نه تنها در این منطقه حضور دارند، بلکه اساسا در این منطقه کار خود را شروع کرده اند. داستان شروع کار از یک گاراژ در منطقه ی دره ی سیلیکون منحصر به اپل و اچ  پی  نیست بلکه خیلی شرکت ها کار خود را از از ابتدا در این منطقه شروع کرده اند و رشد کرده اند. شرکت هایی که در این منطقه مستقرند، دانش بنیان هستند یعنی مبتنی بر دانش نوین شکل گرفته اند. اولین شرکت ها با تکنولوژی مدارات مجتمع و الکترونیک در دهه ی 70 شروع شدند، مثل اچ پی و اینتل. بعدها صنعت آی تی به عنوان صنعت پیشرو مبنای تشکیل شرکت هایی مثل گوگل شد. در سال های اخیر فیس بوک بر مبنای گسترش شبکه های اجتماعی رشد کرده است. باید در آینده هم منتظر شرکت هایی بود که دانش نوینی را به محصول تبدیل می کنند. این شرکت ها نسبت به شرکت های مبتنی بر صنایع تولید محور، مثل کارخانه های پتروشیمی، زود رشد می کنند و بازده خوبی دارند. در کشور ما جمع بندی استراتژی صنعتی کشور حرکت به سمت شرکت های دانش بنیان است. (2) این کار لازمه هایی دارد از جمله شناخت صحیح علوم پیشرو که می توانند به محصول و ثروت تبدیل شوند. نکته ی دوم استفاده ی صحیح از مراکز علمی و آموزشی برای تربیت نیروی متخصص است. خلیج سن فرانسیسکو از نزدیکی به دانشگاه های برکلی و استنفورد (و سایر دانشگاه های کالیفرنیا مثل کلتک، یو اس سی، یو سی اس دی و خلاصه مجموعه ی دانشگاه های ایالت کلیفرنیا) بهره می برد (3). خیلی از ایده های کارآفرینی محصول فعالیت های تحقیقاتی در این دانشگاه ها است و نیروی کار شرکت ها نیز در این دانشگاه ها تربیت می شود. مسأله ی سوم در موفقیت دره ی سیلیکون، حضور سایر شرکت های فنی است که در این منطقه کار خود را شروع می کنند و جو فعالیت صنعتی، ریسک پذیری و یادگیری از یکدیگر را شکل می دهند.

مجموعه ی مسایل فوق باعث شده برای دیدن خلیج سن فرانسیسکو مشتاق باشم. امیدوارم این سفر پربار باشد.


سن فرانسیسکو طبیعت و آب و هوای خوبی دارد. تقریبا تمام سال معتدل است. البته گاهی به طور ممتد ابری و بارانی می شود اما در مقایسه با سایر نقاط آمریکا آب و هوای بهتری دارد. برای همین هم محل ورود جمعیت است و هزینه های زندگی در آن بالاست. با توجه به این که ایرانی ها به طور سنتی در رشته های فنی تحصیل می کنند، مخصوصا برق و کامپیوتر، سن فرانسیسکو جمعیت ایرانی زیادی هم دارد. 


پینوشت: 

1- پرواز با واسطه از اریزونا بود. الان در قسم پرواز به سمت سن فرانسیسکو از آریزونا هستم و یک سره به سمت مغرب پرواز می کنیم. پرواز ما همزمان باغروب آفتاب شده و با حرکت به سمت مغرب خط غروب یک سره در امتداد دید پرواز قرار گرفته است.

2- برکلی دانشگاه محل تحصیل مصطفی چمران است. سال اول دانشگاه کتاب مختصری از زندگی نامه ی شهید چمران به دستم رسید که در سن 18-19 سالگی برای من جذاب بود! تجربه ی چمران با تمایلات شخصی من هم پوشانی داشت و در خارج رفتن من برای ادامه ی تحصیل هم اثر گذاشت.


------------------------------------------------------------------------
1-  شهر بوستون در ایالت ماساچوست که محل دو دانشگاه ام آی تی و هاروارد از این جهت قابل مقایسه با سن فرانسیسکو است.

2- تشخیص درست صنایع پیشرو برای این کار لازم است. صنایع هوافضا، صنایع نانو، بیولوژی و هسته ای مورد تمرکز قرار گرفته اند. به نظر می رسد نیاز به تمرکز بیشتری بر روی صنایع آی تی داریم. 

3-  مخصوصا فضای کلی دانشگاه استنفورد با رویکرد ارتباط با صنعت است. برای همین برنامه های کارآموزی بخش اصلی دوره ی اموزشی دانشجویان در این دانشگاه را تشکیل می دهد. جیزی که در دانشگاه های با رویکرد پژوهش محور مثل ام آی تی کمتر دیده می شود. قبلا در مورد دانشگاه واترلو و تلاش آن در مسیر ارتباط با صنعت نوشتم و تجربه های موفقی که در بازه ی کوتاه کسب کرده بود. به نظرم این تجربیات برای دانشگاه های ما مخصوصا شریف مفید است. 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شک فرهنگی - 4

نویسنده :حنیف
تاریخ:سه شنبه 23 اردیبهشت 1393-05:27 ق.ظ

مقدمه: بیشتر افراد در پاسخ به این که چرا زندگی در غرب را دوست دارند یکی از این دو مورد را می گویند: قانونمندی و آزادی. این متن به این دو موضوع و تفاوت آن با جامعه ی خودمان می پردازد.


نظم و قانون

در جامعه ی آمریکا نظم بیشتری وجود دارد تا جامعه ی ایران. این امر هم در امور خرد و روزمره دیده می شود و هم در امور کلان. برای مثال رانندگی در آمریکا با رعایت قانون همراه است. یا مثلا هر جا سرویس خدماتی ارایه می شود افراد در صف می ایستند و تا وقتی فرد اول کارش تمام نشود دیگران جلو نمی روند بلکه حتی یک فاصله ی حداقلی را رعایت می کنند تا فرد به راحتی کارش انجام شود. اتوبوس ها جدول زمانی دارند که طبق آن در هر ایستگاهی حاضر می شوند. این برنامه ی زمانی در خود ایستگاه و وب سایت شرکت اتوبوس رانی حاضر است. مغازه ها حتی یک سلمانی کوچک ساعت های کاری مشخصی دارند که در وبسایتشان اعلام می کنند و می توانید از قبل وقت بگیرید. در سطح کلان تر، فرایند های اداری تا حد خوبی مشخص و منظم است و یا مثلا نظام استخدام و ارتقای شغلی نظم خوبی دارد و شفاف است. این موارد شاید به ظاهر ساده به نظر بیاید اما موجب می شود که کارها با اصطکاک کمتری جلو برود و نتیجه ی فعالیت ها مشخص و قابل پیش بینی باشد. 

نظم حاصل ترکیب دو عامل است: قوانین مشخص و فرهنگ رعایت قوانین. 

وجود قانون موثر مستلزم  وجود نهادها و سازوکارهای قانون گذاری در یک جامعه است که البته فعالیت این نهادها نقش مهمی در پیشرفت جامعه دارد. برای همین هم هست که در مجلس در رأس همه ی امور است. در سایر جاها هم مثلاً در یک دانشگاه یا یک شهر یا ایالت، نهادهایی برای تدوین قوانین و مقررات وجود دارند. انجمن های صنفی یا سایر گروه هایی هم که می خواهند تغییری در شرایط موجود ایجاد کنند، تمرکز تلاششان را بر روی مراکز قانون گذاری قرار می دهند تا بتوانند قوانین را تغییر دهند یا قوانین مطلوبشان را به تصویب برسانند. از طرف دیگر برای آگاه سازی نسبت به قوانین تلاش های مختلفی صورت می گیرد. مثلا دانشگاه به طور مرتب ایمیل می فرستد و قوانین مختلفی را یادآوری می کند.

نظم و پیروی از قانون بعد فرهنگی هم دارد. وقتی مردم از اداره ها و شرکت ها انتظار داشته باشند که قوانین و مقررات کارآمدی داشته باشند و بی نظمی به سرعت به نارضایتی افراد منجر شود، شرکت ها و اداره ها هم مجبورند قوانین خوبی را به اجرا بگذارند. از طرفی تا وقتی مردم خودشان را ملزم به رعایت قانون ندانند عملا قانون روی کاغذ به کاری نمی آید. مثلا در ایران قوانین راهنمایی رانندگی مشکلی ندارد اما عملا قسمت هایی از آن را اجرا نمی کنیم. بی نظمی وقتی در جامعه پخش شد به صورت فرهنگ در می آید و افراد خودشان را با آن تطبیق می دهند. آن وقت به صورت یک بیماری مزمن در جامعه در می آید که مقابله با آن سخت است. مثلا یک فرد ایرانی در جامعه ی آمریکا به سرعت به نظم خو می گیرد و سعی می کند قانون را رعایت کند، اما همین فرد وقتی در ایران است مجبور است مثل بقیه رانندگی کند یا خارج از صف بزند و یا در انجام شغل خود کمتر به داشتن نظم کاری توجه می کند. اصلاح این قسمت فرهنگی، از بخش اول یعنی تصویب قوانین مفید سخت تر است. باید فرهنگ جامعه عوض شود و جامعه به صورت یک کل به سمت رعایت قانون حرکت کند. باید یاد بگیریم که حتی رعایت قانون بد بهتر است تا بی قانونی. بی نظمی و دور زدن قانون از نظر نفع فردی بهتر است، اما باید به این برداشت برسیم که این تخطی از قانون در بعد فردی به کل جامعه سرایت می کند و دود آن به چشم خود ما هم می رود.

جالب است که حتی این تفاوت فرهنگی را در خود غرب هم می توان دید. مثلا در کانادا شهر تورنتو خیلی قوانین را رعایت می کردند و عابر پیاده حتما از خط عابر رد می شد. اما در شهر مونت رئال مثل تهران افراد از هر جای خیابان رد می شدند و حتی گاهی منتظر قرمز شدن چراغ هم نمی ماندند. ظاهرا جامعه ی آمریکا نسبت به کشور آلمان نظم کمتری دارد که کسانی که تجربه ی زندگی در هر دو کشور را داشته اند آن را تاکید می کنند. مثال دیگر دانشگاه خود ماست که جلسات و کلاس ها با ده دقیقه تاخیر شروع می شود که چون همه گیر شده است، همه با ده دقیقه تاخیر می آیند و نمی شود به راحتی درستش کرد! گاهی حتی در برنامه های رسمی اعلام می کنند این زمانی که برای شروع برنامه می گوییم دقیق است نه زمان عرفی که ده دقیقه دیرتر شروع می شود ولی باز کارگر نمی افتد. می بینید که بی نظمی وقتی فرهنگ شد و به انتظار عادی افراد تبدیل شد دیگر نمی شود به راحتی درستش کرد.



آزادی 

آزادی نقطه ی مقابل قانون قرار می گیرد. قانون برای محدود کردن رفتارهای انسان ها درچهارچوب مشخص است. وجود و اجرای قوانین در غرب، باعث می شود در غرب در فعالیت های اجتماعی آزادی کمتری نسبت به ایران احساس می کنید، مثال مشخصش قوانین کسب و کار و مالیات است که دور زدنشان کار ساده ای نیست. اما در بعد فردی شامل نحوه ی پوشش، روابط افراد، صحبت کردن و یا عبادات و عقاید، آزادی بیشتری در غرب وجود دارد. البته واضحا این آزادی صد در صد نیست و در بعضی موارد خیلی هم سفت و سخت مانع آزادی بیان می شوند. همین طور باید دقت کرد به جز قوانین، جامعه ی غربی هنجارهای خودش را دارد که گاهی محدودتر از قوانین هستند. برای همین حتی اگر قوانین زندگی شخصی افراد را محدود نکنند، باز هم افراد احساس فشار هنجاری را از سوی جامعه احساس می کنند. شاید برایتان جالب باشد که مثلا ما در ایران دوست داریم همه کار را با نام خدا شروع کنیم اما در اینجا با این که آزادی بیان وجود دارد اما فشار جامعه باعث می شود که نتوانید چنین کاری بکنید. نکته ی مهم آن است که افراد این فشارها را از سوی فرهنگ جامعه می دانند نه از سوی قوانین یا دولت. این مسأله عکس آن چیزی است که در مورد پوشش معیار در بعضی نقاط کشور رخ داده است. مثلا در تهران، جامعه یک سری پوشش ها را پذیرفته و فرد از سوی جامعه احساس فشار نمی کند اما قوانین این پوشش ها را قبول ندارند و برای همین پلیس با فرد برخورد می کند در حالی که همین فرد در سطح جامعه از سوی سایر افراد احساس فشار نمی کند. (1) نکته ی دیگری که موجب می شود در غرب احساس آزادی بیشتری بکنید "فردگرایی" حاکم بر فرهنگ آن است. "حریم خصوصی" در غرب گسترده تر است و افراد کمتر از زندگی هم دیگر می دانند یا سعی می کنند بدانند. 

کسانی که بر جنبه ی آزادی در غرب تاکید می کنند، باید همزمان به جنبه ی قانون گرایی هم تاکید کنند. آزادی های غرب با تمرکز بر آزادی در سطح فردی در ضمن حفظ نظم در سطح جامعه است. معلوم است که آزادی مطلق در این دنیای محدود مادی امکان پذیر نیست. مهم حدود آزادی ها است. ظاهرا در اسلام هم آزادی ها در سطح فردی مقبول است و محدودیت هایی هم اعمال شده با توجه به اثرات آن در سطح اجتماع است (2)، (3)، (4).

نکته ی دیگر آن که اساسا نقطه ی ورود اسلام به بحث آزادی متفاوت از نقطه ی ورود لیبرالیسم است. تاکید اسلام بر حاکمیت خداوند است که در سایه ی آن انسان ها آزادند و نباید بندگی و اطاعت فرد دیگری را بپذیرند یا دیگران را محدود کنند، در حالی که لیبرال ها نقطه ی محوری را خود فرد انسان می دانند که آزاد است و نباید تا حد امکان در هیچ قیدی باشد. در سمت مقابل لیبرال ها، کمونسیت ها قرار داشتند که جامعه را محور می دانستند و آزادی فردی را به نفع جامعه محدود می کردند. ظاهرا اسلام در مقابل این نگاه کمونست ها نیز هست و اصلاح جامعه را با هدف زمینه سازی رشد افراد می داند و برای فرد انسان ارزش قائل است.

با توجه به تغییرات مناسبات اجتماعی و زندگی انسان ها، باید مسأله آزادی-قانون را در سطح جامعه و فرد با دقت مضاعفی بررسی کنیم. مخصوصا که تاثیر فرهنگی غرب هم در این مسأله بیشتر است، و لازم است با گفتگو در این زمینه از تجربیات مثبت غرب استفاده کنیم و نکات منفی آن را رد کنیم. 



پینوشت: 

اخیرا معلوم شده دولت تعدادی بورسیه برای تحصیل دکترا و اعزام به خارج صادر کرد ه بوده است. تعدادی از این بورسیه ها هم در رشته های فنی است. 

اولا این بورسیه ها زمانی معنی داشتند که اولین دانشجویان ایرانی برای تحصیل این دروس به خارج اعزام می شدند. در شرایط فعلی که عملا خود دانشجوها با هزینه ی شخصی یا با گرفتن بورسیه ی از کشور مقصد، می روند و تحصیل می کنند و تعدادی شان نیز به کشور برمی گردند و به استخدام دانشگاه در می آیند، چه نیازی است که دولت چنین هزینه ی سنگینی بکند؟  مخصوصا که معمولا پولی که بورسیه ها از دولت هایشان دریافت می کنند بیشتر از پولی است که دانشجویان عادی از دانشگاه می گیرند. دانشجویان بعضی کشورها در دانشگاه های خوب آمریکا امکان پذیرش گرفتن ندارند چون اساسا شناخته شده نیستند. این کشورها مجبورند بورس بدهند تا دانشجویانشان بتوانند در دانشگاه های خوب درس بخوانند. از این جهت باید قدر دانشگاه شریف را که در سطح جهانی شناخته شده است را به عنوان یک سرمایه ی ملی بدانیم. کشور ترکیه سالی 2 تا 4 نفر را در دانشکده ی مدیریت دانشگاه ما بورس می کند که هزینه ی زیادی هم برایشان می دهد. یا کشور عربستان بورس تحصیلی گسترده ای را در اختیار دانشجویانش گذاشته که تقریبا هر کسی از هر دانشگاه آمریکا پذیرش بگیرد مشمول این بورس می شود. برای همین هم اخیرا موجی از دانشجویان عربستانی معمولا در دانشگاه های درجه ی دو آمریکا شکل گرفته است.

ثانیا هیچ تحقیقی هست که بورسیه های قبلی که دولت داده است تاچه حد موفق بوده اند؟ چند تایشان در کشور باقی ماندند و چند تایشان در همان کشور اعزامی باقی ماندند؟ با تعهد پرداخت هزینه های تحصیل هم نمی شود مانع ماندن افراد در کشوری شد که احساس می کنند در آن زندگی بهتری دارند.


---------------------------------------------------------

1- نکته ای که هست آن که بررسی اسلام نباید با رویکرد تطبیق با تمدن غرب یا تطبیق با تمایلات شخصی باشد چون چنین رویکردی زمینه سازی بدعت در دین است، بلکه باید مستقلا از منابع اسلام با شیوه ی مختص خودش احکام آن را استخراج کرد.  

3- مثلا ببینید فرمان 8 ماده ای امام خمینی در تاکید بر رعایت حریم خصوصی افراد و بندهای 22، 23 و 25 قانون اساسی.
4- برای مثال ببینید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِیرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ ۖوَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا یَغْتَب بَّعْضُكُم بَعْضًا ۚ أَیُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَن یَأْكُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ ۚ وَاتَّقُوا اللَّـهَ ۚ إِنَّ اللَّـهَ تَوَّابٌ رَّحِیمٌ ﴿ حجرات ١٢



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شک فرهنگی - 3

نویسنده :حنیف
تاریخ:دوشنبه 15 اردیبهشت 1393-08:20 ق.ظ

مقدمه: اخیرا در ایران نگه داری حیوانات خانگی بیشتر شده است. این مسأله انگیزه ی نوشتن این متن است.


حیوان خانگی

سگ های خانگی را تقریبا در تمامی خیابان ها و پارک های شهر می توان دید. آن قدر متنوعند که هیچ وقت فکرش را نمی کردم. از سگ هایی که کف دو دست جا می شوند تا سگ های به بزرگی یک انسان. سگ ها یکی از انواع حیوانات خانگی هستند که در آمریکا نگه داری می شوند. گربه ها و پرنده ها و ماهی انواع دیگر حیوان خانگی اند. دیدن سگ ها در خیابان ها و پارک ها از مواردی است که هیچ وقت برایتان عادی نمی شود. خیلی موارد این رفتار شما را درک می کنند اما گاهی اوقات هم افراد نسبت به سگ شان تعصب دارند و وقتی می بینند که خوشتان نمی آید یا فاصله می گیرید ناراحت می شوند. در شهرهای بزرگ تعداد بیشتری از سگ و گربه دیده می شود. معمولا هنگام عصر می بینید که وقتی به خانه برمی گردند سگ شان را برای هواحوری و قدم زدن بیرون می آورند چون حیوان نیاز به محیط باز دارد و اگر در خانه محبوس باشد افسرده می شود. مخصوصا سگ ها را آموزش می دهند تا در خانه کثیف کاری نکنند و بسیار پیش می آید می بینید فردی منتظر ایستاده تا سگش کارش را تمام کند. صحنه ای که دفعه ی اول برایم خیلی تکان دهنده بود آن است که یک مشما هم در دست دارند تا بعد از آن که حیوان کارش تمام شد دولا شده و مدفوع را جمع کنند. در غیر این صورت جریمه خواهند شد. هیچ وقت نمی توانم با چنین کاری کنار بیایم! این از آن مواردی است که فرهنگ کاملا ذهن انسان ها را عوض می کند. همین موضوع را با یکی از دوستان مطرح کردم، می گفت برای آن ها این کار مثل شستن کهنه ی بچه است. در محوطه های عمومی معمولا سطل جداگانه ای برای زباله های مدفوع حیوان است چون عامل گسترش بیماری هستند.

قوانین خاصی در نگه داری حیوان اعمال می شود. از جمله این که بردن حیوان به داخل محوطه های عمومی بسته مانند داخل فروشگاه ها مجاز نیست بنابراین حیوان را در ماشین رها می کنند. حیوان حتما باید قلاده داشته باشد و اگر کسی را گاز بگیرد صاحبش جریمه ی سنگینی می شود. من دیده ام حتی به سگ های خیلی بزرگ که گاز گرفتنشان می تواند خطرناک باشد پوزه بند می زنند. در ساختمان ها یکی از مواردی که جزو شرایط قرارداد است آن است که آیا می توان در این خانه سگ و گربه داشت یا نه. مثل سیگار کشیدن که بعضی خانه ها اجازه ی سیگار را برای مستاجر نمی دهند.

در حال حاضر در آمریکا با 314 میلیون نفر جمعیت و 115 میلیون خانوار، حدود 83 میلیون سگ و 95 میلیون گربه خانگی نگه داشته می شود. این در حالی است که تعداد کودکان آمریکایی حدود 85 میلیون نفر است. حیوان خانگی با اهداف مختلفی نگه داری می شود. به طور سنتی سگ برای نگهبانی از خانه بوده است. اما به تدریج جایگاه آن به عنوان یک عضو خانه در آمده است. افراد تنها و یا پیر که تنهایی بیشتری دارند یک دسته ی اصلی صاحبان حیوانات خانگی هستند. دسته ی دوم خانواده های بچه دار هستند که حیوان را به عنوان همبازی بچه تهیه می کنند. برای بعضی ها حیوان خانگی به عنوان عضوی از خانواده در می آید و در مرگ آن ضربه ی عاطفی می خورند. حتی در یک سفره با آن غذا می خورند.

 این تغییر فرهنگ حیوان خانگی به تدریج در قرن بیستم رخ داده و مخصوصا در سالهای دهه ی 60 به عنوان یک مولفه از فرهنگ آمریکایی گسترش پیدا کرده است. در میان مهاجران البته این مشکل وجود دارد که نسل قدیم به راحتی با این مسأله کنار نمی آیند ولی فرزندانشان خواهان نگهداری حیوان خانگی اند. مثلا مواردی را دیده ام که خانواده ای سگ داشته اند و وقتی پدربزرگ و مادربزرگ از کشور خودشان به دیدنشان می آیند با آن ها سر اینکه چرا حیوان را در خانه نگه می دارند دعوا داشته اند. برایشان این نحوه ی تعامل با حیوان و نگهداری با او قابل هضم نیست.

دانشجویان و افراد جوان تمایل کمتری به نگه داری حیوان دارند مخصوصا که نگه داری سگ حدود 250 دلار در سال و گربه 200 دلار در سال هزینه دارد. این هزینه ها شامل غذا، بیماری ها، بیمه کردن حیوان، کوتاه کردن مو و ناخن و وسایل جانبی است. بنابراین در محیط های دانشجویی کمتر می توان سگ و گربه دید. خود حیوان هم بسته به نوع و نژادش می تواند قیمت هایی از 100 دلار تا چند هزار دلار داشته باشد. برای جبران این هزینه ها گاهی افراد سگ هایشان را با هم جفت می کنند تا توله را بفروشند. بنابراین اگر سگشان از نژاد و سن خوبی باشد می توانند سگشان را برای یک یا چند شب به دیگران کرایه بدهند و پولی بگیرند.

حیواناتی که بدون صاحب رها می شوند یا گم می شوند و آن هایی که صاحبشان با آن ها بد برخورد می کند را به محل های مخصوص نگه داری حیوانات می برند. معمولا حیوان را در سنین کم می گیرند تا آموزش بدهند. یکی از دانشجویانی که در دانشگاه در اتاق مشترکی هستیم مدت یک ماه در تابستان به آفیس نمی آمد. بعدا که علتش را پرسیدم گفت یک توله سگ را از یکی از همین خانه های نگه داری حیوانات بی پناه خریده 100 دلار و باید در خانه نگه داری اش می کرده و آموزشش می داده. تقریبا همه ی وقت خالیش را با آن پر می کرد و به قولی بهترین رفیقش در این دنیا بود! کسی که واقعا او را دوست دارد و به او خیانت نمی کند، و وقتی به خانه برمی گردد واقعا انتظارش را می کشد. 

نگه داری حیوان مشاغل دیگری را هم به همراه خود می آورد. از سلمانی سگ ها و گربه ها برای تمیز کردن آن ها و سشوار کردن آن ها تا مهدکودک برای سگ ها. افرادی هستند که شغلشان سگ چرانی است و افرادی که مشغله ی زیادی دارند حیوان را برای چرا به این افراد می سپارند و گاهی می بینید فردی با 10 15 سگ درحال حرکت است. در پارک ها محوطه های مخصوصی برای سگ ها است که می توانید آن جا قلاده ی سگ را باز کنید و مثلا با او بازی کنید که جسمی را پرت کنید بیاورد! فعالین حقوق حیوانات هم جای خود را دارند.

حیوان خانگی به قدری جزو فرهنگ آمریکا شده است که رییس جمهور آمریکا سگ مخصوص خودش را دارد و پیرامون سگ انتخابی کاخ سفید بحث هایی در روزنامه های زرد درمی گیرد. بعضی ایالت ها یک نژاد سگ را به عنوان سگ آن ایالت انتخاب می کنند. دو سه هفته ی پیش به کتاب خانه رفته بودم که متوجه شدم چند سگ خیلی بزرگ آنجا هستند. بعدا فهمیدم سگ ها را برای برنامه ی سگ درمانی از طرف یک موسسه آورده اند. چون فصل امتحانات است و بچه های استرس میگیرند، سگ ها را می آورند تا در هنگام درس خواندن در کنار افرادی که متقاضی هستند باشند و استرسشان کم شود.

حیوان خانگی با این کیفیت جزو فرهنگ غربی است و در فرهنگ ما غریبه است. حیوانات خانگی که در کارتون های تلویزیونی بچگی می دیدیم هیچ وقت آن طور که برای یک غربی معنی دارد برای ما نداشت! اگر چه هنوز مانده تا این مورد در جامعه ما گسترده بشود ولی چرخه ی فرهنگی آن شروع شده است. قبل از آن که مشکل حاد شود باید فکری برای آن کرد. یادم هست یک بار در میدان میوه و تره بار یک نفر را با سگش دیدم، همان طور که گفتم اینجا هم بردن حیوان به داخل مغازه ممنوع است. تذکر دادم  که این حیوان باعث بیماری می شود. خیلی ناراحت شد و معلوم بود خیلی حیوانش را دوست دارد. به نظر شما چه باید کرد؟




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شک فرهنگی - 2

نویسنده :حنیف
تاریخ:دوشنبه 1 اردیبهشت 1393-08:37 ق.ظ

مقدمه: این متن ادامه از متن قبل در رابطه با تفاوت های فرهنگی ایران و آمریکا است. نوشتن در این مورد فرهنگ کار سختی است. در درجه ی اول آن که مشاهدات افراد محدود است و قضاوت ها از مشاهدات یکسان می تواند متفاوت باشد، مثلا با این که ما در ایران بزرگ شده ایم احتمالا قضاوت های متفاوتی از فرهنگ ایرانی داریم. ثانیا بررسی و تحلیل این مسایل شیوه ی علمی خاص خودش را دارد که در علم جامعه شناسی به آن می پردازند.

با ملاحظه ی این موارد، نکاتی در این متن بیان می شود. اگر از بین خوانندگان افرادی باشند که بتوانند کار تحقیقاتی خوبی در این موارد انجام بدهند به نظر بسیار مفید خواهد بود و خود من هم شاید بتوانم کمک کنم.

تنوع قومیت و فرهنگ
 
خوانندگانی که متن های سابق را دنبال کرده اند، می دانند که از جالب ترین نکات زندگی در آمریکا تنوع مردمی و فرهنگی آن است. این تصور غالب که آمریکا سرزمینی است برای سفیدپوستان اروپایی تصور اشتباهی است. در حال حاضر حدود 75 درصد آمریکا سفید پوستان هستند و 16 درصد هیسپانیک، 12 درصد آفریقایی-آمریکایی یا سیاه پوست هستند و 5 درصد از آسیای شرقی. این ها مهمترین گروه های قومیتی تشکیل دهنده ی جمعیت آمریکا می باشند که هر کدام خود از کشورهای مختلفی می باشند. از نظر فرهنگی هم 75 درصد مسیحی هستند و بقیه از سایر ادیان می باشند (به انضمام بی دینی). این تنوع فرهنگی و جمعیتی در آینده با توجه به اختلاف نرخ زاد و ولد و مهاجرت بین اقوام مختلف تغییر خواهد کرد. تنوع جمعیتی مخصوصا در شهرهای بزرگ مثل نیویورک و لس آنجلس به خوبی به چشم می آید و تقریبا از هر نژاد و فرهنگی که باشید می توانید جمعیتی مثل خودتان را پیدا کنید. در محیط های دانشگاهی نیز به دلیل حضور دانشجویان بین المللی این تنوع بیشتر است.

این تنوع فرهنگی حاصل فرآیند مهاجرت است. در قوانین مهاجرت آمریکا تنوع فرهنگی به عنوان یک هدف مهاجرتی لحاظ شده است. مثلا برای حفظ تنوع جمعیتی، برای کشورهایی که کمتر از میزان پیش بینی شده مهاجر به آمریکا دارند قرعه کشی بخت آزمایی (لاتاری) برای دادن کارت اقامت برگزار می شود. درک این موضوع برای ما شاید کمی دشوار باشد اما از داخل جامعه ی آمریکا که نگاه می کنید متوجه می شوید که تنوع جمعیتی و تنوع عقاید موجب رشد فرهنگی و اقتصادی این کشور می شود. هر مهاجر به آمریکا در واقع واسطی بین این کشور و کشور مادریش است و می تواند یک پل فرهنگی و اقتصادی باشد. از طرفی حفظ تعادل جمعیتی موجب حفظ تعادل قدرت و ثبات کشور می شود. تنوع جمعیتی و فرهنگی می تواند به یک جامعه پویایی بدهد. مثال ساده اش آن است که اگر بخواهید در نیویورک به رستوران بروید از چلوکباب ایرانی تا کباب افغانی و رستوران هندی و چینی و ویتنامی و غیره در گزینه هایتان وجود دارد. مهمتر از آن اینکه امکان تضارب عقاید و فرهنگ ها را فراهم می کند. 

تنوع فرهنگی سوی دیگری هم دارد و آن این که به چه نحوی باید فرهنگ ها و نژادهای مختلف را دور هم دیگر و در یک کشور واحد جمع کرد؟ در متن ملیت در جهان بی هویت به این مسأله اشاره شد. فرهنگ آمریکایی به گونه ای تعریف شده (یا از امتزاج فرهنگ های مختلف حاصل شده) که بتواند این کار را به نحو نسبتا کارآمدی انجام دهد. یعنی در عمل بتواند فرهنگ های مختلف را در خود نگه دارد و افراد مختلف را در کنار یکدیگر و در تعامل با هم قرار دهد. بخشی از فرآیند آمریکایی شدن هم درک همین مسأله و پذیرش قواعد این محیط جدید است (1).

(ادامه دارد.)

پینوشت: 

در ماه گذشته آقای اوباما به دانشگاه ما آمد. ایالت میشیگان طرحی را برای افزایش حداقل حقوق از 7.4 دلار در ساعت به 10 دلار در ساعت ظرف دو سال در دست بررسی دارد که آقای اوباما نیز طرف دار این طرح است و حضورش در دانشگاه ما هم به منظور حمایت از این امر بود. آقای اوباما و حزب متبوعش از طرف جمهوری خواه ها متهم به سیاست های سوسیالیستی هستند. در حال حاضر نرخ کمینه ی دستمزد مبنای پرداخت در اکثر کارهای کارگری ساده است مثل کار در قهوه خانه ها، رستوران ها و کارهای نظافتی و غیره. بنابراین افزایش دستمزد تاثیر مستقیم روی زندگی بسیاری از طبقه ی پایین خواهد داشت. البته مثل اکثر سیاست های اقتصادی این تغییر هم تاثیرات دو جانبه دارد. مخالفان معتقدند این تغییر تعداد شغل ها را کم تر می کند، شغل های بیشتری را از آمریکا به چین می فرستد که دستمزد کارگر در آن به مراتب پایین تر از آمریکاست و در نهایت رشد اقتصادی را کاهش می دهد. به نظر شما کدام سیاست برای کشور آمریکا بهتر است؟

سخنرانی در سالن فوتسال دانشگاه برگزار می شد که از نظر جمعیتی محدود است. برای همین تعداد بلیط ها محدود بود و دانشجویان برای حضور در مراسم باید از قبل بلیط تهیه می کردند. اگر هم فرصت حضور در مراسم را داشتم، فرصت ایستادن در صف بلیط برای گرفتن بلیط را نداشتم! امکان بردن وسایل مختلفی هم به مراسم محدود شده بود از پرچم و رنگ گرفته تا کیف و دوربین فیلم برداری. ببینید:
http://record.umich.edu/articles/limited-student-tickets-available-tuesday-obama-speech
عکس های مربوط به مراسم هم در اینجا ببینید:
http://umphoto.zenfolio.com/p448231782/slideshow
حضور مسوولان در بین مردم مخصوصا در بین دانشجویان خوب است. نباید مسوولان خودشان را دور از مردم قرار دهند و حضورشان در بین مردم را منتی بدانند. حتی این شیوه ی تشریفات حضور آقای اوباما در دانشگاه ما هم به نظرم زاید است و تا حدی حالت صحنه چینی برای سخنرانی دارد. بهترین شیوه ارتباط بی واسطه و غیر انتخابی با مردم است.

به جز شخص آقای اوباما کمتر دیده ام حضور مسوولان دیگر با چنین استقبالی رو به رو شود که البته اشکالی ندارد. نباید بترسیم از این که مردم به پیشواز یک مسوول حکومتی نیایند و یا سالنی خالی بماند، یا مثلا نگران باشیم که فلان مسوول مملکتی بیاید و موافقین کافی نداشته باشد و با انتقادات مواجه شود. اگر رفت و آمد مسوولین به دانشگاه ها رایج شود، بعد از مدتی هم فضای این جلسات از میتینگ سیاسی و شعاردهی به جلسه ی پرسش و پاسخ و نقد تبدیل می شود.

-------------------------------------------------------
1- تعریف این که فرهنگ آمریکایی دقیقا چیست کار دشواری است. کشورهای مهاجرپذیر مثل آمریکا تجربه ی جالبی از تضارب اندیشه ها و همزیستی فرهنگ ها هستند. طبیعتا در آمریکا فرهنگ غالبی که سایر فرهنگ ها را در خود قرار داده فرهنگ لیبرال دموکراسی بوده است. به نظر شما آیا به جز این راه دیگری برای جمع کردن آدم هایی با این تفاوت قومیتی و فرهنگی وجود دارد؟

زمانی در تمدن اسلامی هم اقوام مختلف و خرده فرهنگ های مختلف از ترک و هند و اندونزی تا مصری و اتوپیایی و اندلسی در کنار یک دیگر قرار می گرفته اند. در نتیجه مسلمانان از تنوع فرهنگی گسترده ای برخوردارند. مطالعه ی تطبیقی آن برهه ی تاریخی با شرایط فعلی جامعه ای مثل آمریکا می تواند جالب باشد.






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :5
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  


Admin Logo
themebox Logo